نقد و بررسی
نقد پلیس شیکاگو Chicago P.D (Chicago P.D.) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه مجموعه و جهان داستانی «Chicago P.D.» که در سال ۲۰۱۴ آغاز شد، در ناحیهٔ خیالی بیستویکم پلیس شیکاگو میگذرد؛ جایی که گشت خیابانی و واحد اطلاعات، دو سوی متفاوت اما بههمپیوستهٔ کار پلیس را نمایندگی میکنند. سریال از همان ابتدا میکوشد هم با پروندههای روزمرهٔ مأموران یونیفورمپوش سر و کار داشته باشد و هم به تعقیب جرایم سازمانیافته، قاچاق مواد و قتلهای مهم برسد.
این دوگانه به آن امکان میدهد میان روال زندگی خیابانی و هیجان پروندههای بزرگ رفتوآمد کند، بیآنکه از قالب درام پلیسی اپیزودیک کاملاً فاصله بگیرد. تعلیق، پروندهها و ریتم روایت بزرگترین نیروی محرک مجموعه، پروندههایی است که معمولاً با اطلاعات ناقص آغاز میشوند و از راه بازجویی، تعقیب و کشف سرنخ پیش میروند.
روایت برای ایجاد کشش، به خطر فوری و تصمیمهای سریع تکیه دارد: مظنون ممکن است بگریزد، شاهدی ممکن است سکوت کند و یک خطای کوچک میتواند روند تحقیق را تغییر دهد. این شیوه برای تماشاگرانی که از ضرباهنگ تند و پایانهای برانگیزانندهٔ هر قسمت لذت میبرند، مؤثر است؛ سریال اغلب بهخوبی حس «قسمت بعد چه میشود؟» را زنده نگه میدارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین فرمول، بهویژه در مجموعهای طولانی، گاه به تکرار میرسد. پروندهای پرتنش آغاز میشود، گروه سرنخها را دنبال میکند، فشار افزایش مییابد و مسئله در زمانی محدود به نقطهٔ حل نزدیک میشود. وقتی مخاطب با این الگو آشنا شود، بخشی از تعلیق از میان میرود و بعضی پیچشها پیش از آنکه واقعاً غافلگیرکننده باشند، قابل حدس میشوند.
در مقاطعی که خطهای داستانی متعدد کنار هم قرار میگیرند، انسجام نیز آسیب میبیند؛ بهجای آنکه هر ماجرا به رشد شخصیتها یاری رساند، گاهی صرفاً حلقهای دیگر در زنجیرهٔ بحرانها به نظر میرسد. گروه بازیگران و روابط درونگروهی آنچه «Chicago P.D.» را از یک رشته پروندهٔ جنایی فراتر میبرد، رابطههای میان اعضای گروه است.
این مأموران فقط همکارانی نیستند که در هر قسمت به مأموریتی تازه اعزام شوند؛ اعتماد، رقابت، وفاداری و اختلافهایشان در تصمیمهای حرفهای اثر میگذارد. مخاطب بهتدریج با عادتها و زخمهای شخصی آنان آشنا میشود و همین آشنایی باعث میشود خطرهای پروندهها وزن عاطفی بیشتری پیدا کنند. بازیگرانی چون Jason Beghe در نقش Hank Voight، Marina Squerciati در نقش Kim Burgess و Patrick John Flueger در نقش Adam Ruzek، از چهرههای محوری این جهاناند.
« اما همین فرمول، بهویژه در مجموعهای طولانی، گاه به تکرار میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند گروهی گاهی از خود معمای جنایی جذابتر میشود. تغییر در ترکیب تیم یا فاصلهگرفتن اعضا از یکدیگر میتواند حس فقدان و بیثباتی ایجاد کند؛ زیرا بیننده به حضور و واکنشهای شخصیتها عادت کرده است. بااینحال، سریال همیشه برای همهٔ شخصیتها فرصت برابر نمیسازد. برخی قهرمانان عمق و تناقضهای بیشتری مییابند، حال آنکه بعضی دیگر بیشتر به کارکردی روایی محدود میمانند: همراهی در عملیات، ایجاد اصطکاک یا فراهمکردن زمینهٔ بحران قسمت.
در نتیجه، کیفیت بازیها و قدرت رابطهها نیز از خطی به خط دیگر یکسان نیست. Hank Voight و مسئلهٔ قانون محور اخلاقی مهم مجموعه، Hank Voight است؛ فرماندهای که نتیجهگرایی و سرسختیاش بارها او را در مرز میان اجرای قانون و نقض آن قرار میدهد. این شخصیت ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، زیرا پرسشی آشنا اما دشوار را پیش میکشد: آیا رسیدن به نتیجهٔ درست میتواند روش نادرست را توجیه کند؟
Voight در بهترین لحظهها نه قهرمانی بیعیب است و نه شروری ساده؛ او کسی است که باور دارد برای مهار خشونت باید گاه به همان منطق خشن نزدیک شد. مشکل این است که سریال بعضی وقتها بیشتر مجذوب کاریزمای این سرسختی میشود تا پیامدهایش. اگر تخطی از قواعد بارها به نتیجهای فوری و مؤثر بینجامد و هزینهٔ انسانی، حقوقی یا سازمانی آن کمرنگ بماند، رفتار پلیسها ممکن است بیعواقب جلوه کند.
« این پیوند گروهی گاهی از خود معمای جنایی جذابتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، مرز اخلاقی که مجموعه میخواهد بررسی کند، به تزئینی برای هیجان بدل میشود. همچنین تصویر مأمور قدرتمندی که «قانون را برای دیگران میخواهد، نه برای خود» گاهی به کلیشه نزدیک میشود؛ کلیشهای که تنها زمانی جان میگیرد که روایت واقعاً او را با پیامد انتخابهایش روبهرو کند.
شیکاگو بهمثابه فضا، نه پسزمینه شهر در این مجموعه صرفاً نامی روی نقشه نیست. خیابانها، محلهها و فضاهای کاری، به داستان حالوهوایی خشن و پرتنش میدهند؛ گویی مأموران نه فقط با مجرمان، بلکه با محیطی روبهرو هستند که بحران در آن همیشه نزدیک است. این تصویر به سریال هویتی متمایز میبخشد و از آن یک درام پلیسی بیمکان و بیچهره نمیسازد.
واقعگرایی مورد نظر اثر بیشتر از جنس لحن و بافت است تا گزارشی مستند: تماشاگر با جهانی روبهروست که میخواهد ملموس به نظر برسد، اما همچنان تابع قواعد درام تلویزیونی است. از همینجا، فاصلهای میان واقعنمایی و نمایش شکل میگیرد. گفتوگوهای تند، برخوردهای خشونتآمیز و زبان خشن میتوانند به فضای داستان نیرو بدهند، اما استفادهٔ مکرر و بیضرورت از آنها ممکن است به اغراق یا حتی ناخواسته خندهدارشدن صحنهها بینجامد.
« در چنین لحظههایی، مرز اخلاقی که مجموعه میخواهد بررسی کند، به تزئینی برای هیجان بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
وقتی هر مسئلهای با شدت بالا بیان شود، شدت بهتدریج اثر خود را از دست میدهد. سریال در لحظههایی موفقتر است که به جای انباشتن خشونت و فریاد، اجازه میدهد سکوت، تردید یا واکنش یک شخصیت، فشار موقعیت را منتقل کند. نوسان کیفیت در طول فصلها یکی از دشواریهای مجموعههای بلند، حفظ تازگی در کنار تداوم است و «Chicago P.D.» نیز از این قاعده مستثنا نیست.
برای بعضی مخاطبان، فصلهای آغازین با انرژی و تمرکز بیشتری پیش میروند؛ در فصلهای بعد، بهخصوص از حوالی سال ۲۰۲۰ به بعد، ممکن است خطوط روایی پراکندهتر یا درهمتنیدهتر احساس شوند. این تغییر را میتوان هم در تعدد بحرانها دید و هم در نوسان میان پروندهٔ هفتگی و داستانهای شخصی اعضای گروه.
هرکدام از این دو مسیر ظرفیت خود را دارد، اما کنار هم قرارگرفتنشان همیشه به تعادل نمیرسد. فصل هشتم نمونهای از تجربهای است که برای بخشی از بینندگان کشدار یا قابلپیشبینی جلوه میکند. وقتی مسیر شخصیتها بیش از حد بهروشنی ترسیم شود، یا یک رابطهٔ تازه بدون زمینهسازی کافی وارد شود، قرار نیست صرف حضور آن رابطه به داستان عمق ببخشد.
« وقتی هر مسئلهای با شدت بالا بیان شود، شدت بهتدریج اثر خود را از دست میدهد. »
جمعبندی
چنین لغزشهایی الزاماً جذابیت کلی سریال را از میان نمیبرند، اما یادآوری میکنند که مجموعه در بهترین حالت، به تمرکز روایی و پیامدهای واقعی انتخابها نیاز دارد؛ نه فقط بحران تازه و صحنهٔ پرحادثه. جمعبندی «Chicago P.D.» در مقام درام جنایی، مجموعهای پرکشش و آسانالانس است که از پروندههای پرحادثه، فضای شهری خشن و پیوندهای گروهی برای حفظ توجه مخاطب بهره میگیرد.
قوت اصلی آن نه در حل معماهای پیچیده بهتنهایی، بلکه در ترکیب تعقیب جنایی با وفاداریها و تنشهای درون تیم است. در سوی دیگر، تکرار ساختار، افتوخیز کیفیت فصلها، شخصیتپردازی نابرابر و نمایش کمهزینهٔ تخطی از قانون، گاه مانع تبدیلشدن آن به درامی اخلاقاً دقیقتر میشود. بااینهمه، اگر تماشاگر از سریالی بلند و پرحادثه انتظار داشته باشد که شخصیتهای آشنا و پروندههای پیدرپی را در فضایی تیره کنار هم بنشاند، «Chicago P.D.» میتواند سرگرمکننده و درگیرکننده باشد.
اثر در لحظههایی که سرسختی مأموران را با بهای انسانی و اخلاقی آن میسنجد، از قالب معمول پلیسی فراتر میرود؛ و در لحظههایی که تنها به هیجان و شوک تکیه میکند، به همان فرمول آشنایی بازمیگردد که هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش.
« قوت اصلی آن نه در حل معماهای پیچیده بهتنهایی، بلکه در ترکیب تعقیب جنایی با وفاداریها و تنشهای درون تیم است. »



ثبت دیدگاه