نقد و بررسی
نقد سلست و جس برای همیشه (Celeste & Jesse Forever) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با نقطهٔ عزیمتی تازه «Celeste & Jesse Forever» از یک پرسش ساده اما پربار آغاز میکند: اگر دو نفر پس از جدایی همچنان بهترین دوست یکدیگر باشند، آیا میتوانند پیوندشان را حفظ کنند بیآنکه با واقعیت پایان ازدواج روبهرو شوند؟ فیلم بهجای آنکه از آشنایی عاشقانه و آغاز رابطه قصه بسازد، از جایی شروع میکند که بسیاری از کمدیهای رمانتیک معمولاً در آن متوقف میشوند: پس از تصمیم به جدایی.
سلست و جسی سالهاست همدیگر را میشناسند؛ شوخیهای مشترک و صمیمیتی دیرپا دارند و از نگاه اطرافیان، هنوز زوجی هماهنگ به نظر میرسند. بااینحال، اختلافی بنیادین در شیوهٔ زیستن و نگاهشان به آینده، زندگی مشترک را به بنبست رسانده است. این جابهجایی نقطهٔ آغاز، ظرفیت اصلی فیلم را شکل میدهد.
جدایی در اینجا نه رخدادی ناگهانی، بلکه فرایندی تدریجی است که آدمها در آن میکوشند عادتهای قدیمی را نگه دارند، حتی وقتی دیگر آن عادتها با واقعیت سازگار نیستند. فیلم با همین تناقض بازی میکند: پایان یک رابطه ممکن است روی کاغذ روشن باشد، اما دل و حافظه به این روشنی تن نمیدهند. قصه بهتدریج نشان میدهد که حفظ دوستی پس از ازدواج، اگر به معنای نادیدهگرفتن تغییر باشد، چه اندازه میتواند دشوار و آسیبزا شود.
صمیمیت؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین سرمایهٔ اثر، رابطهٔ زنده و باورپذیر میان سلست و جسی است. آنها از آن زوجهایی نیستند که فقط بهواسطهٔ دیالوگ اعلام کنند با یکدیگر تفاهم دارند؛ هماهنگیشان در مکثها، نگاهها، شوخیهای خصوصی و شیوهٔ پاسخدادن به هم دیده میشود. تماشاگر بهسرعت درمییابد چرا اطرافیان هنوز آنها را زوجی کامل میپندارند و چرا خودشان نیز در برابر قطعکردن پیوندشان مقاومت میکنند.
« بااینحال، اختلافی بنیادین در شیوهٔ زیستن و نگاهشان به آینده، زندگی مشترک را به بنبست رسانده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیمی میان Rashida Jones و Andy Samberg سبب میشود این نزدیکی از حد یک تمهید داستانی فراتر برود و به تجربهای عاطفی بدل شود. اما فیلم این صمیمیت را صرفاً آرمانی نمیکند. همان شوخیهای خصوصی و عادتهای شیرین که در آغاز نشانهٔ هماهنگیاند، میتوانند به حصاری بدل شوند که دو نفر را از دیدن فاصلهٔ واقعیشان بازمیدارد.
آنها با زبان مشترکشان گاه از مواجهه با اختلافها میگریزند؛ خنده، همچون راهی برای نزدیکماندن، در عین حال وسیلهای برای عقبانداختن گفتوگوی دشوار است. از این رو، جذابیت زوج اصلی فقط در دلنشینیشان خلاصه نمیشود؛ رابطهشان پرسشی دربارهٔ مرز میان صمیمیت و وابستگی پیش میکشد. شخصیتپردازی و بازیها سلست و جسی در ظاهر دو قطب متفاوتاند.
سلست زنی بلندپرواز، منظم و حسابگر است که در کارش موفقیت دارد و آینده را با برنامهریزی میبیند. جسی آرامتر و بیتکلفتر است و چندان به شتاب و نظم او تن نمیدهد. فیلم این تقابل را بهسادگی در قالب «آدم مسئول» در برابر «آدم بیمسئولیت» خلاصه نمیکند؛ هر دو در شیوهٔ زیستن خود امتیازها و کاستیهایی دارند.
