نقد و بررسی
نقد Catch Me If You Can | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جذابیت یک زندگی بدل «Catch Me If You Can» ساختهٔ استیون اسپیلبرگ، در ظاهر ماجرای جوانی است که با هویتهای جعلی از مرزهای قانون میگذرد و مأموران را به دنبال خود میکشاند؛ اما نیروی اصلی فیلم تنها در ترفندهای او نیست. فیلم از همان آغاز، جهانش را همچون صحنهای برای نمایش و بازی معرفی میکند: جایی که لباس، عنوان شغلی و اعتمادبهنفس میتوانند آدمی را به کسی دیگر بدل کنند.
این ایده، هم سرچشمهٔ شوخی و سرگرمی است و هم پرسشی جدیتر دربارهٔ هویت، تنهایی و میل به پذیرفتهشدن. نتیجه، اثری پرتحرک و خوشتماشا است که زیر ظاهر سبکبالش، اندوهی خانوادگی را نیز پنهان میکند. ریتم تعقیبوگریز و لذت تماشا فیلم بهجای آنکه از آغاز در دام تلخی یا شرح سنگین جرموجنایت بیفتد، ماجرا را با سرزندگی و طنزی ظریف پیش میبرد.
هر بار که فرانک با موقعیتی تازه روبهرو میشود، تماشاگر در انتظار است ببیند چگونه از پس آن برمیآید؛ و هر بار که مأمور افبیآی به او نزدیک میشود، تنش از جنس یک بازی موشوگربهای شکل میگیرد. این تعقیبوگریزها فقط برای بالا بردن هیجان نیستند؛ رابطهٔ دو شخصیت محوری را نیز قدمبهقدم میسازند.
اسپیلبرگ در هدایت این ریتم مهارت دارد: صحنهها معمولاً بیدرنگ به موقعیت بعدی میرسند و فیلم از تماشاگر میخواهد همراه با قهرمانش در حرکت باشد. با این همه، در فیلمی با زمان نسبتاً طولانی، بعضی بخشها اندکی بیش از اندازه امتداد مییابند. همچنین جابهجایی میان مکانها و دورههای مختلف گاه چنان سریع است که ممکن است رشتهٔ زمانی روایت برای لحظهای روشن نباشد.
« این ایده، هم سرچشمهٔ شوخی و سرگرمی است و هم پرسشی جدیتر دربارهٔ هویت، تنهایی و میل به پذیرفتهشدن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لغزشها به کلیت اثر آسیب جدی نمیزنند، اما از انسجامی میکاهند که فیلم در بسیاری از لحظات دیگر با دقت حفظ میکند. فرانک؛ بازیگری در نقش زندگی لئوناردو دیکاپریو نقش فرانک را با ترکیبی از جذابیت، جسارت و آسیبپذیری پیش میبرد. او شخصیت را صرفاً نابغهای بیپروا یا شیادی دلفریب تصویر نمیکند؛ در زیر اعتمادبهنفس نمایشیاش، جوانی دیده میشود که میکوشد خلأهای زندگیاش را با پذیرفتهشدن در نقشهای تازه پر کند.
هر هویت برای فرانک فرصتی است تا از وضعیت پیشین فاصله بگیرد و به جهانی وارد شود که در آن تحسین میشود، جدی گرفته میشود و اختیار بیشتری دارد. بازی دیکاپریو، بهویژه در لحظههایی که نقاب شخصیت سست میشود، به فیلم بُعدی انسانی میدهد. با این حال، جذابیت او چنان پررنگ است که گاهی خطر آن وجود دارد که فریبکاری به ماجرایی صرفاً هیجانانگیز و بیهزینه بدل شود.
فیلم کاملاً از این خطر نمیگریزد، اما نشانههایی از پیامدهای عاطفی و اخلاقی رفتار فرانک را در مسیر روایت نگه میدارد. همین کشاکش است که شخصیت را از یک قهرمانِ صرفاً زیرک فراتر میبرد. کارل؛ تعقیبکنندهای با عاطفهٔ پنهان تام هنکس در نقش کارل، وزنهٔ تعادل فیلم است. او مأموری است که وظیفهاش تعقیب فرانک است، اما فیلم رابطهٔ آن دو را به تقابل سادهٔ قانون و مجرم محدود نمیکند.
کارل در برابر شتاب و بداههپردازی فرانک، شخصیتی منضبطتر و کمنمایشتر دارد؛ با این حال، خشک و بیروح نیست. هنکس از سکوتها، مکثها و واکنشهای کوچک برای آشکار کردن تنهایی و خستگی شخصیت بهره میگیرد. جذابیت رابطهٔ این دو از آنجا میآید که تعقیبکننده و تعقیبشونده، بهتدریج بیش از آنکه صرفاً دشمن یکدیگر باشند، در زندگی هم حضور پیدا میکنند.
« بازی دیکاپریو، بهویژه در لحظههایی که نقاب شخصیت سست میشود، به فیلم بُعدی انسانی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این دگرگونی را با ظرافتی آرام پیش میبرد و از توضیحدادن بیش از حد آن پرهیز میکند. تقابل بازی پرجنبوجوش دیکاپریو با متانت هنکس، به روایت ضرباهنگی دوگانه میبخشد: از یکسو هیجان فرار و جعل، و از سوی دیگر پیوندی انسانی که در دل همین تعقیب شکل میگیرد. خانواده و ریشههای گریز وجه خانوادگی فیلم، زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ آن حضوری تعیینکننده دارد.
