نقد و بررسی
نقد کریسمس در لاگوس (Christmas in Lagos) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که خود به قهرمان فیلم بدل میشود «Christmas in Lagos» بیش از آنکه صرفاً قصهای درباره عشق در روزهای تعطیل باشد، تلاشی است برای ثبت شور دسامبر در لاگوس؛ شهری که در این فیلم با نورهای رنگین، رفتوآمدها، موسیقی، مهمانیها و جلوههای پرزرقوبرقش حضوری دائمی دارد. کارگردانی و نگارش فیلم را Jade Osiberu بر عهده داشته و داستان، چند شخصیت را در فصل جشنهای پایان سال دنبال میکند؛ فصل آشنایی که در آن دیدارهای قدیمی، تصمیمهای عاطفی و انتظارات خانوادگی به هم گره میخورند.
فیلم در سال ۲۰۲۴ ساخته شده و بازیگرانی چون Teniola Aladese، Rayxia Ojo، Shaffy Bello و Richard Mofe-Damijo در آن حضور دارند. لاگوس در این اثر پسزمینهای خنثی نیست. شهر، با انرژی و تکاپویش، به بخشی از تجربه تماشاگر تبدیل میشود و حالوهوای جشن را پیش میبرد. این انتخاب، فیلم را از یک کمدی عاشقانه عمومی متمایز میکند: مناسبت کریسمس در اینجا با تجربهای شهری و محلی پیوند میخورد، نه فقط با نشانههای آشنای زمستانی و خانوادگی سینمای هالیوود.
بااینحال، همانطور که جلوههای پرشور شهر گاهی جذابیت بصری میآفرینند، گاه نیز فیلم را به نمایش پیدرپی موقعیتهای براق و پرتحرک محدود میکنند؛ گویی لاگوس بیشتر دیده میشود تا آنکه واقعاً فهمیده شود. چهار مسیر عاشقانه و دشواری حفظ تمرکز طرح فیلم بر چند رابطه و چند انتخاب عاطفی استوار است.
فیین سالهاست به دوست صمیمیاش اِلو دلبسته، اما بازگشت او با نامزدی پنهان، تصویری را که فیین از آینده مشترکشان ساخته برهم میزند. آیوی که از لندن برای گذراندن تعطیلاتی بیقید آمده، با آجانی روبهرو میشود و ناخواسته در برابر امکان رابطهای جدی قرار میگیرد. در سوی دیگر، گبمی میان پیوند کنونیاش و عشقی از گذشته گرفتار است.
« شهر، با انرژی و تکاپویش، به بخشی از تجربه تماشاگر تبدیل میشود و حالوهوای جشن را پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چندگانگی از ابتدا هم فرصت است و هم خطر. فرصت، از آن جهت که فیلم میتواند عشق را در سنین و موقعیتهای متفاوت بررسی کند: دلبستگی خاموش جوانی، ترس از صمیمیت پس از شکست عاطفی، و بازنگری در انتخابهای گذشته. خطر آنجاست که هر خط داستانی برای تبدیلشدن به تجربهای کامل، به زمان و ظرافت نیاز دارد.
فیلم اغلب از یک رابطه به رابطه دیگر میرود، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای تهنشینشدن احساسات فراهم کند. نتیجه، روایتی پررفتوآمد است که جذابیت اولیهاش را حفظ میکند، اما گاهی نمیتواند میان شخصیتها و قصههایشان اولویت روشنی برقرار سازد. کلیشهها؛ آشنا، اما نه همیشه بیاثر بخش مهمی از بار داستانی بر الگوهای آشنای کمدی عاشقانه تکیه دارد: دوستی که شاید چیزی بیش از دوستی باشد، بازگشت عشق قدیمی، تردید میان امنیت و شور، و شخصیتی که میخواهد از تعهد دوری کند اما با احساسی پیشبینینشده روبهرو میشود.
این الگوها بهخودیخود مانع لذتبردن از فیلم نیستند؛ مسئله آن است که آیا فیلم آنها را با جزئیات تازه، شخصیتپردازی دقیق یا نگاه ویژهای به جهان خود غنی میکند یا نه. «Christmas in Lagos» گاه از کلیشهها فاصله میگیرد و گاه درست در همان مسیرهای قابلحدس حرکت میکند. برخی لحظههای بانمک و برخوردهای دلنشین، به فیلم گرما میبخشند؛ اما در موقعیتهایی که باید احساسات پیچیدهتر شوند، نوشتار بهجای مکث و کاوش، به راهحلهای آشنا پناه میبرد.
از این رو، فیلم بیش از آنکه در ساختن غافلگیریهای روایی موفق باشد، به فضای دلپذیر و قابلیت سرگرمکردن تکیه میکند. برای تماشاگرانی که از قصههای عاشقانه آشنا لذت میبرند، این رویکرد میتواند پذیرفتنی باشد؛ برای کسانی که انتظار تازگی یا عمق روانشناختی دارند، محدودیتهایش آشکارتر خواهد بود.
« این چندگانگی از ابتدا هم فرصت است و هم خطر. »
شخصیتها و اجرا
رنگ، لباس و موسیقی؛ دستاوردهای روشن فیلم از نظر دیداری، فیلم اعتمادبهنفس دارد. رنگبندی چشمنواز، لباسهای چشمگیر و دکورهای آراسته، فضایی میسازند که با شلوغی و هیجان جشنهای دسامبر هماهنگ است. طراحی صحنه و پوشش فقط زینت تصویر نیستند؛ آنها به خلق جهان اجتماعی فیلم کمک میکنند، جهانی که در آن مهمانی، ظاهر و نمایش جمعی بخشی از مناسبات روزمرهاند.
