نقد و بررسی
نقد پازل چینی (Chinese Puzzle) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی، پازلی که راهحل قطعی ندارد «Chinese Puzzle» سومین فیلم از سهگانهٔ سدریک کلاپیش دربارهٔ خاویر است؛ شخصیتی که از جوانیِ سرگردان در «آپارتمان اسپانیایی» تا مردی میانسال و پدر دو فرزند، همچنان میکوشد زندگی را بفهمد، بیآنکه بتواند آن را به نظمی کامل درآورد. این بار، وقتی مادر فرزندانش از پاریس به نیویورک میرود، خاویر نیز برای نزدیک ماندن به آنها راهی آن سوی اقیانوس میشود.
فیلم از همین جابهجایی ساده، طرحی گسترده دربارهٔ پدری، جدایی، دلبستگی و دشواریِ آغاز دوباره میسازد؛ طرحی که نه بر یک بحران استثنایی، بلکه بر انباشتهشدن انتخابها و گرفتاریهای روزمره استوار است. عنوان فیلم، بیش از آنکه به معمایی برای حلکردن اشاره کند، استعارهای از جهان آشفتهٔ خاویر است.
آدمها، شهرها و رابطهها به قطعاتی میمانند که هر بار با کنار هم قرارگرفتنشان تصویری تازه پدید میآید. بااینحال، فیلم به این تصویر نهایی دل نمیبندد؛ زندگی در نگاه کلاپیش سازوکاری نیست که با یافتن قطعهٔ آخر به آرامش مطلق برسد. هر پاسخ، پرسش تازهای میآفریند و هر پیوند، شکل تازهای از مسئولیت را به همراه دارد.
همین نگاه، ستون فکری فیلم است و در عین حال گاه بهانهای برای پراکندگی آن میشود. نیویورک؛ شهرِ جابهجایی و بازآفرینی نیویورک در فیلم صرفاً پسزمینهای پرزرقوبرق نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را از جای آشنای خود بیرون میکشد و وادارشان میکند دوباره نقشهایشان را تعریف کنند. خاویر، که پیشتر زندگیاش در مدار پاریس و خاطرات اروپا میچرخید، در محلههای نیویورک با واقعیتی تازه روبهرو میشود: زبانی دیگر، سازوکارهای اداری متفاوت و فاصلهای که میان او و تصویر مطلوبش از پدر بودن قرار میگیرد.
« عنوان فیلم، بیش از آنکه به معمایی برای حلکردن اشاره کند، استعارهای از جهان آشفتهٔ خاویر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهر به او اجازه نمیدهد گذشته را بیدردسر با خود حمل کند، اما در عوض امکان بازآغاز را پیش پایش میگذارد. کلاپیش از تفاوت میان پاریسِ ذهنی خاویر و نیویورکِ ملموس فیلم بهره میگیرد. خیابانها و فضاهای شهری، حس حرکت و ناپایداری را تقویت میکنند و با آشفتگی درونی شخصیت اصلی همصدا میشوند.
نیویورک در این روایت هم محیطی غریب است و هم مکانی برای پیوند دوباره؛ شهری که آدمها را کنار هم مینشاند، اما الزاماً گرههایشان را نمیگشاید. این بُعد جغرافیایی، از نقاط قوت فیلم است: مهاجرت خاویر فقط تغییر نشانی نیست، بلکه آزمونی برای سنجش این پرسش است که خانواده را چه چیزی میسازد—خانه، حضور روزانه، خاطره یا تعهد.
خاویر؛ از جوانِ بیقرار تا پدرِ گرفتار رومن دوریس نقش خاویر را با همان انرژی عصبی و جذابی بازی میکند که از او انتظار میرود، اما اینبار بیقراری شخصیت صورت دیگری یافته است. خاویر دیگر صرفاً جوانی نیست که میان عشقها و انتخابهای شغلی سرگردان باشد؛ اکنون تصمیمهایش بر زندگی فرزندانش نیز اثر میگذارد.
او میخواهد پدری حاضر و مؤثر باشد، ولی همچنان با تناقضها، خودفریبیها و آشفتگی ذهنی خود دستوپنجه نرم میکند. جذابیت بازی دوریس در آن است که ضعفهای این مرد را پنهان نمیکند و در عین حال اجازه نمیدهد او به چهرهای صرفاً مضحک یا خودخواه بدل شود. نویسندهبودن خاویر نیز به خطی فرعی و تزئینی محدود نمیماند.
