نقد و بررسی
نقد Che: Part One | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای میان تاریخ و اسطوره «چه: بخش نخست» به کارگردانی استیون سودربرگ، روایت بخشی از زندگی ارنستو گوارا و حضور او در انقلاب کوباست؛ اما بیش از آنکه زندگینامهای متعارف باشد، بازسازیِ فرایندی جمعی است: شکلگیری نیروی شورشی، دوام آوردن در دشواریهای میدان و پیشروی تدریجی بهسوی دگرگونی سیاسی.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد زندگی چه را در قالبی آشنا و پرشتاب خلاصه کند. در عوض، تماشاگر را به متن رویدادها میبرد و از او میخواهد مدتی در کنار شخصیتها بماند، رفتارشان را ببیند و ریتم زیستشان را تجربه کند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ ویژگیهای مهم فیلم است و هم علت بخشی از دشواریهای آن.
سودربرگ میکوشد چه را نه صرفاً نمادی بر دیوارها و پیراهنها، بلکه انسانی حاضر در موقعیتی تاریخی نشان دهد؛ انسانی که در کنار دیگران حرکت میکند، تصمیم میگیرد و با واقعیت روزمرهٔ مبارزه روبهروست. بااینحال، فاصلهگرفتن از زندگینامهٔ کلاسیک گاه به کمرنگشدن زمینههای عاطفی و روانی میانجامد؛ فیلم تصویر میسازد، اما همیشه توضیح نمیدهد که آن تصویر در درون شخصیت چه معنایی پیدا میکند.
روایتِ حرکت، نه روایتِ شتاب ساختار روایت، بهجای آنکه رویدادها را در قالب زنجیرهای از نقاط عطف هیجانانگیز مرتب کند، به تجربهٔ پیشروی در مسیر میدان نبرد نزدیک میشود. حرکت گروه، مراقبت از نیروها، آمادهسازی و انتظار، بخش مهمی از زمان فیلم را میسازند. این رویکرد، وجهی مستندگونه به اثر میدهد و از تبدیل انقلاب به مجموعهای از صحنههای پرهیاهو و قهرمانانه جلوگیری میکند.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد زندگی چه را در قالبی آشنا و پرشتاب خلاصه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مبارزه در این جهان سینمایی نه لحظهای حماسی و بیوقفه، بلکه کاری طاقتفرسا و پیوسته است. اما وفاداری به این حس روزمرگی، هزینهای روایی دارد. برخی سکانسها چنان در تکرار حرکت و انتظار میمانند که تفاوت میان مکثِ معنادار و کشآمدنِ بیثمر دشوار میشود. گاهی تماشاگر احساس میکند فیلم بهجای آنکه تجربهٔ کندی را به بینش تازهای بدل کند، صرفاً زمان آن را طولانی کرده است.
در نتیجه، ریتم آرام اثر برای عدهای فرصتی جهت تماشای جزئیات است و برای عدهای دیگر مانعی در برابر درگیری با داستان. بنیسیو دلتورو؛ حضور جسمانی و درونی نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، بازی بنیسیو دلتورو است. او چه را نه به شکل مجسمهای آرمانی و نه همچون قهرمانی پرشور و پرحرف ارائه میکند؛ حضورش از جزئیات رفتاری و جسمانی شکل میگیرد.
نگاه سنجیده، سکوتها، خستگی و شیوهٔ قرارگرفتن او در میان همراهان، تصویری از رهبری میسازد که بیش از آنکه به نمایش اقتدار متکی باشد، از ثبات و پیگیری نیرو میگیرد. بازیگر برای جلب توجه، شخصیت را به اغراق نمیکشاند و همین خویشتنداری، نقشآفرینیاش را باورپذیر میکند. دلتورو همچنین از سادهسازی چه به چهرهای یکبعدی پرهیز میکند.
در چهره و رفتار او هم اراده دیده میشود و هم محدودیتهای انسانی. این حضور، فیلم را از تبدیلشدن به مجموعهای از مناظر و مانورها نجات میدهد؛ حتی هنگامی که روایت کمتحرک است، تماشاگر میتواند به شخصیت اصلی بازگردد و از بازی او سرنخی برای خواندن موقعیت بگیرد. بااینهمه، قدرت بازی بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداخت عمیقتر روابط و کشمکشهای درونی را پر کند.
