نقد و بررسی
نقد چرنوبیل: یک پرتگاه (Chernobyl: Abyss) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فاجعهٔ تاریخی و درام شخصی «Chernobyl: Abyss» میکوشد فاجعهٔ چرنوبیل را نه از منظر مهندسان، مدیران و ساختار سیاسی، بلکه از چشم آتشنشانان و نیروهای امدادی روایت کند؛ کسانی که در روزهای نخست، با خطری نامرئی و هولناک روبهرو شدند. قهرمان اصلی، الکسی کارپوشین، شخصیتی خیالی است که زندگی عاطفیاش با بحران نیروگاه گره میخورد.
این انتخاب از همان ابتدا مسیر فیلم را روشن میکند: اثر بیش از آنکه بازسازی دقیق سازوکار حادثه باشد، ملودرامی فاجعهمحور دربارهٔ فداکاری و مسئولیت فردی است. فیلم در پیوند دادن این دو مسیر همیشه موفق نیست، اما بلندپروازیاش برای تبدیل تاریخ به تجربهای انسانی، دستکم در بخشهایی نتیجه میدهد.
الکسی و دیگر شخصیتهای محوری فیلم قرار نیست نمایندهٔ دقیق افراد واقعی باشند؛ آنها حامل روایتی دراماتیزهشده از زندگی و خطرپذیری کسانیاند که در مهار پیامدهای فاجعه مشارکت کردند. پیش از انفجار: روزمرگی زیر سایهٔ حادثه یکی از انتخابهای مهم فیلم، صرف زمان برای زندگی الکسی پیش از فاجعه و رابطهٔ او با اولگا است.
این بخش ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم بیدرنگ به قلب حادثه برود، طولانی یا کمشتاب به نظر برسد. بااینحال، کارکرد بالقوهاش روشن است: نشان دادن جهانی عادی که قرار است ناگهان از هم بگسلد. رابطهٔ قدیمی، مسئولیتهای خانوادگی و دلخوریهای حلنشده به ما یادآوری میکنند که فاجعه در خلأ رخ نمیدهد؛ آدمهایی که بعدتر در لباس کار و تجهیزات حفاظتی دیده میشوند، پیش از آن زندگیهایی معمولی و پیچیده داشتهاند.
« قهرمان اصلی، الکسی کارپوشین، شخصیتی خیالی است که زندگی عاطفیاش با بحران نیروگاه گره میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آنجاست که فیلم گاه برای استوار کردن این زمینه، بیش از اندازه به قصهٔ عاشقانه تکیه میکند. رابطهٔ الکسی و اولگا نه همیشه به شناخت عمیقتری از شخصیتها میانجامد و نه بهقدر کافی با مضمون فاجعه درهم میتند. در نتیجه، بعضی بازگشتها به این خط داستانی بهجای آنکه بار عاطفی روایت را غنیتر کنند، شتاب آن را میگیرند.
بااینهمه، این بخش کاملاً بیثمر نیست: زندگی روزمرهای که فیلم ترسیم میکند، در برابر ویرانی پس از انفجار تضاد معناداری میسازد و اندوه اثر را از سطح نمایش حادثه به سطح ازدسترفتن یک جهان آشنا میبرد. انفجار و ساختن تعلیق با آغاز فاجعه، ریتم فیلم دگرگون میشود. فضای نسبتاً آرام و خانوادگی جای خود را به آشفتگی، فوریت و سردرگمی میدهد.
فیلم در این لحظات بهخوبی از محدودیت دید شخصیتها بهره میگیرد: آنها با وضعیتی روبهرو هستند که ماهیت و گسترهاش فوراً برایشان روشن نیست. همین ناآگاهی، تعلیق مؤثری میسازد؛ خطر فقط چیزی نیست که در قاب دیده میشود، بلکه چیزی است که ممکن است در هوا، در خرابهها یا در بدن آدمها حضور داشته باشد، بیآنکه به چشم بیاید.
