نقد و بررسی
نقد Charlie's Angels: Full Throttle | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که با تمام قوا شتاب میگیرد «Charlie's Angels: Full Throttle» ساختهٔ McG دنبالهای است که واژهٔ «شتاب» را نهفقط در عنوان، بلکه در منطق اجرایی خود به اصل راهنما بدل میکند. فیلم بهندرت مکث میکند: تعقیبها، بدلکاریها، تغییر چهرهها، شوخیها و ارجاعهای فرهنگی پشت سر هم از راه میرسند، چنانکه گویی سکون همان چیزی است که باید به هر قیمت از آن گریخت.
حاصل، اثری پرهیاهو و سرزنده است که از همان آغاز روشن میکند بیش از آنکه به واقعگرایی یا ظرافت روایی دل ببندد، خواهان سرگرمکردن مخاطب از راه اغراق است. فرشتهها در پی دو حلقهٔ گمشدهاند که اطلاعات هویتی افراد تحت حفاظت را در خود دارند؛ خطری که با کشتهشدن خبرچینها جدیتر میشود و احتمال دستداشتن مأموری سرکش را پیش میکشد.
این چارچوب، ظرفیت یک تریلر جاسوسی پرتعلیق را دارد، اما فیلم آن را بیشتر به سکویی برای نمایش بدلکاریها و موقعیتهای نمایشی تبدیل میکند. طرح معمایی وجود دارد، اما مرکز ثقل اثر جای دیگری است: در حرکت، رنگ، موسیقی و حضور بازیگرانی که باید با انرژی خود، خلأهای قصه را پر کنند. روایت؛ چارچوبی برای عبور از صحنهای به صحنهٔ دیگر مشکل اصلی فیلم نه کمبود حادثه، بلکه ناتوانی در پیوند دادن حادثهها به روایتی محکم است.
اطلاعات دربارهٔ حلقهها، قربانیان و مظنونان عرضه میشود، اما زنجیرهٔ علتومعلولی آنقدر استوار نیست که تماشاگر را پیوسته درگیر حل معما کند. گاه چنین به نظر میرسد که قصه تنها برای فراهمکردن بهانهای تازه جهت تغییر لباس، ورود به مکانی متفاوت یا آغاز یک زدوخورد طراحی شده است. این انتخاب با لحن سبک فیلم سازگار است، اما هرچه زمان میگذرد، فاصلهٔ میان ادعای داستانی و رفتار اثر بیشتر به چشم میآید.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موضوع حفاظت از شاهدان، بهخودیخود پیامدهای جدی و انسانی دارد؛ بااینحال فیلم کمتر مجال میدهد اهمیت این خطر در جهان داستان رسوب کند. تهدیدها بهسرعت به پسزمینه رانده میشوند تا صحنهٔ بعدی آغاز شود. بنابراین تعلیق، بیشتر از جنس انتظار برای نمایش بعدی است تا کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت پرونده.
اکشن؛ جنبوجوش بهجای واقعنمایی بخشهایی از اکشن فیلم پرتحرک و خوشریتماند. صحنههای مبارزه و تعقیب با سرعت تدوین، حرکتهای اغراقآمیز و تغییر مداوم موقعیتها ساخته شدهاند؛ اینها نه میخواهند باورپذیر باشند و نه از تماشاگر چنین انتظاری دارند. منطقشان منطق نمایش است: فرشتهها باید از دل خطر بیرون بجهند، ضربهای تماشایی بزنند و با نوعی خونسردی نمایشی به مسیرشان ادامه دهند.
در بهترین لحظهها، این اغراق به فیلم هویت میبخشد. بدلکاریها بخشی از شوخیاند و شوخیها نیز از همان بدنمندی و حرکت نیرو میگیرند. اما وقتی هر صحنه برای جلب توجه میکوشد از قبلی پرزرقوبرقتر باشد، اثر بهتدریج با اشباع روبهرو میشود. انفجارها و حرکات چشمگیر دیگر همیشه تأثیر تازهای ندارند؛ گاهی صرفاً اعلام میکنند که فیلم هنوز در حال افزودن بر حجم هیاهوست.
اکشن سرگرمکننده باقی میماند، اما تکرار الگوها از نیروی غافلگیری آن میکاهد. لحن؛ میان شوخی خودآگاه و تصنع «Full Throttle» میخواهد از ابتدا تا پایان سبکبال و بازیگوش باشد. فیلم به منطق واقعگرایانهٔ تریلرهای جاسوسی وفادار نمیماند و از این فاصلهگرفتن برای ساختن لحظههایی کمیک بهره میگیرد.
« تهدیدها بهسرعت به پسزمینه رانده میشوند تا صحنهٔ بعدی آغاز شود. »
شخصیتها و اجرا
گاهی این رویکرد جواب میدهد: جدیت موقعیت با بیخیالی شخصیتها تصادم پیدا میکند و همین تضاد خنده میآفریند. فیلم همچنین به خود اجازه میدهد از کلیشههای فیلمهای اکشن و جاسوسی بازی بگیرد و جهان پرزرقوبرقش را همچون صحنهای برای نمایش اغراقآمیز ببیند. اما مرز میان شوخی خودآگاه و شوخی تحمیلی همیشه درست حفظ نمیشود.
بسیاری از لحظهها چنان آشکار برای خنداندن طراحی شدهاند که مجال شکلگرفتن طبیعی خنده را از بین میبرند. فیلم بهجای آنکه به موقعیت اعتماد کند، گاهی با تأکید و تکرار به تماشاگر خبر میدهد که اکنون باید سرگرم شود. همین اصرار، بخشی از کمدی را تصنعی میکند. برای مخاطبی که با لحن شلوغ و بازیگوش فیلم همراه شود، این افراط ممکن است بخشی از جذابیت آن باشد؛ برای تماشاگر دیگری، همان ویژگی به اداواطوار بدل میشود.
