نقد و بررسی
نقد ارهبرقیها آواز میخواند (Chainsaws Were Singing) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: ترانهای از دل هرجومرج «Chainsaws Were Singing» از همان عنوانش وعده میدهد که با اثری عادی روبهرو نیستیم؛ فیلمی که ارهبرقی را نه فقط ابزار تهدید، بلکه بخشی از یک نمایش موزیکال و کمدی سیاه میکند. ساختهٔ Sander Maran، آمیزهای نامتعارف از اسلشر، عاشقانه، شوخیهای زمخت و آواز است؛ تجربهای که تعمداً از قواعد تثبیتشدهٔ ژانرها فاصله میگیرد و به جای ظرافت متعارف، بر انرژی خام و غافلگیری تکیه میکند.
حاصل، فیلمی است که میتواند تماشاگر را بخنداند، پس بزند یا سردرگم کند؛ گاهی همهٔ این واکنشها را در فاصلهای کوتاه برمیانگیزد. روایتی ساده، سفری پرپیچوخم در مرکز داستان، تام و ماریا قرار دارند؛ دو جوان که دیدارشان به عشقی فوری میانجامد، اما حضور قاتلی ارهبرقیبهدست آنها را از هم جدا میکند.
تام برای نجات ماریا راه میافتد و ماجرا به سفری آشفته در دل خشونت، آدمهای عجیب و موقعیتهای نامنتظر تبدیل میشود. این طرح در آغاز بهسادگی قابلفهم است، اما فیلم علاقهای ندارد آن را در مسیری مستقیم و متعارف پیش ببرد. قصه در فصلها و از منظر شخصیتهای گوناگون پیش میرود و این جابهجاییها گاهی اطلاعاتی تازه دربارهٔ انگیزهها و روابط به دست میدهند.
بااینحال، روایت همیشه از این ساختار سود نمیبرد. برخی انحرافها بیشتر بهانهای برای شوخی یا صحنهای غریباند تا گامی ضروری در مسیر داستان. فیلم عمداً از منطق روایی کلاسیک سر باز میزند؛ مسئله این است که بیقاعدگی همیشه به خلاقیت نمیانجامد و در بخشهایی، پراکندگی جای شگفتی را میگیرد.
« این طرح در آغاز بهسادگی قابلفهم است، اما فیلم علاقهای ندارد آن را در مسیری مستقیم و متعارف پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی سیاه و ترسی که میخنداند بزرگترین نیروی فیلم در برخورد بیپروا میان وحشت و خنده نهفته است. موقعیتهایی که در اثری جدی میتوانستند صرفاً هولناک باشند، اینجا به صحنههایی کاریکاتوری بدل میشوند؛ خشونت اغراقآمیز است و واکنش فیلم به آن، بهجای جدیت، نوعی خونسردی ابزورد دارد. تماشاگر قرار نیست فقط از تهدید بترسد؛ گاه از شدت بیپروایی صحنه، نامعقولبودن اتفاق یا جدیگرفتنِ مضحک شخصیتها میخندد.
این شوخیها برای همه کار نمیکنند. بخشی از طنز فیلم به چندشآوری، بدن و شکستن مرزهای سلیقهٔ متعارف وابسته است. چنین لحظههایی ممکن است برای مخاطبی که با کمدی زمخت و سینمای بهرهکشی راحت نیست، نه خندهدار، بلکه آزاردهنده باشند. فیلم در این زمینه مصالحه نمیکند و همین رویکرد، هم منشأ هویت آن است و هم عامل محدودکنندهاش.
«Chainsaws Were Singing» بیشتر میخواهد واکنش برانگیزد تا آنکه همه را با خود همراه کند. خونریزی و جلوههای عملی خشونت فیلم با اغراق کارتونی عرضه میشود. خونریزیها و ضربههای نمایشی از واقعگرایی فاصله دارند و به همین دلیل، بیشتر به بخشی از بازی فرمی فیلم بدل میشوند تا بازنمایی رنجی واقعگرایانه.
جلوههای عملی در این فضای کموبیش دستساز، اهمیت ویژهای پیدا میکنند: خون و زخمها حضوری ملموس دارند و اجرای فیزیکی صحنهها به آنها کیفیتی خام و زمینی میبخشد. فیلم با تدوین و انتخاب زاویههای نامعمول، خشونت را به نمایش بدل میکند. گاه دوربین و برشها به اندازهٔ خود اتفاق، در ساختن شوخی نقش دارند؛ صحنهها بیش از آنکه برای ایجاد تعلیق طولانی طراحی شده باشند، به دنبال ضربهای ناگهانی و تأثیری فوریاند.
« کمدی سیاه و ترسی که میخنداند بزرگترین نیروی فیلم در برخورد بیپروا میان وحشت و خنده نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه به فیلم جنبوجوش میدهد، اما تکرار افراط در خونریزی میتواند حساسیت تماشاگر را فرسوده کند. پس از مدتی، هر صحنهٔ تازه برای غلبه بر صحنهٔ قبلی ناچار است عجیبتر یا خشنتر باشد؛ رقابتی که همیشه به معنای افزایش اثرگذاری نیست. آوازهایی در دل اسلشر موزیکالبودن فیلم صرفاً چاشنی تزئینی نیست؛ آوازها بخشی از منطق جهان آناند.
شخصیتها در میانهٔ موقعیتهایی که معمولاً با تعقیب، ترس یا آشوب همراهاند، به خواندن روی میآورند و همین تضاد، یکی از منابع اصلی طنز و تازگی فیلم میشود. قطعهها به اثر لحنی بازیگوش و سرزنده میدهند و کمک میکنند «Chainsaws Were Singing» در میان فیلمهای اسلشر قابلتشخیص باشد. بااینحال، موسیقی همیشه یکپارچه با روایت پیش نمیرود.
