نقد و بررسی
نقد کریسمس گمشده و پیداشده (Christmas Lost and Found) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آیینِ کریسمس «Christmas Lost and Found» ساختهٔ مایکل ام. اسکات، فیلمی تلویزیونی و رمانتیک است که از همان آغاز روشن میکند قصد ندارد قواعد آشنای قصههای کریسمسی را برهم بزند. ویتنی، برنامهریز رویداد در نیویورک، پس از سالها دوری به شیکاگو بازمیگردد تا تعطیلات را کنار مادربزرگش فرانسیس بگذراند.
اما هدیهای خانوادگی ــ تزیینات قدیمی کریسمس ــ بر اثر اشتباهی ساده از دسترس خارج میشود و جستوجویی مفرح شکل میگیرد. همین طرح آشنا، چارچوبی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ خانواده، خاطره و فاصلهای حرف بزند که گاه میان آدمها و معنای واقعیِ کنار هم بودن میافتد؛ هرچند در پرداخت این مضمونها، کمتر از مسیرهای امتحانشده فاصله میگیرد.
قصهای که از مقصدش پیداست فیلمنامه، نوشتهٔ جنیفر نوتاس شاپیرو، بر الگویی بنا شده که تماشاگرانِ آشنا با فیلمهای مناسبتی بهسرعت تشخیص میدهند: قهرمانی گرفتار زندگی پرمشغله، بازگشتی به خانه، حادثهای کوچک اما پیامدساز، جستوجویی زماندار و فرصتی برای نزدیکشدن به عشقی تازه. این قابلپیشبینیبودن لزوماً نقصی مرگبار نیست؛ چنین فیلمی معمولاً بیش از تعلیق روایی، به حس آسودگی و پایانبندی گرم متکی است.
« بازگشت به آیینِ کریسمس «Christmas Lost and Found» ساختهٔ مایکل ام. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آنجاست که داستان بهندرت به جزئیات شخصیتها یا وضعیت عاطفی آنان عمق میبخشد. مسیر ویتنی روشن است، اما پیچیدگیهای درونیاش بیشتر در حد نشانههایی از دوری و دلبستگی باقی میمانند. مسابقهای برای یافتن چیزی بیش از تزیینات جستوجوی تزیینات خانوادگی موتور حرکت فیلم است و امکان میدهد موقعیتهای کوتاه و برخوردهای گوناگون در مسیر ویتنی قرار بگیرند.
مسابقه، از نظر ساختاری، به روایت ریتمی ساده میدهد: هر گام تازه، فرصتی است برای پیشبردن ماجرا و نزدیککردن شخصیتها به یکدیگر. در عین حال، فیلم میخواهد این جستوجوی بیرونی را به سفری درونی پیوند دهد؛ گویی بازپسگرفتن اشیای قدیمی میتواند به بازیابی پیوندهای خانوادگی نیز بینجامد.
ایدهای لطیف است، اما فیلم بارها معنای نمادین خود را آشکارا توضیح میدهد و کمتر به تماشاگر مجال میدهد آن را از دل رفتارها و سکوتها کشف کند. فرانسیس و ویتنی؛ گرمای رابطه در مرکز فیلم رابطهٔ ویتنی و مادربزرگش، فرانسیس، مهمترین نقطهٔ اتکای عاطفی اثر است. دیانه لَد در نقش فرانسیس به شخصیتش نوعی سرزندگی و زیرکی میبخشد؛ او صرفاً مادربزرگی خردمند و مهربان نیست، بلکه در جریان ماجرا ابتکار عمل دارد و میکوشد نوهاش را به شیوهٔ خودش به سوی تجربهای تازه سوق دهد.
« مسئله آنجاست که داستان بهندرت به جزئیات شخصیتها یا وضعیت عاطفی آنان عمق میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
تییا سیرکار نیز ویتنی را با ترکیبی از شتابزدگی و آسیبپذیری بازی میکند. بااینحال، فیلم گاهی در توضیح فاصلهٔ عاطفی این دو و نیز در واکنشهای ویتنی به موقعیتها شتاب میکند. همین فشردگی باعث میشود بعضی لحظههای آشتی یا دلخوری بیش از آنکه حاصل تحول تدریجی باشند، کارکردی روایی پیدا کنند.
عاشقانهای سبک، با شیمی محدود حضور برایان، با بازی ادوارد راتل، ضلع عاشقانهٔ داستان را شکل میدهد. رابطهٔ او و ویتنی قرار است از دل شوخیها و برخوردهای پیاپی رشد کند و برای روایت، سبکی دلپذیر فراهم آورد. گاه این رفتوبرگشتها واقعاً بانمکاند و فیلم را از یک مسیر صرفاً عاطفی دور میکنند؛ اما گاهی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتها بجوشند، به نظر میرسد برای پرکردن فاصلهٔ میان دو نقطهٔ داستانی نوشته شدهاند.