« مبارزه در این جهان سینمایی نه لحظهای حماسی و بیوقفه، بلکه کاری طاقتفرسا و پیوسته است. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت تأثیرگذار است، اما گاه همچنان دستنیافتنی باقی میماند. گروه، انقلاب و کمبود پیوندهای عاطفی یکی از ظرفیتهای مهم داستان، امکان نمایش انقلاب بهمثابه تجربهای جمعی است؛ تجربهای که در آن فرمانده، همراهان و مردم پیرامون یکدیگر معنا پیدا میکنند. فیلم این جمع را در قاب حضور میدهد و از کوشش، نظم و همبستگی میان افراد تصویری قابل لمس میسازد.
رابطهٔ میان رهبر و نیروهایش، بیش از راه گفتوگوهای توضیحی، در رفتار روزانه و واکنشها به موقعیتهای دشوار شکل میگیرد. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بهاندازهای که بتوانند پیوند عاطفی پایداری با مخاطب بسازند، مجال بروز نمییابند. تماشاگر ممکن است گروه را بهعنوان یک نیروی تاریخی بشناسد، اما کمتر با سرگذشت افراد آن درگیر شود.
همین محدودیت، اثرگذاری برخی موقعیتها را کاهش میدهد: وقتی چهرههای پیرامونی بهسرعت وارد و از قاب خارج میشوند، پیامدهای انسانی رخدادها نیز گاه کمتر از ظرفیتشان احساس میشود. فیلم بیش از آنکه بر تجربهٔ شخصی هر مبارز تمرکز کند، به حرکت کلی گروه علاقهمند است. از این منظر، اثر در ترسیم سازمان و روند مبارزه موفقتر از ساختن درامی عاطفی دربارهٔ افراد است.
این انتخاب با نگاه مشاهدهگرانهٔ فیلم سازگار است، اما هزینهاش آن است که تماشاگر ممکن است حوادث را بفهمد بیآنکه بهطور کامل با آنها همراه شود. تصویر؛ طبیعتی زیبا و مسیری فرساینده فیلمبرداری و طراحی بصری از عناصر برجستهٔ «چه: بخش نخست» هستند. طبیعت، صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست؛ جنگل و مسیرهای دشوار بخشی از تجربهٔ جسمانی مبارزهاند.
« شخصیت تأثیرگذار است، اما گاه همچنان دستنیافتنی باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابها اغلب بهجای آنکه صحنه را به تصویری قهرمانانه و صیقلی تبدیل کنند، بر ناهمواری، فاصله و دشواری حرکت تأکید دارند. این انتخاب به اثر حالوهوایی نزدیک به مشاهدهٔ میدانی میدهد و با رویکرد کمتکلف آن هماهنگ است. تفاوت بصری میان فضای جنگلی و بخشهای شهری نیز به فیلم امکان میدهد دو جنس تجربه را از هم جدا کند.
تصویرها از نظر ترکیببندی و بافت، هویتی مستقل دارند و نشان میدهند که سودربرگ به زبان تصویر بهاندازهٔ قصه اهمیت میدهد. اما زیبایی بصری همیشه به معنای تنوع دراماتیک نیست. تکرار راهرفتن در جنگل، عبور از مسیرهای مشابه و مکثهای طولانی، در بخشهایی از فیلم اثر خود را از دست میدهد.
منظرهای که در آغاز حس انزوا و دشواری میآفریند، ممکن است بعدها یکنواخت شود؛ بهخصوص اگر با تغییر مهمی در رابطهها یا شناخت تماشاگر همراه نباشد. سیاست در حاشیهٔ درام «چه: بخش نخست» موضوعی سیاسی را دستمایه قرار میدهد، اما از تبدیلشدن به خطابهای مستقیم فاصله میگیرد. فیلم بیشتر نشان میدهد که مبارزه چگونه سازمان مییابد و چه الزاماتی بر زندگی افراد تحمیل میکند، تا آنکه بحثی مفصل دربارهٔ ایدئولوژیها پیش ببرد.
به این ترتیب، تماشاگر فرصت مییابد میان آنچه میبیند و داوری سیاسی خود فاصلهای نگه دارد. اثر کمتر میکوشد پاسخهای آماده عرضه کند و بیشتر به بازسازی کنشها و شرایط علاقه دارد. این فاصلهگذاری، از یک سو به فیلم خصلتی مشاهدهگرانه میبخشد و از سوی دیگر میتواند برای مخاطبی که انتظار مواجههای روشنتر با تناقضهای اخلاقی و سیاسی دارد، ناکافی باشد.
« این انتخاب به اثر حالوهوایی نزدیک به مشاهدهٔ میدانی میدهد و با رویکرد کمتکلف آن هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
فیلم به زندگی روزمرهٔ مبارزه توجه دارد، اما همیشه پیامدهای انسانی و فکری آن را با عمق یکسان دنبال نمیکند. در نتیجه، چه هم در مقام شخصیتی تاریخی و هم در مقام نماد، میان دو سطح معلق میماند: از یک طرف فردی ملموس است و از طرف دیگر چهرهای که بار معنایی بزرگی بر دوش دارد. این تعلیق جذاب است، اما گاه مانع شکلگیری تصویری کامل میشود.
ریتم و میزان درگیری مخاطب کندی ریتم در این فیلم صرفاً حاصل طولانیبودن صحنهها نیست؛ بخشی از نگاه آن به زمان است. سودربرگ میخواهد تماشاگر خستگی، انتظار و تکرار را نیز حس کند، نه آنکه تنها لحظههای برجسته و نمایشی را ببیند. این راهبرد، وقتی با تصویرهای دقیق و حضور دلتورو همراه است، میتواند به تجربهای تأملی بدل شود.
فیلم در چنین لحظاتی از تماشاگر نمیخواهد فقط منتظر حادثهٔ بعدی باشد؛ دعوتش میکند به جزئیات نگاه کند. اما این دعوت همیشه به نتیجه نمیرسد. اگر تماشاگر در شخصیتهای پیرامونی یا در کشمکش مرکزی سرمایهگذاری عاطفی کافی نکرده باشد، صحنههای ممتد بهجای آنکه معنای بیشتری بیابند، به مانع تبدیل میشوند.
هیجان فیلم نیز بیشتر از جنس فشار و فرسایش است تا تعلیق پرشتاب. بنابراین کسی که انتظار یک درام انقلابی پرحادثه را دارد، ممکن است با اثری روبهرو شود که در آن لحظات پرتنش کمشمارند و فاصلههای میان آنها طولانی احساس میشوند. جمعبندی «چه: بخش نخست» فیلمی بلندپروازانه و از نظر بصری سنجیده است که بهجای ساختن زندگینامهای پرشتاب، مسیر انقلاب را با تأکید بر حرکت، انتظار و کار روزمره بازسازی میکند.
« فیلم به زندگی روزمرهٔ مبارزه توجه دارد، اما همیشه پیامدهای انسانی و فکری آن را با عمق یکسان دنبال نمیکند. »
جمعبندی
بنیسیو دلتورو نقشی محوری در موفقیت آن دارد و حضوری میآفریند که هم باورپذیر است و هم از اسطورهسازی ساده فاصله میگیرد. فیلمبرداری و حالوهوای مستندگونه نیز به اثر هویتی متمایز میبخشند. در برابر این امتیازها، روایت گاه بیش از اندازه کش میآید، برخی صحنههای حرکت در طبیعت به تکرار میافتند و شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه لازم است فرصت مییابند به چهرههایی عاطفاً نزدیک تبدیل شوند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه تماشاگر را با هیجان پیوسته همراه کند، از او صبر و توجه میطلبد. برای مخاطبی که با سینمای مشاهدهگرانه و ریتم آرام سازگار است، فیلم میتواند تجربهای غنی و ماندگار باشد؛ اما برای کسی که انتظار درامی پرکشش و عاطفی دارد، فاصلهای محسوس میان موضوع پرآشوب آن و شیوهٔ سرد و سنجیدهٔ روایت باقی میماند.
« فیلمبرداری و حالوهوای مستندگونه نیز به اثر هویتی متمایز میبخشند. »
ثبت دیدگاه