نقد و بررسی
نقد جسور (Cheeky) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و شیوهٔ تماشا «Cheeky» ساختهٔ Tinto Brass در سال ۲۰۰۰، بیش از آنکه بخواهد در قالب یک درام عاشقانهٔ متعارف جا بگیرد، به کمدی اروتیکی بازیگوش و عامدانه سبکسری نزدیک است. فیلم از همان ابتدا تماشاگر را به جهانی دعوت میکند که در آن میل، flirt، حسادت و معاشقه نه مسائل حاشیهای، بلکه نیروی محرک صحنهها هستند.
بنابراین، اگر از آن انتظار روایتی پرگره، شخصیتپردازی روانشناختی عمیق یا تعلیق جدی داشته باشیم، احتمالاً ناامید میشویم؛ اما اگر آن را همچون اثری سرخوش و نمایشی ببینیم که بیشتر به حالوهوا و بازی تصویریاش تکیه دارد، منطقش روشنتر میشود. «Cheeky» در همین مرز میان سرگرمی سبک و روایت کممایه حرکت میکند: گاهی با انرژی و جسارتش جذاب است و گاهی زیر بار تکرار و سستی قصه از نفس میافتد.
لندن؛ منظرهای برای میل و بیقراری داستان با کارلا، زن جوانی اهل ونیز، همراه میشود که برای دوستپسرش ماتئو در لندن آپارتمان میجوید. او سرانجام خانهای مشرف به رود تیمز پیدا میکند و در جریان این جستوجو با مويرا، مشاور املاکی که خانه را به او معرفی میکند، آشنا میشود. این برخورد، رابطهٔ کارلا و ماتئو را وارد وضعیتی تازه میکند و حسادت ماتئو را به حرکت درمیآورد.
فیلم از همین طرح ساده برای ساختن موقعیتهایی بهره میگیرد که در آنها کشش و بیاعتمادی پیوسته یکدیگر را تحریک میکنند. لندن در این میان صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ شهری است که کارلا را از فضای آشنای ونیز دور میکند و امکان تجربههای تازه را پیش رویش میگذارد. رودخانه، خیابانها و آپارتمانها به فیلم حسی از جابهجایی و آزادی میدهند، هرچند این آزادی بیش از آنکه به تحولی درونی و پیچیده بینجامد، در شکل مجموعهای از موقعیتهای حسی و پرتحرک ظاهر میشود.
« این برخورد، رابطهٔ کارلا و ماتئو را وارد وضعیتی تازه میکند و حسادت ماتئو را به حرکت درمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تقابل میان خانهٔ خصوصی و شهرِ گشوده، میان رابطهٔ عاشقانه و میل به استقلال، ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد؛ اما فیلمنامه تنها بخشی از این ظرفیت را به کار میگیرد. روایتی کمجان با کشمکشی روشن پایهٔ داستانی فیلم ساده و قابلفهم است: زنی میان رابطهای موجود و تجربههایی تازه قرار میگیرد و واکنش حسودانهٔ شریک عاطفیاش تنش ایجاد میکند.
این چارچوب میتوانست به کاوشی ظریف دربارهٔ اعتماد، مالکیت عاطفی و مرزهای وفاداری تبدیل شود. با این حال، روایت اغلب بهجای آنکه پیامدهای عاطفی انتخابها را بسط دهد، از یک موقعیت تحریکآمیز به موقعیت بعدی میرود. در نتیجه، قصه بیشتر رشتهای از برخوردها و کنشها به نظر میرسد تا مسیری پیوسته که شخصیتها را دگرگون کند.
ضعف اصلی همینجاست: فیلم موضوعهایی را پیش میکشد که بالقوه پیچیدهاند، اما با صبر و دقت کافی آنها را نمیپرورد. حسادت ماتئو میتواند نشانهٔ ناامنی، میل به کنترل یا ترس از دستدادن باشد؛ استقلال کارلا نیز میتواند پرسشی دربارهٔ اختیار شخصی و مسئولیت در رابطه طرح کند. اما اثر عموماً این لایهها را در حد محرکِ موقعیت نگه میدارد.
