نقد و بررسی
نقد Chick Fight | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت، اجرایی کمجان «Chick Fight» با پیشفرضی آشنا اما بالقوه جذاب آغاز میشود: آنا وینکامب، زنی که زندگیاش از هر سو بههمریخته، به باشگاهی زیرزمینی برای مبارزهٔ زنان راه پیدا میکند. جایی که میتواند خشم و درماندگیاش را به نیرویی برای تغییر تبدیل کند. پیوندی که او بهتدریج میان خود و گذشتهٔ باشگاه کشف میکند نیز وعده میدهد داستان از یک الگوی سادهٔ «آدم شکستخورده تمرین میکند و قوی میشود» فراتر برود.
اما فیلم، بهجای آنکه این ایدهها را با دقت بپرورد، اغلب به نشانههای آشنای کمدی ورزشی و قصههای مبارزه پناه میبرد؛ نشانههایی که مسیر را قابلپیشبینی میکنند و تازگی طرح را از میان میبرند. فیلم را پل لیدن کارگردانی کرده و مالین آکرمن، بلا تورن و دولسه اسلون در آن نقشهای اصلی را بر عهده دارند.
حضور این گروه، بهویژه در صحنههایی که فرصت بداههپردازی و شوخی فراهم میشود، گاه به اثر جان میدهد؛ بااینحال، انرژی بازیگران بهتنهایی نمیتواند ضعفهای فیلمنامه و ناپیوستگی لحن را جبران کند. «Chick Fight» میخواهد هم کمدیای بیپروا باشد، هم داستانی دربارهٔ رهایی و اعتمادبهنفس، و هم فیلمی ورزشی با مبارزههای پرتنش.
این چندگانگی، بدون پیوندی محکم میان اجزا، بیش از آنکه غنا ایجاد کند، به پراکندگی میانجامد. آنا و مسیر آشنای دگرگونی آنا در آغاز، نه قهرمانی آمادهٔ نبرد، بلکه انسانی درمانده است که با شکستهای شخصی و دشواریهای روزمره دستوپنجه نرم میکند. ورود او به باشگاه مبارزه میتواند نقطهٔ شروع مسیری درونی باشد: یادگیری مهار خشم، ایستادگی در برابر ترس و بازشناختن تواناییهایی که زیر فشار زندگی پنهان ماندهاند.
« جایی که میتواند خشم و درماندگیاش را به نیرویی برای تغییر تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظرفیت در طرح داستان وجود دارد، اما فیلم برای تبدیل آن به دگرگونی باورپذیر، شتابزده عمل میکند. فاصلهٔ میان ناتوانی اولیهٔ آنا و آمادگیاش برای رویارویی با رقیبان، به اندازهای که باید ملموس و تدریجی نیست. از آن مهمتر، مبارزه در فیلم گاهی همزمان استعاره و راهحل مستقیم به نظر میرسد.
اثر میخواهد بگوید زنان میتوانند با ایستادن در برابر یکدیگر، بخشی از فشارهای زندگی را تخلیه کنند؛ ولی بهندرت مکث میکند تا پیامدهای عاطفی یا پیچیدگی این ایده را بسنجد. در نتیجه، مسیر آنا بیشتر تابع ضرباهنگ ژانر میشود تا تحول شخصیتی مستقل. تمرین، شکست، انگیزهگرفتن و آمادهشدن برای رویارویی، اجزایی آشنا هستند، اما فیلم کمتر میکوشد به آنها معنایی تازه بدهد.
باشگاه و مسئلهٔ هویت زنانه باشگاه زیرزمینی میتوانست مرکز ثقل فیلم باشد؛ فضایی که زنان با پیشینهها و گرفتاریهای متفاوت، قواعد خود را میسازند و راهی برای مواجهه با جهان بیرون پیدا میکنند. حضور شخصیتهای گوناگون نیز امکان میداد فیلم به تجربههای متفاوت زنان، رقابت و همبستگی میان آنها بپردازد.
اما باشگاه غالباً بیشتر شبیه پسزمینهای برای شوخیها و درگیریهاست تا جامعهای زنده با مناسبات و تاریخ مستقل. گذشتهٔ آن و پیوند شخصی آنا با این مکان، وعدهٔ عمق میدهند، ولی پرداخت داستانی به این ظرفیت محدود میماند. در این میان، فیلم میان تأکید بر توانمندی زنان و استفاده از کلیشههای مربوط به نزاع و رقابت میان آنها سرگردان است.