« شهر به او اجازه نمیدهد گذشته را بیدردسر با خود حمل کند، اما در عوض امکان بازآغاز را پیش پایش میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
تلاش او برای نوشتن دربارهٔ پیچیدگیهای زندگی، پژواکی از خود فیلم است: هر بار که میکوشد تجربههایش را در قالب روایتی مرتب جای دهد، واقعیت از مسیر دیگری سر برمیآورد. این طنز خودآگاه، گاهی هوشمندانه عمل میکند و گاهی بیش از اندازه توضیح میدهد؛ اما در مجموع، فاصلهٔ میان زندگیِ زیسته و زندگیِ روایتشده را به موضوعی مهم بدل میسازد.
خاویر میخواهد معنایی منسجم از تجربههایش بسازد، درحالیکه خودِ تجربهها از پذیرش چنین نظمی سر باز میزنند. رابطهها و شیمی بازیگران یکی از دلپذیرترین جنبههای فیلم، کیفیت رابطههایی است که میان شخصیتها شکل میگیرد. دوریس و اودری توتو در نقش خاویر و مارتین از سابقهٔ مشترک دو شخصیت بهره میبرند؛ میان آنها نوعی آشنایی و صمیمیت هست که لازم نیست با دیالوگهای طولانی توضیح داده شود.
شیمی این دو بازیگر نه فقط به جنبهٔ عاطفی داستان نیرو میدهد، بلکه به فیلم امکان میدهد گذشتهٔ شخصیتها را در نگاهها، مکثها و لحن گفتوگوها زنده نگه دارد. جذابیت توتو در اینجا بر شیرینیِ صرف تکیه ندارد؛ حضور او یادآور این است که رابطههای قدیمی میتوانند هم پناهگاه باشند و هم منبع سردرگمی.
در کنار این دو، سسیل دو فرانس و کلی رایلی نیز به شبکهٔ شخصیتها وزن میدهند. هرکدام در زندگی خاویر جایگاهی متفاوت دارند و فیلم میکوشد آنها را صرفاً به ابزار پیشبرد ماجرا تبدیل نکند. البته تعدد رابطهها و موقعیتهای خانوادگی گاه چنان زیاد میشود که تمرکز داستان از دست میرود؛ بااینهمه، بازیگران با گرمی و راحتی خود این پراکندگی را تا حدی مهار میکنند.
« خاویر میخواهد معنایی منسجم از تجربههایش بسازد، درحالیکه خودِ تجربهها از پذیرش چنین نظمی سر باز میزنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانوادهای که ابتدا ممکن است نامأنوس یا حتی تصنعی جلوه کند، بهتدریج از راه جزئیات رفتاری و حضور مکرر شخصیتها باورپذیرتر میشود. کمدی، واقعگرایی و مرز اغراق فیلم در لحظات کمیک خود از آشفتگی موقعیتها تغذیه میکند: تصمیمهای عجولانه، سوءتفاهمها و دشواریهای زندگی در شهری غریب، هرکدام فرصتی برای طنزی سبک و موقعیتمحور فراهم میکنند.
شوخیها معمولاً از فاصلهٔ میان تصور خاویر از کنترل اوضاع و ناتوانی واقعیاش در ادارهٔ آن سرچشمه میگیرند. این طنز، شخصیت را انسانیتر میکند و مانع میشود فیلم در رنجهای خانوادگیاش بیش از حد سنگین شود. بااینحال، مرز میان اغراق کمیک و بیاعتباری گاهی کمرنگ میشود. بعضی اتفاقها چنان آسان یا نامحتمل روی میدهند که تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر احساس شخصیتها شود، متوجه دستکاری فیلمنامه برای پیشبردن ماجرا شود.
فیلم از ابتدا جهان خود را کمی خیالپردازانه و خوشاقبال ترسیم میکند؛ بسیاری از آدمها جذاب، برخوردار از فرصتهای تازه و آمادهٔ بازگشت به زندگی یکدیگرند. این انتخاب بخشی از لحن گرم و رمانتیک اثر است، اما وقتی با مسائل جدی خانواده و جابهجایی همراه میشود، گاه از صداقت واقعگرایانهٔ آن میکاهد.
