نقد و بررسی
نقد اتاق وحشتها (Chamber of Horrors) | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «اتاق وحشت» ساختهٔ های اوربک، فیلمی جنایی و هراسآلود از سال ۱۹۶۶ است که از دلِ یک طرح تلویزیونی بیرون آمد و سرانجام به نمایش سینمایی رسید. این خاستگاه در ساختار اثر بیاهمیت نیست: فیلم همزمان میکوشد قصهای تند و پرحادثه را پیش ببرد و برای قهرمانانش زمینهای فراهم کند تا در ماجراهای بعدی نیز بازگردند.
حاصل، اثری است که میان سرگرمی جنایی، تعلیق و نمایشهای هراسآورِ عامهپسند در رفتوآمد است. مرکز روایت جیسون کراوت است؛ مردی یکدست که پس از فرار از مجازات، با ابزارهایی که به جای دست به کار میبرد، در پی انتقام از کسانی میرود که آنان را مسئول سرنوشت خود میداند. آنتونی دراکو و هارولد بلانت، صاحبان یک موزهٔ مومیایی و کارآگاهانی آماتور، نیز در تعقیب او به پلیس یاری میرسانند.
فیلم از همین برخورد میان جنایتکار، پلیس و دو جستوجوگر غیرحرفهای، موتور داستانی خود را میسازد. موزهٔ موم؛ مکانی میان نمایش و تهدید مهمترین امتیاز بصری و فضاسازانهٔ فیلم، انتخاب موزهٔ مومیایی بهعنوان یکی از کانونهای اصلی داستان است. این مکان از همان ابتدا با مفهومِ بدل و بازنمایی گره خورده است: پیکرههایی که انسان را تقلید میکنند، اما بیجان و بیحرکتاند.
همین ویژگی، موزه را به فضایی مناسب برای قصهای بدل میکند که در آن مرز میان واقعیت و نمایش، و میان جسد و پیکره، پیوسته ذهن تماشاگر را مشغول میسازد. ردیف چهرههای مومیایی، دالانهای کمنور و ویترینهای خاموش، ظرفیتی طبیعی برای اضطراب دارند؛ هر پیکره میتواند نگاه را به خود جلب کند و هر سایه، احتمال حضور چیزی پنهان را پیش بکشد.
« حاصل، اثری است که میان سرگرمی جنایی، تعلیق و نمایشهای هراسآورِ عامهپسند در رفتوآمد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این ظرفیت را بیش از آنکه با وحشت عریان به کار گیرد، با انتظار و ابهام میسازد. موزه صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ به جهان داستان شکل میدهد و با حالوهوای کهنه، رازآلود و اندکی نمایشیاش، خشونت را از محیط روزمره جدا میکند. در عین حال، همین محیط یادآور آن است که اثر به سنت فیلمهای هراسانگیزِ سرگرمکننده تعلق دارد و از جلوهگریِ گوتیک و جذابیتِ صحنهآرایی لذت میبرد.
جیسون کراوت و حضور پاتریک اونیل پاتریک اونیل در نقش کراوت، مهمترین نیروی نمایشی فیلم است. او شخصیت را فقط به صورت قاتلی خشن عرضه نمیکند؛ به او وقار، خونسردی و نوعی جذابیت خطرناک میبخشد. این تضاد میان آراستگی و خشونت، هراس شخصیت را افزایش میدهد: کراوت گاه بیش از آنکه با انفجار خشم شناخته شود، با تسلط و آرامشی نگرانکننده حضور دارد.
تماشاگر حس میکند که خشونت او اتفاقی یا مهارنشدنی نیست، بلکه بخشی از نقشه و شیوهٔ نگاهش به جهان است. ایدهٔ ابزارهای گوناگونِ جایگزین دست نیز به شخصیت کیفیتی نمادین میدهد. این ابزارها فقط وسایلِ جنایت نیستند؛ شکل بیرونیِ سازگاری او با نقصیاند که در جریان فرار به وجود آمده و به نشانهای از تهدید بدل شده است.
