نقد و بررسی
نقد تعقیب (Chase) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وفاداری و گریز فیلم «Chase» ساختهٔ Michael Matteo Rossi، تریلری جنایی است که از دل موقعیتی آشنا، کشمکشی اخلاقی و عاطفی میسازد: چیس، آدمکشی حرفهای، باید وفاداریاش را به مایلز، استاد و دوست دیرینهاش، نشان دهد؛ در همان حال، بلر او را به ترک دنیای خشونت و ساختن زندگیای تازه فرامیخواند.
این دو خواسته صرفاً دو مسیر متفاوت نیستند؛ هرکدام بخشی از هویت چیس را نمایندگی میکنند. یک سو گذشتهای است که با آن پرورش یافته و به آن بدهکار میداند؛ سوی دیگر، آیندهای که هنوز امکان تحققش را دارد، اما برای رسیدن به آن باید از امنیت آشنای گذشته دل بکند. فیلم از همان آغاز ظرفیت دراماتیک این دوگانگی را بهخوبی به کار میگیرد.
پرسش اصلی فقط این نیست که چیس چه تصمیمی خواهد گرفت، بلکه این است که آیا آدمی که سالها زندگی خود را بر پایهٔ خشونت و انضباط ساخته، میتواند معنای تازهای برای وفاداری پیدا کند؟ «Chase» با پرهیز از آشکارکردن نتیجهٔ این کشمکش، تماشاگر را در فضای تعلیق نگه میدارد و توجه را به فرایند تصمیمگیری و هزینههای انسانی آن معطوف میکند.
ساختار روایت و کشش دراماتیک روایت فیلم در هستهٔ خود روشن و منسجم است. تقابل چیس با مایلز، در کنار کوشش بلر برای جداکردن او از زندگی جنایی، خطی دراماتیک میسازد که بهسادگی قابلدنبالکردن است و انگیزههای اصلی شخصیتها را پیش چشم مخاطب قرار میدهد. فیلم برای ایجاد تنش، بیش از آنکه به انبوهی از پیچیدگیهای داستانی تکیه کند، بر نزدیکشدن تدریجی دو انتخاب متضاد تمرکز دارد: وفاداری به گذشته یا پذیرفتن مسئولیت آینده.
« این دو خواسته صرفاً دو مسیر متفاوت نیستند؛ هرکدام بخشی از هویت چیس را نمایندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سادگی در بخشهایی امتیاز فیلم است. تماشاگر میان شخصیتها و خطوط روایی متعدد سرگردان نمیشود و میتواند بر فشار روانیای تمرکز کند که انتخاب چیس را دشوار کرده است. بااینحال، فیلم گاه به جای آنکه بگذارد موقعیتها و رفتارها خودشان حامل معنا باشند، آن معنا را با توضیح و تکگویی بیان میکند.
مونولوگهای درونی قرار است دسترسی مستقیمی به ذهن قهرمان فراهم کنند، اما وقتی بیش از اندازه تکرار میشوند، از نیروی تصاویر و بازیها میکاهند. در نتیجه، ضرباهنگی که باید رو به جلو حرکت کند، گاهی در شرح احساسات و توضیح انگیزهها درجا میزند. چیس؛ مردی میان دو هویت چیس در ظاهر شخصیتی استوار و مقتدر دارد؛ حرفهاش از او خواسته است احساسات را مهار کند و در موقعیتهای خطرناک، سریع و حسابشده عمل کند.
اما درام فیلم زمانی جان میگیرد که این ظاهرِ کنترلشده با امکان زندگی متفاوت روبهرو میشود. حضور بلر و ایدهٔ کنارگذاشتن گذشته، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا خشونت فقط شغل چیس است، یا به بخشی از تصویری بدل شده که او از خودش دارد؟ بازی Damien Puckler در ساختن این دوگانگی نقش مهمی دارد.
