نقد و بررسی
نقد Christmas Around the Corner | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای کریسمسی و جهان فیلم «Christmas Around the Corner» فیلمی تلویزیونی و رمانتیک از سال ۲۰۱۸ است که بهجای آنکه پیچیدگی روایی یا غافلگیریهای بزرگ را هدف بگیرد، بر لذت آشنای بازگشت به مکانی کوچک و آرام تکیه میکند. کلر، سرمایهگذاری کارکشته از نیویورک، برای گذراندن تعطیلات به ورمانت میرود و در کتابفروشی فورتنبری اقامت میکند؛ اما آنچه مییابد، نه پناهگاهی بیدغدغه، بلکه فروشگاهی آسیبدیده از سیل و شهری است که شور جشنهای کریسمسیاش را از دست داده است.
از همان آغاز، فیلم وعده میدهد که با اندکی امید، نیروی اجتماع و جادوی فصل تعطیلات، میتوان به این فضای خاموش جان تازهای بخشید. مکان در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ روستای کوچک، کتابفروشی، برف و تزئینات فصلی همگی بخشی از لحن اثرند. فورتنبری با قفسههای کتاب و حالوهوای صمیمیاش، نقطهٔ کانونی داستان میشود؛ فضایی که هم بهانهای برای برخورد کلر و اندرو فراهم میکند و هم نمادی از چیزی است که در خطر فراموشی قرار دارد.
حاصل، جهانی دلپذیر و امن است که تماشاگر را به مکث و آسودگی دعوت میکند، هرچند این امنیت گاهی به بهای کمرنگشدن تنش و واقعگرایی تمام میشود. روایتی آشنا، با مقصدی روشن طرح داستان از الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای کریسمسی پیروی میکند: زنی شهری به محیطی کوچک میآید، با قواعد و آدمهای آنجا روبهرو میشود و در جریان تلاش برای حل یک مشکل، پیوندهای تازهای میسازد.
کلر میخواهد کتابفروشی را سر و سامان دهد؛ اندرو، صاحب سرسخت آن، در برابر پیشنهادهای او مقاومت میکند؛ و اختلاف بر سر آیندهٔ فروشگاه، کمکم جای خود را به آشنایی و کششی عاطفی میدهد. در کنار این رابطه، بازگرداندن حالوهوای جشن به شهر نیز به یکی از محورهای اصلی بدل میشود. قابلپیشبینیبودن، مهمترین محدودیت روایت است.
« مکان در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ روستای کوچک، کتابفروشی، برف و تزئینات فصلی همگی بخشی از لحن اثرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همان ابتدا مسیر کلی خود را آشکار میکند و کمتر میکوشد آن را با پیچشهای تازه یا انتخابهای غیرمنتظره دگرگون کند. حتی تعارضهای مهم داستان نیز در چارچوبی آشنا شکل میگیرند و بهسرعت به نقطههایی میرسند که ژانر وعدهشان را داده است. با اینحال، پیشبینیپذیری همیشه به معنای شکست نیست: فیلم ظاهراً قصد ندارد معمایی پیچیده بسازد، بلکه میخواهد تجربهای آشنا و دلگرمکننده فراهم آورد.
موفقیتش را باید بیشتر با میزان خوشایندی این تجربه سنجید تا با تازگی طرح. کلر و اندرو؛ تقابل دو نگاه به تغییر رابطهٔ کلر و اندرو بر تفاوت دیدگاه آنها بنا شده است. کلر با ذهنی عملگرا به کتابفروشی نگاه میکند و میخواهد آن را دوباره سرپا کند؛ اندرو بیشتر با عادتها و دلبستگیهای قدیمی پیوند دارد و تغییرهای پیشنهادی او را بهآسانی نمیپذیرد.