فیلم از این امکان برای ساختن تصویری بهیادماندنی بهره میگیرد، هرچند گاهی علاقهاش به تازگیِ این تمهید بر پرداخت روانشناختی شخصیت پیشی میگیرد. کراوت جذاب و هولناک است، اما انگیزهٔ انتقام او بیش از آنکه به کاوشی پیچیده در روان انسان برسد، نیروی محرک یک قصهٔ عامهپسند باقی میماند.
« فیلم این ظرفیت را بیش از آنکه با وحشت عریان به کار گیرد، با انتظار و ابهام میسازد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، حضور اونیل باعث میشود این کمبود کمتر از آنچه ممکن بود به چشم آید. تعقیب، معما و ضعف کارآگاهان فیلم ساختار خود را بر تعقیبی چندلایه بنا میکند: پلیس در پی قاتل است، دراکو و بلانت نیز با کنجکاوی و تجربهٔ محدودشان به پرونده نزدیک میشوند، و تماشاگر میکوشد از نشانهها مسیر جنایت را دریابد.
این ترکیب بالقوه پرکشش است، زیرا هم وعدهٔ حل معما میدهد و هم امکان برخورد شخصیتهای متفاوت را فراهم میسازد. رفتوآمد میان سرنخها، قربانیان و واکنشهای مأموران، داستان را از ایستایی کامل نجات میدهد و به آن کیفیتی اپیزودیک میبخشد. اما دو کارآگاه آماتور، با وجود جایگاه برجستهشان، عمق چندانی پیدا نمیکنند.
بلانت و دراکو بیش از آنکه به شخصیتهایی مستقل با کشمکشهای درونی بدل شوند، ابزارهایی برای پیشبرد پیگیریها هستند. تفاوتهای رفتاری و لحن میان آنها گاه رنگی سرگرمکننده به صحنهها میدهد، ولی فیلم فرصت کافی برای تبدیل این تفاوتها به رابطهای پُرمایهتر فراهم نمیکند. از سوی دیگر، معمای جنایی نیز همیشه به اندازهٔ فضای بصریاش گیرایی ندارد.
برخی گرهها بیشتر برای نگهداشتن حرکت داستان در جای خود قرار گرفتهاند تا آنکه با منطقِ دقیقِ استنتاج، تماشاگر را به مشارکت جدی دعوت کنند. ریتم و شیوهٔ روایت «اتاق وحشت» در بخشهایی پرتحرک است و در بخشهایی دیگر به گفتوگوهایی طولانیتر از نیاز صحنه پناه میبرد. این ناهمواری ریتم، بهویژه هنگامی محسوس میشود که فیلم از فضای موزه و حضور کراوت فاصله میگیرد و بر توضیح پرونده یا گفتوگوی شخصیتها تکیه میکند.
« با این همه، حضور اونیل باعث میشود این کمبود کمتر از آنچه ممکن بود به چشم آید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آن لحظههایی که باید تنش را بالا ببرند، گاهی به جای فشردگی و اضطراب، مکثی فرساینده ایجاد میکنند. در نتیجه، روایت نه کاملاً به شتاب یک فیلم تعقیبوگریز میرسد و نه از کندیِ سنجیدهای برخوردار میشود که به تعلیق روانشناختی عمق ببخشد. این نوسان را میتوان تا اندازهای با سابقهٔ تلویزیونی پروژه توضیح داد.
اثر در اصل برای تلویزیون طراحی شده بود، اما به سبب شدت و فضای نامتعارفش به نمایش سینمایی راه یافت؛ بنابراین، گاه به نظر میرسد میان الگوی یک داستان مستقل و شمایلِ قسمت نخستِ مجموعهای احتمالی معلق مانده است. این زمینه در بعضی انتخابهای روایی و در حضور شخصیتهای کارآگاهی آشکار میشود، بیآنکه نیاز باشد جزئیات داستانیِ حساس فاش شود.
هشدارهای ترس و فاصلهٔ میان وعده و اجرا از مشهورترین تمهیدهای فیلم، هشدارهای موسوم به «آژیر وحشت» و «برقآسای ترس» است: صدایی هشداردهنده و چشمکزدن تصویر که قرار است پیش از لحظههای هولناک، تماشاگر را آماده کند. این ایده در روزگار خود بازیای مستقیم با مخاطب به شمار میرفت و به فیلم حالوهوای نمایشهای تبلیغاتی و سرگرمیهای عامهپسند میداد.