او برای نقش، حضوری فیزیکی و جدی دارد و میتواند چیس را در لحظات پرتنش، شخصیتی باورپذیر جلوه دهد. این حضور در کنار سکوتها و واکنشهای مهارشده، از تصویر مردی حمایت میکند که عادت کرده است خود را از دیگران پنهان نگه دارد. نیروی بازی او بیش از آنکه در نمایش بیرونی احساسات باشد، در کشمکش میان خویشتنداری و آشفتگی نهفته است.
« در نتیجه، ضرباهنگی که باید رو به جلو حرکت کند، گاهی در شرح احساسات و توضیح انگیزهها درجا میزند. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، Aries Spears به مایلز انرژی و اقتدار میبخشد؛ رابطهٔ این دو مرد، بهواسطهٔ پیشینهٔ مشترکشان، صرفاً رابطهٔ رئیس و زیردست نیست، بلکه آمیختهای از رفاقت، بدهکاری و سلطه است. مایلز و بلر؛ دو تصویر از وفاداری مایلز نیرویی است که چیس را به گذشته پیوند میدهد. او فقط مانعی در برابر تغییر نیست؛ نمایندهٔ جهانی است که برای چیس خانهای ناامن اما آشنا بوده است.
چنین رابطهای از ظرفیت تراژیک برخوردار است، زیرا رهایی از آن به معنای عبور از یک دشمن ساده نیست. چیس باید با کسی روبهرو شود که بخشی از شکلگیری شخصیت و جایگاه کنونی او را رقم زده است. به همین دلیل، تنش میان آن دو در بهترین لحظات فیلم از جنس رویارویی صرفاً جسمانی نیست؛ هر برخورد، آزمونی برای معنای دوستی و وفاداری نیز به شمار میآید.
بلر در برابر این پیوند، امکان زندگی دیگری را پیش مینهد. اهمیت او در داستان به این نیست که وعدهای آسان و بیهزینه عرضه کند؛ بلکه در آن است که چیس را وادار میکند به عاقبت انتخابهایش و به کسانی که از آنها تأثیر میپذیرند بیندیشد. بااینحال، شخصیتپردازی رابطهٔ عاطفی در همهٔ لحظات به یک اندازه پرمایه نیست.
فیلم گاه بیشتر به کارکرد بلر در آشکارکردن دوراهی چیس توجه دارد تا به گسترش مستقل جهان درونی او. ازاینرو، تقابل دو سوی داستان روشن است، اما ظرفیت رابطهٔ عاطفی برای تأثیرگذاری عمیقتر، همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. Jessica Morris نقش بلر را ایفا میکند. فضاسازی و کیفیت اجرا «Chase» در فضاسازی خود به تنش و تیرگی تکیه میکند.
« مایلز و بلر؛ دو تصویر از وفاداری مایلز نیرویی است که چیس را به گذشته پیوند میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیط جنایی فیلم نه جهانی پرزرقوبرق، بلکه فضایی ناآرام و فرساینده است؛ جهانی که حتی لحظات آرامش در آن نیز زیر سایهٔ تهدید قرار دارند. این انتخاب با مضمون مرکزی فیلم هماهنگ است: چیس میتواند خواهان زندگی تازه باشد، اما گذشته همچنان در پیرامون او حضور دارد و امکان گسستن از آن را دشوار میکند.
کارگردانی Michael Matteo Rossi میکوشد با تمرکز بر روابط و حالوهوای صحنهها، اثر را از یک نمایش صرفاً اکشن فراتر ببرد و به درامی دربارهٔ شخصیت و دلبستگی تبدیل کند. بااینهمه، محدودیتهای اجرایی در بخشهایی خود را نشان میدهند. بعضی صحنههای اکشن از نظر صداگذاری و جلوههای تصویری کیفیتی ناپایدار دارند و این کاستی میتواند از باورپذیری لحظهها بکاهد.
