نقد و بررسی
نقد Catch-22 | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی پوچی در دل جنگ مینیسریال «Catch-22» اقتباسی ششقسمتی از رمان جوزف هلر است؛ اثری که جنگ را نه عرصهای برای قهرمانیهای پرشکوه، بلکه دستگاهی عظیم، بیمنطق و خودویرانگر نشان میدهد. داستان در جزیرهٔ پیانوزا، در جریان جنگ جهانی دوم، با جان یوساریان و خدمهٔ بمبافکنهای آمریکایی همراه میشود؛ مردانی که باید مأموریتهای خطرناک را انجام دهند و همزمان با تصمیمهایی کنار بیایند که اغلب بیش از دشمن، از سوی ساختار نظامی بر آنان تحمیل میشود.
سریال در شش قسمت، جهان رمان را برای قالب تصویری بازپردازی میکند و روایت را به مسیری نسبتاً سرراستتر میبرد؛ اما هستهٔ اصلی اثر همچنان همان تناقض گزنده است: عقلانیبودن در جهانی که منطقش بر ضد انسان عمل میکند. تلهٔ بیخروجِ «تبصرهٔ ۲۲» قاعدهٔ مرکزی داستان، فقط شوخی زبانی هوشمندانهای دربارهٔ آییننامههای اداری نیست؛ تصویری فشرده از سازوکاری است که راه رهایی را با همان دلایلی میبندد که باید امکان رهایی را فراهم کنند.
یوساریان میداند ادامهدادن مأموریتهای مرگبار عقلانی نیست، اما همین تشخیص، از نگاه نظام نشانهٔ سلامت عقل اوست و درخواست معافیتش را بیاعتبار میکند. نتیجه، چرخهای بسته است: هر اعتراضی به قاعده، بهانهای برای تأیید همان قاعده میشود. قدرت این ایده در آن است که سریال آن را به یک لطیفهٔ تکرارشونده فرو نمیکاهد.
« نتیجه، چرخهای بسته است: هر اعتراضی به قاعده، بهانهای برای تأیید همان قاعده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پوچی، کمکم در همهجا رسوخ میکند: در افزایش شمار مأموریتها، در مناسبات فرماندهی، در زبان رسمی و در تلاش آدمها برای حفظ منفعت شخصی. نظامی که مدعی نظم است، خود گرفتار آشفتگی است؛ اما آشفتگیاش تصادفی نیست و معمولاً به سود صاحبان قدرت تمام میشود. به این ترتیب، طنز اثر فقط متوجه دیوانسالاری نیست؛ به اخلاقی نیز نظر دارد که در آن، مسئولیت از فرد گرفته میشود و پشت دستور، قرارداد یا منفعت جمعی پنهان میگردد.
یوساریان؛ قهرمانی که نمیخواهد قهرمان باشد Christopher Abbott نقش یوساریان را با نوعی هراس فرسوده و بیداری عصبی پیش میبرد. شخصیت او قرار نیست نماد شجاعت نظامی یا آرمانخواهی باشد؛ خواستهاش ابتداییتر و انسانیتر است: زندهماندن. همین خواسته، در برابر زبانی که فداکاری را فضیلت و تردید را ضعف میخواند، به کنشی اخلاقی بدل میشود.
یوساریان خودخواهی محض ندارد؛ او بیش از آنکه از وظیفه بگریزد، میکوشد در برابر دستگاهی مقاومت کند که جان انسانها را به عدد و سهمیه تبدیل کرده است. بازی Abbott این تضاد را در چهره و رفتار شخصیت نگه میدارد: از یک سو واکنشهای تند و گاه مضحک او به خطر و تحقیر، و از سوی دیگر فرسودگیای که زیر این واکنشها انباشته میشود.
« شخصیت او قرار نیست نماد شجاعت نظامی یا آرمانخواهی باشد؛ خواستهاش ابتداییتر و انسانیتر است: زندهماندن. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، چون فضای هجوآمیز سریال پیوسته شخصیتها را در موقعیتهای نامتعارف قرار میدهد، گاه فرصت چندانی برای مکث بر لایههای عاطفی یوساریان باقی نمیماند. این فاصله، بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان از شوخی سیاه به رنج واقعی نزدیک میشود. سریال درد را حذف نمیکند، اما همیشه نمیتواند آن را با همان قوتی به نمایش بگذارد که سازوکارهای مضحک قدرت را.
گروه بازیگران و چهرههای قدرت سریال از گروه بازیگری پرشماری بهره میبرد که جهان پایگاه را از مجموعهای از تیپهای نظامی فراتر میبرند. Kyle Chandler در نقش سرهنگ Cathcart، چهرهٔ فرماندهای را میسازد که جاهطلبیاش در پوشش مقررات و ضرورتهای جنگ پنهان شده است. او نه هیولایی افسانهای، بلکه مدیری آشناست: کسی که تصمیمهایش را با واژگان اداری توجیه میکند، حتی وقتی پیامدشان روشن و ویرانگر است.
George Clooney نیز در مقام Scheisskopf، بخشی از نیروی اقتدارگرا و نمایشطلب فضای نظامی را نمایندگی میکند؛ حضوری که گاه آگاهانه به اغراق نزدیک میشود. در سوی دیگر، Milo Minderbinder با بازی Daniel David Stewart بُعدی اقتصادی به هجو میافزاید. برای او، جنگ نه صرفاً فاجعهای انسانی، بلکه فرصتی برای گسترش تجارت است.