از نظر مفهومی، چنین مداخلهای میتواند تعلیق را افزایش دهد؛ تماشاگر میداند چیزی در راه است و منتظر میماند تا فیلم وعدهاش را ادا کند. مشکل آنجاست که خود هشدارها گاه بیش از صحنههایی که پیشاپیش اعلام میکنند، پرهیاهو هستند. وقتی علامتِ خطر با تأکید فراوان عرضه میشود اما تصویر از نظر هولناکی به همان اندازه پیش نمیرود، انتظار بالا میرود و اثر ناخواسته فاصلهٔ میان وعده و نتیجه را برجسته میکند.
« آن لحظههایی که باید تنش را بالا ببرند، گاهی به جای فشردگی و اضطراب، مکثی فرساینده ایجاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
این تمهید همچنین رشتهٔ غرقشدن در فیلم را میگسلد؛ به جای آنکه تماشاگر فقط در جهان داستان بماند، ناگهان متوجه سازوکار بیرونیِ نمایش میشود. بنابراین، همان ویژگیای که به فیلم هویت تاریخی و سرگرمکننده میدهد، یکی از موانع مهمِ تجربهٔ یکدستِ وحشت نیز هست. کارگردانی و لحن کارگردانی اوربک بیش از آنکه بر نوآوری فرمی یا کاوش ژرف در وحشت تکیه کند، به وضوح روایت و جذابیت موقعیتها نظر دارد.
فیلم در طراحی جهان خود ایدههایی مؤثر دارد، اما همیشه آنها را با انسجامی برابر به اجرا نمیگذارد. گاهی فضای موزه و حضور کراوت چنان وعدهٔ یک کابوسِ بصری را میدهند که صحنههای بعدی در قیاس با آن کماثرتر مینمایند. با این حال، انتخابهای هنری و بازیها به اثر شخصیت میبخشند: فیلم لحن جدیِ جنایی را با لحظههایی از نمایشگری و اغراق همراه میکند و از همین ناهمگونی، نوعی جذابیت دورهای میسازد.
این لحنِ میانابینی برای همهٔ تماشاگران کار نخواهد کرد. کسی که انتظار وحشتی پرشدت و پیوسته دارد، ممکن است از ملایمبودن برخی صحنهها سرخورده شود؛ و کسی که معمایی کاملاً دقیق و پرپیچوخم میخواهد، احتمالاً از سادهماندن کارآگاهان و بعضی مسیرهای روایت رضایت کامل نخواهد داشت. در مقابل، علاقهمندان به فیلمهای جنایی و هراسآلودِ دههٔ شصت میتوانند از ترکیب موزهٔ موم، قاتلِ نامتعارف و تمهیدهای نمایشی آن لذت ببرند.
جمعبندی «اتاق وحشت» فیلمی بینقص نیست، اما هویت و چند تصویر ماندگار دارد. موزهٔ مومیایی به آن فضایی رازآلود میبخشد، پاتریک اونیل در نقش کراوت حضوری مؤثر و کاریزماتیک دارد و پیوند میان جنایت، تعقیب و انتقام، داستان را از کشش اولیه محروم نمیکند. در برابر این امتیازها، ریتم ناهماهنگ، پرداخت کمعمق کارآگاهان و فاصلهٔ میان هشدارهای ترسناک و شدت واقعی صحنهها قرار دارد.
« فیلم در طراحی جهان خود ایدههایی مؤثر دارد، اما همیشه آنها را با انسجامی برابر به اجرا نمیگذارد. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در ساختن وحشتی تمامعیار یا معمایی بینقص باشد، در ترکیبِ غریبِ فضای موزه، شخصیت مرکزیِ بهیادماندنی و شیوهٔ نمایشیِ خاصِ دوران خود نهفته است. تماشای آن برای علاقهمندان به سینمای جنایی و هراسآلودِ کلاسیک، تجربهای سرگرمکننده و از نظر تاریخی جالب خواهد بود؛ بهشرط آنکه انتظار را با لحنِ اغراقآمیز تبلیغات فیلم اشتباه نگیرند.



ثبت دیدگاه