نقد و بررسی
نقد Christmas on Mistletoe Farm | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا در مزرعهای تازه «کریسمس در مزرعهٔ دارواش» از طرحی آشنا برای کمدی خانوادگی بهره میگیرد: مت، پدری که همسرش را از دست داده، درست در آستانهٔ کریسمس مزرعهای به ارث میبرد و همراه پنج فرزندش از زندگی شهری به محیطی روستایی پا میگذارد. او در آغاز مزرعه را بیش از آنکه خانهای تازه ببیند، فرصتی موقت برای تمرکز بر کار و حل دشواریهای زندگی میپندارد؛ اما فرزندانش بهتدریج نقشهای دیگر در سر میپرورانند.
Debbie Isitt نویسندگی و کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و Scott Garnham نقش مت را بازی میکند. این الگو ظرفیت عاطفی روشنی دارد: کوچ از شهر به روستا میتواند تغییری بیرونی باشد که دگرگونی درونی خانواده را بازتاب میدهد؛ مزرعه نیز میتواند به مکانی برای سوگواری، نزدیکی دوباره و بازتعریف مفهوم خانه بدل شود.
مشکل فیلم آن است که این مواد خام را نه با ظرافتی کافی میپرورد و نه با نظمی روایی که تماشاگر را در مسیر دگرگونی شخصیتها همراه کند. در نتیجه، داستان بیش از آنکه کشف تدریجی معنای تازهای از زندگی باشد، رشتهای از موقعیتهای پرسروصدا به نظر میرسد که پیرامون همان پیام آشنای خانواده و تعلق گرد آمدهاند.
« Debbie Isitt نویسندگی و کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و Scott Garnham نقش مت را بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاذبهٔ بصری و حالوهوای کریسمسی مزرعه، روستا و تزئینات رنگارنگ کریسمس به فیلم امکانی میدهند تا از همان آغاز فضایی گرم و خیالانگیز بسازد. تضاد میان زندگی شهری و محیط روستایی، در اصل میتواند سرچشمهٔ طنز و تحول باشد: نظم شتابزدهٔ شهر در برابر بیقاعدگی زندگی مزرعه، و انزوای پدر در برابر جمع پرجنبوجوش روستاییان.
فیلم در لحظاتی از همین تضاد سود میبرد و با حضور حیوانات، چشماندازهای روستایی و آیینهای محلی، تصویری سرزنده از تعطیلات میسازد. بااینحال، گرمای بصری بهتنهایی برای ایجاد حس کریسمس کافی نیست. رنگهای تند لباسها و طراحی اغراقآمیز برخی چهرههای روستا گاه از دلنشینی به شلوغی میلغزند؛ انتخابهایی که گویا میخواهند جهان قصه را کارتونی و پرتحرک نشان دهند، اما همیشه به انسجام زیباییشناختی نمیرسند.
حاصل، تصویری است که لحظههایی جذاب و کودکانه دارد، ولی بهندرت مجال مییابد آرام بگیرد و عاطفهٔ خود را بیهیاهو منتقل کند. خانه بهمثابه پیوند، نه صرفاً مکان هستهٔ عاطفی اثر در پرسشی ساده اما مهم نهفته است: خانه را دارایی و نشانی جغرافیایی تعریف میکند یا رابطههایی که در آن شکل میگیرند؟
« بااینحال، گرمای بصری بهتنهایی برای ایجاد حس کریسمس کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
مزرعه برای مت در ابتدا مانعی در برابر برنامههای کاریاش است، حال آنکه برای کودکان میتواند وعدهٔ ثبات و فرصتی برای ساختن زندگی تازه باشد. این تفاوت نگاه، زمینهٔ مناسبی برای درامی خانوادگی فراهم میکند؛ بهویژه آنکه فقدان مادر در پسزمینهٔ داستان حضور دارد و میتواند توضیح دهد چرا مفهوم تعلق برای اعضای خانواده چنین اهمیتی یافته است.
اما پرداخت این فقدان همیشه به اندازهٔ کافی حساس و سنجیده نیست. سوگ در چنین داستانی میتواند نیرویی آرام و انسانی باشد که رفتارها را پیچیدهتر میکند؛ اینجا گاه بیشتر به نشانهای برای افزودن بار احساسی به موقعیتها شباهت دارد. فیلم از مخاطب میخواهد با خانواده همدلی کند، اما فرصت اندکی برای تجربهٔ سکوت، تردید یا گفتوگوی معنادار فراهم میآورد.
به همین دلیل، پیام «خانه جایی است که خانواده در آن کنار هم میماند» روشن میماند، ولی عمق عاطفی لازم را همیشه پیدا نمیکند. کمدیِ پرهیاهو و مسئلهٔ ریتم بخش بزرگی از طنز فیلم بر شلوغی مزرعه، دردسرهای روزمره و رفتارهای اغراقشدهٔ شخصیتها استوار است. حیوانات و موقعیتهای جسمانی میتوانند برای تماشاگر کمسن سرگرمکننده باشند و چند شوخی نیز از انرژی کودکانهٔ داستان بهره میگیرند.