بخشهای آغازین حادثه از درگیرکنندهترین لحظات فیلماند، زیرا مقیاس فاجعه را از راه تجربهٔ حسی و واکنش آدمها منتقل میکنند. بااینحال، فیلم پس از این شروع پرقدرت همیشه نمیتواند توجه خود را بر جزئیات پیامدهای حادثه متمرکز نگه دارد. درام شخصی پیوسته به مرکز بازمیگردد و گاه جایی را میگیرد که میتوانست به بررسی فشار کاری، خطر پرتوزایی یا تجربهٔ گستردهتر نیروهای امدادی اختصاص یابد.
« مشکل آنجاست که فیلم گاه برای استوار کردن این زمینه، بیش از اندازه به قصهٔ عاشقانه تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، اثری است که در لحظات اضطرابآفرین توانمند میشود، اما در پیوند دادن این لحظات به تصویری منسجم از فاجعه، نوسان دارد. قهرمانمحوری و مسئلهٔ واقعنمایی ساختار فیلم بر محور الکسی بنا شده است؛ مردی که بهتدریج در جایگاه نیرویی تعیینکننده برای مقابله با بحران قرار میگیرد. این تمرکز، از منظر سینمای جریان اصلی قابل درک است: تماشاگر با دنبال کردن یک شخصیت مشخص، میتواند در دل رخدادی عظیم مسیر روایی روشنی داشته باشد.
اما همین راهبرد، فیلم را به سوی قهرمانسازی پررنگ و گاه اغراقشده میبرد. الکسی بار مسئولیت روایی و عاطفی زیادی را به دوش میکشد و همین امر ممکن است باورپذیری او را تضعیف کند؛ بهویژه هنگامی که نقش یک فرد در رویدادی جمعی و پیچیده بیش از اندازه برجسته میشود. این مسئله به تصویر نیروهای دیگر نیز مربوط است.
فیلم از فداکاری امدادگران سخن میگوید، اما بسیاری از شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای تبدیل شدن به آدمهایی مستقل و بهیادماندنی پیدا نمیکنند. آنان گاهی بیشتر کارکردی در خدمت خطر، همراهی یا پیشبرد مسیر قهرمان دارند تا آنکه تجربه و دیدگاهی جداگانه به جهان فیلم بیفزایند. در نتیجه، مضمون جمعی فداکاری که اثر ظاهراً قصد پاسداشت آن را دارد، زیر سایهٔ یک قهرمان منفرد قرار میگیرد.
شکاف میان هدف بزرگ فیلم و تمرکز محدود داستانی، از ضعفهای اصلی آن است. تصویر و صدا: زیبایی در دل ویرانی جایی که فیلم اغلب اطمینان بیشتری از خود نشان میدهد، ساختن فضاست. قاببندیهای دقیق، رنگهای سرد و ترکیب تصویرهای ویرانی با سکون محیط، حس سنگینی و اندوهی پایدار میآفرینند. این تصاویر صرفاً پسزمینهٔ روایت نیستند؛ گاهی خودشان حامل اضطراباند، چون فضای خالی، دود یا سکوت میتواند از توضیح مستقیم گویاتر باشد.
« اما همین راهبرد، فیلم را به سوی قهرمانسازی پررنگ و گاه اغراقشده میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار آن، طراحی صدا و موسیقی به لحظات پرتنش وزن میدهند و از تماشای فاجعه تجربهای جسمانیتر میسازند. این دستاورد بصری، بااینحال، دو لبه دارد. زیبایی تصویرها به فیلم هویت دیداری مشخصی میبخشد، اما گاه خطر آن هست که نمایش فاجعه بیش از حد صیقلی و چشمنواز شود؛ گویی ویرانی به منظرهای تماشایی بدل شده است.
موفقیت فیلم زمانی بیشتر است که زیبایی قاب در خدمت احساس خطر و ناتوانی باشد، نه آنگاه که تصویر بهتنهایی جای پیچیدگی تاریخی را بگیرد. جلوههای بصری میتوانند وحشت را محسوس کنند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای روایت دقیقتر از علتها، مسئولیتها و پیامدهای انسانی را پر کنند. تاریخ بهمثابه زمینه، نه موضوع اصلی «Chernobyl: Abyss» از رویدادی تاریخی الهام میگیرد، اما آن را آزادانه در قالب یک داستان قهرمانمحور بازمیسازد.