« این ظرفیت در طرح داستان وجود دارد، اما فیلم برای تبدیل آن به دگرگونی باورپذیر، شتابزده عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
عنوان اثر نیز انتظاری از کمدیای پرهیاهو و اغراقشده میسازد، اما لحن فیلم همیشه نمیتواند از این اغراق بهرهای خلاقانه بگیرد. گاهی شخصیتها بهجای آنکه به آدمهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل بدل شوند، وسیلهای برای پیشبرد شوخی یا ایجاد مانع در مسیر قهرماناند. به همین دلیل، ایدهٔ توانمندسازی در سطح شعار باقی میماند و کمتر در روابط و انتخابهای شخصیتها ریشه میدواند.
کمدی؛ میان لحظههای موفق و شوخیهای فرسوده بهترین لحظههای کمدی فیلم معمولاً از برخورد شخصیتها و تضاد میان جدیت موقعیت و رفتار نامتعارف آنها شکل میگیرد. چند شوخی واقعاً میتوانند لبخند بیاورند و بازیگران نیز در بعضی صحنهها با رهاشدگی مطلوبی به فضای نامتعارف اثر پاسخ میدهند. دولسه اسلون، بهخصوص، حضوری پرتحرک دارد و در موقعیتهایی که متن مجال میدهد، به صحنهها سرزندگی میبخشد.
این لحظهها نشان میدهند فیلم میتوانست با تکیه بر شخصیتپردازی و شوخیهای دقیقتر، کمدی منسجمتری بسازد. اما شوخیها از نظر کیفیت یکدست نیستند. بخشی از طنز بر اغراق، بیپروایی یا غافلگیری ناگهانی تکیه دارد، بیآنکه همیشه زمینهای کافی برای خنده فراهم کند. برخی موقعیتها نیز بهجای آنکه از شخصیتها برخیزند، چنان طراحی شدهاند که انگار صرفاً باید یک ضربهٔ کمدی وارد کنند.
حاصل، ریتمی نوسانی است: لحظهای فیلم از مخاطب واکنش میگیرد و لحظهای دیگر با شوخیای کماثر یا کشدار، همان انرژی را تحلیل میبرد. همین نابرابری باعث میشود بخشهای بامزه به خاطرهای ماندگار از فیلم تبدیل نشوند. مبارزه و تمرین؛ انرژی در برابر تصنع صحنههای مبارزه از معدود بخشهایی هستند که گاه فیلم را از سکون بیرون میآورند.
« به همین دلیل، ایدهٔ توانمندسازی در سطح شعار باقی میماند و کمتر در روابط و انتخابهای شخصیتها ریشه میدواند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخوردهای فیزیکی، فضای باشگاه و آمادگی برای مسابقه، در لحظاتی هیجان قابلقبولی ایجاد میکنند؛ بهویژه زمانی که تدوین و موسیقی ضرباهنگی پرشتاب میسازند. مونتاژهای تمرین نیز در آغاز از انرژی بصری برخوردارند و به مخاطب حس حرکت و گذر زمان میدهند. این عناصر میتوانستند ستون اصلی یک کمدی ورزشی سرگرمکننده باشند.
بااینحال، بسیاری از مبارزهها تصنعی به نظر میرسند. ضربهها و واکنشها همیشه وزن و پیوستگی لازم را ندارند و گاهی صحنه بیش از آنکه تماشاگر را درگیر کند، یادآور طراحی ازپیشساختهشدهٔ حرکتهاست. تکرار الگوهای تصویری نیز اثر را خسته میکند: وقتی چند مبارزه با شگردهایی مشابه و مکثهای نمایشی پیش میروند، هیجان بهتدریج جای خود را به انتظار برای پایان صحنه میدهد.
مونتاژهای تمرین هم پس از مدتی بیش از آنکه تحول آنا را نشان دهند، زمان فیلم را پر میکنند. فیلم در اینجا گرفتار تناقضی روشن است: میخواهد با تکرار تمرین، سختی مسیر را مجسم کند، اما تکرار بیشازحد خود به عامل فرسودگی بدل میشود. بازیها و کارگردانی مالین آکرمن برای نقش آنا به ترکیبی از دستپاچگی، آسیبپذیری و سرسختی نیاز دارد.