گاهی آوازها شخصیت یا فضا را گسترش میدهند؛ در بخشهایی دیگر، بیشتر مانند توقفی میان دو حادثه عمل میکنند. تماشاگرانی که از موزیکالهای نامتعارف و تغییر ناگهانی لحن لذت میبرند، احتمالاً این جسارت را تحسین میکنند. کسانی که انتظار دارند هر ترانه قصه را بهروشنی جلو ببرد، ممکن است در برخی قطعهها احساس کنند فیلم از مسیر اصلی دور شده است.
بازیها و شخصیتپردازی بازیها با لحن اغراقآمیز فیلم هماهنگاند. شخصیتها اغلب نه برای واقعنمایی روانشناختی، بلکه برای حضور مؤثر در جهان گروتسک اثر شکل گرفتهاند. تام و ماریا نقطهٔ اتکای عاشقانهٔ داستاناند، اما فیلم بهسرعت آنها را در میان آدمها و اتفاقات عجیب قرار میدهد؛ بنابراین رابطهٔ آن دو بیشتر چارچوبی برای حرکت ماجرا فراهم میکند تا کاوشی عمیق در تجربهٔ عاشقشدن و جدایی.
« این شیوه به فیلم جنبوجوش میدهد، اما تکرار افراط در خونریزی میتواند حساسیت تماشاگر را فرسوده کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقشهای فرعی به رنگارنگی فضای فیلم میافزایند، ولی گاه همین خصلت به پراکندگی میانجامد. بعضی شخصیتها با یک رفتار یا شوخی بهیادماندنی وارد میشوند و سپس از مسیر روایت کنار میروند، بیآنکه فرصت کافی برای شکلگیری پیدا کنند. در یک کمدی ابزورد، چنین حضوری میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ اما وقتی تعداد انحرافهای فرعی زیاد میشود، پیوند عاطفی تماشاگر با خط اصلی داستان کمرنگتر میگردد.
ریتم و محدودیتهای آشوب مدت نزدیک به دو ساعت برای فیلمی با این میزان شوخی، خشونت و تغییر لحن، آزمونی دشوار است. «Chainsaws Were Singing» از انرژی فراوانی برخوردار است، اما انرژی بهتنهایی ریتم نمیسازد. شماری از صحنههای فرعی طولانیتر از کارکردشان ادامه مییابند و بعضی شوخیها پس از آنکه اثر نخستین خود را گذاشتهاند، باز هم کش پیدا میکنند.
نتیجه آن است که مسیر پرجنبوجوش فیلم گاهی متوقف میشود و تماشاگر فرصت مییابد به جای کنجکاوی دربارهٔ اتفاق بعدی، متوجه تکرار الگوها شود. کوتاهترشدن فیلم احتمالاً به انسجام و ضرباهنگ آن کمک میکرد. برخی گذارهای ناگهانی نیز، هرچند با روحیهٔ بیقاعدهٔ اثر سازگارند، در حدی رخ میدهند که پیوند میان بخشها دشوار میشود.
آشفتگی میتواند زیباییشناسی باشد، اما برای آنکه به تجربهای منسجم بدل شود، باید نوعی ریتم درونی داشته باشد؛ فیلم همیشه این تعادل را پیدا نمیکند. هویت مستقل و مخاطب خاص از دل ناهماهنگیهای فیلم، چیزی ارزشمند سر برمیآورد: صدای شخصی و روحیهٔ مستقل آن. اثر حس یک محصول صیقلی و قالبخورده را ندارد؛ گویی گروه سازنده با محدودیتها کنار آمده و انرژی خود را صرف ساختن جهانی کرده که تنها با جسارت و ذوقی خاص ممکن است.
« نقشهای فرعی به رنگارنگی فضای فیلم میافزایند، ولی گاه همین خصلت به پراکندگی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
همین خصلتِ دستساز، همراه با پیوند اسلشر و موزیکال و کمدی، برای مخاطبی که از تکرار فرمولهای آشنا خسته شده، جذابیت دارد. اما اصالت بهتنهایی تضمینکنندهٔ موفقیت نیست. فیلم هرچه از قواعد معمول فاصله میگیرد، بیش از پیش به آمادگی تماشاگر برای پذیرش شوخیهای زمخت، خونریزی فراوان و روایت پرشدار وابسته میشود.
تماشای آن در جمعی همراه و پرواکنش میتواند تجربهای متفاوت بسازد؛ همان فضایی که خنده و حیرت گروهی را به بخشی از لذت فیلم تبدیل میکند. در تماشای انفرادی، کاستیهای ریتم و بخشهای نامتوازن آشکارتر میشوند. جمعبندی «Chainsaws Were Singing» فیلمی نامتعارف، پرخون و پرآواز است که میکوشد با ترکیب اسلشر، عاشقانه و کمدی سیاه، قواعد هر سه را به بازی بگیرد.
جلوههای عملی، لحظههای طنز غافلگیرکننده و سرزندگی موزیکال آن، تجربهای متمایز میسازند؛ در برابر، زمان طولانی، شوخیهای چندشآور و پیچوخمهای گاه بیهدف، از انسجامش میکاهند. این اثر برای تماشاگر خواهان ترسی جدی یا روایتی منظم ساخته نشده است؛ نیروی اصلیاش در جسارت و آشوبی است که یا مخاطب را با خود میبرد یا از همان ابتدا پس میزند.
« اما اصالت بهتنهایی تضمینکنندهٔ موفقیت نیست. »



ثبت دیدگاه