نقد و بررسی
نقد Central Intelligence | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دبیرستان، ورود به جهان جاسوسی «Central Intelligence» با برخوردی آشنا اما کارآمد آغاز میشود: گذشتهای که هنوز از حافظه شخصیتها پاک نشده، ناگهان به اکنون بازمیگردد. کلوین جوینر، حسابداری که زمانی در دبیرستان محبوب و تحسینشده بود، سالها بعد در زندگیای معمولی گرفتار شده است.
او از بیرون موفق به نظر میرسد، اما فاصله میان تصویری که از آیندهاش داشته و روزمرگی کنونی، آرامآرام آشکار میشود. تماس دوباره با همکلاسی سابقش، بابی استون، این نظم بیرمق را برهم میزند و او را به ماجرایی میکشاند که در آن جاسوسی، تعقیبوگریز و سوءظنهای پیاپی با کمدی رفاقتی درهم میآمیزند.
فیلم برای ساختن این موقعیت، به تضاد میان دو قهرمان تکیه میکند: کلوین محتاط و نگران است؛ بابی، با اعتمادبهنفس و تواناییهای خارقالعادهاش، گویی از قواعد معمول زندگی بیرون آمده. این تقابل، موتور اصلی روایت و سرچشمه بسیاری از شوخیهاست. بااینحال، «Central Intelligence» در پی آن نیست که طرحی تازه و پیچیده در ژانر جاسوسی عرضه کند؛ ارزشش بیشتر به انرژی بازیگران و کیفیت لحظههایی وابسته است که از برخورد این دو شخصیت پدید میآید.
دواین جانسون و کوین هارت؛ نیروی محرک فیلم بزرگترین امتیاز اثر، هماهنگی دواین جانسون و کوین هارت است. جانسون در نقش بابی استون تصویری از قهرمانی فیزیکی و جدی ارائه میدهد، اما همین جدیت را با نوعی معصومیت و حساسیت عاطفی همراه میکند. هارت نیز در نقش کلوین، با واکنشهای سریع، اضطراب آشکار و ناتوانیاش در پذیرفتن موقعیتهای نامحتمل، سوی دیگر این ترکیب را میسازد.
« این تقابل، موتور اصلی روایت و سرچشمه بسیاری از شوخیهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت قد، جثه، لحن و منش دو بازیگر بهخودیخود میتواند زمینه کمدی فراهم کند، اما فیلم صرفاً به این تضاد ظاهری اکتفا نمیکند؛ ارتباط میان آنها بهتدریج شکل میگیرد و لحظاتی از رفاقت و اعتماد نیز به رابطهشان میافزاید. جانسون در اینجا بیش از آنکه فقط نقش مأمور شکستناپذیر را بازی کند، از وجهی آسیبپذیرتر بهره میگیرد؛ وجهی که شخصیت را از یک ماشین اکشن صرف جدا میکند.
هارت نیز بهخوبی نقش مردی را درمیآورد که مدام میکوشد عقل سلیمش را حفظ کند، درحالیکه هر اتفاق تازهای او را بیشتر به آشوب میکشاند. بازی او گاهی به واکنشهای آشنای کمدیاش نزدیک میشود، اما حضور جانسون و تغییر مداوم شرایط، مانع از آن میشود که تمام رابطه به تکرار یک الگوی ثابت فروکاسته شود.
کمدی مبتنی بر تضاد و لحظههای موفق شوخیهای فیلم بیش از هر چیز از تضاد میان تصویر بیرونی شخصیتها و آنچه در عمل از خود نشان میدهند حاصل میشود. بابی میتواند در موقعیتهای خطرناک خونسرد و مسلط باشد، اما در روابط انسانی یا مواجهه با خاطرات نوجوانی، جنبهای دیگر از او نمایان میشود.