« اما پرداخت این فقدان همیشه به اندازهٔ کافی حساس و سنجیده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور Beano، مزرعهدار نامتعارف و پرجنبوجوش، قرار است نیرویی باشد که مت را از انضباط خشک زندگی شهری بیرون میکشد و او را با منطق بازیگوشانهٔ روستا روبهرو میسازد. ولی فیلم در تشخیص مرز میان شور و آشفتگی چندان موفق نیست. فریادها و جنبوجوش مداوم کودکان بهجای آنکه ضرباهنگ کمدی را بالا ببرد، بارها آن را یکنواخت میکند؛ زیرا هر موقعیت با شدت تقریباً مشابهی اجرا میشود و فرصتی برای مکث یا تغییر لحن باقی نمیماند.
بعضی شوخیها نیز بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند، بیآنکه تکرارشان نکتهٔ تازهای به همراه داشته باشد. نتیجه آن است که لحظات بامزه در میان هیاهو پراکنده میشوند و فیلم بهجای ساختن ریتمی سنجیده، به انباشتن رویدادها تکیه میکند. بازیها و ساخت شخصیتها ضعف اجرایی فیلم فقط به انتخابهای بازیگری محدود نمیشود؛ خود شخصیتها نیز غالباً با چند ویژگی برجسته و ساده معرفی میشوند و مجال چندانی برای پیچیدهتر شدن نمییابند.
مت باید همزمان پدری سوگوار، کارمندی گرفتار و مردی بیگانه با روستا باشد، اما این لایهها گاهی بهجای آنکه در رفتارش بههم پیوند بخورند، کنار یکدیگر قرار میگیرند. Scott Garnham نسبت به بسیاری از چهرههای اطرافش اجرایی مهارشدهتر ارائه میدهد، اما حتی این خویشتنداری هم نمیتواند بهتنهایی انسجامی را به فیلم بازگرداند که فیلمنامه در ساخت روابط از آن محروم است.
« ولی فیلم در تشخیص مرز میان شور و آشفتگی چندان موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
بازی کودکان، بهویژه، در لحظاتی بهجای طبیعیبودن به اغراق نزدیک میشود. شور و بیپروایی کودکان میتواند برای کمدی خانوادگی دارایی مهمی باشد؛ اما وقتی اجراها بیش از حد بلند و پرحرکتاند، شخصیتها کمتر همچون کودکانی باورپذیر و بیشتر همچون ابزارهایی برای ایجاد آشوب دیده میشوند. همین امر به شکایت اصلی بسیاری از تماشاگران دربارهٔ جیغزدن و شلوغی دامن میزند.
در سوی دیگر، برخی بزرگسالان روستا نیز چنان به تیپهای کارتونی نزدیک میشوند که تعاملشان با مت بیشتر به مجموعهای از برخوردهای نمایشی شباهت پیدا میکند تا شکلگیری یک اجتماع واقعی. فیلمنامهای کمانسجام داستان با چند مسیر بالقوه آغاز میشود: سازگاری مت با مزرعه، تلاش کودکان برای ماندن، پیوند دوبارهٔ اعضای خانواده و تقابل زندگی شهری و روستایی.
چالش اصلی آن است که این مسیرها بهندرت با نظمی روشن و تدریجی در هم تنیده میشوند. برخی اتفاقها برای حرکتدادن قصه رخ میدهند، اما پیامدهایشان به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود؛ در جاهایی نیز فیلم از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرد، بیآنکه انتقالها حس ضرورت یا پیوستگی داشته باشند. این سستی در ساختار، طول فیلم را محسوستر میکند.
« بازی کودکان، بهویژه، در لحظاتی بهجای طبیعیبودن به اغراق نزدیک میشود. »
جمعبندی
بخشهایی که باید به شناخت شخصیتها یا تغییر تدریجی نگرش مت اختصاص یابند، گاه با شوخیهای کشدار جایگزین میشوند؛ از سوی دیگر، ایدههای عاطفی مهم بهسرعت مطرح میشوند و پیش از آنکه اثرشان در رفتار خانواده جا بیفتد، داستان به ماجرای بعدی میرسد. بنابراین، مسئله فقط کندی یا تندی نیست، بلکه بیثباتی ریتم است: فیلم گاهی بیش از اندازه روی شوخیای کممایه میماند و گاهی از تحول مهمی با شتاب عبور میکند.
جمعبندی «کریسمس در مزرعهٔ دارواش» قصد دارد کمدیای گرم دربارهٔ سوگ، خانواده و یافتن خانهای تازه بسازد؛ فیلمی که محیط روستایی و حیوانات مزرعهاش برای مخاطبان کمسن جذاب باشد و فضای تعطیلات نیز به آن لطافتی دلپذیر ببخشد. این ظرفیت در تصویرهای رنگارنگ و چند شوخی موفق دیده میشود، اما با بازیهای اغراقشده، فریادهای مکرر، شخصیتپردازی ساده و روایتی نامنظم محدود میماند.
برای کودکانی که از کمدی پرتحرک و حیوانات لذت میبرند، برخی لحظهها ممکن است سرگرمکننده باشد؛ برای تماشاگر بزرگسال، تکرار شوخیها و کمبود ظرافت عاطفی احتمالاً مانع شکلگیری ارتباطی پایدار میشود. فیلم پیام روشنی دربارهٔ تعلق و پیوند خانوادگی دارد، اما آن را با چنان شتاب و هیاهویی عرضه میکند که گرمای مورد نظرش کمتر از آنچه وعده میدهد به دل مینشیند.



ثبت دیدگاه