از همین رو، برخی لحظات بهجای خندهٔ طبیعی، حسی ساختگی یا حتی ناخواسته مضحک پیدا میکنند. رابطهٔ عاشقانه کارکرد خود را انجام میدهد، ولی بهاندازهای پرورش نمییابد که از الگوی رایج این گونه فراتر رود. شوخی، شیرینی و مرز باریک میان آنها فیلم لحن خود را بر خوشخلقی بنا میکند و از موقعیتهایی بهره میگیرد که قرار است بیضرر و سرگرمکننده باشند.
« تییا سیرکار نیز ویتنی را با ترکیبی از شتابزدگی و آسیبپذیری بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد برای تماشایی سبک مناسب است و چند لحظهٔ بازیگوشانه نیز در میان دارد. اما کیفیت شوخیها یکدست نیست: بخشی از آنها با سادگیِ قصه هماهنگاند، درحالیکه برخی دیگر چنان آشکارا برای خنداندن طراحی شدهاند که تصنعشان به چشم میآید. همین نوسان، واکنش مخاطب را دوگانه میکند؛ ممکن است صحنهای بهراستی شیرین باشد و صحنهٔ بعد، بهسبب اغراق یا اجرای ناموزون، خندهای از جنس ناباوری ایجاد کند.
این ناپایداری، طنز فیلم را از نقطهٔ قوتی مطمئن به عنصری گاه موفق و گاه لغزان بدل میسازد. کریسمسِ کمجان و جغرافیای محو با آنکه کریسمس در عنوان و محور داستان حضور دارد، فیلم همیشه از پسِ ساختن فضایی بهیادماندنی برنمیآید. تزیینات و نشانههای فصل تعطیلات در خدمت فضای داستاناند، اما حس جادویی و فراگیری که از یک قصهٔ کریسمسی انتظار میرود، بهطور کامل شکل نمیگیرد.
شیکاگو نیز بیشتر نام و زمینهای روایی است تا حضوری محسوس؛ شهر به اندازهای شخصیت نمییابد که تماشاگر بتواند حالوهوای ویژهٔ آن را لمس کند. در نتیجه، فیلم از مصالح آشنای کریسمسی بهره میبرد، بیآنکه همواره آنها را به تجربهای دیداری یا مکانیِ متمایز تبدیل کند. فیلمی برای تماشای بیدغدغه «Christmas Lost and Found» بیش از هر چیز به مخاطبی پاسخ میدهد که دنبال قصهای سبک، ساده و بیخطر برای فصل تعطیلات است.
« این رویکرد برای تماشایی سبک مناسب است و چند لحظهٔ بازیگوشانه نیز در میان دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از تلخی و پیچیدگی عمده دوری میکند و به گرمای خانوادگی، شوخیهای کوتاه و امید رمانتیک تکیه دارد. این سادگی میتواند مزیت باشد: اثر ادعای بزرگی ندارد و در بهترین لحظات، همان حس دلنشینِ همراهی با آدمهایی آشنا را فراهم میکند. اما همین رویکرد، محدودیتهایش را نیز پررنگ میسازد؛ روایت کمریسک میماند، شخصیتها بهندرت از قالب خود بیرون میآیند و مضمونهایش با تأکیدی بیش از اندازه مستقیم بیان میشوند.
جمعبندی «Christmas Lost and Found» فیلمی شیرین و گاه سرگرمکننده است که جذابیت اصلیاش را از رابطهٔ ویتنی و فرانسیس و از ایدهٔ سادهٔ جستوجوی تزیینات خانوادگی میگیرد. بازی دیانه لَد به فرانسیس گرما میبخشد و لحظههای شوخطبعانه، هرچند نابرابر، به روایت جان میدهند. در برابر، قصه بیش از حد به الگوهای آشنا وفادار است، بعضی شوخیها تصنعی از کار درمیآیند و فضای کریسمس و شیکاگو قدرت چندانی برای ماندن در ذهن پیدا نمیکنند.
حاصل، اثری مناسب تماشایی آرام و بیتکلف است؛ فیلمی که میتواند لحظاتی خوشایند بسازد، اما برای رسیدن به تجربهای واقعاً متمایز یا ماندگار، به شخصیتپردازی ژرفتر و فضاسازی زندهتری نیاز داشت.
« فیلم از تلخی و پیچیدگی عمده دوری میکند و به گرمای خانوادگی، شوخیهای کوتاه و امید رمانتیک تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه