نقد و بررسی
نقد شطرنج باد (Chess of the Wind) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به صفحهٔ بازی بدل میشود «شطرنج باد» ساختهٔ محمدرضا اصلانی، در ظاهر قصهٔ نزاعی خانوادگی بر سر ارث و املاک است؛ اما خانهٔ اشرافی فیلم بهتدریج از یک مکان خصوصی فراتر میرود و به تصویری فشرده از جامعهای گرفتار فرسودگی، امتیازطلبی و کشاکش قدرت بدل میشود. مرگ بانوی خاندان، نظمی را که پیشتر هم شکننده بوده از هم میگسلد و وارثان را در برابر انتخابی اخلاقی قرار نمیدهد؛ آنان از همان آغاز، ارث را نه میراثی برای حفظ، بلکه غنیمتی برای تصاحب میبینند.
عنوان فیلم استعارهای راهگشاست: شخصیتها در صفحهای محدود حرکت میکنند، اما قواعد بازی را نه عدالت، که قدرت و فرصتطلبی تعیین میکند. هر کس میکوشد مهرههای دیگر را جابهجا کند و همزمان از دیدهشدن نقشهٔ خودش بگریزد. این استعاره به فیلم امکان میدهد از داستان یک خانواده فراتر برود، بیآنکه به خطابهای صریح و توضیحی تبدیل شود.
گوتیک ایرانی و سیاستِ فضا فضای گوتیک فیلم صرفاً از تاریکی، راز و عمارت کهنه ساخته نشده است. خانه، با اتاقهای مجلل، راهروها و فضاهای پنهانش، سلسلهمراتب قدرت را مجسم میکند. بخشهای روشن و آراسته، جهانی را نشان میدهند که ثروت و آداب اجتماعی آن را سرپا نگه داشته؛ در مقابل، فضاهای زیرین و تاریک، رازها و خشونتی را در خود جمع میکنند که همان نظم ظاهری پنهان میسازد.
اهمیت سیاسی فیلم نیز از همین پیوند میان معماری و قدرت پدید میآید. داستان در بستری تاریخی شکل میگیرد، اما مضمون آن به یک دوره محدود نمیماند: جامعهای که نهادهایش رو به فرسایشاند، ممکن است در ظاهر همچنان صاحب تشریفات و اقتدار باشد، حال آنکه درونش رقابت برای تصاحب و حذف دیگران جریان دارد.
« هر کس میکوشد مهرههای دیگر را جابهجا کند و همزمان از دیدهشدن نقشهٔ خودش بگریزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه در این معنا فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ خودِ نظمی است که شخصیتها برای مالکیتش میجنگند و همزمان به ویرانیاش کمک میکنند. دوربینِ کنجکاو و اشیای رازدار یکی از درخشانترین وجوه اثر، شیوهٔ نگاه آن است. دوربین با شتاب از صحنهای به صحنهٔ دیگر نمیپرد؛ گویی در خانه پرسه میزند، مکث میکند و به جزئیاتی توجه نشان میدهد که در روایتی متعارف شاید تزئینی به نظر برسند.
همین نگاه کند و جستوجوگر، عمارت را زنده میکند: انگار دیوارها، وسایل و سایهها نیز شاهدانی خاموشاند که چیزی از گذشته میدانند. اشیا در فیلم بار معنایی میگیرند. آنها تنها ابزارهای صحنه نیستند، بلکه نشانههایی از مالکیت، میل، تهدید و حافظهاند. حضورشان گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ شخصیتها سخن میگوید.
قاببندیهای رازآلود نیز مخاطب را به تماشای منفعل فرامیخوانند، نه؛ بلکه از او میخواهند در تصویر دنبال ردّی بگردد و فاصلهٔ میان آنچه دیده میشود و آنچه پنهان مانده را پر کند. استفادهٔ دقیق از رنگ، بافت و نور، به فیلم جلوهای پرزرقوبرق میدهد، اما این زیبایی آرامشبخش نیست: شکوه تصویر همواره با نوعی تهدید همراه است.
بازی قدرت و شخصیتهای گرفتار نقش شخصیتهای «شطرنج باد» را میتوان بر اساس نسبتشان با قدرت و ارث فهمید. هر یک در ظاهر جایگاهی مشخص دارد، اما در عمل میکوشد جایگاه دیگری را تصاحب کند یا خود را از سلطهٔ دیگران برهاند. مناسبات خانوادگی، در چنین وضعی، پوششی برای معامله و رقابت میشود.
« دوربینِ کنجکاو و اشیای رازدار یکی از درخشانترین وجوه اثر، شیوهٔ نگاه آن است. »
شخصیتها و اجرا
عاطفه وجود دارد، اما کمتر میتوان آن را از منفعت جدا کرد؛ اعتماد همواره در معرض سوءظن است. فیلم در پرداخت شخصیتها از توضیح مستقیم پرهیز میکند. مخاطب باید از رفتارها، مکثها و تغییر لحنها، انگیزهها را استنباط کند. این انتخاب با جهان داستان سازگار است: در خانهای که همه چیزی را پنهان میکنند، گفتار نیز نمیتواند حامل حقیقتی بیواسطه باشد.
