نقد و بررسی
نقد گربهپسند (Cat Person) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از خیالِ پیامکی تا اضطرابِ دیدار «Cat Person» با موقعیتی آشنا آغاز میشود: مارگو، دانشجوی جوانی که در سینما کار میکند، با رابرت، مردی بزرگتر از خود، آشنا میشود. آشناییشان ابتدا در پیامها شکل میگیرد؛ جایی که مکثها و انتخاب واژهها میتوانند تصویری دلخواه از طرف مقابل بسازند.
اما دیدار حضوری، این تصویر را با واقعیتی کموبیش متفاوت روبهرو میکند. فیلم از همین شکاف میان آدمی که در ذهن میسازیم و کسی که در برابرمان نشسته است، نیروی دراماتیک خود را میگیرد. این داستان بر پایهی قصهای کوتاه از کریستن روپنینی شکل گرفته و سوزانا فوگل آن را به فیلمی بلندتر و آمیخته با عناصر روانشناختی و دلهرهآور تبدیل کرده است.
همین گسترش، هم فرصتهایی برای پرداختن به شخصیتها و فضای ذهنی مارگو فراهم میکند و هم مسئلهای مهم پیش میآورد: چگونه میتوان تجربهای محدود و فشرده را بدون از دست دادن تیزی و تمرکزش به روایتی بلند بدل کرد؟ «Cat Person» در پاسخ به این پرسش هم لحظههای موفق دارد و هم بخشهایی که از انسجام فاصله میگیرند.
« اما دیدار حضوری، این تصویر را با واقعیتی کموبیش متفاوت روبهرو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی با آشنایی و ناآشنایی یکی از دستاوردهای فیلم، بازنمایی دقیقِ ناهماهنگی میان صمیمیتِ مجازی و دشواریِ معاشرت حضوری است. گفتوگوهای پیامکی ممکن است ارتباطی روان و بیخطر جلوه کنند؛ اما یک قرار واقعی، با سکوتها، نگاهها، فاصلهی بدنی و برداشتهای متناقض همراه است. مارگو و رابرت در همین فضای نامطمئن قرار میگیرند: هر حرکت میتواند نشانهای ساده از دستپاچگی باشد یا در نظر دیگری هشداری جدی به حساب آید.
فیلم در صحنههای اولیه، این ناآشنایی را بهخوبی به حس معذبکنندهی قرار اول پیوند میزند. موقعیتها بهقدری روزمرهاند که ممکن است تماشاگر در آنها تجربهای شخصی را به یاد آورد: میل به مؤدببودن وقتی اشتیاقی وجود ندارد، دشواریِ پایاندادن به گفتوگویی که از مسیر مطلوب خارج شده، یا تردید دربارهی اینکه طرف مقابل چه برداشتی از رفتارمان دارد.
فیلم در این لحظهها بیش از آنکه به حادثهای بزرگ متکی باشد، از جزئیات اجتماعیِ کوچک و آشنا تنش میسازد. مارگو؛ ذهنی که امکانها را میسنجد مارگو فقط با رابرت روبهرو نیست؛ او با تفسیرهای خودش از رفتار رابرت نیز درگیر است. فاصلهی سنی و تفاوت تجربههایشان، به رابطه باری نابرابر میدهد و اضطراب مارگو را تشدید میکند.
« فیلم در صحنههای اولیه، این ناآشنایی را بهخوبی به حس معذبکنندهی قرار اول پیوند میزند. »
شخصیتها و اجرا
ذهن او موقعیتهای ممکن را پیشاپیش میسنجد؛ گاهی برای آمادهشدن در برابر خطر، گاهی برای فهمیدن اینکه آیا واکنشش بیش از اندازه است. فیلم از این منظر به تجربهای میپردازد که در آن ترس نه صرفاً یک واکنش فردی، بلکه بخشی از شیوهی ارزیابی موقعیتهای روزمره است. بااینحال، فیلم همیشه در مرزبندی میان آنچه رخ میدهد و آنچه مارگو تصور یا پیشبینی میکند، به یک اندازه روشن نیست.
این ابهام میتواند به بیانِ آشفتگی ذهنی او کمک کند، اما گاهی تماشاگر را بهجای درگیرکردن عمیقتر، از صحنه بیرون میبرد. وقتی روایت میان واقعیت و خیال رفتوآمد میکند، باید این جابهجاییها را چنان دقیق هدایت کند که هم حس ذهنی شخصیت حفظ شود و هم تماشاگر بداند با چه نوع تصویری روبهروست.
«Cat Person» در این زمینه چند لحظهی مؤثر دارد، اما پیوستگی رواییاش همیشه استوار نیست. بازیها و شخصیتپردازی امیلیا جونز در نقش مارگو، آسیبپذیری و تردید را بدون تبدیلکردن شخصیت به قربانیِ صرف به نمایش میگذارد. او میتواند در یک لحظه مشتاقِ ادامهی آشنایی به نظر برسد و در لحظهای دیگر از همان رابطه فاصله بگیرد؛ این تغییرها نه لزوماً نشانهی دورویی، بلکه بخشی از تجربهی متناقض شخصیتاند.
« Cat Person» در این زمینه چند لحظهی مؤثر دارد، اما پیوستگی رواییاش همیشه استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی جونز به فیلم کمک میکند تا اضطراب مارگو را از دل واکنشهای ظریف و مکثهایش بیرون بکشد. نیکلاس براون نیز رابرت را با کیفیتی باورپذیر و چندوجهی بازی میکند. او نه از همان ابتدا هیولایی آشکار است و نه به تصویری ساده از خواستگار بیآزار فروکاسته میشود. همین نامطمئنبودن، به رابطه تنش میبخشد: تماشاگر ناچار است رفتارهای او را بسنجد، بیآنکه همیشه بتواند آنها را به یک معنای قطعی محدود کند.