هنگامی که فیلم به خشونت عینی روی میآورد، انتظار میرود طراحی صدا و وضوح بصری، فشار صحنه را منتقل کنند؛ اما اجرای ناهمگون گاه مخاطب را از فضای داستان بیرون میکشد. این مشکل بیش از آنکه در ایدهٔ صحنهها باشد، به پرداخت فنی آنها مربوط است. فیلم در ایجاد انتظار و تهدید معمولاً موفقتر از نمایش پرقدرت و یکدستِ درگیریهاست.
تکگوییها، ضرباهنگ و مسئلهٔ اعتیاد مهمترین ضعف روایی فیلم، اتکای زیاد به توضیح مستقیم است. تکگوییهای درونی میتوانند شکاف میان چهرهٔ بیرونی قهرمان و آشفتگی ذهنی او را آشکار کنند، اما اثرگذاریشان به اندازه و جایگاه آنها وابسته است. در «Chase»، این ابزار گاه چنان پرتکرار میشود که به جای افزودن لایهای تازه، آنچه را تصویر یا کنش قبلاً رسانده است دوباره بیان میکند.
« بااینهمه، محدودیتهای اجرایی در بخشهایی خود را نشان میدهند. »
قوتها و کاستیها
پیامد این تکرار، کندشدن ضرباهنگ و کمرنگشدن اعتماد فیلم به سکوت، نگاه و رفتار شخصیتهاست. اگر بخشی از این توضیحات به کنشهای کوتاهتر و موقعیتهای تصویری سپرده میشد، تنش میتوانست طبیعیتر و ظریفتر شکل بگیرد. موضوع اعتیاد و وابستگی نیز در ادامهٔ روایت مطرح میشود، اما زمینهچینی و بسط آن به اندازهای نیست که بهطور کامل در ساختار شخصیتها جا بیفتد.
این مضمون با جهان فیلم و مفهوم گرفتارماندن در چرخهای ویرانگر تناسب دارد؛ بااینحال، ورود دیرهنگام آن فرصتی را که برای پیچیدهترکردن شخصیتها فراهم میکند، محدود میسازد. مخاطب میتواند اهمیت بالقوهٔ موضوع را تشخیص دهد، اما فیلم مجال کافی نمیدهد تا پیامدهای آن در روابط و انتخابهای شخصیتها به شکلی فراگیر گسترش یابد.
جمعبندی «Chase» تریلری جنایی است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در دوراهی اخلاقی قهرمان و رابطهٔ پیچیدهٔ او با دوست و استادش مییابد. روایت کلی منسجم و قابلدنبالکردن است، بازیها بهویژه در نقشهای محوری باورپذیرند و فضاسازی پرتنش، جهان ناامن فیلم را بهخوبی پشتیبانی میکند. در مقابل، تکگوییهای فراوان گاه جای تصویر و کنش را میگیرند، برخی صحنههای اکشن از پرداخت فنی یکدستی برخوردار نیستند و پرداخت موضوع اعتیاد و وابستگی به اندازهٔ ظرفیتش گسترش نمییابد.
با وجود این کاستیها، فیلم در طرح پرسشی انسانی موفق است: هنگامی که گذشته همزمان منبع هویت و عامل تباهی شده، رهایی از آن چه بهایی دارد؟ پاسخ فیلم را باید در مسیر پرتنش چیس جستوجو کرد، نه در توضیحی ساده دربارهٔ درست یا نادرستبودن یکی از دو انتخاب. همین کشمکش، «Chase» را به اثری دیدنی برای علاقهمندان تریلرهای شخصیتمحور بدل میکند؛ فیلمی که بیش از هیجان بیوقفه، بر سنگینی وفاداری، ترس از تغییر و دشواری گسستن از زندگی پیشین تمرکز دارد.
« پیامد این تکرار، کندشدن ضرباهنگ و کمرنگشدن اعتماد فیلم به سکوت، نگاه و رفتار شخصیتهاست. »



ثبت دیدگاه