نقد و بررسی
نقد شکلات (Chocolat) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خنده و تلخی فیلم «Chocolat» ساختهٔ Roschdy Zem، زندگی هنرمندی را به تصویر میکشد که شهرتش بر صحنهای بنا شد که هم امکان دیدهشدن را برایش فراهم میکرد و هم مرزهای آزادی او را تعیین میکرد. شکولا، دلقکی سیاهپوست در فرانسهٔ بل اپوک، در همراهی با فوتیت به موفقیتی کمسابقه میرسد؛ اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که داستان این موفقیت، صرفاً قصهٔ صعود یک هنرمند نیست.
در پس برق نورها و خندهٔ تماشاگران، پرسشهایی دربارهٔ جایگاه اجتماعی، هویت و بهای شهرت نهفته است. عنوان فیلم، با سادگیاش، بار معنایی دوگانهای دارد: هم نام هنری قهرمان است و هم یادآور شیوهای که جامعهٔ زمانه او را به تصویری سادهشده و قابلمصرف برای سرگرمی فرو میکاهد. فیلم این تناقض را بهخوبی درمییابد، هرچند همیشه آن را با ظرافتی یکسان نمیپروراند.
«Chocolat» در بهترین لحظاتش، تماشاگر را وامیدارد به فاصلهٔ میان خندهٔ سالن و تجربهٔ انسانی کسی بیندیشد که بر صحنه میخنداند، اما بیرون از آن ناچار است با واقعیتی سختتر روبهرو شود. صحنهای که هم فرصت است و هم قفس یکی از محورهای مهم فیلم، رابطهٔ میان هنر اجرا و محدودیت اجتماعی است.
شکولا با توانایی کمیک خود راهی به سوی شهرت میگشاید، اما موفقیتش در قالبی شکل میگیرد که تا حد زیادی از پیش برای او تعیین شده است. نقش دلقک، در ظاهر امکان بازی، ابتکار و دیدهشدن فراهم میکند؛ در باطن، میتواند هنرمند را به تصویری کلیشهای تقلیل دهد و از او بخواهد همان انتظاری را برآورده کند که تماشاگر و جامعه برایش ساختهاند.
« در پس برق نورها و خندهٔ تماشاگران، پرسشهایی دربارهٔ جایگاه اجتماعی، هویت و بهای شهرت نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این وضعیت را بهجای خطابهای مستقیم، از دل اجراها و واکنش مردم پیش میبرد. صحنههای سیرک به همین دلیل فقط بخشهای سرگرمکنندهٔ داستان نیستند: هر شوخی و هر حرکت، بخشی از رابطهٔ پیچیدهٔ میان اجراگر، همکار و تماشاگر را آشکار میکند. البته فیلم در پرداخت تبعیض گاه به توضیحهای آشنا و تأکیدهای ملودراماتیک متوسل میشود؛ بااینحال، اصل تضاد روشن میماند: شکولا میتواند در مرکز توجه باشد، بیآنکه الزاماً بهعنوان فردی مستقل و برابر پذیرفته شود.
دوستی و رقابت در یک زوج هنری نیرومندترین بخش فیلم، رابطهٔ شکولا و فوتیت است. این دو در کنار هم ترکیبی هنری میسازند که بر تفاوت نقشها و بدنهایشان تکیه دارد؛ اما پیوندشان از تقسیم سادهٔ نقشها فراتر میرود. همکاری، رقابت، نیاز متقابل و تفاوت در میزان برخورداری از اعتبار، همزمان در رابطهشان حضور دارد.
فیلم با تمرکز بر این دو، داستانی دربارهٔ دو هنرمند روایت میکند که موفقیت مشترکشان نه الزاماً به معنای برابریشان است و نه تضمینکنندهٔ دوام دوستیشان. Omar Sy در نقش شکولا، انرژی و گرمایی چشمگیر به فیلم میبخشد. او توانایی شخصیت را برای برقراری ارتباط با تماشاگر نشان میدهد، بیآنکه شادی و سرزندگی او را به نقابی یکبعدی بدل کند.
در سوی دیگر، James Thierrée با حرکاتی دقیق و حضوری مهارشده، فوتیت را به شخصیتی پیچیدهتر از یک شریک کاری صرف تبدیل میکند. هماهنگی این دو، بهویژه در صحنههای اجرا، از مهمترین دستاوردهای فیلم است؛ تماشاگر باور میکند که میانشان زبانی مشترک شکل گرفته، حتی وقتی این زبان بیرون از صحنه به دشواری ترجمه میشود.
« فیلم این وضعیت را بهجای خطابهای مستقیم، از دل اجراها و واکنش مردم پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری در خدمت بدن و ریتم «Chocolat» بیش از آنکه بر گفتوگوهای طولانی تکیه کند، از بدن، حرکت و زمانبندی کمدی بهره میگیرد. این انتخاب برای فیلمی دربارهٔ دلقکها ضروری است: شوخی باید نه فقط نوشته شود، بلکه در مکث، نگاه، ژست و واکنش اجراگر جان بگیرد. بازیگران اصلی از این آزمون سربلند بیرون میآیند و صحنههای مشترکشان غالباً از زندهترین لحظات اثر است.
در بازی Omar Sy، تغییر میان سرخوشی صحنه و آسیبپذیری فردی، اهمیت ویژهای دارد. او شخصیت را به نمادی بیروح از رنج تاریخی تبدیل نمیکند؛ شکولا در فیلم میل به لذت، دیدهشدن و استقلال دارد و همین خواستهها او را انسانیتر میسازد. Thierrée نیز با مهارت بدنی و حضور کمحرف خود، فوتیت را به هنرمندی تبدیل میکند که هم به شریکش وابسته است و هم ممکن است از رشد او احساس تهدید کند.
بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه زندگی درونی مستقلی داشته باشند، برای پیشبرد مسیر قهرمان به کار گرفته میشوند و از این رو جهان عاطفی فیلم گاهی محدود میماند. رنگ، فضا و خاطرهٔ بل اپوک بازآفرینی پاریس و جهان سیرک، از عناصر تماشایی فیلم است. دکورها و لباسها فضایی رنگین و پرتحرک میآفرینند که به بل اپوک جلوهای نمایشی میدهد؛ گویی شهر خود صحنهای بزرگ است که در آن هنر، تجارت و میل به تماشا در هم میآمیزند.
فیلم در این بخشها از تضاد میان محیطهای گوناگون بهره میگیرد: شکوه پایتخت در کنار دشواری زندگی هنرمندانی که بیرون از مرکز توجهاند، و زرقوبرق صحنه در کنار فرسودگی پشت پرده. صحنههای اجرا از حیث حرکت و طراحی، شور و نشاط دارند و به فیلم اجازه میدهند از روایت صرف فاصله بگیرد. بااینهمه، زیبایی تصویر گاهی چنان پررنگ میشود که پیچیدگی اجتماعی داستان را نرم و دلپذیر میکند.
« بازیگران اصلی از این آزمون سربلند بیرون میآیند و صحنههای مشترکشان غالباً از زندهترین لحظات اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب از نظر تماشاییبودن مؤثر است، اما ممکن است از تلخی برخی واقعیتها بکاهد: جهان فیلم چشمنواز است، حال آنکه تجربهٔ شخصیت اصلی در آن همیشه به همان اندازه دلنشین نیست. ریتم روایی و حدود درام تاریخی روایت فیلم پرکشش است و مسیر شکولا را از گمنامی به شهرت دنبال میکند، اما در بخشهایی بیش از اندازه به الگوهای آشنای درام زندگینامهای نزدیک میشود.
فراز و فرودهای زندگی هنرمند، هنگامی که با نشانههای آشکار و تأکیدهای عاطفی همراه میشوند، گاه قابلپیشبینی به نظر میرسند. فیلم میخواهد هم داستان دوستی را روایت کند، هم تبعیض اجتماعی را برجسته سازد و هم به دگرگونی درونی هنرمند بپردازد؛ این گستردگی گاهی تمرکز آن را پراکنده میکند.
همچنین، «Chocolat» را باید بازآفرینی سینمایی دانست، نه گزارشی بیواسطه از زندگی تاریخی Rafael Padilla. فیلم برای ساختن درام، برخی رویدادها و روابط را انتخاب، جابهجا یا بازپردازی میکند. این آزادی در روایت بهخودیخود ایراد نیست، اما زمانی مسئلهساز میشود که شخصیت تاریخی در سایهٔ نیازهای ملودراماتیک فیلم قرار گیرد.
اثر بیش از آنکه مدعی ثبت کامل واقعیت باشد، به رابطهٔ دو هنرمند و تجربهٔ شکولا از شهرت و تبعیض علاقه نشان میدهد؛ تماشاگر نیز بهتر است آن را در همین چارچوب بسنجد. تبعیض، شهرت و معنای دیدهشدن در قلب فیلم پرسشی مهم قرار دارد: آیا دیدهشدن برابر است با پذیرفتهشدن؟ شکولا بر صحنه محبوب میشود، اما محبوبیت عمومی الزاماً جایگاه اجتماعی برابر برای او نمیسازد.
« همچنین، «Chocolat» را باید بازآفرینی سینمایی دانست، نه گزارشی بیواسطه از زندگی تاریخی Rafael Padilla. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهدرستی نشان میدهد که شهرت میتواند دروازهای برای صعود باشد، بیآنکه ساختارهای تبعیضآمیز را از میان ببرد. شکولا در مقام هنرمند به جمعیت دسترسی دارد، اما همچنان با نگاههایی مواجه است که او را از خلال رنگ پوست و نقش نمایشیاش تعریف میکنند. این لایهٔ اجتماعی از بهترین ظرفیتهای اثر است، هرچند گاهی در کنار ماجرای شهرت، قمار و فروپاشی رابطهٔ هنری، به اندازهٔ کافی بسط نمییابد.
بااینحال، حضورش به فیلم عمقی فراتر از قصهٔ موفقیت و ناکامی میبخشد. شکولا تنها با دشواریهای حرفهای روبهرو نیست؛ او باید امکان تعریف خویش را نیز از دل تصویری که دیگران برایش ساختهاند، پس بگیرد. جمعبندی «Chocolat» فیلمی تماشایی و عاطفی دربارهٔ پیوند هنر، شهرت و تبعیض است؛ اثری که بیش از هر چیز با دو بازیگر اصلی و رابطهٔ پرتنش و پربار میان آنها جان میگیرد.
بازسازی رنگین جهان سیرک و پاریس قدیم، در کنار صحنههای اجرایی پرتحرک، فضای اثر را بهیادماندنی میکند. در مقابل، روایت گاهی به ملودرام و الگوهای آشنا تکیه میکند، برخی شخصیتهای فرعی را کمعمق باقی میگذارد و آزادیهای تاریخیاش را باید در نظر داشت. با وجود این کاستیها، فیلم در طرح پرسشی ماندگار موفق است: هنرمندی که همه برای خنداندنش به صحنه نگاه میکنند، بیرون از صحنه تا چه اندازه حق دارد خودش باشد؟
پاسخ فیلم ساده نیست، و همین تنش میان خنده و تلخی، درخشش و فرسودگی، به «Chocolat» نیروی اصلیاش را میبخشد.
« بااینحال، حضورش به فیلم عمقی فراتر از قصهٔ موفقیت و ناکامی میبخشد. »



ثبت دیدگاه