نقد و بررسی
نقد در جستجوی آبشار (Chasing Waterfalls) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طبیعت بهمثابه جاذبهٔ اصلی «Chasing Waterfalls» از همان آغاز بر وعدهای روشن تکیه میکند: تماشاگر را به دل جنگلها، اقامتگاهی دورافتاده و چشمانداز آبشارهایی ببرد که هم مقصد سفرند و هم استعارهای از کشفهای عاطفی. امی، عکاسی که برای یافتن آبشارهای افسانهای راهی این سفر شده، در همراهی با مارک، راهنمای منطقه، نهفقط با طبیعتی ناشناخته روبهرو میشود، بلکه فرصتی برای بازنگری در خواستههای شخصی خود پیدا میکند.
فیلم با همین پیوند میان گشتوگذار و دلبستگی، به قلمرو آشنای ملودرام عاشقانه قدم میگذارد. طبیعت در این اثر بیش از هر عنصر دیگری حضور دارد و گاه عملاً به نیروی پیشبرندهٔ آن بدل میشود. قابهای سبز جنگلی، مسیرهای کوهستانی و آبشارهای پرخروش، فضای فیلم را خوشمنظر و آرامشبخش میکنند.
این تصاویر برای مخاطبی که به فیلمهای رمانتیکِ سبک و خوشحالوهوا علاقه دارد، امتیازی اساسیاند؛ هرچند زیبایی مناظر بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند. چشماندازها گاهی از شخصیتها و گفتوگوهایشان زندهتر به نظر میرسند و همین، ناخواسته، توجه را از ضعفهای داستان به سوی جلوهٔ بصری میکشاند.
سفری برای دیدن و برای احساسکردن سفر امی در ظاهر مأموریتی حرفهای است: ثبت آبشارهایی کمیاب و تأمین تصویری که میتواند مسیر کاریاش را تغییر دهد. اما فیلم بهتدریج این مأموریت را به سفری درونی پیوند میزند؛ سفری برای یافتن اعتمادبهنفس، تجربهکردن موقعیتهای تازه و تشخیص آنچه از زندگی میخواهد.
« فیلم با همین پیوند میان گشتوگذار و دلبستگی، به قلمرو آشنای ملودرام عاشقانه قدم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین الگویی در سینمای عاشقانه آشناست، اما ظرفیت خود را از دست نداده است. طبیعتِ دور از شهر میتواند شخصیت را از عادتهای روزمره جدا کند و مجال دهد تا رابطهای تازه شکل بگیرد. مشکل آن است که «Chasing Waterfalls» این تحول را بیشتر اعلام میکند تا آنکه با جزئیات دراماتیک بسازد. انگیزههای امی و تغییرات عاطفی او گاه ناگهانی یا کمزمینه جلوه میکنند.
فیلم از مخاطب میخواهد نزدیکی میان دو شخصیت را بپذیرد، اما همیشه لحظههای کافی برای نشاندادن رشد تدریجی این نزدیکی فراهم نمیآورد. در نتیجه، سفر که میتوانست ساختاری محکم برای تحول شخصیتها باشد، بیشتر به رشتهای از گردشها و موقعیتهای رمانتیک تبدیل میشود. رابطهٔ امی و مارک جذابیت اصلی فیلم در رابطهٔ امی و مارک نهفته است.
اجرای Cindy Busby و Christopher Russell به دو شخصیت نوعی گرما و صمیمیت میبخشد و تعاملشان، بهویژه در لحظههای آرام و بیتکلف، تماشایی است. مارک با آشناییاش به منطقه و امی با کنجکاوی و نگاه هنری خود، دو نیروی مکمل میسازند؛ یکی راه را میشناسد و دیگری میکوشد آنچه را میبیند ثبت کند.
همین تفاوت میتوانست بنیانی غنی برای گفتوگو دربارهٔ دیدن، تجربهکردن و حفظکردن لحظهها باشد. با این حال، شیمی بازیگران از پرداختنشدن کامل رابطه فراتر میرود. پیوند آن دو باورپذیرتر از برخی جزئیات فیلمنامه است، اما گاه بیشتر به همراهی دو دوست در سفری خوشایند میماند تا عشقی که مرحلهبهمرحله شکل گرفته باشد.
« چنین الگویی در سینمای عاشقانه آشناست، اما ظرفیت خود را از دست نداده است. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها و لحظههای مشترک، در بعضی بخشها، آنقدر مختصرند که جهش عاطفی شخصیتها را پرشتاب جلوه میدهند. فیلم از حضور و جذابیت دو بازیگر اصلی بهره میگیرد، اما فرصت نمیکند از آنها رابطهای پیچیدهتر و ماندگارتر بسازد. فیلمنامه و پیشبینیپذیری روایت فیلم در چارچوبی آشنا حرکت میکند و بیشتر پیچهای آن از پیش قابل حدساند.
این پیشبینیپذیری لزوماً برای اثری که هدفش سرگرمی آرام و رمانتیسم بیتنش است، ایرادی تعیینکننده نیست؛ مخاطب گاه دقیقاً برای همین آشنایی سراغ چنین فیلمی میرود. اما آشنایی با الگو نباید جایگزین پیشرفت داستان شود. در اینجا، کشمکشها اغلب بهاندازهای ضعیفاند که نمیتوانند تعلیق یا کنجکاوی پایداری ایجاد کنند.
فیلم کمتر میپرسد شخصیتها چگونه با مانعهای خود مواجه میشوند و بیشتر به سوی مقصدی میرود که از ابتدا نشانههایش آشکار است. همین کمرمقی در ریتم نیز اثر میگذارد. برخی بخشها با مکثهایی طولانی و رفتوآمدهایی کماثر پیش میروند، بیآنکه هر صحنه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا رابطهشان بدهد.
وقتی منظرهها دیگر تازگی نخستین خود را از دست میدهند، روایت باید بار توجه را بر دوش بگیرد؛ اما فیلمنامه همیشه از عهدهٔ این کار برنمیآید. بنابراین فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به تحولات پرشتاب یا درگیریهای عاطفی پررنگ نیاز دارند، خستهکننده شود. طنز، لحظههای نامتعارف و لغزشهای واقعنمایی در میان فضای نرم و عاشقانهٔ فیلم، لحظههای طنز کوتاهی وجود دارد که به آن سرزندگی میدهند.
« گفتوگوها و لحظههای مشترک، در بعضی بخشها، آنقدر مختصرند که جهش عاطفی شخصیتها را پرشتاب جلوه میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخورد با خرس، برای نمونه، فضایی از غافلگیری و شوخی ایجاد میکند و برای لحظاتی انتظار میسازد که شاید فیلم از مسیر معمول خود فاصله بگیرد. چنین لحظههایی بیشتر نقش چاشنی دارند تا نقطهٔ عطف؛ بااینحال، حضورشان از یکنواختشدن کامل فضا جلوگیری میکند. در سوی دیگر، بعضی موقعیتها چنان تصنعی یا نامتناسباند که بهجای خنداندن، فاصلهای میان مخاطب و فیلم میسازند.
ماجرای عکاسی از مغازهدار نمونهای از لحظههایی است که قصد شوخی یا نمایش توانایی امی را دارند، اما نتیجه با منطق موقعیت کاملاً جور درنمیآید. همچنین برخی تصمیمهای مربوط به کمپزدن و حرکت در طبیعت برای بینندهای که به جزئیات سفر و طبیعتگردی توجه دارد، باورپذیر نیستند. این لغزشها کوچکاند، اما چون فیلم بر تجربهٔ بیرونی و ماجراجویی تکیه میکند، بیشتر به چشم میآیند.
عکاسی و نگاه فیلم به هنر حرفهٔ امی میتوانست یکی از لایههای متمایز فیلم باشد. عکاسی فقط شغل او نیست؛ شیوهای است که از راه آن به جهان نزدیک میشود. ایدهٔ اینکه تصویر خوب، تنها به تجهیزات گرانقیمت وابسته نیست و به توانایی دیدن و ثبت شخصیتِ سوژه نیز مربوط است، ایدهای دلنشین و انسانی است.
فیلم در لحظاتی به این امکان نزدیک میشود: آبشارها را نه صرفاً پسزمینهای تزیینی، بلکه موضوعی میبیند که میتواند نگاه امی را تغییر دهد. بااینهمه، این بُعد نیز بهطور کامل بسط نمییابد. روند عکاسی در صحنهها گاه سادهشده به نظر میرسد و مهارت حرفهای امی بیشتر از راه دیالوگها معرفی میشود تا از طریق کاری که واقعاً میبینیم.
« چنین لحظههایی بیشتر نقش چاشنی دارند تا نقطهٔ عطف؛ بااینحال، حضورشان از یکنواختشدن کامل فضا جلوگیری میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فاصلهای میان ادعای فیلم دربارهٔ نگاه هنرمندانه و نمایش عملی آن پدید میآید. اگر فیلم جزئیات بیشتری از انتخاب زاویه، نور یا دشواری ثبت آبشارها نشان میداد، سفر امی وجهی حرفهایتر و ملموستر پیدا میکرد. بازیها و حالوهوای کلی بازیهای اصلی با لحن ساده و خوشایند فیلم سازگارند.
Busby به امی انرژی و کنجکاوی میدهد و Russell در نقش مارک آرامش و اطمینانی دارد که برای شخصیت راهنمای محلی مناسب است. بازی آنها از اغراق دور میماند و همین امر فضای رمانتیک فیلم را نرم و قابلتماشا نگه میدارد. بااینحال، شخصیتهای فرعی و برخی خطهای داستانی فرصت چندانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند؛ حضورشان بیشتر برای ایجاد موقعیت یا تقویت مسیر اصلی است تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای به جهان فیلم ببخشند.
از این نظر، فیلم بیش از آنکه در پی واقعگرایی یا درام پرکشمکش باشد، به دنبال ساختن تجربهای آرام و دلپذیر است. تماشاگر میتواند در آن برای مدتی از فشار روایتهای سنگین فاصله بگیرد و در مناظر زیبا و رابطهای بیآزار غرق شود. اما همین انتخاب، بهایی دارد: شخصیتپردازی محدود میماند، تعارضها بهاندازهٔ کافی نیرو نمیگیرند و برخی موقعیتها تنها به این دلیل پیش میروند که قصه به آنها نیاز دارد.
جمعبندی «Chasing Waterfalls» فیلمی است که بهترین ویژگیاش را در طبیعت و حضور گرم دو بازیگر اصلی پیدا میکند. آبشارها و جنگلها فضای چشمنوازی میآفرینند و رابطهٔ امی و مارک، با وجود شتاب و کمپرداختگی، لحظههایی دوستداشتنی دارد. طنزهای پراکنده نیز به فیلم اندکی سبکبالبودن میبخشند.
« در نتیجه، فاصلهای میان ادعای فیلم دربارهٔ نگاه هنرمندانه و نمایش عملی آن پدید میآید. »
جمعبندی
در مقابل، فیلمنامه کمجان و قابلپیشبینی است، ریتم در بخشهایی افت میکند و برخی جزئیات رفتاری یا عملی با منطق موقعیت سازگار نیستند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از رمانسهای آرام، طبیعتمحور و کمتنش لذت میبرند و با آشنایی مسیر داستان مشکلی ندارند. برای کسانی که در پی تحول عمیق شخصیتها، تعلیق جدی یا روایتی دقیق و پرجزئیاتاند، زیبایی مناظر احتمالاً بهتنهایی کافی نخواهد بود.
فیلم سرانجام بیش از آنکه داستانی فراموشنشدنی دربارهٔ عشق و کشف باشد، دعوتی خوشمنظر به گشتوگذار است؛ دعوتی که لحظههایی دلنشین دارد، اما ردّی به همان اندازه ماندگار بر جای نمیگذارد.



ثبت دیدگاه