او در لحظاتی که فیلم به شخصیت اجازه میدهد از آشفتگیاش فاصله بگیرد و واکنشهای انسانی نشان دهد، حضوری دلنشین دارد؛ اما فیلمنامه بهندرت فرصت میدهد این دگرگونی با جزئیات کافی شکل بگیرد. بنابراین، بخشهایی از مسیر شخصیت بیشتر به تغییر ناگهانی در وضعیت داستان شباهت دارد تا رشد تدریجی.
« مونتاژهای تمرین نیز در آغاز از انرژی بصری برخوردارند و به مخاطب حس حرکت و گذر زمان میدهند. »
قوتها و کاستیها
بلا تورن در نقش رقیب آنا به حضوری تند و تهدیدآمیز نیازمند است، ولی شخصیتش گاه به طرحی ساده از «حریف بدجنس» تقلیل پیدا میکند. در سوی دیگر، دولسه اسلون و فورچن فایمستر در لحظاتی که میتوانند با حضور کمیک خود ریتم را تغییر دهند، به فیلم طراوت میبخشند. مشکل اصلی نه فقط در اجرای بازیگران، بلکه در میزان تکیهٔ فیلم بر تیپهاست: شخصیتهای فرعی اغلب پیش از آنکه به آدمهایی چندبعدی تبدیل شوند، به کارکردی داستانی یا کمدی محدود میمانند.
کارگردانی پل لیدن نیز در ساختن لحن واحد میان اکشن، کمدی و درام موفقیت پایداری ندارد؛ هر بخش گاه انگار از فیلمی متفاوت آمده است. ریتم و ماندگاری «Chick Fight» با زمان نسبتاً متعارف خود میتوانست تجربهای سبک و بیدردسر باشد، اما ریتم آن بارها از حرکت بازمیایستد. بعضی بخشهای تمرین و آمادهسازی بیش از اندازه طول میکشند، در حالی که عناصر مهمتر، از جمله انگیزههای شخصیتها و معنای پیوند آنا با تاریخ باشگاه، گاه با شتاب از کنار مخاطب عبور میکنند.
این ناهماهنگی، توجه را از مسیر اصلی منحرف میکند و مانع میشود فیلم تنش یا پیوستگی عاطفی بسازد. ازاینرو، اثر بیش از آنکه ناکامیای مطلق باشد، نمونهای از فرصتی ازدسترفته است. چند شوخی موفق، لحظههای پرتحرک و ایدهٔ مرکزی سرگرمکنندهاند؛ اما این امتیازها به ساختاری محکم تبدیل نمیشوند.
فیلم حتی در لحظاتی که قصد دارد تماشاگر را با انرژی و جسارت همراه کند، اغلب به همان قراردادهای آشنایی بازمیگردد که از ابتدا انتظارشان میرود. نتیجه اثری است که ممکن است هنگام تماشا گاهبهگاه سرگرم کند، اما شخصیتها و صحنههایش بهسختی در ذهن میمانند. جمعبندی «Chick Fight» ایدهٔ جذابی دربارهٔ زنی در آستانهٔ فروپاشی و باشگاهی دارد که میتواند میدان بازیابی قدرت و اعتمادبهنفس باشد.
« این ناهماهنگی، توجه را از مسیر اصلی منحرف میکند و مانع میشود فیلم تنش یا پیوستگی عاطفی بسازد. »
جمعبندی
فیلم در پارهای از شوخیها و صحنههای مبارزه موفق میشود انرژی لازم را ایجاد کند و حضور بعضی بازیگران نیز لحظههایی زنده به آن میبخشد. بااینحال، قصه کلیشهای و ناتمام میماند، تحول آنا بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود و پیام توانمندسازی زنان در میان شوخیهای نابرابر و تصویرهای آشنا کمجان میشود.
تمرینها و مبارزهها نیز، با وجود لحظههایی سرگرمکننده، گاهی مصنوعی و کشدارند. این فیلم برای مخاطبی که صرفاً بهدنبال کمدی اکشن سبک و بیتوقعی بالا است، ممکن است چند لحظهٔ خوشایند داشته باشد؛ اما انتظار اثری تازه، منسجم یا ماندگار را برآورده نمیکند. «Chick Fight» بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از ناتوانی در پرورش ایدههایش آسیب میبیند.
« تمرینها و مبارزهها نیز، با وجود لحظههایی سرگرمکننده، گاهی مصنوعی و کشدارند. »
ثبت دیدگاه