رفتار فرانک را نمیتوان تنها با علاقه به پول یا هیجان توضیح داد؛ بخش مهمی از انگیزههای او به تصویری بازمیگردد که از خانواده، امنیت و موفقیت در ذهن دارد. فیلم این زمینه را نه در قالب تحلیل روانشناختی مفصل، بلکه از راه موقعیتها و خاطرههای عاطفی وارد داستان میکند. در نتیجه، گریزهای پیاپی فرانک معنایی دوگانه پیدا میکنند: او هم از دست قانون میگریزد و هم از مواجهه با فقدانی که نمیتواند بهسادگی جبرانش کند.
کریستوفر واکن در نقش پدر فرانک، به این خط عاطفی عمق میبخشد. بازی او میان غرور، شوخطبعی و اندوه حرکت میکند و بخشهای خانوادگی فیلم را از یک توضیح زمینهای ساده فراتر میبرد. این لحظات گاهی از جریان پرشتاب ماجرا فاصله میگیرند، اما همین مکثها سبب میشوند فیلم در خاطر بماند؛ زیرا یادآوری میکنند که پشت مهارتهای نمایشی فرانک، نیازی انسانی و زخمی حلنشده قرار دارد.
تصویر، موسیقی و جهانِ پرزرقوبرق فضاسازی فیلم با رنگها، لباسها و طراحی تصویریاش، حالوهوایی دلنشین و اندکی خیالانگیز میسازد. دورهای که داستان در آن میگذرد، در هر قاب به شکل مجموعهای از نشانههای بصری بازآفرینی میشود؛ از پوشش شخصیتها تا فضاهای عمومی و رفتوآمدهای پرزرقوبرق.
« فیلم این دگرگونی را با ظرافتی آرام پیش میبرد و از توضیحدادن بیش از حد آن پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زیباییشناسی با موضوع فیلم تناسب دارد: جهانی که ظاهر در آن اهمیت فراوان دارد و کسی که ظاهر مناسب را بهخوبی اجرا کند، میتواند برای مدتی قواعد را به سود خود تغییر دهد. موسیقی جان ویلیامز نیز بخش مهمی از هویت اثر است. ملودیها، سبکبال و بازیگوشاند، اما زیر این سرخوشی، گاه رگهای از دلتنگی شنیده میشود.
موسیقی نهتنها صحنههای فرار و جابهجایی را زنده میکند، بلکه به فیلم پیوستگی عاطفی میبخشد؛ بهخصوص هنگامی که روایت از هیاهوی ماجراجویی فاصله میگیرد. پیوند موسیقی با تدوین و طراحی عنوان آغازین نیز از همان ابتدا لحن فیلم را تثبیت میکند: اثری که میخواهد هم سرگرم کند و هم به تناقضهای شخصیتش نگاهی نرم و انسانی داشته باشد.
میان افسانه و واقعیت فیلم بر پایهٔ روایتی زندگینامهای ساخته شده، اما بهتر است آن را بازسازی مستندِ زندگی فرانک ابگنیل ندانست. خود اثر بیش از آنکه در پی سنجش دقیق واقعیت تاریخی باشد، به ساختن یک قصهٔ سینماییِ روان و تماشایی علاقهمند است. این فاصله میان واقعیت و روایت، از یک جهت امتیاز فیلم است: دست سازندگان را برای ساختن ماجرایی خوشریتم و شخصیتمحور باز میگذارد.
از جهت دیگر، تماشاگر را وامیدارد به جذابیتی که فیلم به فریبکاری میبخشد با اندکی فاصله بنگرد. فیلم گاهی چنان از زیرکی و خونسردی فرانک لذت میبرد که پیامدهای کارش به حاشیه رانده میشوند. در مقابل، بخشهای عاطفی و رابطهٔ او با کارل میکوشند تصویر را پیچیدهتر کنند. این موازنه همیشه بینقص نیست.
« موسیقی جان ویلیامز نیز بخش مهمی از هویت اثر است. »
قوتها و کاستیها
برخی تأکیدهای پایانی ممکن است برای تماشاگر بیش از اندازه صریح یا نتیجهگیرانه جلوه کنند؛ گویی فیلم برای روشنکردن معنای اخلاقی داستان، به جای اعتماد کامل به جزئیات پیشین، آن را با زبانی مستقیمتر بازگو میکند. جمعبندی «Catch Me If You Can» فیلمی است که سرگرمی را با اندوهی آرام و پرسشی دربارهٔ هویت همراه میکند.
جذابیت بازی دیکاپریو، متانت و گرمای تام هنکس، حضور مؤثر کریستوفر واکن، موسیقی شنیدنی و تعقیبوگریزهای خوشساخت، آن را به اثری تبدیل میکنند که تماشایش بهسادگی میگذرد. در برابر این امتیازها، گاه کشآمدن بعضی بخشها، پرشهای زمانی نهچندان شفاف و نتیجهگیری اندکی صریحتر از نیاز روایت قرار دارند.
با این همه، فیلم در تصویرکردن جوانی که پشت نقابهای پیدرپی به دنبال تعلق و امنیت است، چیزی فراتر از یک ماجرای فریبکارانه عرضه میکند: قصهای دربارهٔ نمایشی که انسان برای دیگران اجرا میکند و تنهاییای که در پایانِ هر نقش، همچنان باقی میماند.
« جمعبندی «Catch Me If You Can» فیلمی است که سرگرمی را با اندوهی آرام و پرسشی دربارهٔ هویت همراه میکند. »
ثبت دیدگاه