نقد و بررسی
نقد زیرزمین سلولوئیدی (Celluloid Underground) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما بهمثابهٔ پناهگاه و میدان مقاومت «Celluloid Underground» مستندی شخصی و شاعرانه از احسان خوشبخت است؛ فیلمی دربارهٔ آنچه سینما برای آدمهای عاشقش معنا میدهد، اما همزمان دربارهٔ شکنندگیِ خودِ تصویر و حافظه. نقطهٔ آغاز، ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ است؛ فضایی که در آن سالنها تعطیل میشوند، نمایش فیلم محدود میشود و نگهداری برخی آثار میتواند مخاطرهآمیز باشد.
در چنین وضعی، احمد جرقانیان هزاران حلقه فیلم را پنهان میکند تا از نابودیشان جلوگیری کند. سالها بعد، خوشبخت ــ که در کودکی و نوجوانی شیفتهٔ فیلمهای دستنیافتنی بوده ــ روایت او و دوستیشان را از تبعید در لندن بازمیگوید. فیلم از ماجرایی پرکشش بهره میگیرد، اما آن را به قصهای ساده دربارهٔ نجات چند حلقهٔ فیلم تقلیل نمیدهد.
پرسش محوریاش این است که چرا آدمی حاضر میشود برای حفظ هنر، جان و آزادی خود را به خطر اندازد؛ و در سوی دیگر، چه چیزهایی حتی با همهٔ این فداکاریها از دست میروند. همین پرسش، خاطرهٔ شخصی را به تأملی دربارهٔ سانسور، تبعید، فقدان و میراث فرهنگی بدل میکند. احمد؛ شورِ انسانی در دل آرشیو احمد، با وجود آنکه جهان فیلم از منظر راوی بازسازی میشود، حضوری پررنگ و بهیادماندنی دارد.
« در چنین وضعی، احمد جرقانیان هزاران حلقه فیلم را پنهان میکند تا از نابودیشان جلوگیری کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت او فقط در شمار فیلمهایی نیست که نگه داشته یا در جسارتی که در برابر بازجویی و شکنجه نشان داده است؛ مهمتر از آن، نوع رابطهای است که با سینما دارد. حلقهها برای او اشیای بیجان نیستند، بلکه جهانهاییاند که باید از فراموشی و نابودی مصون بمانند. این دلبستگی، در رفتار و نگاهش به مجموعهاش، ملموس میشود.
رابطهٔ احمد و خوشبخت نیز از همین نقطه نیرو میگیرد. یکی تجربه و گنجینه را در اختیار دارد و دیگری شورِ کشف و میل به آموختن را. دوستیشان، بیش از آنکه بر گفتوگوهای توضیحی بنا شود، از اشتراک در یک اشتیاق شکل میگیرد: ایمان به ارزش فیلم، حتی زمانی که تماشای آن دشوار یا ممنوع است. فیلم در ستایش احمد، او را به قهرمانی بینقص و دور از دسترس تبدیل نمیکند؛ بلکه او را انسانی مینمایاند که عشقش به سینما، هم نیروی زندگی اوست و هم سرچشمهٔ خطر.
خاطرهای که به تاریخ راه میگشاید خوشبخت داستان را از مسیر تجربهٔ شخصی خود پیش میبرد: کودکی در جامعهای که بسیاری از فیلمها از دسترسش بیروناند، علاقهای که با شنیدن قصهٔ فیلمها و دیدن نشانههای مادی آنها رشد میکند، و سرانجام آشنایی با احمد. این ساختار، تاریخ را از شکل گزارشی رسمی بیرون میآورد و به تجربهٔ زیسته پیوند میزند.
« حلقهها برای او اشیای بیجان نیستند، بلکه جهانهاییاند که باید از فراموشی و نابودی مصون بمانند. »
شخصیتها و اجرا
انقلاب و محدودیتهای فرهنگی در فیلم نه صرفاً پسزمینهٔ رویدادها، بلکه نیروییاند که مسیر دوستی و زندگی شخصیتها را تعیین میکنند. با این حال، تکیه بر نگاه راوی محدودیتی هم به همراه دارد. تاریخ سینمای ایران در این اثر از دریچهٔ علاقهها، خاطرهها و مجموعهٔ احمد دیده میشود؛ بنابراین، فیلم عمداً یا ناگزیر تصویری گزینشی ارائه میدهد.
تماشاگر با داستانی عمیق دربارهٔ یک آرشیو و دو شیفتهٔ سینما روبهروست، نه با بررسی جامعِ جریانهای سینمایی، سرگذشت همهٔ فیلمهای ممنوعه یا تجربهٔ گستردهٔ فیلمسازان و تماشاگران آن دوره. این تمرکز، به اثر صمیمیت میبخشد، اما دامنهٔ تاریخیاش را نیز محدود میکند. تصویر، ماده و حافظه یکی از قوتهای اصلی فیلم، توجهش به خودِ مادهٔ سینماست.
حلقهها، قوطیها، پوسترها، عکسها و دستگاههای نمایش صرفاً وسایل تزئینی نیستند؛ آنها ردّی از گذشتهاند که هنوز میتوان لمسشان کرد. فیلم میان تصاویر آرشیوی، خاطرات شخصی و نماهایی از ابزارهای سینمایی رفتوآمد میکند و از این راه، تفاوت میان تصویرِ گذرا و شیء ماندگار را به پرسشی دراماتیک بدل میسازد.
