نقد و بررسی
نقد آتش گرفتن (Catchfire) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعقیب در آستانهٔ فروپاشی «Catchfire» که با نام «Backtrack» نیز شناخته میشود، در ظاهر از الگوی آشنای تریلرهای تعقیبوگریز بهره میگیرد: زنی شاهد قتلی مرتبط با تبهکاران میشود و ناچار است پیوسته از شهری به شهر دیگر بگریزد، هویت تازهای بسازد و رد خود را پنهان کند. مایلو، آدمکش گروه، مأمور یافتن اوست؛ اما رابطهٔ شکارچی و شکارش بهتدریج از منطق سادهٔ مأموریت فراتر میرود.
همین جابهجایی در مرکز ثقل داستان، فیلم را از یک تریلر صرف به اثری نامتوازن میان تعلیق، کمدی سیاه و عاشقانهای نامتعارف بدل میکند. ایدهٔ اصلی ظرفیت قابلتوجهی دارد. زندگی زنی که برای زندهماندن ناچار است خود را بارها از نو تعریف کند، میتواند بستری برای کاوش در هویت، ترس و استقلال باشد.
فیلم گاه به این امکان نزدیک میشود، اما بهجای آنکه آن را بهتدریج بپرورد، اغلب درگیر حرکت از یک موقعیت به موقعیت بعدی میماند. بنابراین کشش داستانی وجود دارد، اما انسجامی که این کشش را به تجربهای ماندگار تبدیل کند، کمتر به چشم میآید. جودی فاستر؛ مرکز ثقل فیلم حضور جودی فاستر مهمترین تکیهگاه «Catchfire» است.
او آن را که باید زنی آسیبپذیر اما ناتواننشده باشد، با جدیتی قابلباور بازی میکند. آن، هنرمندی نیست که صرفاً در واکنش به خطر حرکت کند؛ در لحظاتی میکوشد شرایط را بخواند، تصمیم بگیرد و راهی برای نجات خود پیدا کند. بازی فاستر به شخصیت اراده و حیات میبخشد و حتی هنگامی که فیلمنامه او را به موقعیتهایی کمرمق یا ناموجه میراند، نمیگذارد کاملاً به مهرهای بیاختیار در طرح بدل شود.
« مایلو، آدمکش گروه، مأمور یافتن اوست؛ اما رابطهٔ شکارچی و شکارش بهتدریج از منطق سادهٔ مأموریت فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر او، دنیس هاپر در نقش مایلو حضوری پررنگ و نمایشی دارد. این تقابل میتوانست بر کشاکش دو شخصیت بنا شود: زنی که برای حفظ آزادی میگریزد و مردی که قدرت را در تعقیب و کنترل میجوید. اما بازی هاپر گاه بیش از آنکه در خدمت شخصیت باشد، به نمایش خودِ بازیگر نزدیک میشود. مایلو به جای آنکه بهتدریج گشوده شود، در بخشهایی مجموعهای از اداها و کنشهای نامنتظر به نظر میرسد.
همین تفاوت میان بازی دقیقتر فاستر و حضور اغراقآمیز هاپر، تعادل دوگانهٔ اصلی فیلم را برهم میزند. مسئلهٔ رابطهٔ مرکزی مهمترین لغزش در ساختار عاطفی فیلم، دگرگونی رابطهٔ آن و مایلو است. داستان میخواهد از دل تعقیب و تهدید، نوعی کشش و نزدیکی پدید آورد؛ اما فاصلهٔ میان نفرت، هراس و دلبستگی بهاندازهٔ کافی ساخته نمیشود.
تحول عاطفی به جای آنکه نتیجهٔ تجربههایی پیوسته و باورپذیر باشد، گاه همچون تغییر ناگهانی مسیر روایت جلوه میکند. ازاینرو، آنچه باید پیچیدگی روانی رابطه باشد، بیشتر به گسستی در منطق شخصیتها شباهت پیدا میکند. این مشکل فقط به سرعت روایت مربوط نیست؛ پرسش اخلاقی مهمی نیز در میان است.