« این فاصله، بهویژه زمانی محسوس میشود که داستان از شوخی سیاه به رنج واقعی نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه، یکی از تلخترین رگههای سریال را شکل میدهد: وقتی همهچیز قابلیت معامله پیدا کند، حتی جنگ نیز میتواند به بنگاه و منطق سود تبدیل شود. تنوع شخصیتها به سریال امکان میدهد چند شکل متفاوت از کنارآمدن با نظام را ببیند؛ از فرمانبرداری و فرصتطلبی تا گریز و اعتراض. بااینهمه، تعدد چهرهها گاهی به بهای کمعمقماندن برخی رابطهها تمام میشود.
تصویر، صدا و ریتم روایت فضای تصویری سریال بر تضادی مؤثر بنا شده است: زیبایی محیط ایتالیایی در برابر خشونت مأموریتها و محدودیت پایگاه. چشماندازها، هواپیماها و جزئیات زندگی نظامی، جهانی دیدنی میسازند؛ اما این زیبایی به معنای رمانتیککردن جنگ نیست. برعکس، گاه فاصلهٔ میان منظرهٔ دلانگیز و واقعیت مرگبار، بیرحمی موقعیت را برجستهتر میکند.
موسیقی و طراحی صوتی نیز به ساختن این فضا کمک میکنند و پیوسته میان حالوهوای زمانه، تعلیق و طنزی ناآرام در رفتوآمدند. ریتم سریال از نقاط قوت آن است. هر قسمت موقعیت یا گرهی تازه پیش میکشد و میل به ادامهٔ تماشا را زنده نگه میدارد. قالب محدود ششقسمتی نیز باعث میشود روایت بیجهت کش پیدا نکند.
« بااینهمه، تعدد چهرهها گاهی به بهای کمعمقماندن برخی رابطهها تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
با این حال، شتاب در پیشبرد ماجرا همیشه به سود شخصیتپردازی نیست؛ گاهی رخدادهای متعدد چنان سریع روی هم انباشته میشوند که مجال کافی برای تهنشینشدن اندوه یا فهم پیامدهای عاطفی آنها باقی نمیماند. این شتاب، بخشی از آشفتگی عمدی جهان داستان است، اما در بعضی لحظات به فشردگی بیش از اندازه نزدیک میشود.
اقتباس و سایهٔ نسخهٔ پیشین مقایسهٔ این سریال با فیلم سینمایی سال ۱۹۷۰ به کارگردانی Mike Nichols تقریباً اجتنابناپذیر است. حضور Alan Arkin در نقش یوساریان در آن فیلم، برای بسیاری از تماشاگران معیار ذهنی قدرتمندی ساخته است؛ بنابراین ممکن است Abbott، حتی با رویکرد متفاوتش، زیر سایهٔ آن اجرا سنجیده شود.
چنین مقایسهای گاهی توجه را از انتخابهای خود سریال منحرف میکند. نسخهٔ تلویزیونی فرصت دارد روابط و موقعیتها را در زمانی گستردهتر دنبال کند، اما در عوض باید از پس دشواری دیگری برآید: تبدیل نثر آکنده از تناقض، تکرار و بازی زبانی هلر به تصویری که همان نیروی ادبی را داشته باشد. اقتباس در بازسازی دنیای رمان و حفظ روح انتقادی آن موفقیتهایی دارد، اما همهٔ ظرافتهای کلامی و شوخطبعی خاص متن را به یک اندازه منتقل نمیکند.
« این شتاب، بخشی از آشفتگی عمدی جهان داستان است، اما در بعضی لحظات به فشردگی بیش از اندازه نزدیک میشود. »
جمعبندی
بعضی موقعیتهای ابزورد ممکن است برای مخاطبی که طنز سیاه را نمیپسندد، بیشتر آشفتهکننده باشند تا خندهدار. همچنین لحن جدی و جلوهٔ پرهزینهٔ تولید، در مواردی با هجو نیشدار اثر اصطکاک پیدا میکند؛ انگار سریال همزمان میخواهد مضحکبودن موقعیت را نشان دهد و عظمت تراژیک آن را برجسته سازد، بیآنکه همیشه بتواند میان این دو قطب تعادل کامل برقرار کند.
جمعبندی «Catch-22» مینیسریالی خوشساخت و گیراست که از دل جنگ، تصویری از منطق معیوب قدرت و سرسختی غریزهٔ بقا بیرون میکشد. بازی Christopher Abbott، بازیهای گروهی پرانرژی، فضاسازی چشمنواز و روایت پیگیر، تماشای آن را جذاب میکنند. در مقابل، فشردگی بعضی لحظات، ناهمواری لحن و مقایسهٔ ناگزیر با اقتباس سینمایی پیشین، مانع از آن میشوند که سریال در همهٔ جنبهها به تیزی و ماندگاری رمان برسد.
ارزش اصلی اثر در این نیست که جنگ را با شوخی بیضرر کند، بلکه در این است که نشان میدهد چگونه زبان رسمی میتواند فاجعه را عادی جلوه دهد و چگونه یک قاعدهٔ ظاهراً منطقی، به ابزاری برای حبس انسان بدل شود. این سریال شاید در هر لحظه میان هجو و اندوه به تعادل نرسد، اما جهان ناسازگار خود را با نیروی کافی میسازد تا تماشاگر، پس از پایان هر قسمت، بخواهد دوباره به آن بازگردد.
« بعضی موقعیتهای ابزورد ممکن است برای مخاطبی که طنز سیاه را نمیپسندد، بیشتر آشفتهکننده باشند تا خندهدار. »
ثبت دیدگاه