بااینحال، همین شیوه گاهی به ابهام روایی میانجامد. بعضی پیوندها و جابهجاییهای داستانی چنان غیرمستقیم عرضه میشوند که دنبالکردن آنها دشوار میشود؛ ابهامی که در لحظه میتواند تعلیقآفرین باشد، اما همیشه به غنای معنایی نمیانجامد. روایت، ریتم و تعلیق فیلم برای ساختن فضای خود عجلهای ندارد.
نیمهٔ نخست با مکثها و رفتوآمدهای نسبتاً آرام پیش میرود و بیشتر از آنکه پیدرپی گره بگشاید، مناسبات خانه را میچیند. این کندی فرصتی برای خوگرفتن به فضا و تشخیص نشانههای بصری فراهم میکند، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه از این فرصت بهره نمیبرند. در بخشهایی، کشآمدن زمان از تعلیق فاصله میگیرد و به سنگینی بدل میشود.
در عوض، همین تأخیر با منطق جهانی سازگار است که در آن تصمیمها پشت درهای بسته شکل میگیرند و هر حرکت، پیش از آشکارشدن، در سکوت آماده میشود. فیلم به جای آنکه صرفاً حادثهها را به هم بدوزد، بر حسِ مراقبت و انتظار تکیه میکند. بخشهایی از روایت نیز عمداً یا ناخواسته تماشاگر را از قطعیت محروم میسازند.
« عاطفه وجود دارد، اما کمتر میتوان آن را از منفعت جدا کرد؛ اعتماد همواره در معرض سوءظن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تجربهای است که بیش از آنکه بر پیگیری بیوقفهٔ پیرنگ تکیه کند، از تصویر، فضا و حدسزدن نیرو میگیرد. اجراها و صدا؛ تنشی زیر پوست تصویر بازیها به جای اغراق آشکار، در بسیاری از لحظات بر کنترل و ایستایی متکیاند؛ گویی شخصیتها حتی هنگام فروپاشی هم باید بخشی از چهرهٔ اجتماعی خود را حفظ کنند.
این فاصله میان ظاهر آراسته و آشفتگی درونی، بهخوبی با فضای فیلم همخوان است. نقشآفرینیها بیش از آنکه احساسات را توضیح دهند، آنها را در نگاه و رفتارهای کوچک پنهان میکنند. صدا نیز در ساختن فضای ناآرام سهمی اساسی دارد. سکوت در این فیلم خالی نیست؛ با صدای اشیا، پژواک فضا و نشانههایی که از بیرون خانه به گوش میرسند، پُر میشود.
موسیقی هم به جای آنکه صرفاً بر احساسات ازپیشساختهشده تأکید کند، با لحن نامتعارف خود بر بیثباتی جهان اثر میافزاید. در نتیجه، خانه را نه فقط میبینیم، بلکه آن را همچون محیطی میشنویم که هر صدایش میتواند هشداری مبهم باشد. ملودرام و حدود اغراق فیلم در مسیر خود از عناصر ملودراماتیک بهره میگیرد: عواطف شدید، رقابتهای بیرحمانه و موقعیتهایی که بهتدریج از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرند.
این انتخاب با شکوه تصویری و فضای گوتیک اثر سازگار است، اما گاهی شدت عاطفی و اغراق چنان بالا میرود که ظرافتهای پیشین را تحتالشعاع قرار میدهد. پایانبندی، بدون آشکارکردن جزئیاتش، نمونهٔ روشن این گرایش است: تأثیرگذار و جسور، اما برای برخی تماشاگران بیش از اندازه ملودراماتیک. این ناهمواری از جذابیت فیلم نمیکاهد، اما مانع از آن میشود که همهٔ اجزای آن به یک اندازه متوازن باشند.
« نتیجه، تجربهای است که بیش از آنکه بر پیگیری بیوقفهٔ پیرنگ تکیه کند، از تصویر، فضا و حدسزدن نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
اثر در لحظاتی بیش از آنکه تنش را از دل رفتار شخصیتها بیرون بکشد، بر شدت موقعیت تکیه میکند. بااینهمه، اغراقش امتداد همان جهانی است که از ابتدا بنا کرده: جهانی که در آن حرص و خشونت، زیر سطح تشریفات، مدام بزرگتر میشوند. جمعبندی «شطرنج باد» فیلمی است که پیش از هر چیز با تصویر و فضا در حافظه میماند.
محمدرضا اصلانی خانهای میسازد که هم میدان نزاعی خانوادگی است و هم استعارهای سیاسی از نظمی رو به زوال؛ دوربین با کنجکاوی در آن میگردد و اشیا را به شاهدانی خاموش بدل میکند. روایت گاه مبهم میشود، ریتم نیمهٔ نخست ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید و گرایش ملودراماتیک اثر همیشه به ظرافت بصریاش نمیرسد.
بااینحال، ترکیب گوتیک، نقد قدرت و طراحی بصری متمایز، فیلم را به تجربهای یگانه و تأملبرانگیز بدل میکند؛ اثری که رازهایش را یکباره نمیگشاید، بلکه تماشاگر را در میان اتاقها و نگاههایش به جستوجو وامیدارد.
« اثر در لحظاتی بیش از آنکه تنش را از دل رفتار شخصیتها بیرون بکشد، بر شدت موقعیت تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه