نقد و بررسی
نقد Chasing Amy | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدی رمانتیک و اعتراف شخصی «در جستوجوی آمی» ساختهٔ کوین اسمیت، در ظاهر دربارهٔ دلدادگی ناممکن و کشمکشهای دوستی است؛ اما زیر این سطح، فیلمی دربارهٔ میل به تصاحب، ترس از گذشتهٔ دیگری و دشواریِ جداکردن عشق از خیالپردازیهای خودخواهانه است. هولدن و بنکی، دو هنرمند کتابهای مصور و رفیقانی دیرینه، با آلیسا آشنا میشوند؛ هنرمندی که حضورش بهسرعت نظم آشنای زندگی هولدن را برهم میزند.
او به آلیسا دل میبندد، با این آگاهی که گرایش جنسی او با خواستههای هولدن همخوان نیست. از همین نقطه، فیلم پرسشی بنیادی پیش میکشد: آیا عاشق دیگری هستیم، یا تصویری را دوست داریم که از او در ذهن ساختهایم؟ اهمیت فیلم در آن است که پاسخ سادهای برای این پرسش نمیتراشد. هولدن قهرمانی بینقص نیست و عاطفهاش نیز لزوماً او را به انسانی خردمندتر بدل نمیکند.
او میخواهد صمیمی باشد، اما همزمان میکوشد تجربه و گذشتهٔ آلیسا را با معیارهای خودش بسنجد. این تناقض، موتور درام است و در عین حال مهمترین منبع ناراحتی تماشاگر: فیلم از ما میخواهد به بحران او نزدیک شویم، در حالی که رفتار او بارها پرسشبرانگیز و حتی آزاردهنده است. روایتِ میل و مسئلهٔ باورپذیری یکی از دشوارترین انتخابهای داستانی، شکلگیری رابطهٔ هولدن و آلیساست.
هولدن از گرایش آلیسا آگاه است، اما همچنان امیدوار میماند که احساسش بتواند واقعیت را تغییر دهد. این امید، در وجه انسانی خود قابلفهم است؛ آدمها گاه به امکانهایی دل میبندند که احتمال تحققشان اندک است. بااینحال، فیلم همیشه مرز میان آسیبپذیری عاطفی و نادیدهگرفتن خواست و هویت دیگری را روشن نگه نمیدارد.
« او به آلیسا دل میبندد، با این آگاهی که گرایش جنسی او با خواستههای هولدن همخوان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی سماجت هولدن بهجای آنکه صرفاً نشانهٔ دلدادگی باشد، شبیه اصرار بر این تصور میشود که او میتواند استثنایی بر قاعدهٔ زندگی آلیسا باشد. از همینجا، رابطهٔ مرکزی فیلم برای بخشی از تماشاگران نامتقاعدکننده میشود. مسئله فقط این نیست که عشق ناگهانی یا پیچیده است؛ مسئله آن است که فیلم گاه بیش از اندازه از زاویهٔ هولدن به ماجرا مینگرد.
آلیسا بهعنوان موضوعِ شیفتگی او حضوری پررنگ دارد، اما جهان درونی و استقلال عاطفیاش به همان اندازه بسط نمییابد. فیلم گهگاه میکوشد این نابرابری را با صراحت آلیسا و مقاومت او در برابر نگاه مردانه جبران کند، ولی این کوشش همیشه برای تبدیل او به شخصیتی تمامعیار کفایت نمیکند. هولدن، حسادت و صورتهای مالکیت هستهٔ روانشناختی اثر نه در خودِ دلدادگی، بلکه در واکنش هولدن به گذشتهٔ آلیسا شکل میگیرد.
او میخواهد رابطه را در زمان حال بپذیرد، اما ذهنش مدام به تجربههایی بازمیگردد که پیش از آشنایی آن دو رخ دادهاند. گذشته برای او واقعیتی تاریخی نیست؛ به رقیبی زنده بدل میشود، چیزی که باید شکستش دهد یا از آن احساس برتری پیدا کند. این واکنش، چهرهای آشنا از حسادت جنسی و مردسالاری را آشکار میکند: میل به دوستداشتن با میل به داوری و کنترل درهم میآمیزد.
فیلم در این بخش بیش از آنکه هولدن را بهعنوان نمونهای از شرارت معرفی کند، او را انسانی خام و گرفتار خودفریبی نشان میدهد. او تصور میکند آزادیخواه است، اما هنگامی که با واقعیتی روبهرو میشود که بر تصوراتش مسلط نیست، تحملش فرومیریزد. در همین تضاد، ظرفیت انتقادی اثر نهفته است.
« از همینجا، رابطهٔ مرکزی فیلم برای بخشی از تماشاگران نامتقاعدکننده میشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، چون دوربین و روایت تا اندازهای به اضطراب او نزدیک میمانند، گاهی معلوم نیست فیلم رفتار او را افشا میکند یا ناخواسته به آن مرکزیت میبخشد. این ابهام، هم منشأ جذابیت تحلیلی فیلم است و هم یکی از ضعفهایش. بنکی و دوستی در معرض فرسایش رابطهٔ هولدن و بنکی، ستون دوم درام و گاه آینهای برای رابطهٔ عاشقانه است.
این دوستی بر سابقه، شوخیهای مشترک و همکاری حرفهای بنا شده؛ اما ورود آلیسا حس تعادل آن را برهم میزند. بنکی فقط نگران از دست دادن رفیقش نیست؛ او با دگرگونیای روبهرو میشود که جایگاهش را در زندگی هولدن متزلزل میکند. از این نظر، فیلم بهدرستی نشان میدهد که دلباختگی فقط دو نفر را درگیر نمیکند و میتواند روابط دیرپای پیرامونی را نیز زیر فشار ببرد.
جیسن لی در نقش بنکی نیروی کمیک و گزندگی خاصی به فیلم میبخشد. شوخیهای او گاه خندهدارند و گاه از مرز آزار عبور میکنند؛ همین نوسان سبب میشود شخصیتش صرفاً دوستِ بدبین یا مزاحم داستان نباشد. او هم میتواند حقیقتی ناخوشایند را به زبان بیاورد و هم با ترسها و تعصبات خودش به بحران دامن بزند.
بنکی و هولدن هر دو در برابر تغییر آسیبپذیرند، اما شیوهٔ دفاعشان متفاوت است: یکی به شوخی و طعنه پناه میبرد و دیگری به خیالپردازی رمانتیک. فیلم از برخورد این دو شیوه، تنشی میسازد که از کشمکش عاشقانه فراتر میرود. زبان، شوخی و مونولوگ باب یکی از مشخصههای برجستهٔ فیلم، گفتوگوهای صریح و بیپرده دربارهٔ روابط، جنسیت و تجربههای شخصی است.
« این ابهام، هم منشأ جذابیت تحلیلی فیلم است و هم یکی از ضعفهایش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان شخصیتها آراسته و محتاط نیست؛ آنها با شتاب، اغراق و شوخی سخن میگویند و گاهی عمداً از ادب متعارف فاصله میگیرند. این صراحت به فیلم انرژی میدهد و آن را از کمدی رمانتیکهای صیقلیتر جدا میکند. در عین حال، زبان تند همیشه به معنای جسارت اندیشمندانه نیست. برخی شوخیها بهجای آنکه شخصیت را عمیقتر کنند، به تحریک سطحی یا شوکآفرینی نزدیک میشوند و از منظر امروز ممکن است کهنه، زننده یا ناآگاهانه به نظر برسند.
در میان لحظههای جدیتر، مونولوگ باب دربارهٔ مردسالاری جایگاهی ویژه دارد. این سخنرانی، چون از شخصیتی کمحرف و نامتعارف میآید، ضربهٔ نمایشی بیشتری پیدا میکند. اهمیتش در آن است که مسئلهٔ رابطه را از سطح «عشق چه کسی را به دست میآورد» فراتر میبرد و به پرسشی دربارهٔ عادتهای مردانه و امتیازهای نادیدهگرفتهشده میرساند.
بااینهمه، فیلم این بینش را بهصورت نظاممند دنبال نمیکند. مونولوگ چون لحظهای نافذ و بهیادماندنی است، اما نمیتواند بهتنهایی همهٔ تناقضهای نگاه فیلم به زنان و زنان همجنسگرا را حل کند. بازیها و خجالت نیابتی بازی بن افلک، هولدن را بیشتر از آنکه اندیشمند یا رمانتیک آرمانی نشان دهد، جوانی مردد و گاه ناپخته تصویر میکند.
این کیفیت برای فیلم مفید است: تماشاگر میتواند در برابرش احساس همدلی کند، بیآنکه ناچار باشد او را تأیید کند. جویی لورن آدامز به آلیسا سرزندگی و حضور کلامی میبخشد و اجازه نمیدهد شخصیتش به سکوتی منفعل فروکاسته شود؛ بااینحال، محدودیت فیلمنامه در پرداخت جهان درونی او همچنان احساس میشود.
