نقد و بررسی
نقد Champions | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با نیرویی انسانی «Champions» یا «Campeones» ساختهٔ Javier Fesser، در ظاهر از همان الگوی آشنای فیلمهای ورزشیِ کمترداستانشنیدهشده پیروی میکند: مربیای خودخواه و شکستخورده، ناچار میشود تیمی را هدایت کند که در آغاز جدیاش نمیگیرد؛ سپس تمرین، رقابت و رابطههای تازه، نگاه او را دگرگون میکنند.
فیلم از همان ابتدا وعده نمیدهد که این مسیر را به شکلی بیسابقه بازآفرینی کند. نیروی اصلیاش نه در غافلگیریهای روایی، بلکه در آدمهایی است که این قالب را جان میبخشند. مارکو، مربی بسکتبال، پس از خطاهایی که در زندگی حرفهای و شخصی مرتکب شده، بهجای زندان باید خدمات اجتماعی انجام دهد و مسئولیت تمرین تیم «دوستان» را بپذیرد؛ گروهی از بازیکنان دارای ناتوانی ذهنی.
برخورد نخست او با تیم، آکنده از بیحوصلگی و پیشداوری است. همین فاصلهٔ میان نگاه تحقیرآمیز یا دستکم ناآگاهانهٔ مارکو و جهان مستقل بازیکنان، موتور کمدی و درام فیلم را میسازد. قصه، نتیجهٔ رویارویی را پنهان نمیکند، اما تماشای چگونگی شکلگرفتن رابطهها همچنان دلنشین است. از تغییر مربی تا بازنگری در مفهوم «عادی» مارکو در آغاز خود را معیار سنجش دیگران میداند؛ او از موضعی بالا به تیم نگاه میکند و تفاوت را با ناتوانی یکی میگیرد.
فیلم، تحول او را با یک سخنرانی بزرگ یا لحظهای ناگهانی رقم نمیزند، بلکه آن را در برخوردهای روزمره، تمرینها و موقعیتهای کوچک میپروراند. بازیکنان بهتدریج از جایگاه ابزارِ اصلاح اخلاقی مربی بیرون میآیند و هرکدام با عادتها، خواستهها، شوخیها و حساسیتهای ویژهٔ خود در جهان فیلم حضور پیدا میکنند.
« فیلم از همان ابتدا وعده نمیدهد که این مسیر را به شکلی بیسابقه بازآفرینی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، اثر گاهی بیش از اندازه به پیام روشن و بیابهام خود تکیه میکند. مفهوم اینکه مرز «عادی» و «غیرعادی» آنقدرها روشن نیست، در ساختار فیلم ظرفیت تأملبرانگیزی دارد؛ اما برخی لحظهها این مضمون را بهجای آنکه به تماشاگر واگذار کنند، توضیح میدهند. فیلم در بهترین حالت، به مخاطب اجازه میدهد رفتار مارکو را در برابر آدمهایی که نمیشناسد بسنجد؛ در لحظههای کمظرافتتر، معنای صحنه را نیز با تأکید کلامی یا موسیقایی به او گوشزد میکند.
بازی گروهی؛ قلب تپندهٔ فیلم مهمترین امتیاز «Champions» گروه بازیگرانی است که تیم «دوستان» را میسازند. انرژی میان اعضای گروه، احساس یک جمع واقعی را به وجود میآورد: آدمهایی که تنها برای اجرای نقشهٔ داستان کنار هم قرار نگرفتهاند، بلکه در کنار هم ریتم، اصطلاحات و شوخیهای خود را ساختهاند.
بازیها اغلب سرزنده و بیتکلفاند و حضور بازیگران دارای ناتوانی ذهنی، به فیلم کیفیتی میبخشد که با انتخابهای صرفاً نمایشی بهدستآمدنی نبود. خود فیلم نیز در انتخاب بازیگران تیم به سوی حضور افراد دارای معلولیت واقعی رفته است؛ تصمیمی که به ملموسترشدن جهان گروه کمک میکند. در مرکز این جمع، Javier Gutiérrez با بازی در نقش مارکو نقطهٔ اتکای مناسبی فراهم میآورد.
او غرور، آشفتگی و گاه درماندگی شخصیت را بدون آنکه آن را به کاریکاتور بدل کند، به نمایش میگذارد. تقابل او با بازیکنان، بهویژه در آغاز، از جنس برخورد دو جهان متفاوت است؛ اما فیلم بهتدریج رابطه را از الگوی سادهٔ «مربیِ دانا و شاگردانِ نیازمند» دور میکند. مارکو قرار نیست تنها چیزی به آنها بیاموزد؛ او نیز باید در شیوهٔ دیدن و شنیدن خود تجدیدنظر کند.
« بااینحال، اثر گاهی بیش از اندازه به پیام روشن و بیابهام خود تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین دادوستد است که گرمای رابطهها را باورپذیر میسازد. کمدی و ظرافتی که همیشه یکسان نیست کمدی فیلم از رفتارهای روزمره، اصطکاک شخصیتها و تفاوت نگاهها نیرو میگیرد. بهترین شوخیها از موقعیت برمیآیند و بازیکنان را سوژهای مستقل میدانند؛ آنها خندهدارند، اما خنده صرفاً متوجه معلولیتشان نیست.