سلست گاه چنان به داوری و کنترل امور خو گرفته که انعطافپذیری را دشوار مییابد، و جسی نیز ممکن است آسودگی و بیخیالی را جایگزین مسئولیتپذیری کند. Rashida Jones در نقش سلست، هوش و اعتمادبهنفس شخصیت را با آسیبپذیریای پنهان همراه میکند. او زنی را میسازد که میتواند در کار تصمیمهای قاطع بگیرد، اما در زندگی شخصی، از پذیرش پیامدهای تصمیم خود مطمئن نیست.
« اما فیلم این صمیمیت را صرفاً آرمانی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
Andy Samberg نیز وجهی آرامتر و کمنمایش از تواناییهایش را به کار میگیرد. جسی در بسیاری از لحظهها با واکنشهای کوچک و سکوتهایش معنا پیدا میکند؛ این خویشتنداری به نقش لطافتی میدهد که از شوخیهای پررنگتر فیلم متمایز است. بازیگران مکمل فضای اجتماعی پیرامون این دو را گسترش میدهند.
دوستان مشترکشان، با نگرانیها و داوریهای گاه صریح، چیزی را میبینند که خود زوج ترجیح میدهد نببیند: رابطهای که دیگر در قالب سابق نمیگنجد. بااینحال، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل؛ آنان گاهی برای پیشبردن موقعیت یا برجستهکردن مسئلهای در زندگی سلست وارد قصه میشوند، اما فرصت چندانی برای عمقیافتن نمییابند.
طنزِ صمیمی و تلخیِ جدایی طنز فیلم بیشتر از جنس شوخیهای خشک، گفتوگوهای سریع و جزئیات رابطهٔ دونفره است تا موقعیتهای بزرگ و پرتحرک. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: خنده از آشنایی طولانی شخصیتها میآید، از آنکه میدانند کدام جمله طرف مقابل را میخنداند یا چطور میتوانند با یک اشاره خاطرهای مشترک را زنده کنند.
چنین لحظههایی هم سرگرمکنندهاند و هم کارکرد عاطفی دارند؛ زیرا تماشاگر را با کیفیت پیوندی آشنا میکنند که اکنون در معرض دگرگونی است. بااینهمه، همین شگرد گاهی به نقطهضعف بدل میشود. شوخیهای خصوصی و گفتوگوهای پرجنبوجوش ممکن است بیش از اندازه ادامه پیدا کنند و ریتم فیلم را در بخشهایی تخت سازند.
« Andy Samberg نیز وجهی آرامتر و کمنمایش از تواناییهایش را به کار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار شوخیها یا تأکید زیاد بر بامزهبودن زوج، برای هر تماشاگری یکسان اثر نمیکند؛ اگر تماشاگر به این نوع شوخی نزدیک نشود، بخشی از جذابیت فیلم را از دست میدهد. فیلم همچنین میان کمدی رابطهمحور و درام جدایی رفتوآمد میکند و این تغییر لحن گاه نرم و طبیعی است، اما در برخی بخشها اندکی ناهماهنگ به نظر میرسد.
روایت، ریتم و پیچوخمها ساختار قصه بر تغییر تدریجی نگاه شخصیتها بنا شده است. فیلم میخواهد نشان دهد فاصلهٔ میان تصمیمی منطقی و پذیرش عاطفی آن چقدر زیاد است؛ به همین دلیل، بعضی رخدادها نه برای ایجاد تعلیق پرهیجان، بلکه برای برهمزدن تعادل ظاهری رابطه به کار میروند. این رویکرد با فضای واقعگرایانهٔ اثر سازگار است، اما همواره به انسجام روایی نمیانجامد.
برخی پیچوخمها چنان به نظر میرسند که برای رساندن شخصیتها به مرحلهٔ بعدی قصه طراحی شدهاند، نه آنکه از انتخابها و خصلتهای آنان بهطور کامل برآیند. ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در لحظههای صمیمانه و گفتوگوهای دونفره جان میگیرد، اما میان این لحظهها گاه مکثهایی طولانی پدید میآید که بهجای افزودن عمق، حرکت قصه را کند میکند.