ریتم و ساختار؛ میان شلوغی و کشآمدن با وجود آنکه داستان از موقعیتها و پیوندهای متعدد تشکیل شده، ریتم فیلم همیشه با این حجم از مواد روایی هماهنگ نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و گذر از یک بحران به بحران دیگر گاهی حس تکرار میسازد. فیلم میخواهد هم کمدی رابطهها باشد، هم روایت پدرشدن، هم داستان مهاجرت و هم تأملی دربارهٔ گذشتهٔ شخصیتها؛ این گستردگی به آن غنا میدهد، اما در عوض انسجام و شتاب روایی را کاهش میدهد.
« شوخیها معمولاً از فاصلهٔ میان تصور خاویر از کنترل اوضاع و ناتوانی واقعیاش در ادارهٔ آن سرچشمه میگیرند. »
قوتها و کاستیها
یکی از دشواریهای اصلی این است که فیلم گاهی بهجای آنکه اجازه دهد احساسات از دل کنشها پدیدار شوند، دوباره و دوباره بر پیچیدگی زندگی تأکید میکند. مضمون مرکزی روشن است، اما تکرار آن ممکن است بعضی لحظهها را کشدار سازد. از سوی دیگر، ساختار اپیزودیک و انباشتهٔ فیلم با شخصیت خاویر تناسب دارد: ذهن او نیز از مسیری مستقیم پیروی نمیکند.
بنابراین کندی و پراکندگی را میتوان همزمان ضعف اجرایی و بازتابی از آشفتگی قهرمان دانست؛ نکتهای که فیلم را توجیه نمیکند، اما به فهم انتخابهایش کمک میکند. سهگانه و خاطرهٔ گذشته «Chinese Puzzle» برای مخاطبی که دو فیلم پیشین را دیده باشد، لایهای نوستالژیک دارد. بازگشت چهرهها و اشارههای کوچک به مسیر طیشده، حس همراهی با شخصیتهایی را میسازد که از جوانی تا میانهسالی تغییر کردهاند، بیآنکه یکسره از خودِ پیشینشان جدا شوند.
این تداوم، مهمترین امتیاز فیلم در مقام پایان یک مجموعه است: گذشته نه چون پروندهای بسته، بلکه همچون نیرویی حاضر در زندگی امروز شخصیتها عمل میکند. در عین حال، همین وابستگی به خاطره میتواند برای فیلم محدودیت ایجاد کند. روایت تازه در مواردی کمتر از آثار پیشین احساس تازگی دارد و گویی برخی مضمونها و موقعیتهای آشنای سهگانه را با شکل دیگری بازمیآورد.
مخاطبی که پیوند عاطفی محکمی با فیلمهای قبلی ندارد، ممکن است این بازگشتها را بیش از آنکه کشف تازهای بداند، تکرار الگوهای آشنا ببیند. فیلم در بهترین لحظات، گذشته را به مادهای برای تأمل دربارهٔ گذر زمان تبدیل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، بر سرمایهٔ عاطفی همان گذشته تکیه میزند. جمعبندی «Chinese Puzzle» فیلمی گرم و پرتحرک دربارهٔ آدمهایی است که میکوشند در میان جدایی، مهاجرت و مسئولیتهای تازه، تصویری قابلتحمل از زندگی بسازند.
« مضمون مرکزی روشن است، اما تکرار آن ممکن است بعضی لحظهها را کشدار سازد. »
جمعبندی
بازی رومن دوریس و اودری توتو، فضای زندهٔ نیویورک و پیوند عاطفی با جهان دو فیلم پیشین، به اثر صمیمیت و جذابیت میبخشد. شخصیتها نیز بهتدریج از مجموعهای از موقعیتهای شلوغ فراتر میروند و خانوادهای نامتعارف اما دوستداشتنی میسازند. در برابر این امتیازها، ریتم کشدار، رخدادهای گاه نامحتمل و تکرار برخی الگوهای روایی، مانع از آن میشود که فیلم به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش منسجم و تازه باشد.
بااینهمه، ارزش اثر در آن نیست که همهٔ قطعات زندگی خاویر را بینقص کنار هم بچیند؛ جذابیتش از پذیرفتن این واقعیت میآید که تصویر نهایی همیشه اندکی ناتمام خواهد ماند. این پایانِ یک سهگانه بیش از آنکه درِ آینده را ببندد، حس ادامهیافتن زندگی را حفظ میکند—زندگیای که هرچند پیچیده است، هنوز میتوان در آن جایی برای محبت، شوخی و شروع دوباره پیدا کرد.



ثبت دیدگاه