نقد و بررسی
نقد Chicago Typewriter | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل ماشین تحریر بیرون میآید «ماشین تحریر شیکاگو» از همان آغاز بر مرزی ناپایدار بنا میشود: مرز میان گذشته و حال، حقیقت و خیال، خاطره و داستان. در مرکز روایت، نویسندهای پرفروش اما گرفتار انسداد خلاق، زنی شیفتهٔ ادبیات و نویسندهای مرموز قرار دارند؛ حضور ماشین تحریری قدیمی، این سه را به گذشتهای دورتر پیوند میدهد.
سریال، این پیوند را صرفاً بهانهای برای معمایی فراطبیعی نمیگیرد، بلکه از آن پرسشی دربارهٔ نویسندگی میسازد: آیا داستان از ذهن نویسنده آغاز میشود، یا گاه چیزی در آن هست که از حافظهای جمعی و زخمی تاریخی سرچشمه میگیرد؟ این پرسش، نقطهٔ قوت اصلی اثر است. نوشتن در اینجا هم کنشی فردی است و هم نوعی شهادت؛ روشی برای بازگشت به آنچه فراموش شده و راهی برای گفتن چیزی که در زمان خود امکان گفتنش وجود نداشته است.
عنوان سریال نیز بهتدریج معنایی فراتر از شیئی نوستالژیک پیدا میکند: ماشین تحریر، وسیلهٔ ثبت کلمات است، اما همزمان دریچهای است که روایت از آن به سوی گذشته گشوده میشود. داستان با احتیاط رازهایش را پیش میبرد و برای حفظ این کشف تدریجی، از توضیحدادن زودهنگام همهچیز پرهیز میکند.
دو زمان، دو لحن بخشهای مربوط به دههٔ ۱۹۳۰، زیر سلطهٔ ژاپن، از فضای پرخطر و خفقانآوری بهره میبرند که زندگی روزمره را به میدان انتخابهای دشوار بدل میکند. خطر در این بخشها فقط تهدیدی بیرونی نیست؛ در زبان، سکوت و رفتار شخصیتها نیز رسوخ کرده است. دلتنگی برای آزادی و ترس از پیامدهای مقاومت، پسزمینهای میسازند که عاطفهٔ فردی را از تاریخ جدا نمیکند.
« داستان با احتیاط رازهایش را پیش میبرد و برای حفظ این کشف تدریجی، از توضیحدادن زودهنگام همهچیز پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق و دوستی در چنین جهانی، نه آسایشی بیهزینه، بلکه چیزی آسیبپذیر و در معرض تهدیدند. در برابر آن، زمان حال با لحظههایی سبکتر و شوخطبعانهتر آغاز میشود. برخوردهای میان نویسندهٔ خودشیفته و گرفتار، زن پرانرژی و نویسندهٔ مرموز، به سریال امکان میدهد از سنگینی تاریخی فاصله بگیرد، بیآنکه آن را یکسره کنار بگذارد.
این تضاد اغلب دلنشین است؛ طنز به شخصیتها جان میدهد و رابطههایشان را از تقدیرگرایی محض دور میکند. بااینحال، جابهجایی میان دو فضا همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی تغییر لحن چنان ناگهانی است که تماشاگر باید دوباره با حالوهوای تازه سازگار شود. دوگانهٔ گذشته و حال از نظر معنایی ثمربخش است، اما از نظر ریتم، گاه ناهماهنگی میآفریند.
سه شخصیت و یک دوستی فراتر از عاشقانه جذابیت مجموعه بیش از آنکه بر معمای تناسخ متکی باشد، از رابطهٔ سه شخصیت اصلی نیرو میگیرد. هر یک با خواستهای متفاوت وارد روایت میشود و هرکدام چیزی را از گذشته با خود حمل میکند؛ بااینحال، این تفاوتها مانع شکلگرفتن پیوندی باورپذیر میانشان نمیشود.
