نقد و بررسی
نقد بچه شماره ۴۴ (Child 44) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بستر داستان و ایدهٔ مرکزی «Child 44» به کارگردانی Daniel Espinosa، تریلری جنایی است که معمای قتل را در دل جامعهای بنا میکند که وجود خودِ جرم را انکار میکند. مأمور امنیتی لئو دمیدوف، با بازی Tom Hardy، در اتحاد جماهیر شوروی دوران استالین با رشتهای از قتل کودکان روبهرو میشود؛ اما مسئله فقط یافتن قاتل نیست.
دستگاهی که باید حقیقت را کشف کند، از پذیرفتن آن سر باز میزند، زیرا وجود جنایت با تصویر آرمانی حکومت سازگار نیست. فیلم از همین تناقض، نیروی دراماتیک خود را میگیرد: چگونه میتوان حقیقتی را پی گرفت که گفتن نامش نیز خطرناک است؟ این اثر اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ Tom Rob Smith است و Richard Price فیلمنامهٔ آن را نوشته است.
این ایده ظرفیت آن را دارد که فیلمی همزمان دربارهٔ جنایت، ترس سیاسی و فرسایش اخلاقی باشد. در جهانی که وفاداری به حکومت از مشاهدهٔ واقعیت مهمتر است، مأمور امنیتی نه فقط با یک پرونده، بلکه با دستگاهی روبهروست که خودش در ساختن سکوت و پنهانکاری نقش دارد. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب معنایی پیدا میکند: شمار قربانیان بهتدریج از یک حادثهٔ منفرد فراتر میرود و به نشانهای از الگویی گسترده بدل میشود.
با اینهمه، فیلم گاه بیش از آنکه این مضمون را در کنشها و روابط شخصیتها بپروراند، آن را در قالب موقعیتهای پرتنش و تقابلهای آشکار عرضه میکند. فضاسازی؛ سرما بهمثابهٔ زبان روایت یکی از موفقیتهای روشن فیلم، ساختن فضایی است که در آن امنیت هیچگاه پایدار به نظر نمیرسد. سرمای محیط، رنگهای گرفته، فضاهای خشن و حضور دائمی نیروهای حکومتی، جهانی میسازند که آدمها در آن حتی در لحظههای سکون نیز زیر فشارند.
« این اثر اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ Tom Rob Smith است و Richard Price فیلمنامهٔ آن را نوشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سردی فقط ویژگی ظاهری تصویر نیست؛ با منطق روایت پیوند دارد. شخصیتها هر کلمه و تصمیم را در نسبت با پیامد احتمالی آن میسنجند و حقیقت، بهجای آنکه راهی برای رهایی باشد، میتواند بهانهای برای حذف و مجازات شود. این طراحی فضایی بهویژه در بخشهایی مؤثر است که قهرمان از جایگاه پرقدرت خود فاصله میگیرد و با زندگی در حاشیهٔ دستگاه روبهرو میشود.
تغییر محیط، فرصت مناسبی فراهم میکند تا تماشاگر فاصلهٔ میان اقتدار رسمی و تجربهٔ روزمرهٔ مردم را حس کند. با این حال، فضای تیره در تمام لحظات به معنای تعلیق موفق نیست. فیلم گاهی به تصاویر و نشانههای آشنای سینمای جاسوسی و تریلر سیاسی تکیه میکند و از دل همین جهان بالقوه هولناک، ضرباهنگی یکنواخت میسازد.
دلهره هست، اما همیشه رو به افزایش نیست. تام هاردی و چهرهٔ مردی در حال دگرگونی Tom Hardy نقش لئو را با بازیای درونگرا پیش میبرد. او شخصیت را نه قهرمانی بیتردید، بلکه مأموری نشان میدهد که عادت کرده در ساختار قدرت کار کند و به زبان و قواعد آن خو گرفته است. تنش اصلی در چهره و رفتار او میان اعتمادبهنفس حرفهای و تردیدی پدیدار میشود که آرامآرام مجال بروز مییابد.