تماشاگر درمییابد که رابطه در معرض تنش است، ولی کمتر فرصت مییابد وزن این تنش را در تجربهٔ شخصیتها احساس کند. همین شکاف میان موضوع جذاب و پرداخت سطحی، قصه را کمرمق میکند. کارگردانی و امضای بصری یکی از مشخصههای آشکار فیلم، استفاده از زومهای آرام و مکثدار است؛ حرکتی که توجه را به جزئیات بدن و ترکیببندی قاب جلب میکند و به تصاویر نوعی امضای دیداری میدهد.
« این چارچوب میتوانست به کاوشی ظریف دربارهٔ اعتماد، مالکیت عاطفی و مرزهای وفاداری تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
این زومها نه فقط ابزار نزدیکشدن به سوژه، بلکه بخشی از زبان نمایشی فیلماند: دوربین با اصرار و خونسردیِ خاص خود، تماشاگر را به مشارکت در نگاه اثر فرامیخواند. این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که با سینمای Brass آشناست جذاب باشد، اما تکرارش نیز بهتدریج آشکار میشود. وقتی یک تمهید بصری بیش از اندازه تکرار شود، از ویژگی سبکی به عادت بدل میگردد و بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهد.
این شیوه همچنین پرسشی دربارهٔ نگاه فیلم پیش میکشد: آیا دوربین شخصیتها را به انسانهایی با خواست و ارادهٔ مستقل بدل میکند، یا بیش از هر چیز آنها را در معرض تماشا قرار میدهد؟ فیلم پاسخ یکدستی به این پرسش نمیدهد. گاه سرخوشی و بیپروایی آن اجازه میدهد تصویرها همچون بخشی از بازی اغراقآمیز اثر پذیرفته شوند؛ گاه نیز تأکید بصری چنان پررنگ میشود که شخصیتها و رابطههایشان به حاشیه میروند.
این تنش میان سبک و مضمون، بخشی از هویت فیلم است، اما در همهٔ لحظات به نتیجهای خلاقانه نمیرسد. سرزندگی، موسیقی و ریتم فضای شاد و بیخیال فیلم از مهمترین دلایل سرگرمکنندگی آن است. موسیقی و شلوغی جهان داستان، به اثر جنبوجوشی میبخشند که با جدیتِ سنگین درامهای عاشقانه فاصله دارد.
فیلم خودش را چندان جدی نمیگیرد و همین رویکرد میتواند برای تماشاگر مفرح باشد؛ گویی هدف اصلی، حفظ حالوهوایی سبک و بازیگوش است، نه رسیدن به تأملی قطعی دربارهٔ عشق یا وفاداری. در بعضی صحنهها، موسیقی به روانی حرکت تصویر کمک میکند و به فضای فیلم رنگی پرنشاط میدهد. بااینهمه، سرزندگی با ریتم یکسان نیست.
« این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که با سینمای Brass آشناست جذاب باشد، اما تکرارش نیز بهتدریج آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظاتی پرتحرک و سرگرمکننده جلو میرود، اما بخشهایی از آن کش میآیند و حس میشود که روایت بیش از اندازه در یک حالوهوا درجا میزند. تکرار موقعیتها، هنگامی که به رشد شخصیت یا دگرگونی رابطهها منتهی نمیشود، انرژی آغازین را تحلیل میبرد. از این رو، ممکن است تماشاگر در نیمههایی از فیلم احساس کند اثر بهجای پیشرفتن، دور خود میچرخد.
این همان جایی است که کوتاهتر بودن یا فشردهتر شدن روایت میتوانست به حفظ شادابی آن کمک کند. بازیها و دیالوگها بازیها در خدمت لحن اغراقآمیز و سبک فیلم قرار دارند، اما همیشه به شخصیتها عمق نمیدهند. کارلا باید هم نیروی پیشبرندهٔ داستان باشد و هم مرکز نگاه تصویری فیلم؛ این دو کارکرد گاه بهخوبی کنار هم نمینشینند.