دوستی آنها بهتدریج از دل موقعیتهای روزمره و موقعیتهای دشوار ساخته میشود، نه با اعلامهای پرطمطراق. به همین دلیل، رابطهٔ گروهیشان در کنار مسیر عاشقانهٔ داستان اهمیت مستقلی پیدا میکند. نویسندهٔ پرفروش، در آغاز ممکن است خودمحور و دشوارپسند به نظر برسد، اما انسداد خلاقانهاش صرفاً مانعی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ نشانهای از بحران هویت و فاصلهگرفتن او از معنای کارش نیز هست.
« عشق و دوستی در چنین جهانی، نه آسایشی بیهزینه، بلکه چیزی آسیبپذیر و در معرض تهدیدند. »
شخصیتها و اجرا
زن جوان، با شور و سرزندگیاش، فقط نیرویی برای برهمزدن انزوای او نیست و بهتدریج سویههای جدیتر و مستقلتری از خود نشان میدهد. نویسندهٔ مرموز نیز با شوخطبعی خشک و حضوری نامتعارف، تعادل خوبی در برابر فضای سنگینتر داستان ایجاد میکند. این سهگانه، وقتی بهدرستی کنار هم قرار میگیرد، از الگوی سادهٔ مثلث عاشقانه فراتر میرود و دربارهٔ وفاداری، رفاقت و مسئولیت در برابر دیگری سخن میگوید.
نویسندگی، حافظه و مقاومت یکی از هوشمندانهترین انتخابهای سریال آن است که ادبیات را از سیاست و تاریخ جدا نمیکند. در جهان گذشته، نوشتن میتواند پناهگاهی برای تخیل باشد، اما همزمان کارکردی عملی و خطرناک پیدا کند: کلمه ممکن است حامل معنایی باشد که در سطح آشکار دیده نمیشود. بدینترتیب، نویسنده فقط ناظر رویدادها نیست؛ خود در برابر قدرت و سانسور موضع میگیرد.
اثر از این راه نشان میدهد که مقاومت الزاماً در میدان نبرد رخ نمیدهد و گاهی در حفظ زبان، ثبت تجربه و امتناع از فراموشی نیز شکل میگیرد. پیوند این ایده با تناسخ، هم ظرفیت شاعرانه دارد و هم خطر لغزیدن به سوی توضیحهای سادهانگارانه. سریال در بهترین لحظات، تناسخ را راهی برای صورتبندی میراث عاطفی و تاریخی میگیرد: آنچه در گذشته ناتمام مانده، در اکنون همچنان پژواک دارد.
بنابراین، گذشته صرفاً مجموعهای از خاطرات شگفتانگیز نیست؛ نیرویی است که بر انتخابها و رابطههای امروز سایه میاندازد. البته هرگاه رازهای فراطبیعی پرشمار میشوند، پیوند میان ایدهٔ مرکزی و جزئیات روایی کمی تیره و پیچیده میشود. اثر میخواهد هم معمایی پرکشش باشد، هم عاشقانهای اندوهبار و هم تأملی دربارهٔ حافظهٔ جمعی؛ این بلندپروازی گاه به بهای تمرکز تمام میشود.
« نویسندهٔ مرموز نیز با شوخطبعی خشک و حضوری نامتعارف، تعادل خوبی در برابر فضای سنگینتر داستان ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و ساختن عاطفه بازیهای اصلی در شکلدادن به این توازن نقش مهمی دارند. یو آه این، شخصیت نویسنده را از کاریکاتور یک چهرهٔ مشهور و متکبر دور میکند و زیر ظاهر مطمئن او، شکنندگی و فرسودگی را آشکار میسازد. ایم سو جونگ به شخصیت زن انرژی و گرما میبخشد، بیآنکه او را به حضوری صرفاً واکنشی در زندگی مردان داستان تقلیل دهد.
