نقد و بررسی
نقد گیس و گیسکشی (Catfight) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دوباره؛ جرقهای در مهمانی مجلل «Catfight» با برخورد دو زن آغاز میشود که زندگیشان در ظاهر به دو قطب متفاوت تعلق دارد: ورونیکا، همسر مرفه یک بازرگان، و اشلی، هنرمندی که برای تثبیت جایگاه حرفهای و عاطفی خود تقلا میکند. مهمانیای که آنها را پس از سالها روبهروی هم قرار میدهد، فقط زمینهای برای زندهشدن خاطرات دانشگاهی نیست؛ فضای آن، با تجمل نمایشی و مناسبات حسابگرانهاش، به آینهای کوچک از جهان فیلم بدل میشود.
کینهها و رقابتهای قدیمی در این محیط بهسرعت از طعنههای کلامی به خشونتی عریان میرسند. فیلم، به نویسندگی و کارگردانی Onur Tukel، از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست نزاع این دو را به رقابتی متعارف و سرگرمکننده فروبکاهد. برخوردشان هرچند در لحظه خندهدار و اغراقآمیز جلوه میکند، پیامدهایی دارد که زندگی هر دو را دگرگون میسازد.
همین پیوند میان موقعیتی مضحک و عواقبی سنگین، نیروی اصلی اثر است: خنده در آن اغلب با ناراحتی، و سرگرمی با پرسشی اخلاقی همراه میشود. دو شخصیت ناخوشایند، دو جهان نابرابر ورونیکا و اشلی شخصیتهایی نیستند که فیلم از ابتدا برای محبوبکردنشان تلاش کند. هر دو خودمحورند، دیگران را تحقیر میکنند و بهسادگی مسئولیت ناکامیهایشان را به گردن اطرافیان میاندازند.
« کینهها و رقابتهای قدیمی در این محیط بهسرعت از طعنههای کلامی به خشونتی عریان میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورونیکا در حصار ثروت و منزلت اجتماعی، به نوعی بیحوصلگی و تلخی گرفتار است؛ اشلی نیز، با وجود دغدغه هنری و زندگی متفاوتش، از رفتارهای خشن و خودخواهانه مبرا نیست. فیلم از این تقابل برای ساختن دو نمونه کاملاً متضاد استفاده نمیکند، بلکه نشان میدهد دو زن با امکانات و شرایط متفاوت میتوانند در خودفریبی و رنجش به یکدیگر شبیه شوند.
این انتخاب، درامی ساده درباره قربانی و مقصر را کنار میزند. اختلاف طبقاتی میان آنها واقعی است، اما فیلم نمیگذارد یکی از دو شخصیت به نماینده بیچونوچرای عدالت یا بیعدالتی بدل شود. ورونیکا از امتیازهایی بهرهمند است که اشلی از آنها محروم مانده؛ بااینحال، فیلم ناکامیها و تلخیهای هیچیک را بهانهای برای تبرئه رفتارشان نمیکند.
حاصل، رابطهای آشفته است که هم میتوان آن را نبردی بر سر منزلت دانست و هم شکلی افراطی از وابستگی به رقیب. طنز سیاه و لبه تیز گفتوگوها طنز فیلم، بیش از آنکه بر شوخیهای مستقل تکیه کند، از فاصله میان رفتار شخصیتها و پیامدهای آنها نیرو میگیرد. دیالوگها پر از نیش و کنایهاند؛ شخصیتها با لحنی روزمره حرف میزنند، اما کلماتشان اغلب تهاجمیتر از آن چیزی است که موقعیت ظاهری اقتضا میکند.
« این انتخاب، درامی ساده درباره قربانی و مقصر را کنار میزند. »
شخصیتها و اجرا
این زبان تند، در کنار خشونت جسمانی، فضایی میسازد که در آن مرز میان خنده و انزجار دائماً جابهجا میشود. نکته مؤثر آن است که فیلم تلخی را از سطح گفتوگوها به ساختار داستان نیز میبرد. موقعیتهایی که میتوانستند به مصالح یک کمدی سبک بدل شوند، با پیامدهای جدیتر دنبال میشوند؛ بدینترتیب، خنده تماشاگر غالباً پس از لحظهای مکث به پرسشی ناخوشایند تبدیل میشود.
بااینحال، همین سازوکار گاهی بیش از اندازه تکرار میشود. شوخیهای گزنده و صحنههای درگیری، اگرچه در آغاز نیروی غافلگیرکننده دارند، در ادامه ممکن است کشدار شوند و بخشی از اثرگذاری خود را از دست بدهند. خشونت؛ زبان جایگزین گفتوگو درگیریهای فیلم صرفاً نمایشهایی برای هیجان یا شوک نیستند.
مشتزنیهای ورونیکا و اشلی شکل افراطی گفتوگوییاند که هیچکدام حاضر نیستند واقعاً در آن گوش بسپارند. آنها به جای آنکه گذشته را بازخوانی کنند یا سهم خود را در دشمنی بپذیرند، بارها بدن یکدیگر را به میدان تسویهحساب تبدیل میکنند. خشونت، در این معنا، هم مضحک است و هم هولناک؛ تماشاگر میبیند که چگونه رقابت بر سر برتری، جای هرگونه خودآگاهی را میگیرد.