بخشهایی از روایت در فضایی میان کمدی رمانتیک، درام شخصی و داستان خودشناسی معلق میمانند. این آمیختگی از یک سو به فیلم امکان میدهد از فرمول سادهٔ بازگشت عاشقانه فاصله بگیرد؛ از سوی دیگر، گاهی چنین مینماید که اثر هنوز تصمیم نگرفته است کدام سوی این ترکیب را محور اصلی قرار دهد. نگاهی به بلوغ عاطفی زیر لایهٔ شوخیها، فیلم به مسئلهٔ بلوغ عاطفی میپردازد: آیا دوستداشتن بهتنهایی برای دوام یک زندگی مشترک کافی است؟
« روایت، ریتم و پیچوخمها ساختار قصه بر تغییر تدریجی نگاه شخصیتها بنا شده است. »
قوتها و کاستیها
آیا خاطرات مشترک، تفاهم در شوخیها و علاقهٔ متقابل میتوانند اختلاف در مسئولیتپذیری و تصور از آینده را جبران کنند؟ اثر پاسخ را به صورت خطابه عرضه نمیکند؛ در عوض، موقعیتهایی میسازد که تماشاگر بتواند در آنها تضاد میان محبت و سازگاری را ببیند. یکی از وجوه صادقانهٔ فیلم آن است که جدایی را نه با نفرت توضیح میدهد و نه با یک تقصیر آشکار.
گاهی دو نفر هنوز برای هم عزیزند، اما شکل رابطهای که ساختهاند دیگر پاسخگوی نیازها و مسیرهای فردیشان نیست. بااینحال، فیلم در همهٔ لحظهها به یک اندازه از این پیچیدگی بهره نمیبرد. برخی مسیرهای فرعی و رخدادهای ناگهانی، ظرافت تأمل عاطفی اثر را کمرنگ میکنند و داستان را به سمت راهحلهایی آشناتر میبرند.
کارگردانی و حالوهوای کلی کارگردانی Lee Toland Krieger بر نزدیکی به شخصیتها و فضای روزمره تکیه دارد. فیلم بهجای نمایش پرزرقوبرق عشق، بر مکانها و موقعیتهایی تمرکز میکند که زندگی عادی زوج را میسازند: معاشرت با دوستان، محیط کار، گفتوگوهای پراکنده و لحظههای بیاهمیتنما. این انتخاب به اثر حس صمیمیت میدهد و با تأکیدش بر عادتهای مشترک هماهنگ است.
در عین حال، گاه حالوهوای ملایم و آهنگ آرام فیلم بیش از حد کش میآید؛ برخی گذرها میتوانستند فشردهتر باشند تا نیروی عاطفی صحنههای مهمتر حفظ شود. فیلم در مجموع از شیرینی و تلخی ترکیبی متوازن میسازد، هرچند این توازن همواره بینقص نیست. لحظههای طنز به اثر سبکی میبخشند، و سویهٔ تلخ داستان مانع میشود که همهچیز به بازیگوشی صرف فروکاسته شود.
« یکی از وجوه صادقانهٔ فیلم آن است که جدایی را نه با نفرت توضیح میدهد و نه با یک تقصیر آشکار. »
جمعبندی
پایانبندی نیز بیش از آنکه با غافلگیریهای نمایشی اثر بگذارد، از راه تأملی عاطفی و حس تغییر به یاد میماند؛ از همین رو بهتر است بدون دانستن جزئیات مسیر داستان، با آن روبهرو شد. جمعبندی «Celeste & Jesse Forever» کمدی رمانتیکی دربارهٔ آغاز عشق نیست؛ فیلمی است دربارهٔ آنچه پس از فرسودهشدن شکل آشنای عشق باقی میماند.
ارزش اصلیاش در شیمی صادقانهٔ زوج مرکزی، بازیهای دلنشین و نگاه نسبتاً بیتعارفش به دشواری جدایی است. شوخیها گاهی تکراری میشوند، ریتم در بخشهایی افت میکند و بعضی پیچوخمهای داستانی بهاندازهٔ کافی طبیعی نیستند؛ بااینحال، اثر در بهترین لحظههایش بهخوبی نشان میدهد چگونه میتوان همزمان با کسی خندید و از پذیرفتن فاصلهای که میان دو نفر افتاده است اندوهگین شد.
نتیجه، فیلمی گرم و گاه ناهموار است که از تماشاگر میخواهد بهجای جستوجوی پاسخ ساده، به تغییر شکل پیوندها بیندیشد.
« ارزش اصلیاش در شیمی صادقانهٔ زوج مرکزی، بازیهای دلنشین و نگاه نسبتاً بیتعارفش به دشواری جدایی است. »



ثبت دیدگاه