این انتخاب بهخودیخود عیب نیست؛ سینما حق دارد از شخصیتهای خیالی برای نزدیک کردن مخاطب به تجربهای دشوار استفاده کند. مسئله زمانی پدید میآید که درام شخصی جای بررسی خود حادثه را میگیرد و فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی تصمیمها و ساختارهای مؤثر در بحران مکث کند، بر عبور قهرمان از آزمونهای پیاپی تکیه میکند.
برخی نقدها نیز بر فاصلهٔ فیلم از بازنمایی تاریخی دقیقتر و بر پررنگی قهرمانی فردی انگشت گذاشتهاند. از همینرو، بهتر است اثر را نه گزارشی جامع از چرنوبیل، بلکه درامی سرگرمکننده و احساسی دانست که از حادثهٔ واقعی برای طرح موضوعاتی چون ایثار، خانواده و مسئولیت بهره میگیرد. این تمایز برای سنجیدن موفقیت فیلم مهم است: اگر انتظار تماشاگر بازسازی موشکافانهٔ ابعاد فنی و سیاسی فاجعه باشد، فیلم احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر مقصود دیدن روایتی سینمایی دربارهٔ آدمهایی باشد که در وضعیت اضطراری ناگزیر به انتخاب میشوند، بخشهایی از آن تأثیرگذار از کار درمیآید.
« در کنار آن، طراحی صدا و موسیقی به لحظات پرتنش وزن میدهند و از تماشای فاجعه تجربهای جسمانیتر میسازند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تعادل عاطفی دو نیروی متضاد فیلم، تعلیق فاجعه و ملودرام عاشقانهاند. بهترین لحظات آن زمانی شکل میگیرند که این دو به هم میرسند: خطر بیرونی، تصمیمهای شخصی را دشوارتر میکند و پیوندهای انسانی در برابر احتمال ازدسترفتن معنا مییابند. ضعف ریتم زمانی پدیدار میشود که این دو مسیر بهجای تقویت یکدیگر، نوبتی روایت را متوقف کنند.
بازگشتهای مکرر به رابطهٔ عاشقانه ممکن است برای برخی تماشاگران از کشش ماجرا بکاهد، بهخصوص وقتی بخش مربوط به حادثه تازه به اوج تنش رسیده است. پایانبندی فیلم، بیآنکه لازم باشد از جزئیاتش سخن گفته شود، بار عاطفی قابلتوجهی دارد. این تأثیر بیش از هر چیز از یادآوری بهای انسانی فاجعه میآید، نه از پیچیدگی ساختاری روایت.
فیلم در جمع کردن احساسات موفقتر از جمع کردن همهٔ خطوط داستانی است: غم و فقدان را منتقل میکند، اما این حس نمیتواند تمام ضعفهای شخصیتپردازی یا شلختگی روایی را از میان ببرد. جمعبندی «Chernobyl: Abyss» اثری نابرابر است که میان فیلم فاجعه، ملودرام عاشقانه و قصهٔ قهرمانی در رفتوآمد میماند.
فضاسازی سرد و سنگین، قابهای ماندگار و لحظات پرتنشِ آغاز بحران، آن را از نظر بصری و عاطفی قابلاعتنا میکنند. در مقابل، غلبهٔ داستان عاشقانه، کمرنگ ماندن شخصیتهای فرعی و قهرمانمحوری اغراقشده، مانع از آن میشود که فیلم تصویری چندلایه از فاجعه و تجربهٔ جمعی امدادگران بسازد. ارزش فیلم را باید در همین دوگانگی جستوجو کرد: از یک سو، میخواهد یاد فداکاری انسانهای گرفتار در بحرانی تاریخی را زنده نگه دارد؛ از سوی دیگر، برای رسیدن به تأثیر سینمایی، آن تاریخ را به ملودرامی سادهتر و متمرکز بر یک قهرمان تبدیل میکند.
« ریتم و تعادل عاطفی دو نیروی متضاد فیلم، تعلیق فاجعه و ملودرام عاشقانهاند. »
جمعبندی
حاصل، نه بازسازیای جامع و موشکافانه است و نه شکستی کامل؛ بلکه روایتی دیدنی و اندوهناک است که گاه تصویرش از داستانش نیرومندتر میشود و گاه جاهطلبی عاطفیاش از دقت و انسجام پیشی میگیرد.



ثبت دیدگاه