بازیگران؛ انرژی جمعی و تفاوتهای فردی Cameron Diaz، Drew Barrymore و Lucy Liu هستهٔ عاطفی و اجرایی فیلم را تشکیل میدهند. حضورشان به اثر گرما و تحرک میدهد و تفاوت در ریتم بازی هر یک، به گروه امکان میدهد از یکنواختی کامل فاصله بگیرد. Diaz با سرزندگی و واکنشهای سریع، وجه سبکتر ماجرا را تقویت میکند؛ Barrymore در بازیاش رگهای از عاطفه و آسیبپذیری میآورد؛ و Liu با خویشتنداری و دقت حرکتی، تعادلی در برابر جنبوجوش دو همبازیاش ایجاد میکند.
بااینحال، شخصیتپردازی به اندازهٔ حضور بازیگران مجال رشد ندارد. فیلم بیشتر از آنکه بخواهد این سه زن را در موقعیتهایی پیچیدهتر بشناسد، از کاریزمای تثبیتشدهٔ آنان بهره میبرد. ماجراهای شخصی و پیوندهای میان شخصیتها گاه به سطحیترین شکل ممکن عرضه میشوند و با شتاب از کنارشان میگذرند.
« گاهی این رویکرد جواب میدهد: جدیت موقعیت با بیخیالی شخصیتها تصادم پیدا میکند و همین تضاد خنده میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران انرژی لازم را فراهم میکنند، اما متن کمتر به آنها فرصت میدهد این انرژی را به تحول شخصیتی تبدیل کنند. حضور بازیگران مکمل نیز به رنگارنگی جهان فیلم میافزاید، هرچند برخی نقشها بیشتر کارکرد تزئینی یا کمیک دارند تا حضوری مستقل در ساختار قصه. جلوهٔ بصری؛ جهانی آراسته به افراط فیلم در طراحی ظاهر خود، از رنگهای تند، پوششهای متغیر، مکانهای چشمگیر و قابهایی پر از حرکت استفاده میکند.
این انتخابها با روحیهٔ کمیکبوکی و نمایشی اثر همخواناند: جهان «فرشتهها» قرار نیست روزمره و خنثی باشد. هر فضا میتواند به صحنهای برای تغییر هویت، اجرای بدلکاری یا ورود ناگهانی یک شوخی تبدیل شود. موسیقی و تدوین نیز به این حس شتاب کمک میکنند و اجازه نمیدهند فضای فیلم برای مدتی طولانی آرام بگیرد.
بااینهمه، جلوهٔ بصری همیشه در خدمت انسجام نیست. گاه حجم انتخابهای نمایشی آنقدر زیاد است که توجه از جزئیات کنش یا از پیوند میان موقعیتها منحرف میشود. فیلم به جای ساختن نظمی روشن میان عناصر، آنها را روی هم میچیند: رنگ بیشتر، حرکت بیشتر، شوخی بیشتر. این انباشت برای مخاطبی که خواهان سرگرمی بیوقفه است، میتواند لذتبخش باشد؛ اما برای کسی که ریتم حسابشده و ترکیببندی دقیق میخواهد، به خستگی میانجامد.
میراث مجموعه و انتظار تماشاگر تکیهٔ فیلم بر میراث مجموعهٔ «Charlie's Angels» به آن نوعی آشنایی و نوستالژی میبخشد. پیوند با جهان پیشین، از طریق لحن و حضور چهرههای آشنا، برای مخاطبی که با مجموعه انس دارد ارزش عاطفی پیدا میکند. اما همین اتکا میتواند جای خالی گسترش واقعی جهان داستان را نیز آشکار کند.
« این انتخابها با روحیهٔ کمیکبوکی و نمایشی اثر همخواناند: جهان «فرشتهها» قرار نیست روزمره و خنثی باشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بارها به نشانهها و خاطرههای آشنا تکیه میکند، بیآنکه همیشه آنها را به معنایی تازه یا روایتی عمیقتر تبدیل کند. در نتیجه، تجربهٔ تماشای آن تا حد زیادی به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر از یک فیلم جاسوسی منسجم، تعلیق حسابشده و کمدی ظریف انتظار داشته باشیم، «Full Throttle» ناامیدکننده است.
اما اگر آن را نمایش پرانرژی و بیاعتنایی به قواعد واقعگرایانه بدانیم، برخی لحظههایش سرگرمکننده و حتی بهیادماندنی میشوند. فیلم نه پنهان میکند که به منطق اغراق وفادار است و نه میتواند همیشه این اغراق را به خلاقیتی تازه بدل کند. جمعبندی «Charlie's Angels: Full Throttle» اثری پرجنبوجوش است که بخش مهمی از جذابیت خود را از انرژی بازیگران، اکشنهای نمایشی و فضای شلوغ و بازیگوشش میگیرد.
در بهترین حالت، فیلم از بیمنطقی خود آگاه به نظر میرسد و آن را به بخشی از سرگرمی تبدیل میکند؛ در ضعیفترین حالت، همان بیمنطقی و اصرار بر شوخی، قصه را کمرمق و لحظهها را تصنعی میسازد. حاصل تجربهای دوگانه است: گاهی پرنشاط و خندهآور، گاهی فرساینده و پراکنده. فیلم بیش از آنکه به یاد داستانش بماند، به یاد هیاهو و حالوهوای خاصش میماند؛ حالوهوایی که برای بعضی تماشاگران لذتبخش است و برای بعضی دیگر بیش از اندازه پرزرقوبرق.
« در نتیجه، تجربهٔ تماشای آن تا حد زیادی به انتظار مخاطب بستگی دارد. »



ثبت دیدگاه