« با این حال، تکیه بر نگاه راوی محدودیتی هم به همراه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمی که بر پرده جان میگیرد، در همان حال ممکن است پوسیده، گم یا نابود شود. این توجه به مادیت تصویر به مضمون مرکزی اثر شکل بصری میدهد: حفظ سینما فقط حفظ داستانها نیست، بلکه نگهداری از ردّ فیزیکیِ زمان است. هر حلقه، هم حامل جهانی خیالی است و هم شیئی آسیبپذیر که در برابر فرسودگی و سرکوب دوام نمیآورد.
تدوینِ قطعات ناهمگون و کنار هم نشاندن گذشته و اکنون، حسِ خاطرهای را میسازد که کامل و مرتب نیست؛ خاطرهای که از میان تکهها، سکوتها و تصویرهای باقیمانده دوباره سرهم میشود. لحن شاعرانه و مرزهای رمانتیسم صدای راوی به فیلم لحنی ادبی و تأملی میدهد. خوشبخت از خاطره و تصویر بهگونهای سخن میگوید که گاه خودِ روایت نیز به شعر نزدیک میشود؛ این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد، زیرا سینما در اینجا فقط موضوع بحث نیست، بلکه شیوهای برای دیدن و بهیادآوردن است.
در لحظههای موفق، نثر شاعرانهٔ راوی به تصاویر جان تازه میدهد و تجربهٔ تماشای فیلم را از دریافت اطلاعات فراتر میبرد. اما همین گرایش گاهی خطر رمانتیککردن موضوع را در پی دارد. وقتی سینما همچون نیرویی رهاییبخش و تقریباً ناب تصویر میشود، پیچیدگیهای مادی و تاریخیِ تولید و گردش تصویر ممکن است کمرنگ بماند.
« فیلمی که بر پرده جان میگیرد، در همان حال ممکن است پوسیده، گم یا نابود شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در برابر این گرایش کاملاً بیدفاع نیست؛ تصاویر آرشیوی و تأمل دربارهٔ فرسودگی، فقدان و هزینهٔ انسانیِ حفظ آثار، لایهای انتقادی به ستایشش میافزاید. بااینحال، تماشاگر ممکن است بخواهد این نگاه شخصی بیشتر با زمینهای گستردهتر و صداهایی بیرون از جهان راوی روبهرو شود. ریتم و ساختار روایی آغاز فیلم برای هر تماشاگر به یک اندازه روان نیست.
ساختار تداعیگر و شخصی آن، پیش از آنکه قصهٔ احمد به مرکز بیاید، زمانی را صرف شکلدادن به جهان ذهنی راوی میکند. این تأخیر برای فهم منشأ دلبستگی خوشبخت اهمیت دارد، اما ممکن است در ابتدا حس کند فیلم هنوز به نیروی روایی اصلی خود نرسیده است. با ورود احمد و آشکارشدن ماجرای گنجینه، روایت تمرکز بیشتری پیدا میکند و پیوند میان خاطرهٔ فردی و خطر سیاسی استحکام مییابد.
پایانبندی نیز از مسیر حلوفصل متعارف فاصله میگیرد. فیلم بیش از آنکه همهٔ پرسشها را ببندد، تماشاگر را با ابهامِ سرنوشت آرشیو و با معنای فقدان تنها میگذارد. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است: آنچه نابود شده یا از دسترس خارج است، همیشه به روایتی کامل و قطعی بازنمیگردد. با این همه، پایان ممکن است برای برخی مخاطبان نامأنوس یا کماثر به نظر برسد، بهویژه اگر انتظار داشته باشند قصهٔ دوستی و گنجینه به نتیجهای روشن و عاطفیتر برسد.
« ریتم و ساختار روایی آغاز فیلم برای هر تماشاگر به یک اندازه روان نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Celluloid Underground» بیش از آنکه تاریخنگاری جامع سینمای ایران باشد، مقالهای سینمایی و autobiographical دربارهٔ اشتیاق، دوستی و مقاومت است؛ روایتی که نشان میدهد عشق به هنر گاه در سادهترین و پرخطرترین شکل خود ظاهر میشود: پنهانکردن یک حلقه، حفظ یک تصویر و امتناع از تسلیمکردن چیزی که برای دیگری ارزش زندگی دارد.
احمد بهواسطهٔ شور و سرسختیاش در ذهن میماند و خوشبخت با ترکیب خاطره، تصویر آرشیوی و نثر شاعرانه، به این دوستی ساختاری شخصی میبخشد. کندی آغاز، محدودماندن به زاویهٔ دید راوی و پایانِ گشوده ممکن است برای همه خوشایند نباشد؛ اما همین ویژگیها بخشی از ماهیت اثر را میسازند. این فیلم نه پاسخ نهایی دربارهٔ سرنوشت همهٔ آثار گمشده میدهد و نه ادعای پوشش کامل تاریخ را دارد.
ارزشش در ثبتِ یک رابطه و در یادآوری این نکته است که سینما، افزون بر سرگرمی و هنر، میتواند پناهگاه حافظه و کنشی در برابر فراموشی باشد.
« این فیلم نه پاسخ نهایی دربارهٔ سرنوشت همهٔ آثار گمشده میدهد و نه ادعای پوشش کامل تاریخ را دارد. »
ثبت دیدگاه