نقد و بررسی
نقد Charles, Dead or Alive | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردی که نامی برای خویش ندارد «Charles, Dead or Alive» بیش از آنکه قصهٔ فرار از خانه یا ترک یک کسبوکار خانوادگی باشد، مطالعهای دربارهٔ بحران هویت است: لحظهای که آدمی درمییابد تمام نقشهایی که در زندگی پذیرفته، از پدر و مدیر گرفته تا وارث یک نام معتبر، شاید چیزی دربارهٔ خودِ او نمیگویند.
شارل دِ در گفتوگو با خبرنگار، پدربزرگش را صنعتگری ماهر و پدرش را تاجری توانا میخواند، اما وقتی نوبت به تعریف خودش میرسد، پاسخ روشنی ندارد. همین مکث، پرسش مرکزی فیلم را میسازد: اگر میراث خانوادگی، آسایش مادی و جایگاه اجتماعی را از مردی بگیریم، چه چیزی از او باقی میماند؟ آلن تانر این پرسش را بهانهٔ یک درام پرحادثه نمیکند؛ آن را در سکوتها، مکالمهها و رفتارهای روزمره میپرورد.
شارل از زندگی پیشینش میگریزد، اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که گریز، خودبهخود به شناخت نمیانجامد. تصمیم او جسورانه است، ولی مقصدش از پیش روشن نیست؛ و همین ناتمامی، هم نیروی عاطفی اثر است و هم سرچشمهٔ ابهام آن. شورش علیه رفاه و عادت زندگی مرفه شارل در نگاه نخست تصویری از موفقیت است: خانواده، ثروت و شرکتی که صدسالگیاش را جشن میگیرد.
اما تانر این عناصر را نه نشانههای آرامش، بلکه اجزای نظمی میبیند که فرد را به نقشی ازپیشتعیینشده فرو میکاهد. مراسم سالگرد شرکت، با تأکید بر تداوم نسلها و اعتبار خانوادگی، بیش از آنکه جشن گذشته باشد، نمایش تکرار آن است. شارل در این آیین حاضر است، اما گویی به زندگیای تعلق ندارد که دیگران به نام او روایت میکنند.
« آلن تانر این پرسش را بهانهٔ یک درام پرحادثه نمیکند؛ آن را در سکوتها، مکالمهها و رفتارهای روزمره میپرورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در اینجا از نقدی ساده علیه پول یا کار فراتر میرود. مسئله آن نیست که رفاه ذاتاً شر است؛ مسئله این است که رفاه میتواند پرسش از معنا را به تعویق اندازد. امنیت، آسایش و اعتبار اجتماعی به شارل چیزی میدهند که از بیرون خواستنی به نظر میرسد، اما بهتدریج او را از امکان انتخاب و حتی از توانایی تعریف خویش دور میکنند.
گریز او پاسخی قطعی به این بنبست نیست؛ بیشتر شبیه گشودن دری است که پشت آن، فضای نامعلوم دیگری انتظار میکشد. آزادی روزمره در خانهای غریب اقامت شارل نزد زوج جوان، فیلم را از محیط رسمی خانواده و تجارت به فضایی صمیمیتر و بیقاعدهتر میبرد. در آن خانه، او آشپزی میکند، مینوشد، میخواند و در گفتوگوهای فلسفی شرکت میکند.
این کنشهای کوچک، در برابر تشریفات و وظایف پیشینش معنایی تازه مییابند: آزادی نه در شعارهای بزرگ، بلکه در امکان انجامدادن کارهای ساده بدون آنکه هر لحظه به سود، منزلت یا آیندهٔ شغلی سنجیده شوند. بااینحال، فیلم زندگی تازه را به آرمانشهری بینقص بدل نمیکند. صمیمیت زوج جوان با شارل بهتدریج شکل میگیرد و او در این جمع هم میتواند حضوری گرم و دوستداشتنی داشته باشد، اما فاصلهٔ سن، تجربه و نیازهای متفاوت، همواره در پسِ نزدیکیشان محسوس است.
شارل مهمان است؛ کسی که برای مدتی از قواعد پیشین فاصله گرفته، نه لزوماً کسی که راهی پایدار برای زیستن یافته است. تانر اجازه میدهد این خوشی هم واقعی باشد و هم شکننده. گفتوگوها؛ میدان کشمکش اندیشهها یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، اعتماد آن به گفتوگو است. شخصیتها فقط برای پیشبردن پیرنگ سخن نمیگویند؛ کلامشان شیوهای برای آزمودن ایدهها و آشکارکردن فاصلههای میان آنهاست.
« فیلم در اینجا از نقدی ساده علیه پول یا کار فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
حرفزدن دربارهٔ آزادی، کار، خانواده و زندگی، گاه حالوهوای بحثی خودجوش و حتی بازیگوشانه دارد. طنز ظریف اثر از همین برخوردها سربرمیآورد: جدیتی که ناگهان به خنده نزدیک میشود، یا نظریهای بلندپروازانه که در برابر واقعیتهای معمول زندگی رنگ میبازد. گفتوگوهای هوشمندانهٔ فیلم، آن را زنده و درگیرکننده نگه میدارند، اما همیشه به پاسخ نمیرسند.
شارل گاهی چنان سخن میگوید که گویی میخواهد برای آزادی خود استدلالی بسازد؛ بااینهمه، عمل او از اندیشهاش جلوتر است یا از آن عقب میماند. همین شکاف، شخصیت را باورپذیر میکند. او آموزگار آزادی نیست؛ مردی است که در میان حرفها و تردیدهایش میکوشد بفهمد اصلاً چه میخواهد. بازیها و چهرهٔ شارل فرانسوا سیمون در نقش شارل، شخصیتی میآفریند که همزمان آرام و گریزپا، بذلهگو و اندوهگین است.
