نقد و بررسی
نقد زنان خاص (Certain Women) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱ «Certain Women» فیلمی است درباره آدمهایی که در پهنهای وسیع زندگی میکنند، اما در روابط نزدیک خود نیز راهی برای رسیدن به یکدیگر نمییابند. کلی رایکارد در این اثر، به جای ساختن درامی متکی بر حادثههای بزرگ و گرهگشاییهای پرشتاب، سراغ لحظههای کوچک میرود: گفتوگویی که به نتیجه نمیرسد، خواستهای که درست شنیده نمیشود، یا حضوری که برای یکی از دو طرف معنایی بسیار بیشتر از دیگری دارد.
حاصل، فیلمی کمصدا و تأملبرانگیز است که تماشاگر را به شنیدن مکثها و دیدن فاصلههای میان آدمها دعوت میکند. فیلم بر اساس سه داستان کوتاه از Maile Meloy ساخته شده و سه روایت را در فضای مونتانا به هم نزدیک میکند. این پیوند بیشتر از آنکه به شکل یک خط داستانی واحد و محکم ظاهر شود، در تجربه زیستن در یک منطقه و مواجهه با تنهایی شکل میگیرد.
رایکارد به شخصیتهایش به چشم نمونههایی برای اثبات یک حکم اجتماعی نگاه نمیکند؛ آنها آدمهایی عادی، ناقص و گاه درماندهاند که درگیر مسائل روزمره خود هستند. تیتر بخش ۲ نخستین روایت با لورا، وکیلی که در برابر موکلی سرسخت و خشمگین قرار گرفته، شکل میگیرد. کشمکش او تنها بر سر راهحل حقوقی نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان به کسی کمک کرد که نه میخواهد حرف بشنود و نه توان پذیرش محدودیتهای موقعیتش را دارد.
فیلم از این موقعیت برای ساختن تعلیقی پرهیاهو استفاده نمیکند. در عوض، نشان میدهد که مسئولیت حرفهای و همدلی انسانی همیشه به یک پاسخ روشن نمیرسند و گاهی حتی تصمیم درست نیز کسی را قانع نمیکند. لورا در حرفهاش با واژهها و استدلالها سروکار دارد، اما ابزارهای معمولش در مواجهه با موکل ناکافیاند.
« حاصل، فیلمی کمصدا و تأملبرانگیز است که تماشاگر را به شنیدن مکثها و دیدن فاصلههای میان آدمها دعوت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوهای آنان نوعی بنبست را آشکار میکند: یکی میکوشد مسئله را توضیح دهد و دیگری در پی شنیدهشدن و تأیید است. بازی Laura Dern این کشاکش را بیاغراق و با خستگی مهارشدهای همراه میکند؛ زنی که کارش را انجام میدهد، اما نمیتواند خود را از پیامدهای انسانی آن کنار بکشد. فیلم در این بخش، قانون را نه قلمرویی بیطرف و انتزاعی، بلکه عرصه برخورد آدمها با ناتوانی، خشم و پیامدهای تصمیمهای گذشته نشان میدهد.
تیتر بخش ۳ در روایت دوم، زندگی جینا و رایان، زوجی که برای ساختن خانهای رؤیایی تلاش میکنند، در ظاهر با ثبات و برنامهریزی پیش میرود. اما زیر این سطح، اختلافی آرام درباره شنیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن جریان دارد. جینا میخواهد در تصمیمهای مشترک سهمی واقعی داشته باشد؛ بااینحال، مسئلهاش صرفاً به دستآوردن یک شیء یا تکمیل یک پروژه محدود نیست.
خواستههای مادی در فیلم اغلب به نشانههایی از نیاز عاطفی بدل میشوند: هر کس میخواهد تلاشش دیده شود و سهمش در زندگی مشترک نادیده نماند. Michelle Williams نقشی کمحرکت و دقیق ارائه میدهد؛ احساسات شخصیتش بیشتر در مکثها، نگاهها و واکنشهایی پدیدار میشوند که شاید در گفتوگویی مستقیم هرگز بیان نشوند.