در نتیجه، حضور او بیشتر با انرژی و جذابیت موقعیتی تعریف میشود تا با تحول عاطفیای که بتوان آن را در جزئیات بازی دنبال کرد. رابطهٔ او با ماتئو نیز از همین محدودیت آسیب میبیند: حسادت و کشش میان آن دو دیده میشود، اما کمتر در دیالوگها و مکثهایشان به تعارضی چندوجهی بدل میگردد. دیالوگها نیز غالباً کارکردی مستقیم دارند و به پیشبرد موقعیت خدمت میکنند، نه به آشکارکردن لایههای پنهان شخصیتها.
وقتی فیلمنامه از شوخی، تحریک یا مواجههٔ آشکار فاصله میگیرد، گفتوگوها کمتر توان حفظ توجه را دارند. این مسئله باعث میشود جذابیت اولیهٔ بازیها و موقعیتها تا پایان به همان قوت باقی نماند. فیلم بهجای آنکه با ظرافتی فزاینده روابطش را بگشاید، بیشتر بر انرژی و بیپرواییِ لحن تکیه میکند؛ اتکایی که برای بخشی از تماشاگران کافی است، اما برای برخی دیگر کمبود بازیگری و نوشتار را برجستهتر میسازد.
« تکرار موقعیتها، هنگامی که به رشد شخصیت یا دگرگونی رابطهها منتهی نمیشود، انرژی آغازین را تحلیل میبرد. »
قوتها و کاستیها
میان شوخی و نگاه اروتیک عنوان انگلیسی «Cheeky» به روح بازیگوش فیلم اشاره میکند، اما عنوان ایتالیایی «Tra(sgre)dire» پیوندی زبانی میان «تخطی» و «خیانت» برقرار میسازد. این بازیِ عنوانی با مضمون اثر همخوان است: فیلم میل را نیرویی میبیند که مرزهای رابطه را به چالش میکشد و حسادت را به واکنشی در برابر همان میل بدل میکند.
بااینحال، این ایده بیشتر بهصورت چارچوبی برای موقعیتها عمل میکند تا اندیشهای که فیلم آن را بهطور جدی بررسی کند. نگاه اروتیک فیلم، از نظر لحن، آمیخته به شوخی و خودنمایی است. همین لحن مانع از آن میشود که اثر کاملاً در فضای یک درام تلخ قرار بگیرد؛ اما شوخی نیز همیشه به فاصلهگذاری انتقادی نمیانجامد.
گاهی صرفاً بهانهای برای تداوم نمایش و تکرار همان تأکیدهای بصری است. بنابراین، ممکن است تماشاگر همزمان از سرخوشی و بیتکلفی فیلم لذت ببرد و از محدودماندن شخصیتها به نقشهایی در خدمت نگاه دوربین دلزده شود. این دوگانگی را نمیتوان با یک حکم ساده حل کرد؛ بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم، همین نوسان میان سبکیِ لذتبخش و سطحیبودن آزاردهنده است.
جمعبندی «Cheeky» فیلمی است که بیش از قصهٔ محکم، بر حالوهوا، موسیقی، تصویر و سرزندگی تکیه دارد. برای تماشاگرانی که از یک کمدی اروتیکِ سبک و بازیگوش انتظار پیچیدگی روانشناختی ندارند، فیلم لحظاتی سرگرمکننده و سبکی بصری قابل تشخیص فراهم میکند. اما ضعف روایت، ریتم کشدار، دیالوگهای کمجان و بازیهایی که همیشه به شخصیتپردازی قانعکننده نمیرسند، مانع از آن میشوند که جذابیت آغازین تا پایان به نیرویی پایدار تبدیل شود.
« نگاه اروتیک فیلم، از نظر لحن، آمیخته به شوخی و خودنمایی است. »
جمعبندی
ارزش فیلم را باید در همین محدوده سنجید: نه اثری پرمایه دربارهٔ عشق و وفاداری، بلکه تجربهای سرخوش و نمایشی که گاهی با موسیقی و جسارت بصریاش جان میگیرد و گاهی زیر بار تکرار از حرکت بازمیماند. «Cheeky» بیش از آنکه داستانی ماندگار روایت کند، تصویری از بیقیدی و میل به بازی میسازد؛ تصویری که برای بعضی مخاطبان کافی و دلپذیر است و برای برخی دیگر، نشانهٔ فرصتهای رواییِ ازدسترفته.



ثبت دیدگاه