فیلم در این لحظهها موفق میشود هم سبکبال باشد و هم شخصیتهایش را محترم بشمارد. بااینهمه، این تعادل همیشه برقرار نمیماند. بعضی شوخیها چنان پیش میروند که ممکن است خنده را به هزینهٔ همان شخصیتهایی بسازند که فیلم میکوشد به آنها شأن و فردیت ببخشد. مسئله فقط نامناسببودن یک جمله یا شوخی منفرد نیست؛ گاهی فیلم در تشخیص مرز میان شوخی با پیشداوری و تکرار همان پیشداوری لغزش دارد.
از همین رو، مخاطبان ممکن است واکنشهای متفاوتی به لحظههای کمیک داشته باشند. «Champions» در کلیت خود مهربان است، اما نیت مهربانانه بهتنهایی تضمین نمیکند که هر شوخی نیز بیآزار یا سنجیده باشد. فرمول ورزشی و کشش روایی ساختار فیلم بهروشنی از الگوی رقابت ورزشی و مسیر تیمِ دستکمگرفتهشده پیروی میکند.
تمرینها، اختلافهای درونگروهی، سفرها و مسابقهها هرکدام پلهای برای نزدیکشدن اعضای تیم به یکدیگرند. تماشاگر باتجربه احتمالاً بسیاری از ایستگاههای عاطفی و ورزشی را زود تشخیص میدهد؛ تعلیق فیلم بیشتر از آنکه بر سرنوشت کلی تیم بنا شود، بر کیفیت رابطهها و لحظههای کوچک میان شخصیتها استوار است.
« همین دادوستد است که گرمای رابطهها را باورپذیر میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیشبینیپذیری بهخودیخود فیلم را از کار نمیاندازد. «Champions» بهخوبی میداند که تازگیاش قرار نیست از چرخاندن قواعد ژانر بیاید؛ بنابراین از صمیمیت گروه و برخورد مارکو با آدمهایی که پیشتر نادیده میگرفت، برای حفظ توجه مخاطب بهره میگیرد. بااینحال، بعضی بخشها طولانیتر از اندازهٔ لازم به نظر میرسند و ریتم، بهویژه در گذار میان کمدی و درام، گاه افت میکند.
فیلم در لحظههایی که به شخصیتها فرصت میدهد بیشتاب کنار هم باشند، زندهتر از زمانهایی است که داستان را بهسرعت به سوی مسابقه یا نقطهٔ احساسی بعدی میراند. موسیقی و هدایت احساسات موسیقی Rafael Arnau در ایجاد حالوهوای گرم و عامهپسند فیلم سهم دارد، اما گاهی بیش از اندازه آشکار عمل میکند.
در بعضی صحنهها، موسیقی بهجای همراهی با احساس، آن را نامگذاری میکند: لحظهای که باید خندهدار باشد با نشانهای کمیک برجسته میشود و لحظهای که قرار است اندوه یا امید برانگیزد، با لحنی پررنگ به سوی تأثر هدایت میشود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم به واکنشش اعتماد ندارد و میخواهد دقیقاً تعیین کند چه زمانی بخندد یا بغض کند.
این انتخاب با روحیهٔ صریح و عاطفی اثر هماهنگ است، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. صحنههایی که بر بازیها، مکثها و واکنشهای چهرهها تکیه میکنند، گاه به موسیقی تأکیدی نیاز ندارند؛ احساس از پیش در خود موقعیت حضور دارد. اگر فیلم در این لحظهها اندکی خویشتندارتر بود، اثرگذاریاش میتوانست عمیقتر و ماندگارتر شود.
« این پیشبینیپذیری بهخودیخود فیلم را از کار نمیاندازد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Champions» فیلمی نوآور در روایت ورزشی نیست و بخش زیادی از مسیرش را میتوان از پیش حدس زد. گاهی نیز با شوخیهایی لغزان و موسیقیِ بیشازحد راهنما، از ظرافتی که موضوعش میطلبد فاصله میگیرد. بااینحال، شور گروهی بازیگران، رابطهٔ گرم میان مارکو و اعضای تیم و توانایی فیلم در ساختن لحظههای بامزه و عاطفی، آن را به اثری سرگرمکننده و دوستداشتنی بدل میکند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در نتیجهٔ مسابقه باشد، در تغییر تدریجی نگاه شخصیت اصلی و شکلگیری نوعی رفاقت میان آدمهایی است که ابتدا یکدیگر را نمیفهمند. «Champions» گاهی احساسات را با دست سنگین هدایت میکند، اما در بهترین لحظههایش به جای آنکه فقط از تماشاگر بخواهد دلسوزی کند، او را به شناختن و جدیگرفتن شخصیتهایش دعوت میکند.
پایانبندی نیز، بیآنکه نیاز به افشای جزئیات داشته باشد، حس جمعشدن مسیر داستان را فراهم میآورد؛ فیلمی آشنا که نیروی اصلیاش را از گرمای آدمهایش میگیرد.
« جمعبندی «Champions» فیلمی نوآور در روایت ورزشی نیست و بخش زیادی از مسیرش را میتوان از پیش حدس زد. »
ثبت دیدگاه