بازی او بر نمایشهای پررنگ روانشناختی تکیه ندارد؛ تغییر حالتها را بیشتر در مکث، نگاه و شیوهٔ حضورش در جمع میتوان دید. شارل گاهی بهنظر میرسد از تصمیم خود مطمئن است، اما همان لحظه ممکن است رفتارش نشانی از ناپایداری یا فرسودگی داشته باشد. این دوگانگی باعث میشود تماشاگر نتواند بهآسانی او را قهرمانِ رهایی یا مردی صرفاً خودخواه بداند.
ماریکلر دوفور و مارسل روبر نیز در نقش زوج جوان، فضایی طبیعی و زمینی میسازند که در برابر گذشتهٔ رسمی شارل قرار میگیرد. رابطهٔ آنها با او از دل واکنشهای روزمره و تفاوت شخصیتها شکل میگیرد، نه از توضیحهای مفصل. بازیها در مجموع از تصنع فاصله دارند و همین بیتکلفی به فیلم مجال میدهد تا ایدههایش را از خلال رفتار و تعامل پیش ببرد.
« حرفزدن دربارهٔ آزادی، کار، خانواده و زندگی، گاه حالوهوای بحثی خودجوش و حتی بازیگوشانه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر خام و طنزی کمصدا سیاهوسفید بودن فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست. تصویر خام و بیتکلف، به جهان اثر حالوهوایی ناآرام و تاحدی مستندگونه میدهد؛ گویی دوربین نمیخواهد برای شورش شارل جلوهای باشکوه بسازد. این سادگی بصری با شخصیت اصلی نیز تناسب دارد: مردی که از نمایش موفقیت فاصله میگیرد، اما هنوز نمیداند زندگی بیپیرایهٔ مورد نظرش چه صورتی خواهد داشت.
طنز فیلم نیز از همین خویشتنداری نیرو میگیرد. تانر موقعیتها را بیش از اندازه بسط نمیدهد و برای گرفتن خنده به اغراق متوسل نمیشود. گاه فاصلهٔ میان تصور پرطمطراق آدمها از خود و واقعیت سادهٔ رفتارشان، خودبهخود خندهآور میشود. در مقابل، موسیقی دلهرهآمیز در برخی لحظهها با این ظرافت و بیقراری روزمره چندان همجنس به نظر نمیرسد؛ انگار میکوشد تنشی را برجسته کند که تصویر و بازیها با ظرافت بیشتری منتقلش میکنند.
خانواده، مالکیت و بازگشت نظم در سوی دیگر ماجرا، خانواده و شرکت فقط پسزمینهای برای فرار شارل نیستند. پیجویی برای یافتن او، هم نشانهٔ نگرانی و هم امتداد منطق مالکیت است: غیبت مردی که وارث و مدیر یک کسبوکار خانوادگی است، خلأیی عملی و مالی پدید میآورد. جستوجو بهتدریج پرسش شخصیِ «شارل کجاست؟» را به مسئلهای دربارهٔ اختیار، سهم و کنترل بدل میکند.
در نتیجه، گریز او هرقدر هم فردی باشد، پیامدهایش به شبکهای بزرگتر از روابط اقتصادی و خانوادگی گره میخورد. این بخش از فیلم، ایدهٔ فرار از سیستم را پیچیدهتر میکند، ولی نمیتواند همهٔ تناقضهای آن را برطرف سازد. گاهی چنین به نظر میرسد که کافی است فرد از محیط پیشینش بیرون برود تا امکان زیستی آزادتر را تجربه کند؛ درحالیکه فیلم خود نشان میدهد گذشته از راه روابط خانوادگی، مسئولیتها و وابستگیهای مادی همچنان حضور دارد.
« تصویر خام و طنزی کمصدا سیاهوسفید بودن فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست. »
قوتها و کاستیها
آزادی شارل مطلق نیست و زندگی تازهاش نیز بیرون از مناسبات قدرت قرار نمیگیرد. این محدودیت، اگرچه گاهی به صورت ایدهای کمپرداخته باقی میماند، از مهمترین پرسشهای اثر است. جمعبندی «Charles, Dead or Alive» پرترهٔ مردی است که از زندگیای ظاهراً کامل دلزده شده، اما هنوز زبان روشنی برای بیان میل خود ندارد.
جذابیت فیلم در ارائهٔ نسخهای آماده از رهایی نیست؛ در نشاندادن فاصلهٔ میان خواستنِ آزادی و دانستنِ معنای آن است. شارل از ثروت و عادت فاصله میگیرد، اما این فاصله او را فوراً به خویشتنی تازه و استوار نمیرساند. آلن تانر با بازیهای طبیعی، گفتوگوهای اندیشهورزانه و تصویری خشن و بیپیرایه، اثری میسازد که شورش را نه پیروزی قطعی، بلکه آغاز پرسشی دشوار میبیند.
ابهام انگیزهٔ شارل و ناسازگاری گاهبهگاه موسیقی مانع از آن نمیشوند که فیلم همچنان تأملبرانگیز بماند. حاصل، درامی آرام اما سرزنده است دربارهٔ بهای زندگی آسوده، شکنندگی آزادی و این احتمال که آدمی برای شناختن خود، نخست ناچار شود از تصویری که دیگران از او ساختهاند فاصله بگیرد.
« آزادی شارل مطلق نیست و زندگی تازهاش نیز بیرون از مناسبات قدرت قرار نمیگیرد. »

ثبت دیدگاه