گو کیونگ پیو نیز با خویشتنداری و شوخطبعی ظریف، به شخصیت مرموز سریال حضوری دوستداشتنی میدهد؛ او میتواند فضای سنگین صحنه را سبک کند، اما آن را بیاهمیت جلوه نمیدهد. مهمتر آن است که بازیگران در صحنههای احساسی بهجای تکیه بر شدت نمایشی، اغلب از مکث و تغییرات کوچک بهره میگیرند.
همین خویشتنداری کمک میکند رنج گذشته به احساساتی صرفاً تزئینی تبدیل نشود. همدلی تماشاگر با شخصیتها نه فقط از راه افشاگریهای داستانی، بلکه از مشاهدهٔ واکنشهایشان در برابر فقدان، ترس و وفاداری شکل میگیرد. در نتیجه، لحظات عاطفی مجموعه معمولاً از پشتوانهٔ رابطهای برخوردارند و بهندرت صرفاً برای برانگیختن اندوه به کار میروند.
ریتم و انباشت رازها «ماشین تحریر شیکاگو» آگاهانه اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و بخش مهمی از کشش خود را از این پرسش میگیرد که شخصیتها در گذشته چه بودهاند و چگونه به اکنون پیوند خوردهاند. این روش در آغاز مؤثر است: هر بازگشت به گذشته، معنای تازهای به رفتارهای فعلی میدهد و کنجکاوی را زنده نگه میدارد.
« بازیها و ساختن عاطفه بازیهای اصلی در شکلدادن به این توازن نقش مهمی دارند. »
قوتها و کاستیها
اما در ادامه، تعویق بعضی افشاگریها بیش از اندازه احساس میشود. هنگامی که روایت بارها امکان روشنشدن یک گره را پیش میکشد و سپس آن را عقب میاندازد، تعلیق میتواند به کشدادن ماجرا نزدیک شود. تعدد رازها و خطهای داستانی نیز گاه تمرکز را از رابطهٔ مرکزی میگیرد. رفتوآمد زمانی، اطلاعات پنهان و چرخشهای متعدد، برای مخاطبی که به روایتهای معمایی علاقهمند است جذابیت دارد، اما ممکن است پیگیری عاطفی داستان را دشوار کند.
بااینهمه، پیچیدگی سریال کاملاً بیحاصل نیست: گاهی همین پراکندگی بازتابی از حافظهٔ نامطمئن و تکهتکهٔ شخصیتهاست. مسئله آنجاست که همهٔ خطوط فرعی به یک اندازه ضروری به نظر نمیرسند و بعضی بخشها بیش از آنکه لایهای تازه به مضمون بیفزایند، صرفاً انتظار را طولانی میکنند. جمعبندی «ماشین تحریر شیکاگو» اثری است که از ترکیب عاشقانه، خیال فراطبیعی، دوستی و تاریخ، جهان روایی خاص خود را میسازد.
بهترین دستاوردش پیوندزدن نویسندگی با حافظه و مقاومت است؛ پیوندی که گذشته را از پسزمینهای باشکوه به نیرویی زنده در اکنون بدل میکند. فضای اندوهبار دههٔ ۱۹۳۰، شوخطبعی زمان حال و رابطهٔ سه شخصیت اصلی، به مجموعه گرما و عمق میبخشند و آن را از یک معمای صرف فراتر میبرند. در سوی دیگر، تغییرهای زمانی گاهی ریتم را مختل میکنند، افشاگریها بیش از حد به تعویق میافتند و انباشت رازها ممکن است روایت را پراکنده سازد.
بااینحال، این کاستیها هستهٔ عاطفی اثر را از میان نمیبرند. مجموعه برای تماشاگرانی مناسب است که از داستانهای چندلایه، رابطههایی مبتنی بر رفاقت و آثاری دربارهٔ بازگشت گذشته لذت میبرند. دستاورد نهایی آن نه در حلکردن یک معما، بلکه در یادآوری این نکته است که داستانها میتوانند آنچه را تاریخ خاموش کرده، دوباره به زبان بیاورند.
« اما در ادامه، تعویق بعضی افشاگریها بیش از اندازه احساس میشود. »



ثبت دیدگاه