این عناصر باعث میشوند حتی زمانی که قصه پراکنده میشود، تصویر همچنان چیزی برای تماشا عرضه کند. موسیقی نیز سهم مهمی در حفظ انرژی اثر دارد. صدا و آهنگها به صحنهها حرکت میدهند و از یکنواختشدن فضای جشن جلوگیری میکنند. فیلم در این زمینه میداند چه میخواهد: مخاطب را در حالوهوای مهمانی و شادی نگه دارد.
بااینحال، زیبایی بصری و موسیقی خوششنو نمیتوانند بهتنهایی جای ساختار روایی محکم را بگیرند. گاهی به نظر میرسد فیلم چنان به جذابیت ظاهری خود تکیه دارد که فراموش میکند هر رابطه باید مسیری روشن و قانعکننده داشته باشد. بازیها و تفاوت در میزان اثرگذاری در میان بازیگران، Shaffy Bello حضوری چشمگیر دارد.
او به شخصیت گبمی وقار و جذابیت میبخشد و در صحنههایی که حضور دارد، توجه را بهسادگی به خود جلب میکند. این تسلط، در خط داستانی مربوط به نسل بزرگتر اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ زیرا تجربه و پیچیدگی عاطفی این شخصیت میتواند وزنی به قصه بدهد که برخی خطهای جوانتر کمتر از آن برخوردارند.
« رنگ، لباس و موسیقی؛ دستاوردهای روشن فیلم از نظر دیداری، فیلم اعتمادبهنفس دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Richard Mofe-Damijo نیز با حضور آشنای خود به فیلم اعتبار و گیرایی میافزاید. در میان نقدهای تماشاگران نیز بارها به جذابیت حضور Shaffy Bello و کیفیت بازیگران باسابقه اشاره شده است. اما کیفیت بازیها یکدست نیست. در برخی نقشها، بهویژه میان بازیگران مرد، اجراها خشک یا کمجان به نظر میرسند و همین مسئله از اثرگذاری لحظههای مهم میکاهد.
وقتی یک صحنه به واکنشی صادقانه یا تنشی عاطفی نیاز دارد، اجرای کمحرارت میتواند فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد کند. مشکل فقط فردی نیست؛ فیلم در بعضی لحظات به بازیگران فرصت کافی نمیدهد تا انگیزهها و تغییرهای درونی شخصیتها را با ظرافت نشان دهند. این کمبود، در روایتی که به چند رابطه متکی است، بیشتر به چشم میآید.
جشن و طبقه اجتماعی تصویر فیلم از کریسمس، تصویری سرشار از رنگ، تجمل و آسایش است. این انتخاب با جهان شخصیتهای داستان سازگار است و به فیلم ظاهری صیقلی میدهد؛ اما همزمان پرسشی درباره گستره این بازنمایی به میان میآورد: آیا این فضای پرزرقوبرق نماینده تجربه عمومی شهر است یا بیشتر تصویری محدود از بخش مرفه آن؟
در برخی واکنشهای تماشاگران نیز این احساس مطرح شده که فیلم بیش از آنکه لاگوس روزمره را نشان دهد، کریسمسی متعلق به طبقه برخوردار را به نمایش میگذارد. این نکته لزوماً فیلم را بیارزش نمیکند، اما بر معنای اجتماعی آن اثر میگذارد. اگر قرار است شهر فقط محل برگزاری مهمانیها و دیدارهای عاشقانه باشد، جهان فیلم کوچک باقی میماند؛ اگر قرار است خود شهر تجربهای زنده و چندلایه باشد، باید فراتر از زیبایی و هیاهوی جشن دیده شود.
« Richard Mofe-Damijo نیز با حضور آشنای خود به فیلم اعتبار و گیرایی میافزاید. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ساختن فضای چشمنواز موفقتر از کاوش در تفاوتهای اجتماعی و روزمرگیهای لاگوس است. بنابراین، شهر برای تماشاگر بیشتر یک مقصد پرشور و جذاب میشود تا موضوعی که فیلم دربارهاش تأمل میکند. جمعبندی «Christmas in Lagos» اثری خوشظاهر و سرگرمکننده است که قوت اصلیاش را در رنگ، لباس، موسیقی و انرژی فضای جشن مییابد.
حضور گیرا و پخته Shaffy Bello، در کنار لحظههای بامزه و صمیمی، به فیلم جذابیت میبخشد؛ اما تعدد خطوط عاشقانه، اتکا به الگوهای آشنا و نابرابری بازیها مانع از آن میشود که همه این ظرفیتها به درامی منسجم و عمیق تبدیل شوند. فیلم گاه میان چند قصه دستبهدست میشود، بیآنکه به هرکدام فرصت کافی برای رشد بدهد.
تماشای آن برای مخاطبی که در پی یک کمدی عاشقانه سبک، پررنگولعاب و آمیخته با شور تعطیلات است، میتواند تجربهای خوشایند باشد. اما اگر انتظار دارید مناسبت کریسمس به کاوشی ژرف در تنهایی، تعهد یا زندگی شهری بدل شود، فیلم کمتر از آنچه وعده میدهد پیش میرود. «Christmas in Lagos» بیشتر با حالوهوا و جلوهاش در ذهن میماند تا با روایتی که بتواند همه اجزایش را به وحدت برساند.
« فیلم در ساختن فضای چشمنواز موفقتر از کاوش در تفاوتهای اجتماعی و روزمرگیهای لاگوس است. »
ثبت دیدگاه