هاردی برای انتقال این کشمکش به نمایشهای پرهیاهو نیاز ندارد؛ مکثها، نگاههای مراقب و خشکی رفتار او به شخصیت کمک میکنند تا گذشتهٔ حرفهایاش را با بیداری اخلاقیِ تازهاش در تعارض نگه دارد. با این حال، عمق بازی همیشه با عمق شخصیتپردازی فیلمنامه برابر نیست. لئو در مرکز چند خط داستانی قرار دارد و باید همزمان مأمور، همسر، قربانیِ بازیهای سیاسی و جویندهٔ حقیقت باشد.
« این سردی فقط ویژگی ظاهری تصویر نیست؛ با منطق روایت پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم فرصت کافی برای نشاندادن تدریجی دگرگونی او فراهم نمیکند؛ از این رو، بعضی چرخشهای درونی بیشتر به ضرورت پیشبرد پیرنگ شباهت دارند تا نتیجهٔ کامل تجربههایی که از سر گذرانده است. Noomi Rapace در نقش رایسا حضور عاطفی مهمی دارد و رابطهٔ او با لئو میتوانست یکی از کانونهای اصلی فیلم باشد.
اما رایسا در بخشهایی بیش از آنکه شخصیتی با مسیر مستقل و پیچیدگیهای ویژهٔ خود باشد، در نسبت با انتخابهای همسرش تعریف میشود. بازیگران مکملی چون Gary Oldman نیز به جهان فیلم وزن میدهند، ولی تعدد چهرههای مهم و خطوط روایی باعث میشود برخی از آنان مجال ماندگاری کمتری پیدا کنند. معمای جنایی و سایهٔ سیاست جذابیت بنیادین «Child 44» از پیوند دو نوع تعلیق میآید: پرسش دربارهٔ هویت قاتل، و پرسش دربارهٔ هزینهٔ پیگیری حقیقت در یک نظام سرکوبگر.
این دو میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. هر سرنخ نه فقط به حل پرونده، بلکه به آزمودن مرزهای اطاعت و خطر نزدیکترشدن به قدرت میانجامد. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که بحران واقعی فقط در تاریکی محل جنایت نیست؛ در سازوکارهای رسمی نیز حضور دارد، جایی که انکار میتواند به اندازهٔ خشونت مستقیم ویرانگر باشد.
با این حال، روایت میان چند محور بزرگ حرکت میکند: پروندهٔ قتلها، کشمکش لئو با رقیبان و مقامهای حکومتی، و تحول رابطهٔ زناشویی او. این پراکندگی گاهی تمرکز معمای مرکزی را تضعیف میکند. برخی از سرنخها یا تصمیمها به اندازهٔ لازم آمادهسازی نمیشوند و در نتیجه، مسیر کشف پرونده همیشه از منطق پیوسته و قانعکنندهای برخوردار نیست.
« Noomi Rapace در نقش رایسا حضور عاطفی مهمی دارد و رابطهٔ او با لئو میتوانست یکی از کانونهای اصلی فیلم باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میل دارد هم یک تریلر جنایی پرحادثه باشد، هم داستانی دربارهٔ اصلاح اخلاقی، هم تصویری گسترده از وحشت سیاسی؛ اما این هدفهای گوناگون همیشه به وحدت روایی نمیرسند. ریتم و ساختار؛ میان سنگینی و کشآمدن مدت طولانی فیلم به آن امکان میدهد جهان و مناسباتش را با جزئیات بیشتری بگستراند، اما زمان بیشتر الزاماً به معنای عمق بیشتر نیست.