این تقابل، نیروی محرک بخش مهمی از فیلم است و به داستان امکان میدهد دربارهٔ حفظ گذشته و پذیرش دگرگونی حرف بزند، بیآنکه از محدودهٔ یک کمدی رمانتیک تعطیلاتی فراتر برود. نکتهٔ مثبت این است که اختلاف آنها به خصومت تند و فرساینده تبدیل نمیشود. برخوردها معمولاً سبک و کنترلشدهاند و زمینهای برای نزدیکشدن تدریجی دو شخصیت فراهم میکنند.
در نتیجه، شیمی میان آنها بیش از آنکه حاصل کشمکشهای عمیق روانشناختی باشد، از لحن دلنشین و بازی بازیگران نیرو میگیرد. این انتخاب با حالوهوای اثر هماهنگ است، اما برای مخاطبی که خواهان رابطهای چندلایهتر است، ممکن است کممایه به نظر برسد. بازیها و شیمی میان بازیگران Alexandra Breckenridge در نقش کلر، انرژی و خوشبینی لازم را به شخصیت میبخشد.
« موفقیتش را باید بیشتر با میزان خوشایندی این تجربه سنجید تا با تازگی طرح. »
شخصیتها و اجرا
او کلر را نه صرفاً زنی موفق و مرفه، بلکه کسی نشان میدهد که در محیطی تازه میتواند با اشتیاق دست به کار شود و از جزئیات کوچک لذت ببرد. بازی او به فیلم ضرباهنگی سبک میدهد و کمک میکند کلر در دل فضای آشنای قصه، حضوری زنده داشته باشد. Jamie Spilchuk نیز اندرو را با خویشتنداری و اندکی سرسختی همراه میکند؛ کیفیتی که در آغاز فاصلهای میان او و کلر میاندازد، اما بهتدریج امکان صمیمیت را فراهم میسازد.
جذابیت اصلی زوج، در هماهنگی بازیها و لحظههای کوتاه میان آنهاست. رابطه بهجای آنکه با گفتوگوهای طولانی و اعترافهای سنگین پیش برود، در برخوردهای روزمره و همکاری پیرامون کتابفروشی شکل میگیرد. بازیگران میدانند چگونه این لحظهها را گرم و تماشایی نگه دارند، حتی وقتی متن از آنها موقعیتی تازه نمیخواهد.
بازیگران مکمل نیز به ساختن اجتماع کوچک فیلم کمک میکنند؛ هرچند بیشترشان در حد نقشهای آشنا و کارکردی باقی میمانند. کتابفروشی، اجتماع و معنای بازسازی کتابفروشی فورتنبری، قلب عاطفی فیلم است. تلاش برای نجات آن فقط پروژهای اقتصادی یا تزئینی نیست؛ بهانهای است برای نزدیکشدن به مردم شهر و بازشناختن ارزش جایی که امکان دیدار و تعلق را فراهم میکند.
فیلم در این زمینه تصویری ساده اما مؤثر ارائه میدهد: یک کسبوکار محلی میتواند چیزی بیش از قفسهها و دخلوخرج باشد و در حافظه و هویت یک اجتماع سهم داشته باشد. بااینهمه، این ایده بیش از آنکه کاویده شود، در خدمت پیشبرد قصه قرار میگیرد. دشواریهای عملی نجات فروشگاه، آثار سیل و پرسشهای اقتصادی آن، فرصت چندانی برای پرداخت جدی پیدا نمیکنند.
« بازی او به فیلم ضرباهنگی سبک میدهد و کمک میکند کلر در دل فضای آشنای قصه، حضوری زنده داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهسرعت به سمت جاذبهٔ رابطهٔ عاشقانه و بازگشت شور کریسمس میرود و کمتر دربارهٔ آنچه حفظ یک مکان واقعاً میطلبد مکث میکند. بنابراین، کتابفروشی بیش از آنکه موضوعی مستقل برای درام باشد، به نمادی گرم و چشمنواز بدل میشود؛ نمادی که کارکرد احساسیاش از وزن واقعگرایانهاش بیشتر است.