رایکارد از توضیح آشکار همه تنشها پرهیز میکند و به همین دلیل، فاصله میان زن و شوهر از راه جزئیات روزمره محسوس میشود. این روایت ممکن است در نگاه نخست کماتفاق به نظر برسد، اما ارزش آن در ثبت همان ناهمزمانیهای کوچک است: یکی چیزی را مهم میداند که دیگری از کنارش میگذرد؛ یکی انتظار حمایتی دارد که طرف مقابل حتی متوجه ضرورتش نیست.
« اما زیر این سطح، اختلافی آرام درباره شنیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن جریان دارد. »
شخصیتها و اجرا
تیتر بخش ۴ روایت سوم، که Jamie و دانشجوی جوان حقوق، Beth، را به هم پیوند میدهد، عاطفیترین و ماندگارترین بخش فیلم است. Jamie زنی است که در مزرعه کار میکند و روزهایش در انزوای جغرافیایی و تکرار وظایف میگذرند. مواجهه او با Beth دریچهای به جهانی متفاوت میگشاید؛ جهانی از گفتوگو، آموزش و امکانی برای نزدیکی.
اما فیلم این پیوند را به داستانی متعارف درباره رابطهای متقابل تبدیل نمیکند. آنچه برای یکی از شخصیتها لحظهای سرشار از معناست، ممکن است برای دیگری تنها بخشی از برنامهای موقت و پراکنده باشد. Lily Gladstone با بازیای بسیار ظریف، Jamie را از قالب «زن تنها»یی کلیشهای بیرون میآورد.
او احساساتش را به نمایش نمیگذارد؛ آنها را در شیوه نگاهکردن، گوشدادن و ادامهدادن حضورش در کنار دیگری مینشاند. کمگویی بازیگر، بهجای آنکه شخصیت را مبهم یا سرد کند، به تماشاگر اجازه میدهد شدت نیاز Jamie به ارتباط را از فاصله میان کلمات دریابد. در برابر او، Kristen Stewart تصویری از زنی میسازد که مهربان است، اما همواره ظرفیت یا آگاهی لازم برای فهم معنای این نزدیکی را ندارد.
همین تفاوت در برداشت از رابطه، حس اندوه را شکل میدهد؛ بیآنکه فیلم مجبور شود آن را با گفتاری توضیحی بیان کند. تیتر بخش ۵ مهمترین ابزار کارگردانی رایکارد، سکوت است؛ اما سکوت در این فیلم به معنای نبودن معنا نیست. گاه درست در لحظهای که شخصیتها حرفی نمیزنند، تماشاگر بهتر درمییابد چه چیزی میان آنها باقی مانده است.
« Jamie زنی است که در مزرعه کار میکند و روزهایش در انزوای جغرافیایی و تکرار وظایف میگذرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلههای جغرافیایی، رفتوآمدها، انتظارها و فضاهای خالی، کارکردی دراماتیک پیدا میکنند. دشتهای مونتانا پسزمینهای تزئینی نیستند؛ وسعت آنها به انزوای شخصیتها شکل میدهد و یادآور میشود که زندگی در فضای باز لزوماً به آزادی یا صمیمیت نمیانجامد. تصویرپردازی Christopher Blauvelt نیز با همین منطق همراه است.
قابها معمولاً از تماشاگر نمیخواهند به دنبال جلوهای چشمگیر بگردد؛ بیشتر میکوشند آدمها را در نسبت با محیط نشان دهند. خانهها، جادهها، محل کار و فضاهای عمومی، هر یک کیفیتی از تنهایی یا محدودیت را به تجربه شخصیتها میافزایند. موسیقی نیز بهجای آنکه احساسات را از بیرون دیکته کند، در خدمت حالوهوای کمادعای فیلم باقی میماند.
نتیجه، سبکی است که در آن هوا، فاصله و زمانِ سپریشده بخشی از روایت میشوند. تیتر بخش ۶ ساختار سهگانه فیلم هم نقطه قوت آن است و هم سرچشمه دشواریهایش. کنار هم قرارگرفتن روایتها، نوعی همنشینی میان تجربههای متفاوت زنان میسازد: هر یک در موقعیتی جداگانه میکوشد اختیار زندگی خود را حفظ کند، اما هیچکدام بهسادگی از محدودیتهای محیط، کار یا رابطه رها نمیشوند.
