نقد و بررسی
نقد Christmas Inheritance | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: میراثی فراتر از دارایی Christmas Inheritance ، ساختهٔ Ernie Barbarash، کمدیدرامی عاشقانه با حالوهوای تعطیلات است که قصهاش را بر تقابل دو جهان بنا میکند: زندگی پرزرقوبرق و پرشتاب نیویورک و اجتماع کوچک و صمیمی Snow Falls. اِلِن لَنگفورد، وارثی برخوردار از ثروت و امتیاز، برای اثبات آمادگیاش در بهدستگرفتن شرکت پدر باید راهی زادگاه او شود و مأموریتی را بیاتکا به نام خانوادگی و امکانات معمولش انجام دهد.
این سفر، بیش از آنکه آزمونی مدیریتی باشد، فرصتی برای مواجههٔ او با آدمهایی است که ارزش کار، همیاری و توجه به دیگری را در زندگی روزمره میآزمایند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست قواعد آشنای قصههای کریسمسی را زیرورو کند. امتیازش نیز نه در تازگی طرح، بلکه در لحن نرم و بیتنش و در وعدهٔ تجربهای گرم و آسوده است؛ وعدهای که گاه بهخوبی ادا میشود و گاه زیر سایهٔ فرمولهای آشنا میماند.
ساختار روایی: سفری با مقصدی معلوم داستان با الگویی کلاسیک پیش میرود: شخصیتی برخوردار از امتیاز، از محیط همیشگیاش بیرون میآید، با محدودیت روبهرو میشود و از خلال تجربهای تازه در ارزشهای خود بازنگری میکند. مقصد عاطفی روایت از همان آغاز کمابیش قابل حدس است و فیلم کمتر میکوشد مسیر را به تعلیق یا غافلگیری متکی کند.
در نتیجه، تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها درمییابد که این سفر قرار است چه تغییری در نگاه اِلِن پدید آورد. بااینحال، آشنایی طرح لزوماً تماشای اثر را بیفایده نمیکند. فیلم بهجای پیچیدهکردن ماجرا، بر لحظههای کوچکِ برخورد و سازگاری تمرکز دارد: دشواریِ کنارآمدن با شرایط ناآشنا، آموختن کارهای روزمره و دیدن نیازهای دیگران.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست قواعد آشنای قصههای کریسمسی را زیرورو کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخشها به روایت فرصتی میدهند تا تغییر شخصیت را از راه رفتار نشان دهد، نه فقط از طریق گفتوگوهای توضیحی. مشکل آنجاست که این تغییر گاهی بیش از اندازه سریع و بیدردسر به نظر میرسد؛ گویی چند موقعیت مناسب کافی است تا فاصلهٔ میان زندگی ممتاز اِلِن و جهانبینی تازهاش از میان برود.
اِلِن و مسئلهٔ دگرگونی شخصیت اِلِن در آغاز با تصویری آشنا معرفی میشود: زنی اجتماعی و خوشگذران که به آسایش و امتیاز خو گرفته و هنوز شایستگی لازم را برای پذیرفتن مسئولیتی بزرگ نشان نداده است. این نقطهٔ شروع بهخودیخود ظرفیت دراماتیک دارد، زیرا فیلم میتواند پرسشی جدیتر را طرح کند: آیا میراث خانوادگی حقی برای قدرت میآورد، یا مسئولیت و فهم آدمهاست که آن را موجه میکند؟
اثر این پرسش را مطرح میکند، اما بهندرت تا پایان در آن مکث میکند. اِلِن باید با کمبود امکانات، کار عملی و موقعیتهای اجتماعی تازه روبهرو شود؛ همین تجربهها هستهٔ تحول او را میسازند. اما فیلم کمتر به تناقضهای درونیاش میپردازد و کمتر نشان میدهد که رهاکردن عادتهای پیشین چه هزینهای برای او دارد.
تحول او دلپذیر است، ولی عمیقاً پیچیده نیست. همین سادگی، از یک سو تماشای فیلم را روان و خوشایند میسازد و از سوی دیگر، شخصیت را به نمونهای از یک الگوی آماده نزدیک میکند. اِلِن بیشتر نمایندهٔ «وارثی که باید فروتنی بیاموزد» است تا انسانی با لایههای متعارض و ویژگیهای کاملاً شخصی.