کارگردانی و لحن بصری Megan Follows فیلم را با لحنی نرم و بیتنش هدایت میکند. تصویر روستا و فضای داخلی کتابفروشی بر آشنایی و صمیمیت تأکید دارد و بهجای قاببندیهای جسورانه یا زبان بصری متمایز، در خدمت حالوهوای مطلوب فیلم است. تزئینات کریسمسی، فضای گرم فروشگاه و تضاد میان محیط شهری کلر و زندگی آرامتر روستا، به تماشاگر کمک میکنند خیلی زود وارد جهان اثر شود.
این سادگی هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. از یک سو، فیلم با ادعای سبکی و بیتکلف خود سازگار میماند و تجربهای راحت برای تماشای خانوادگی فراهم میآورد؛ از سوی دیگر، کمتر تصویری در ذهن ثبت میکند که آن را از نمونههای مشابه جدا سازد. ریتم نیز تابع همین رویکرد است: روایت بیشتاب پیش میرود و به مخاطب اجازه میدهد از فضا لذت ببرد، اما برخی تحولها چنان سریع یا آسان رخ میدهند که وزن دراماتیک لازم را پیدا نمیکنند.
فیلمی برای چه تماشاگری؟ این اثر برای کسی مناسب است که از فیلمهای تعطیلاتی، گرمای عاطفی، فضای روستایی و داستان عاشقانهٔ سبک میخواهد. جذابیتش بیش از آنکه به نوآوری وابسته باشد، از مجموعهای از عناصر آشنا میآید: کتابفروشی دوستداشتنی، شهری کوچک، شخصیتهایی که بهتدریج به یکدیگر نزدیک میشوند و امیدی ساده به بازگشت شادی.
« کارگردانی و لحن بصری Megan Follows فیلم را با لحنی نرم و بیتنش هدایت میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر با چنین قراردادهایی همراه باشد، فیلم میتواند همان حس آسودگی و خوشخلقی مورد انتظار را فراهم کند. در مقابل، کسانی که به دنبال شخصیتپردازی عمیق، تعارضهای پیچیده یا تصویری واقعگرایانه از مشکلات اقتصادی و اجتماعیاند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو میشوند. داستان نه قصد دارد الگوی دختر شهری در شهر کوچک را بشکند و نه میکوشد مسئلهٔ کتابفروشی را به درامی جدی و چندوجهی بدل کند.
همین سادگی برای برخی دلپذیر است و برای برخی دیگر نشانهٔ کممایگی؛ تفاوت در انتظار تماشاگر از یک فیلم کریسمسی است. جمعبندی «Christmas Around the Corner» فیلمی گرم و خوشتماشا است که نیروی خود را از فضای کریسمسی، کتابفروشی دلنشین و بازی هماهنگ بازیگران میگیرد. رابطهٔ کلر و اندرو بهاندازهای دلپذیر هست که قصه را همراهیپذیر کند و فضای روستا نیز از ابتدا تا پایان، حس پناهی آرام در برابر شتاب زندگی روزمره میسازد.
در عین حال، روایت کلیشهای و مسیر کمابیش قابلحدس آن اجازه نمیدهد فیلم به اثری متمایز یا ماندگار تبدیل شود. ارزش فیلم در این نیست که ژانر خود را دگرگون میکند؛ در این است که با آگاهی از محدودهاش، سرگرمیای ساده و صمیمی عرضه میکند. برای تماشای جمعی در فصل تعطیلات یا شبی که داستانی سبک و حالخوبکن میخواهید، انتخابی مناسب است؛ اما اگر از سینمای کریسمسی انتظار تازگی روایی و عمق دراماتیک دارید، احتمالاً چیزی بیش از آشنایی دلنشین و گذرا نخواهید یافت.
« اگر تماشاگر با چنین قراردادهایی همراه باشد، فیلم میتواند همان حس آسودگی و خوشخلقی مورد انتظار را فراهم کند. »
ثبت دیدگاه