« این زبان تند، در کنار خشونت جسمانی، فضایی میسازد که در آن مرز میان خنده و انزجار دائماً جابهجا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب البته خطر خود را دارد. هرچه درگیریها طولانیتر میشوند، فیلم بیشتر به تکرار الگویی وابسته میشود که پیشتر معرفی کرده است. اگر تماشاگر با زبان اغراقآمیز و خشن اثر همراه نشود، برخی صحنهها ممکن است بهجای تشدید معنا، صرفاً بر زمان نمایش خشونت بیفزایند. از سوی دیگر، همین افراط بخشی از هویت فیلم است: «Catfight» از رامکردن تصویر نزاع سر باز میزند و زشتی آن را بیپرده، گاه حتی تا مرز گروتسک، پیش چشم میگذارد.
بازیگری؛ نیرویی که روایت را زنده نگه میدارد بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازیهای Sandra Oh و Anne Heche وابسته است. هر دو بازیگر باید شخصیتی را به نمایش بگذارند که در نگاه نخست دشوار است با او همدلی کنیم، اما در عین حال اجازه ندهند نقشها به کاریکاتورهایی یکبعدی بدل شوند. Sandra Oh در ورونیکا ترکیبی از غرور، فرسودگی و آسیبپذیری میآفریند؛ تغییرات او تنها از مسیر دیالوگ بیان نمیشوند و در سکوتها و واکنشهای چهره نیز دیده میشوند.
Anne Heche نیز اشلی را با آمیزهای از جاهطلبی، تندی و ناامنی میسازد و تناقضهای شخصیت را بخشی از جذابیت نقش میکند. این دو بازیگر در لحظات کمدی، زمانبندی دقیقی دارند و در بخشهای دراماتیک، از اغراق صرف فاصله میگیرند. نتیجه آن است که حتی وقتی شخصیتها رفتاری نفرتانگیز دارند، تماشاگر میتواند خستگی یا آسیبپذیری پنهان در پس آن را تشخیص دهد.
« هرچه درگیریها طولانیتر میشوند، فیلم بیشتر به تکرار الگویی وابسته میشود که پیشتر معرفی کرده است. »
قوتها و کاستیها
Alicia Silverstone نیز در نقش لیزا به جهان اشلی بُعدی عاطفی میافزاید؛ حضوری که یادآوری میکند زندگی این دو رقیب فقط در محدوده دشمنیشان خلاصه نمیشود و دیگران نیز از تصمیمها و خودخواهیهایشان اثر میپذیرند. هجو اجتماعی و دام تکرار فیلم در پس جدال دو زن، به طبقه اجتماعی، پول، هنر، شهرت و تصور موفقیت نظر دارد.
ورونیکا و اشلی هرکدام در دورهای از زندگی خود به شکلی متفاوت با امتیاز و محرومیت روبهرو میشوند؛ اما جابهجایی شرایط بهتنهایی آنها را از حسادت و سرزنش رها نمیکند. «Catfight» به این ایده بدبین است که تغییر موقعیت بیرونی الزاماً به تغییر درونی میانجامد. شخصیتها ممکن است هر بار چیزهای متفاوتی به دست آورند یا از دست بدهند، اما میل به پیروزی بر دیگری همچنان پابرجا میماند.
بااینحال، هجو فیلم همیشه به اندازه هدفهایش دقیق نیست. اثر موضوعهای بسیاری را در کنار هم قرار میدهد و گاهی به جای پروراندن کامل یک ایده، از موقعیت تازهای برای تکرار همان چرخه خشم و سرزنش استفاده میکند. تقارن روایی بخشهای گوناگون نیز میتواند از حس تازگی بکاهد؛ تماشاگر ممکن است پیش از آنکه مسیر داستان کاملاً پیش برود، الگوی بازگشت شخصیتها به دشمنی را حدس بزند.
« هجو اجتماعی و دام تکرار فیلم در پس جدال دو زن، به طبقه اجتماعی، پول، هنر، شهرت و تصور موفقیت نظر دارد. »
جمعبندی
این تکرار با مضمون وسواس و چرخهبودن کینه تناسب دارد، اما از نظر ریتم، همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. جمعبندی «Catfight» اثری نامتعارف و عامدانه تلخ است که کمدی سیاه را با درامی درباره حسادت، منزلت و خودفریبی درمیآمیزد. قدرت اصلی آن در بازیهای پرانرژی بازیگران، دیالوگهای تیز و جسارتش در نمایش دو شخصیت زن پیچیده و ناخوشایند نهفته است.
فیلم بهجای آنکه تماشاگر را به انتخاب ساده میان مقصر و قربانی وادارد، او را با دو انسانی روبهرو میکند که پیوسته در برابر دیگری قرار میگیرند و سهم خود را در این دشمنی کمتر از آنچه هست میبینند. در مقابل، لحن بدبینانه و تکرار موقعیتها میتواند به خستگی بینجامد و برخی شوخیها پس از کشآمدن، نیروی آغازین خود را از دست میدهند.
بااینهمه، همین ناهمواریها بخشی از تجربه فیلماند: اثری که قرار نیست آرامشبخش یا خوشرفتار باشد، بلکه میخواهد با خشونت کمیک و تلخی اجتماعیاش تماشاگر را در برابر چرخهای از کینه و رقابت نگه دارد. «Catfight» بیش از آنکه درباره یک نزاع باشد، درباره ناتوانی آدمها در رهاکردن نزاعی است که خودشان بارها از نو برمیافروزند.
« این تکرار با مضمون وسواس و چرخهبودن کینه تناسب دارد، اما از نظر ریتم، همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »



ثبت دیدگاه