« این صراحت به فیلم انرژی میدهد و آن را از کمدی رمانتیکهای صیقلیتر جدا میکند. »
قوتها و کاستیها
جیسن لی نیز با ریتم طنزآمیز و واکنشهای تیزش، بنکی را به حضوری متمایز بدل میکند. فیلم از موقعیتهایی بهره میبرد که تماشاگر در آنها بیش از شخصیتها احساس معذببودن میکند: اقرارهای ناگهانی، شوخیهای بیملاحظه، سوءتفاهمهای عاطفی و گفتوگوهایی که از کنترل خارج میشوند. این خجالت نیابتی بخشی از کمدی فیلم است، اما فقط وسیلهای برای خنداندن نیست؛ گاه آشکار میکند که شخصیتها نمیدانند چگونه دربارهٔ میل، مرزها و آسیبپذیری سخن بگویند.
بااینحال، وقتی شوخی به بهای کوچکشمردن زنان یا افراد همجنسگرا تمام میشود، ناراحتی تماشاگر دیگر حاصل هوشمندانهٔ طراحی صحنه نیست، بلکه نشانهٔ محدودیت نگاه اثر است. فیلمی متعلق به زمانهٔ خود تماشای فیلم امروز، فاصلهٔ میان جسارت موضوعی آن و محدودیتهای فرهنگیاش را آشکار میکند. در زمانهای که سینمای جریان اصلی کمتر به تجربههای کوییر میپرداخت، طرح چنین رابطهای میتوانست تابوشکنانه به نظر برسد.
اما صرفِ پرداختن به موضوعی کمنمایان، تضمین نمیکند که بازنمایی آن دقیق یا منصفانه باشد. فیلم گاه گرایش آلیسا را بیشتر به مانعی در مسیر هولدن تبدیل میکند تا بخشی از هویت مستقل او؛ همچنین واژگان و تصوراتش دربارهٔ جنسیت و تجربهٔ زیسته، بهروشنی نشان میدهند که اثر در چارچوب فکری زمان خود حرکت میکند.
این فاصلهٔ تاریخی نباید بهانهای برای محکومکردن شتابزدهٔ فیلم باشد، اما نباید هم آن را از نقد معاف کند. «در جستوجوی آمی» هم سندی از دورهای معین است و هم اثری که هنوز میتوان دربارهٔ انتخابهایش بحث کرد. ارزشش شاید دقیقاً در همین ناهمواری باشد: فیلم میخواهد دربارهٔ عشق و آزادی سخن بگوید، اما ناچار میشود با محدودیتهای نگاه مردانهٔ راوی خود نیز روبهرو شود.
« جیسن لی نیز با ریتم طنزآمیز و واکنشهای تیزش، بنکی را به حضوری متمایز بدل میکند. »
جمعبندی
نتیجه، اثری یکدست نیست؛ گاهی صادق و نافذ، گاهی ناپخته و آزاردهنده. جمعبندی «در جستوجوی آمی» فیلمی است که بیش از آنکه پاسخهایش اهمیت داشته باشند، تناقضهایش ذهن را درگیر میکنند. شوخیهای بیپروا، گفتوگوهای صریح، بازیهای زنده و لحظههای تأملبرانگیز آن، در کنار رابطهای که باورپذیریاش محل تردید است و نگاهی که گاهی به کلیشه نزدیک میشود، تصویری ناهموار اما قابلبحث میسازند.
فیلم در فهم حسادت، ناامنی و میل به مالکیت گاه تیزبین است، اما در پرداخت مستقل آلیسا و روشنکردن موضع اخلاقی خود به همان اندازه موفق نیست. ازاینرو، اثر نه کمدی رمانتیکی بیدردسر است و نه بیانیهای منسجم دربارهٔ مردسالاری. بهترین لحظههایش تماشاگر را وامیدارند رفتار هولدن و زبان دوستانش را زیر سؤال ببرد؛ ضعیفترین لحظههایش همان پرسشها را به حاشیه میرانند و از تماشاگر میخواهند با خیالپردازی مردانهٔ شخصیت اصلی همراه شود.
حاصل، فیلمی پرعیب اما پرسشبرانگیز است که تماشایش امروز بیش از هر چیز فرصتی برای سنجیدن فاصلهٔ میان نیت، بازنمایی و پیامد فراهم میکند.
« نتیجه، اثری یکدست نیست؛ گاهی صادق و نافذ، گاهی ناپخته و آزاردهنده. »
ثبت دیدگاه