بخشهایی از روایت با تأخیر پیش میروند، بیآنکه این مکثها همیشه بر ابهام یا فشار روانی بیفزایند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است کندی را نه بهعنوان انتخابی سنجیده برای ساختن اضطراب، بلکه بهصورت کشآمدن داستان احساس کند. این مسئله در کنار چندشاخهبودن پیرنگ برجستهتر میشود. رفتوآمد میان تعقیب جنایی و کشمکش سیاسی، گاه ضرباهنگ هر دو را مختل میکند: خط سیاسی مجال بسط کامل نمییابد و خط معمایی نیز پیوسته در مرکز توجه نمیماند.
فیلم موقعیتهای بالقوه نیرومندی دارد، اما میان آنها پیوندهای روایی همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیستند. گاهی اطلاعات تازه بیش از آنکه از دل مشاهده و استنتاج طبیعی بیرون بیاید، برای سوقدادن قصه به مرحلهٔ بعد وارد میشود. همین شتاب در برخی نقاط، باورپذیری روند تحقیق را کاهش میدهد.
مضمون اخلاقی؛ حقیقت در برابر اطاعت وجه قابلتأمل فیلم، پرسش از مسئولیت فردی درون ساختاری است که آدمها را به اجرای فرمان وادار میکند. لئو در آغاز از درون همان دستگاه میآید و همین موضوع، دگرگونی او را از انتخابی ساده و قهرمانانه پیچیدهتر میسازد. فیلم به این امکان اشاره میکند که خشونت سیاسی تنها از سوی کسانی اعمال نمیشود که آشکارا شرورند؛ گاهی در قالب وظیفه، وفاداری و حفظ نظم عادی جلوه میکند.
« بخشهایی از روایت با تأخیر پیش میروند، بیآنکه این مکثها همیشه بر ابهام یا فشار روانی بیفزایند. »
قوتها و کاستیها
این ایده، بستر مناسبی برای تأمل دربارهٔ همدستی و وجدان فراهم میآورد. اما ظرافت این مضمون همیشه حفظ نمیشود. بعضی تقابلها به مرزبندیهای روشن میان شخصیتهای اخلاقی و بیرحم نزدیک میشوند و از پیچیدگیای میکاهند که فضای داستان وعدهاش را داده است. همچنین بخشهایی از تحول قهرمان چنان فشردهاند که پرسش دشوار فیلم ــ آیا میتوان از درون دستگاهی سرکوبگر به سوی مسئولیت اخلاقی حرکت کرد؟
ــ بیشتر به طرحی کلی بدل میشود تا مسیری که جزئیاتش با حوصله و دقت کاویده شده باشد. جمعبندی «Child 44» فیلمی است با ایدهای نیرومند، فضاسازی تیره و بازی مرکزی اثرگذار. پیوند انکار سیاسی با معمای قتل، زمینهای مناسب برای تریلری پراضطراب فراهم میکند و Tom Hardy در نقش لئو، کشمکش میان وفاداری و وجدان را با حضوری کنترلشده و قابلتوجه منتقل میسازد.
فیلم همچنین در ترسیم جهانی که حقیقت در آن میتواند خطرناکتر از سکوت باشد، لحظاتی تأثیرگذار دارد. در برابر این امتیازها، ریتم کند، پراکندگی روایت، شخصیتپردازی نهچندان ژرف و برخی گامهای کمباور در روند تحقیق مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت داستان به نتیجهای یکپارچه برسد. اثر گاهی میان تریلر جنایی، درام سیاسی و قصهٔ رستگاری مردد میماند و نمیتواند این وجهها را همواره در تعادلی دقیق نگه دارد.
با وجود این، «Child 44» برای تماشاگر علاقهمند به معماهای جناییِ آمیخته با فضای سرکوب سیاسی، تجربهای قابلتأمل است؛ فیلمی که بیش از آنکه در پرداخت تمام اجزایش کامیاب باشد، در طرح پرسش مرکزی خود به یاد میماند: وقتی حقیقت را ناممکن اعلام میکنند، چه کسی حاضر است آن را دنبال کند؟
« این ایده، بستر مناسبی برای تأمل دربارهٔ همدستی و وجدان فراهم میآورد. »



ثبت دیدگاه