نقد و بررسی
نقد گربهها (Cats) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنه و روایت «گربهها» از همان آغاز بیش از آنکه بر پیرنگی متعارف تکیه کند، مخاطب را به تماشای آیینی نمایشی دعوت میکند: گردهمایی جلیکِلها و معرفی چهرههایی که هر یک سودای برگزیدهشدن دارند. این چارچوب، فرصتی فراهم میآورد تا فیلم بهجای پیشبردن رویدادها از راه کنش و کشمکش داستانی، شخصیتها را در قالب آواز، حرکت و جلوههای بصری به صحنه بیاورد.
انتخابی که با ماهیت موزیکال اثر سازگار است، اما برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه ثمربخش نیست. مشکل زمانی پدیدار میشود که این ساختار اپیزودیک، بهجای آنکه مجموعهای از معرفیهای کوتاه را به تجربهای منسجم بدل کند، پراکندگی را افزایش میدهد. فیلم پیوسته از یک گربه به گربهای دیگر میرسد و هر معرفی، خود را بهمنزلهٔ نقطهٔ اوج تازهای عرضه میکند؛ در نتیجه، گاه حس میشود که اثر در حال تکرار الگویی واحد است، بیآنکه حرکت روایی روشنی آن را به بخش بعدی پیوند دهد.
برای مخاطبی که انتظار دارد داستان، آرامآرام مسیر مشخصی بیابد، این شیوه میتواند خستهکننده باشد. جهانی خیالانگیز و ناآشنا جهان فیلم از ابتدا قرار نیست واقعگرایانه باشد. گربهها در اینجا موجوداتی میان انسان و حیواناند؛ آواز میخوانند، میرقصند، خواستهها و خاطراتشان را بیان میکنند و در فضایی خیالپردازانه رفتوآمد دارند.
این فاصلهگرفتن از واقعیت، میتواند سرچشمهٔ جذابیت اثر باشد: تماشاگر به جهانی دعوت میشود که قواعدش بیشتر از منطق روزمره، از منطق صحنه و اجرا پیروی میکند. اما خیالپردازی هنگامی اثرگذار است که عناصر نامتعارف آن با یکدیگر تناسب داشته باشند و به مخاطب امکان دهند در دل غرابت، پیوندی عاطفی یا معنایی پیدا کند.
« انتخابی که با ماهیت موزیکال اثر سازگار است، اما برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه ثمربخش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در «گربهها»، این پیوند همیشه برقرار نمیشود. ظاهر شخصیتها و میزانسنهای اغراقشده ممکن است برای برخی تماشاگران دلنشین و سرگرمکننده باشد، اما برای برخی دیگر چنان غریب جلوه کند که توجه را از موسیقی و شخصیتپردازی بگیرد. در چنین لحظاتی، فیلم بهجای آنکه مخاطب را در فضای خود غرق کند، او را وامیدارد دربارهٔ خودِ شکل بصری اثر داوری کند.
آوازها؛ نیروی اصلی فیلم موسیقی مهمترین عامل زندهماندن فیلم است. بخش بزرگی از هویت اثر از راه ترانهها ساخته میشود و هر آواز فرصتی است برای آشکارشدن خلقوخو، غرور، اندوه یا میل یکی از شخصیتها. آهنگها و اجراهای پرتحرک، به فیلم انرژی میبخشند و بهویژه در لحظاتی که رقص با موسیقی و حرکت دوربین هماهنگ میشود، تماشای اثر به تجربهای نمایشی و چشمنواز بدل میگردد.
از این منظر، فیلم به مخاطبی که به موزیکالها علاقه دارد، مواد فراوانی برای لذتبردن عرضه میکند. بااینحال، حضور پیدرپی آوازها گاه نتیجهای وارونه دارد. وقتی ترانهها با فاصلهٔ اندک جای یکدیگر را میگیرند، موسیقی دیگر الزاماً نقش پیشبرنده نمییابد و ممکن است به وقفهای طولانی در جریان روایت تبدیل شود.
برخی اجراها نیز بهسبب شیوهٔ بیان یا تراکم موسیقی، بهسادگی دریافت نمیشوند؛ اگر مخاطب نتواند واژهها یا مقصود ترانه را دنبال کند، ارتباط عاطفی آن صحنه تضعیف خواهد شد. بنابراین قوت موسیقایی فیلم، همزمان سرچشمهٔ بخشی از لذت آن و یکی از دلایل خستگی احتمالی تماشاگر است. رقص و لباس؛ جلوهای صحنهای طراحی لباس و حرکت، سهم مهمی در ساختن شخصیتها دارد.
« در «گربهها»، این پیوند همیشه برقرار نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
هر گربه تنها با دیالوگ یا آواز معرفی نمیشود؛ شکل حضور، طرز حرکت و پوشش او نیز بخشی از شخصیتپردازی را بر عهده میگیرد. تنوع در اجراها، به فیلم فرصت میدهد که از یکنواختی کامل فاصله بگیرد و صحنههایی بسازد که از نظر رنگ، ریتم و ترکیب حرکات بهیادماندنیاند. برای کسانی که جذابیت اصلی یک موزیکال را در بدنهای در حال حرکت و طراحی صحنه میجویند، این وجه اثر بهراستی دیدنی است.
بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به انسجام نمیانجامد. بعضی صحنهها چنان بر نمایش و اغراق تکیه دارند که پیوندشان با موقعیت داستانی مبهم میشود. تماشاگر ممکن است از خود بپرسد اکنون چه چیزی تغییر کرده، این اجرا چه جایگاهی در روایت دارد یا چرا باید به این لحظه توجه کند. این پرسشها لزوماً نشانهٔ ضعف هر اثر نمایشی نیستند؛ گاه ابهام بخشی از لذت تماشاست.
اما در این فیلم، ابهام بعضیوقتها به سردرگمی نزدیک میشود، زیرا نشانههای کافی برای فهمیدن مسیر صحنه در اختیار مخاطب قرار نمیگیرد. بازیگران و حضورهای متفاوت اجرای بازیگران در چنین اثری با معیارهای یک درام واقعگرا سنجیده نمیشود. آنان باید همزمان آواز بخوانند، حرکت کنند و در جهان غریب فیلم حضوری باورپذیر بسازند.
برخی اجراها در این وظیفه موفقترند و به شخصیتهایشان نوعی گرما یا شوخطبعی میبخشند؛ در نتیجه، حتی اگر بخشهایی از روایت پراکنده باشد، حضور بازیگر میتواند صحنه را نگه دارد. لحظاتی که اجرا از نظر عاطفی صادقانه به نظر میرسد، نشان میدهند فیلم ظرفیت برقراری ارتباطی فراتر از جلوههای ظاهری را دارد.
« بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به انسجام نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، کیفیت اجراها در همهجا یکدست نیست. تفاوت میان لحظههای پرجاذبه و صحنههایی که بیشتر به نمایش صرف شباهت دارند، به حس ناهمواری کلی فیلم میافزاید. حضور چهرههای شناختهشده نیز گاهی نیروی تازهای به صحنه میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند مشکلات ریتم یا وضوح را برطرف کند. آنچه بیش از شهرت اجراکنندگان اهمیت دارد، این است که آیا هر حضور به جهان اثر چیزی میافزاید یا تنها به فهرست آوازها و نمایشها اضافه میشود.
ریتمی که مجال نفسکشیدن نمیدهد ریتم، مهمترین مانع برای شکلگیری تجربهای روان است. فیلم بارها به نقطهای میرسد که تماشاگر گمان میکند بخش مهمی از مسیر طی شده، اما آواز تازهای آغاز میشود و همان الگوی معرفی و اجرا دوباره بازمیگردد. در چنین ساختاری، مسئله فقط طولانیبودن نیست؛ نبودِ تغییر کافی در ضرباهنگ است.
اگر اجراهای متوالی از نظر درام، لحن یا کارکرد تفاوت محسوسی نداشته باشند، حتی ترانههای خوشساخت نیز در کنار هم فرساینده میشوند. از سوی دیگر، همین پیوستگی موسیقایی برای گروهی از تماشاگران مزیت محسوب میشود. آنان ممکن است از اینکه فیلم بیشتر وقت خود را صرف آواز و رقص میکند استقبال کنند، زیرا دقیقاً برای تماشای یک نمایش موزیکال به سراغ اثر آمدهاند.
بنابراین مسئله تنها سلیقهٔ شخصی نیست؛ فیلم به ریتمی نیاز دارد که بتواند میان لذت از اجرا و پیشروی روایت تعادل برقرار کند. هرگاه این تعادل به هم میخورد، فیلم کشدار به نظر میرسد و مخاطب ممکن است حضور ذهن خود را از دست بدهد. جمعبندی «گربهها» اثری است که جذابیتها و کاستیهایش از یک سرچشمه میآیند: وفاداری پررنگ آن به نمایش موزیکال.
« در مقابل، کیفیت اجراها در همهجا یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
آوازها، رقصها و لباسهای چشمگیر میتوانند برای علاقهمندان این گونه سینمایی تجربهای سرزنده و دلنشین بسازند؛ اجراهای عاطفیتر نیز گاه از دل فضای خیالپردازانهٔ فیلم راهی به سوی احساس میگشایند. در همان حال، تکرار الگوی اجرایی، ریتم کشدار و صحنههایی که پیوندشان با روایت روشن نیست، مانع از آن میشوند که این جذابیتها به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند.
این فیلم بیش از آنکه برای تماشاگر در پی داستانی فشرده و روشن باشد، برای کسی مناسب است که از موزیکالهای پرآواز و جهانهای نامتعارف استقبال میکند. اگر مخاطب با موسیقی و رقص ارتباط برقرار کند، ممکن است کاستیهای روایی را آسانتر بپذیرد؛ اما اگر وضوح و پیشروی داستان را در اولویت بگذارد، احتمال دارد در میان اجراهای پیدرپی احساس خستگی کند.
«گربهها» در بهترین لحظاتش نمایشی رنگارنگ و احساسبرانگیز است و در ضعیفترین لحظاتش، مجموعهای پراکنده از صحنههایی که نمیتوانند همیشه مخاطب را با خود همراه کنند.



ثبت دیدگاه