کلوین، برعکس، مردی است که میخواهد همهچیز را با منطق و احتیاط اداره کند، ولی پیدرپی در موقعیتهایی قرار میگیرد که هیچ فرصتی برای آمادگی به او نمیدهند. این وارونگیها در چندین صحنه به طنزی دلنشین و مؤثر میانجامند. بخشی از جذابیت کمدی نیز در واکنشهای بازیگران نهفته است، نه در تازگی خود لطیفهها.
« این وارونگیها در چندین صحنه به طنزی دلنشین و مؤثر میانجامند. »
شخصیتها و اجرا
نگاه متحیر کلوین، اعتمادبهنفس بیوقفه بابی و مکثهای میان آنها گاه از دیالوگهای صریح خندهدارترند. فیلم در بهترین لحظههایش، به جای توضیحدادن شوخی، اجازه میدهد موقعیت و بازی دو بازیگر آن را کامل کنند. بااینهمه، همه شوخیها به یک اندازه موفق نیستند. برخی صحنهها بیش از نیاز ادامه مییابند و تکرار یک ایده کمدی، بهجای تقویت آن، از نیروی نخستینش میکاهد.
همین نوسان سبب میشود فیلم پیوسته خندهساز نباشد و گاهی میان شوخیهای موفق و بخشهای کماثر فاصله بیفتد. روایت جاسوسی؛ آشنا و قابلپیشبینی داستان در ظاهر جهانی پرمخاطره را پیش روی تماشاگر میگذارد: مأموریتی بینالمللی، اطلاعات حساس و افرادی که انگیزههایشان بهسادگی روشن نیست. اما این عناصر بیشتر چارچوبی برای گردهمآوردن قهرمانان و فراهمکردن موقعیتهای اکشن و کمدیاند تا اجزای یک معمای جاسوسی دقیق.
روایت گاهی با ایجاد تردید درباره نقش شخصیتها میکوشد تعلیق بسازد، ولی مسیر کلی آن برای مخاطبی که با کمدیهای اکشن آشناست، چندان غافلگیرکننده نخواهد بود. ضعف اصلی فیلمنامه همین وابستگی به الگوهای تثبیتشده است. بسیاری از گرهها از سازوکارهایی آشنا پیروی میکنند: اطلاعاتی که دیر آشکار میشوند، سوءظنهایی که شخصیتها را از هم دور میکنند و بحرانی که باید پیش از آنکه دیر شود مهار شود.
این الگوها ذاتاً مانع سرگرمکنندگی نیستند، اما فیلم بهندرت آنها را چنان دگرگون میکند که تازگی چشمگیری بیابند. بنابراین، جذابیت تماشای ماجرا کمتر از پرسش درباره سرانجام مأموریت و بیشتر از این میآید که دو شخصیت چگونه از پس موقعیتهای تازه برمیآیند. اکشن و ریتم؛ سرگرمی با افتوخیز ترکیب اکشن و کمدی به «Central Intelligence» امکان میدهد از فضای گفتوگومحور صرف فاصله بگیرد.
« نگاه متحیر کلوین، اعتمادبهنفس بیوقفه بابی و مکثهای میان آنها گاه از دیالوگهای صریح خندهدارترند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعقیبها، درگیریها و فرارها، تحرکی بصری به روایت میدهند و حضور جانسون نیز برای صحنههایی که بر قدرت بدنی و تسلط او تکیه دارند، مناسب است. بااینحال، طراحی بعضی از لحظات اکشن بهاندازه ظرفیت بازیگران یا موقعیتها خلاقانه نیست. صحنهها غالباً وظیفه پیشبردن داستان را انجام میدهند، اما کمتر به شکلی چشمگیر از منطق کمدی و اکشن بهطور همزمان بهره میبرند.