وقتی یک شخصیت در موقعیتی نابرابر و تهدیدآمیز قرار دارد، فیلم باید با دقت بیشتری نشان دهد که اختیار، ترس و وابستگی چگونه در رابطه اثر میگذارند. «Catchfire» این پیچیدگی را بهطور کامل نمیکاود و در نتیجه، برخی لحظات عاشقانهاش بیش از آنکه تکاندهنده یا روشنگر باشند، ناراحتکننده و نامطمئن به نظر میرسند.
« در برابر او، دنیس هاپر در نقش مایلو حضوری پررنگ و نمایشی دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میتوانست با پرداختی سنجیدهتر، این ناپایداری را به موضوعی آگاهانه بدل کند؛ اما بیشتر اوقات از کنار آن میگذرد. نئونوآر و زبان بصری یکی از امتیازهای فیلم، حالوهوای تصویری آن است. «Catchfire» به نئونوآر علاقه نشان میدهد: هویتهای موقت، آدمهای دوپهلو، تهدیدی که در حاشیهٔ زندگی روزمره کمین کرده و قهرمانی که نمیتواند به سادگی به نظم رسمی اعتماد کند.
برخی انتخابهای بصری نیز از واقعگرایی متعارف فاصله میگیرند و لحظههایی غریب و نامتعارف میسازند. این لحظات، هرچند همیشه به ساختار داستان خدمت نمیکنند، به فیلم کیفیتی شخصی میبخشند؛ کیفیتی که آن را از تریلری کاملاً استاندارد جدا میکند. بااینحال، میان فضای تصویری و روایت پیوندی یکدست شکل نمیگیرد.
گاهی تصویر نوید فیلمی شاعرانهتر، تاریکتر یا جسورانهتر را میدهد، اما داستان بهسرعت به حادثهای بعدی میپرد و مجال نمییابد معنای آن لحظه را بپروراند. به همین دلیل، سبک بصری بیشتر همچون برقهایی پراکنده در تاریکی عمل میکند تا زبانی پیوسته که سراسر فیلم را سامان دهد. تماشاگر میتواند از این گسستها لذت ببرد، اما دشوار است آنها را اجزای یک طرح منسجم بداند.
روایت، تدوین و منطق درونی ضعف اصلی «Catchfire» در پیوند میان صحنهها و انگیزههای شخصیتها آشکار میشود. روایت بارها به موقعیتهایی میرسد که برای حفظ تعلیق به تصمیمهای سریع و واکنشهای ناگهانی نیاز دارند؛ اما میان این تصمیمها و آنچه پیشتر دیدهایم، همیشه رابطهای روشن برقرار نیست.
« نئونوآر و زبان بصری یکی از امتیازهای فیلم، حالوهوای تصویری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی اتفاقها چنان بیمقدمه رخ میدهند که به جای افزایش تنش، پرسشهایی دربارهٔ منطق جهان فیلم ایجاد میکنند. گسستها نه همیشه معنای هنری روشنی دارند و نه به شکل تعمدی به تعلیق ذهنی تبدیل میشوند؛ اغلب شبیه قطعاتیاند که اتصالشان از دست رفته است. تدوین کمرمق نیز این مسئله را تشدید میکند.
ریتم فیلم میان تعقیبوگریز، مکثهای شخصیتمحور و لحظههای شبهکمدی نوسان دارد، اما این تغییر لحن بهخوبی تنظیم نمیشود. در نتیجه، صحنههایی که باید زمینهساز تحول باشند گاه زود قطع میشوند و لحظاتی که چندان ضرورتی ندارند بیش از اندازه در مرکز میمانند. فیلم نه بهتمامی تریلری پرشتاب است و نه اثری تأملی که بتواند از مکثهایش معنا استخراج کند؛ میان این دو حالت معلق میماند.
گروه بازیگران و فرصتهای ازدسترفته ترکیب بازیگران فرعی، وعدهٔ جهانی پرجزئیات و سرشار از شخصیتهای بهیادماندنی را میدهد. چهرههایی چون دین استاکول، جان تورتورو و وینسنت پرایس در کنار بازیگران اصلی میتوانستند هرکدام گوشهای از مناسبات قدرت و فساد را روشن کنند. اما بیشتر نقشهای فرعی به اندازهای کوتاه یا کمپرداختاند که فرصت چندانی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند.
حضور بازیگران شناختهشده گاه بیش از آنکه به عمق جهان داستان بیفزاید، یادآور ظرفیت استفادهنشدهٔ فیلم است. این کماستفادگی، بهویژه در داستانی که بر شبکهای از تبهکاران، مأموران و آدمهای گرفتار بنا شده، محسوس است. شخصیتهای فرعی میتوانستند به جهان فیلم وزن اجتماعی بدهند و فرار آن را از سطح تعقیبی شخصی فراتر ببرند.
« بعضی اتفاقها چنان بیمقدمه رخ میدهند که به جای افزایش تنش، پرسشهایی دربارهٔ منطق جهان فیلم ایجاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
اما بسیاری از آنان صرفاً برای پیشبردن رویداد یا ایجاد لحظهای رنگآمیز وارد میشوند و سپس کنار میروند. حاصل، جهانی است که گاهی شلوغ به نظر میرسد، اما از نظر دراماتیک چندان پرجمعیت نیست. فیلمی میان دو صورت «Catchfire» را نمیتوان جدا از آشفتگی تولید و نسخههای متفاوتش بهتمامی فهمید.
نسخهٔ اکرانشده با دخالت در مرحلهٔ پستولید همراه بود و هاپر از نتیجهٔ نهایی فاصله گرفت؛ نسخهای بلندتر نیز بعدها با عنوان «Backtrack» عرضه شد. دانستن این پیشینه توضیح میدهد چرا فیلم گاه شبیه اثری است که از درون کشمکشی بر سر شکل نهاییاش بیرون آمده است، اما این زمینه بهخودیخود ضعفهای روی پرده را برطرف نمیکند.
برای تماشاگر، آنچه اهمیت دارد تجربهٔ واقعی فیلم است: اثری که در آن نشانههای یک دیدگاه شخصی با ناپیوستگی و پرداخت ناتمام درهم آمیختهاند. از همینرو، فیلم نه شکست محض است و نه اثری که صرفاً بهسبب ایدهاش سزاوار ستایش باشد. جاذبهٔ آن در تضادهایش نهفته است: بازی فاستر در برابر آشفتگی پیرامونش، فضای نئونوآر در برابر گسست روایی، و لحظههای نامتعارف در برابر رابطهای که پایههای عاطفی محکمی ندارد.
این تضادها گاهی فیلم را زنده میکنند و گاهی آن را از هم میپاشند. جمعبندی «Catchfire» تریلری ناموزون اما دارای جرقههایی از شخصیت است. ایدهٔ فرار زنی که هویت خود را پیوسته تغییر میدهد، زمینهای پرکشش فراهم میکند و بازی جودی فاستر به آن نیروی انسانی میبخشد. فضای نئونوآر و برخی انتخابهای بصری نیز لحظههایی متمایز میسازند.
« اما بسیاری از آنان صرفاً برای پیشبردن رویداد یا ایجاد لحظهای رنگآمیز وارد میشوند و سپس کنار میروند. »
جمعبندی
در مقابل، روایت از گسستهای محسوس رنج میبرد، تدوین پیوند عاطفی و علّی صحنهها را تضعیف میکند و رابطهٔ مرکزی به اندازهٔ کافی زمینهسازی نمیشود. تماشای فیلم برای علاقهمندان به سینمای نامتعارف و آثاری که آشفتگی تولید در ظاهرشان باقی مانده، میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد.
اما برای کسی که انتظار تریلری منسجم با شخصیتپردازی سنجیده و تحول عاطفی باورپذیر دارد، «Catchfire» بیشتر مجموعهای از امکانهای نیمهتمام است تا اثری که اجزایش به وحدتی قانعکننده برسند.
ثبت دیدگاه