« این بخشها به روایت فرصتی میدهند تا تغییر شخصیت را از راه رفتار نشان دهد، نه فقط از طریق گفتوگوهای توضیحی. »
شخصیتها و اجرا
اگر داستان در برابر بعضی از تصمیمها و تغییرهای او مقاومت بیشتری نشان میداد، مسیر رشدش باورپذیرتر و اثرگذارتر میشد. بازیها و شیمی میان شخصیتها Eliza Taylor نقش اِلِن را با انرژی و صمیمیتی بازی میکند که مانع از آن میشود شخصیت بهسادگی به قالب زنی خودخواه و سطحی فروکاسته شود.
در بازی او نشانههایی از کنجکاوی و آسیبپذیری دیده میشود؛ بهویژه وقتی اِلِن در شرایطی قرار میگیرد که دیگر نمیتواند به امتیازهای آشنایش تکیه کند. Taylor برای نقش، سبکی و جذابیت لازم را فراهم میکند، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای نمایش دامنهٔ پیچیدهتری از احساسات در اختیارش نمیگذارد.
Jake Lacy در نقش جِیک، با خونسردی و مهربانی، تعادل خوبی در برابر شتاب اولیهٔ اِلِن ایجاد میکند. رابطهٔ آن دو از مسیر آشنای تفاوت و نزدیکی شکل میگیرد و حضور جِیک، بخش عاشقانهٔ فیلم را پیش میبرد. بااینحال، کشش میانشان به اندازهای پرتنش نیست که رابطه به محور دراماتیک نیرومندی تبدیل شود.
گفتوگوها و موقعیتها بیش از آنکه رابطه را پیچیده کنند، آن را بهسوی نتیجهای آشنا هدایت میکنند. از همین رو، مثلث عاطفی داستان نیز نیروی چندانی پیدا نمیکند. Andie MacDowell در نقش دِبی، گرما و وقاری دلنشین به فضای فیلم میبخشد. حضور او در جمع شخصیتهای شهر به اثر حس پناه و آشنایی میدهد و از آن بازیهایی است که حتی در نقش مکمل نیز به جهان داستان شخصیت میبخشد.
« Jake Lacy در نقش جِیک، با خونسردی و مهربانی، تعادل خوبی در برابر شتاب اولیهٔ اِلِن ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، برخی نقشهای پیرامونی بیش از اندازه کارکردی باقی میمانند: شخصیتها گاه برای آموختن درسی به اِلِن یا پیشبردن موقعیتی خاص وارد صحنه میشوند و فرصت نمییابند به انسانهایی مستقل بدل شوند. فضای کریسمسی و طراحی جهان داستان Snow Falls یکی از عناصر اصلی جذابیت فیلم است. برف، چراغها، مهمانخانه و جمعهای کوچک، محیطی میسازند که قرار است در برابر پراکندگی و شتاب شهر بزرگ، حس تعلق و آرامش قرار گیرد.
فضای کریسمسی در این اثر صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ به مضمون اصلی آن پیوند میخورد و بر بخشش، مهماننوازی و یاریرساندن به دیگران تأکید میکند. این فضا برای مخاطبی که از فیلمهای تعطیلاتی انتظار گرما و آسودگی دارد، خوب کار میکند. روایت با نرمی پیش میرود و از تندی یا تیرگی دوری میکند؛ همین انتخاب، آن را به تماشایی مناسب برای روزهایی تبدیل میکند که بیش از پیچیدگی، به لحنی آرام نیاز دارند.
در عین حال، شهر گاهی بیش از حد آرمانی تصویر میشود: جامعهای کوچک که بیشتر اعضایش برای پذیرش و راهنمایی قهرمان آمادهاند. چنین تصویری دلنشین است، اما از واقعیت اجتماعی فاصله دارد و همزمان تفاوت شهر کوچک و کلانشهر را به دو قطب سادهشده فرو میکاهد. مضمونها: مهربانی، کار و معنای میراث عنوان فیلم به ارثی اشاره دارد که فراتر از مالکیت شرکت و دارایی خانوادگی است.