هماهنگی دو بازیگر اصلی، یکی از عوامل مهم موفقیت فیلم در صحنههای دونفره است. جرالدین ویسواناتان در نقش تیلور حضور پررنگی در جهان فکری مارگو دارد، هرچند شخصیت او گاهی بیشتر حامل موضع و تفسیر است تا انسانی با پیچیدگی مستقل. تنش؛ از موقعیت اجتماعی تا دلهره «Cat Person» در نیمهی نخست از موقعیتهای معذبکننده و سوءبرداشتهای کوچک، تعلیقی ملموس میسازد.
فیلم میداند که در چنین داستانی، تهدید همیشه با نشانهای آشکار وارد نمیشود؛ گاهی همین بیاطمینانی است که صحنه را نگرانکننده میکند. تماشاگر، مانند مارگو، میان چند برداشت حرکت میکند و نمیداند باید کدام را جدیتر بگیرد. بعضی صحنهها با غافلگیری و تشدید تدریجی فشار، این حس را بهخوبی به اوج میرسانند.
« بازی جونز به فیلم کمک میکند تا اضطراب مارگو را از دل واکنشهای ظریف و مکثهایش بیرون بکشد. »
قوتها و کاستیها
اما تغییر مسیر فیلم از واقعگراییِ قرار و رابطه به دلهرهای پررنگتر، همیشه نرم و اقناعکننده نیست. هرچه روایت جلوتر میرود، فاصلهی آن با تجربهی آشنای اجتماعی بیشتر میشود و تأکید بر حادثه گاهی جای ظرافتهای آغازین را میگیرد. این تغییر، بهخودیخود انتخابی ناموجه نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای پیوندزدن دو لحن متفاوت، به گذارهایی دقیقتر نیاز دارد.
در نتیجه، برخی لحظهها تنشزا و اثرگذارند، اما تصویر کلی ممکن است شلوغتر و کمتمرکزتر از آن چیزی شود که شروع فیلم وعده میدهد. ریتم و انتخابهای فرمی مدتزمان نزدیک به دو ساعت، برای روایتی که هستهی اصلیاش یک آشنایی کوتاه و پیامدهای آن است، چالشی جدی به شمار میرود. فیلم بخشهایی از زندگی مارگو و فضای پیرامونش را میگستراند، اما همهی این گسترشها به یک اندازه در خدمت پیشرفت داستان نیستند.
در بعضی لحظهها، تکرارِ تردیدها و ناراحتیها حس میشود و ریتم افت میکند. آنچه میتوانست روایتی فشرده و برنده باشد، گاه بیش از اندازه مکث میکند. پیامهای روی صفحه نیز بخش مهمی از تجربهی دیداری فیلماند، اما ارائهی آنها همیشه خوانا و خوشایند نیست. قرار است این پیامها صمیمیت و سرعت رابطه را منتقل کنند؛ بااینحال، وقتی خواندنشان دشوار شود، به مانعی بدل میشوند که توجه تماشاگر را از بازیها و ریتم صحنه میگیرد.
« اما تغییر مسیر فیلم از واقعگراییِ قرار و رابطه به دلهرهای پررنگتر، همیشه نرم و اقناعکننده نیست. »
جمعبندی
از سوی دیگر، برخی صحنههای معذبکننده عامدانه طولانی میشوند تا تماشاگر نیز در موقعیت مارگو احساس گرفتاری کند؛ این انتخاب گاهی مؤثر است، اما در جاهایی نیز فشار را بیش از آنکه عمیقتر کند، فرساینده میسازد. جمعبندی «Cat Person» فیلمی است که بهترین لحظههایش را از شناخت دقیقِ اضطرابهای کوچک و واقعی میگیرد: از فاصلهی میان پیام و دیدار، از تردید در برابر رفتار دیگری و از دشواریِ تعیین مرزهای شخصی در یک رابطهی تازه.
بازیهای طبیعی و باورپذیر جونز و براون، همراه با حس آشنای قرارهای ناموفق و موقعیتهای اجتماعی ناخوشایند، به فیلم نیرویی قابلتوجه میبخشند. در مقابل، گسترش روایت گاهی از تمرکز آن میکاهد. تغییر لحن، ریتم کشدار، پیامهای کمخوانا و بعضی موقعیتهای طولانی، فاصلهای میان وعدهی آغازین فیلم و تجربهی نهایی ایجاد میکنند.
بیآنکه وارد جزئیات پایانی شویم، میتوان گفت انتخابهای بخش پایانی ممکن است برای برخی تماشاگران ناامیدکننده یا نامأنوس باشد؛ زیرا فیلم از ظرافتی که در آغاز داشت، بهسوی مسیری پرحادثهتر میرود و این گذار کاملاً هموار نیست. بااینهمه، اثر در بازنمایی ناآسودگیِ آشناییهای تازه و دشواریِ اعتمادکردن به برداشتهای خود، پرسشهایی بهجا مطرح میکند؛ حتی اگر پاسخهای رواییاش به همان اندازه قانعکننده نباشند.
« در مقابل، گسترش روایت گاهی از تمرکز آن میکاهد. »
ثبت دیدگاه