ریتم فیلم نیز یکنواخت نمیماند. بخشهایی از آن با سرعت و انرژی جلو میروند، بهویژه هنگامی که کلوین و بابی در گفتوگو و کنش با یکدیگر قرار میگیرند. در مقابل، برخی صحنههای توضیحی یا موقعیتهایی که بیش از اندازه به شوخیهای کشدار تکیه دارند، حرکت روایت را کند میکنند. در نیمههای داستان، این افتوخیزها محسوستر میشوند و فیلم گاهی میان پیشبردن مأموریت و جا دادن شوخیهای بیشتر مردد به نظر میرسد.
نتیجه، سرگرمیای است که لحظههای پرتحرک دارد، اما پیوستگی و شتاب آن همواره حفظ نمیشود. زیرلایه عاطفی؛ گذشتهای که شکل امروز را میسازد در زیر ظاهر پرجنبوجوش فیلم، موضوعی ساده اما قابلتوجه درباره اثر ماندگار تحقیر و قضاوت جمعی وجود دارد. پیوند شخصیتها فقط به مأموریت کنونی آنها محدود نیست؛ خاطرات دبیرستانی و برداشتهایی که در آن زمان از خود و یکدیگر پیدا کردهاند، بر رابطه امروزشان سایه میاندازد.
فیلم از این زمینه برای افزودن بُعدی انسانی به کمدی استفاده میکند و یادآور میشود که محبوبیت و موفقیت ظاهری در نوجوانی، لزوماً به رضایت یا اعتمادبهنفس پایدار در بزرگسالی نمیانجامد. این لایه عاطفی، هرچند پررنگترین بخش فیلم نیست، به بابی و کلوین انگیزهای فراتر از همراهی اتفاقی میدهد.
« بااینحال، طراحی بعضی از لحظات اکشن بهاندازه ظرفیت بازیگران یا موقعیتها خلاقانه نیست. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها ناچار میشوند تصویری را که از گذشته در ذهن داشتهاند دوباره بسنجند و با فاصله میان خاطره و واقعیت روبهرو شوند. البته فیلم این مضمون را بیشتر در حد نیرویی پشتیبان نگه میدارد و کمتر به کاوشی ژرف در پیامدهای اجتماعی یا روانی آن میپردازد. در نتیجه، بُعد احساسی اثر قابلفهم و گاه اثرگذار است، اما به پیچیدگیای نمیرسد که روایت را از قالب سرگرمی سبک بیرون ببرد.
جمعبندی «Central Intelligence» فیلمی است که قوت و ضعفش هر دو آشکارند. قصه جاسوسی آن به الگوهای آشنا تکیه میکند، غافلگیری چندانی ندارد و در بخشهایی از ریتم میافتد. افزون بر این، شماری از شوخیها طولانی یا کماثرند و صحنههای اکشن نیز همیشه از خلاقیتی متناسب با توان بازیگران برخوردار نیستند.
در برابر این کاستیها، دواین جانسون و کوین هارت رابطهای پرانرژی و خوشتماشا میسازند؛ رابطهای که به فیلم جان میدهد و حتی در لحظههایی که روایت به مسیرهای پیشبینیپذیر میافتد، آن را سرپا نگه میدارد. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدیهای رفاقتیِ سبک، تقابل شخصیتهای ناهمگون و چند صحنه اکشن بیتکلف لذت میبرند.
نباید از آن انتظار تعلیقی پیچیده یا طنزی پیوسته و بیوقفه داشت؛ اما اگر معیار، گذراندن زمانی سرگرمکننده در کنار دو بازیگری باشد که حضور مشترکشان از مجموع اجزای فیلمنامه جذابتر است، فیلم در بخش مهمی از هدف خود موفق میشود. «Central Intelligence» اثری ماندگار یا نوآورانه نیست، اما به لطف شیمی بازیگران و چند لحظه واقعاً بامزه، به سرگرمیای خوشریتم در بهترین بخشهایش و قابلقبول در مجموع تبدیل میشود.
« جمعبندی «Central Intelligence» فیلمی است که قوت و ضعفش هر دو آشکارند. »
ثبت دیدگاه