اِلِن در مسیر داستان درمییابد که برخورداری از امکانات، بهتنهایی نشانهٔ شایستگی یا بلوغ نیست. مهربانی، سختکوشی و توجه به دیگران، ارزشهایی هستند که در فیلم از دل کارهای کوچک و روزمره معنا مییابند: یاریرساندن، پذیرفتن مسئولیت و دیدن کسانی که پیشتر از نظر دور ماندهاند. این مضمون ساده، نقطهٔ قوت و در عین حال محدودیت اثر است.
« فضای کریسمسی و طراحی جهان داستان Snow Falls یکی از عناصر اصلی جذابیت فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهخوبی میداند میخواهد چه احساسی ایجاد کند و پیامش را با لحنی صریح و قابلفهم عرضه میکند. اما بهجای آنکه پرسشهای دشوارتر دربارهٔ ثروت، قدرت یا مسئولیت اجتماعی را دنبال کند، اغلب به پاسخهای مطمئن و آرامبخش بسنده میکند. دگرگونی فردی اِلِن اهمیت دارد، ولی پیوند آن با ساختار قدرت خانوادگی و شرکت پدرش چندان کاویده نمیشود.
بدینترتیب، پیام اخلاقی فیلم دلگرمکننده است، اما از نظر تحلیلی چندان فراتر از بدیهیات نمیرود. ریتم و محدودیتهای فیلم ریتم Christmas Inheritance برای یک کمدیدرام تعطیلاتی مناسب است: شتابزده نیست و برای فضای گرم و موقعیتهای کوچک جا باز میکند. این آرامش به فیلم کمک میکند تا حالوهوایی دلپذیر بسازد، اما گاه به یکنواختی نیز میانجامد.
وقتی موانع داستان زود حل میشوند و شخصیتها بهسرعت به جایگاههای قابلانتظار میرسند، تعلیق روایی کاهش مییابد. اثر کمتر از لحظههای مهم خود بهره میگیرد و برخی از برخوردها میتوانستند زمان بیشتری برای شکلدادن به تغییر شخصیتها داشته باشند. ضعف دیگر، اتکای زیاد به تقابل سادهشدهٔ زندگی پرزرقوبرق و زندگی صمیمی شهر کوچک است.
این تقابل برای ساختن موقعیت کمدی و ایجاد مسیر رشد اِلِن مفید است، اما گاهی چنین القا میکند که پاسخ مسائل زندگی را میتوان بهسادگی در ترک شهر بزرگ و نزدیکشدن به مردمی مهربان یافت. فیلم در این نگاه، هم شهر کوچک را بیش از اندازه یکدست و هم دنیای شهری را بیش از اندازه بیروح تصویر میکند.
« فیلم بهخوبی میداند میخواهد چه احساسی ایجاد کند و پیامش را با لحنی صریح و قابلفهم عرضه میکند. »
جمعبندی
جمعبندی Christmas Inheritance فیلمی گرم و کمادعاست که بیش از تازگی روایت، به فضای کریسمسی و لذتِ قصهای آشنا تکیه میکند. بازیهای صمیمی، حضور دلنشین Andie MacDowell و حس آرامشبخش Snow Falls، آن را به اثری خوشتماشا برای مخاطب علاقهمند به کمدیهای رمانتیک تعطیلاتی تبدیل میکند.
در برابر این امتیازها، طرح قابلپیشبینی، شخصیتپردازی نسبتاً سطحی و رابطهٔ عاشقانهٔ کمکشش مانع از آن میشوند که فیلم عمق یا ماندگاری بیشتری پیدا کند. ارزش اصلی اثر در صمیمیت و پیام روشن آن است: میراث واقعی نه فقط چیزی است که به دست میآوریم، بلکه شیوهای است که با دیگران رفتار میکنیم.
این پیام در قالبی آشنا و بیخطر عرضه میشود؛ قالبی که شاید مخاطب را شگفتزده نکند، اما برای تماشایی آرام و خوشحالوهوا کفایت میکند.



ثبت دیدگاه