اتصال داستانها بیش از آنکه بر رویدادهای مشترک استوار باشد، در پژواکهای عاطفی و اجتماعی میان آنها شکل میگیرد. کارگردان نیز در گفتوگو درباره فیلم، از ایده ارتباط میان غریبههایی سخن گفته که در یک منطقه زندگی میکنند، اما نزدیکی مکانی الزاماً به شناخت متقابل نمیانجامد. بااینحال، این پیوند برای همه تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود.
« فاصلههای جغرافیایی، رفتوآمدها، انتظارها و فضاهای خالی، کارکردی دراماتیک پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها ممکن است چنان مستقل به نظر برسند که فیلم به جای یک کل منسجم، مجموعهای از قطعات ناهموار جلوه کند. روایت میانی، بهویژه، میتواند در قیاس با شدت عاطفی بخشهای دیگر کمفروغتر به نظر برسد. این پراکندگی تا اندازهای با نگاه فیلم سازگار است: زندگی آدمها الزاماً در یک معنای مشترک جمع نمیشود.
اما این انتخاب، هزینهای هم دارد و ممکن است برخی مخاطبان را از انتظار یک مسیر روایی روشن محروم کند. تیتر بخش ۷ ریتم کند اثر نه نقصی اتفاقی، بلکه بخشی از شیوه بیان آن است؛ بااینحال، کندبودن بهتنهایی تضمین نمیکند که هر مکثی به کشف تازهای برسد. در بهترین لحظهها، زمانِ طولانی به ما فرصت میدهد تغییرهای کوچک چهره و رفتار را ببینیم و سنگینی انتظاری را حس کنیم که شخصیتها به زبان نمیآورند.
در لحظههایی دیگر، همین مکثها ممکن است بیثمر یا بیش از اندازه کشدار جلوه کنند. تماشاگرانی که به داستانهای پرحادثه و پیشرفت سریع عادت دارند، احتمالاً با دشواری بیشتری وارد جهان فیلم میشوند. از سوی دیگر، فیلم از پایانهای توضیحی و جمعبندیهای آرامشبخش فاصله میگیرد. این رویکرد با جهانبینی آن هماهنگ است؛ زیرا بسیاری از تجربههای انسانی بدون نتیجهای روشن ادامه مییابند و احساسات نیز همیشه پاسخی متناسب دریافت نمیکنند.
اما پایان باز، بسته به انتظار تماشاگر، میتواند یا اثری ماندگار بر جا بگذارد یا حس بیسرانجامی ایجاد کند. این ابهام را بهتر است نه بهعنوان وعده یک راز پنهان، بلکه بهمنزله ادامه همان ناتمامیای دید که در سراسر فیلم میان شخصیتها حضور دارد. جمعبندی «Certain Women» اثری کمصدا درباره فاصله میان نیاز انسان به ارتباط و دشواری واقعیِ برقرارکردن آن است.
« بعضی بخشها ممکن است چنان مستقل به نظر برسند که فیلم به جای یک کل منسجم، مجموعهای از قطعات ناهموار جلوه کند. »
جمعبندی
بازیهای کنترلشده، فضاسازی خلوت و توجه به جزئیات روزمره، جهانی میسازند که در آن اندوه بیشتر از راه غیاب و ناگفتهها منتقل میشود تا از مسیر بیان مستقیم. بخش Jamie و Beth بهواسطه بازی Lily Gladstone و دقت فیلم در نمایش نامتقارنی عاطفی، برجستهترین وجه احساسی اثر است؛ درحالیکه دو روایت دیگر، هر کدام از زاویهای متفاوت، درباره دیدهنشدن و ناتوانی در تغییر مناسبات روزمره سخن میگویند.
این فیلم برای کسی که از روایتهای پرشتاب و گرهگشاییهای روشن انتظار دارد، ممکن است کند، پراکنده و کماتفاق باشد. اما اگر بتوان با ریتم آرام آن همراه شد، تجربهای ظریف از تنهایی، میل به فهمیدهشدن و ارتباطهایی پیش رو میگذارد که گاه پیش از آنکه نامی پیدا کنند، از دسترس خارج میشوند.



ثبت دیدگاه