نقد و بررسی
نقد گربه روی شیروانی داغ 1958 (Cat on a Hot Tin Roof) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گرمایی که حقیقت را عرق میاندازد فیلم «گربه روی شیروانی داغ» ساختهٔ ریچارد بروکس، بیش از آنکه روایتی خانوادگی دربارهٔ ارث و بیماری باشد، میدانِ رویارویی آدمهایی است که هر یک به شکلی از حقیقت میگریزند. گرمای جنوب آمریکا در این درام فقط کیفیتی اقلیمی ندارد؛ به فشاری روانی بدل میشود که زیر آن، سکوتها تاب نمیآورند و جملههای معمولی رنگ اعتراف میگیرند.
خانهٔ وسیع و ثروت خانوادگی، برخلاف ظاهر امن و باشکوهشان، برای شخصیتها پناهگاه نیستند؛ فضاییاند که زخمهای قدیمی در آن مجال بروز پیدا میکنند. فیلم از نمایشنامهٔ تنسی ویلیامز اقتباس شده و جوهرهٔ تئاتری آن را آشکارا با خود دارد: تمرکز بر چند شخصیت، گفتوگوهای پیاپی و صحنههایی که بیش از کنش بیرونی، بر برخورد ارادهها استوارند.
بروکس میکوشد این تمرکز را با ابزارهای سینمایی گسترش دهد؛ قاببندیها، فاصلهٔ آدمها در فضا و گاه جدا افتادنشان در اتاقهای مختلف، حس انزوایی میسازد که در دل خانهای شلوغ و پرجمعیت جریان دارد. حاصل، اثری است که گاهی به صحنهای محصور و پرگفتوگو نزدیک میشود، اما همین محدودیت را به بخشی از فشار دراماتیک خود بدل میکند.
بریک؛ مردی در پناه بیحسی پل نیومن در نقش بریک، شخصیتی را میآفریند که ظاهراً با نوشیدن و بیاعتنایی از جهان فاصله گرفته، اما در واقع زیر بار اندوه و خشم حلنشدهای فرسوده میشود. بازی او بر اغراق متکی نیست. نگاههای گریزپا، مکثهای ناگهانی و لحن کمجانش نشان میدهند که بیتفاوتی بریک بیشتر نقابی دفاعی است تا نشانهٔ آرامش.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
الکل برای او راهی است تا ارتباطش با دیگران را قطع کند؛ با این حال، هر بار که گذشته یا اسکیپر به میان میآید، آن نقاب ترک برمیدارد. یکی از انتخابهای مهم فیلم، شیوهٔ سخن گفتن از رابطهٔ بریک و اسکیپر است. اثر به جای آنکه تجربهٔ عاطفی بریک را با صراحت و پیچیدگی نمایشنامه بکاود، آن را در لایهای از اشاره، سکوت و انکار نگه میدارد.
این تعدیل، در زمینهٔ سینمای جریان اصلی دههٔ پنجاه قابل فهم است، اما بهایی هنری دارد: بخشی از تناقضها و عمق رابطهای که گره روانی بریک را شکل میدهد، مبهمتر و کماثرتر میشود. در نتیجه، تماشاگر میتواند رنج او را حس کند، اما گاه نمیتواند تمام وزن و صورتِ آن را درک کند. مگی؛ نیرویی در برابر پسزدن الیزابت تیلور در نقش مگی، انرژیای متفاوت به فیلم میبخشد.
او شخصیتی را بازی میکند که هم از تنهایی رنج میبرد و هم حاضر نیست در آن محو شود. مگی برای جلب توجه بریک میجنگد، اما کوشش او صرفاً تلاشی برای حفظ ازدواج نیست؛ او میخواهد دیده شود و از حقیقتی که همسرش پنهان میکند، سر درآورد. تیلور این نیاز را با آمیزهای از غرور، اضطراب و سرسختی به نمایش میگذارد.
در حضور او، گفتوگوهای فیلم از حالت شرح وضعیت بیرون میآیند و به کشمکشی زنده بدل میشوند. با این همه، مگی همیشه به اندازهٔ بریک امکان درونیشدن نمییابد. فیلم از نگاه و کنش او نیروی زیادی میگیرد، اما گاهی او را بیشتر به موتورِ پیشبرندهٔ گفتوگوها تبدیل میکند تا شخصیتی مستقل با فضای روانی کامل.
« یکی از انتخابهای مهم فیلم، شیوهٔ سخن گفتن از رابطهٔ بریک و اسکیپر است. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، سرخوردگیاش روشن و اثرگذار است، ولی برخی چرخشهای رابطهاش با بریک ممکن است شتابزده به نظر برسند. مسئله این نیست که امید در میان آن دو ناممکن باشد؛ مسئله آن است که فیلم برای گذار از خصومت و انزوا به نزدیکی احتمالی، فرصت و ظرافت کافی فراهم نمیکند. پدر و پسر؛ نبرد بر سر صداقت ورود بابای بزرگ، با بازی برل آیوز، مرکز ثقل فیلم را جابهجا میکند.
حضور او فقط بهمعنای ورود پدرسالاری ثروتمند نیست؛ او در برابر بریک آینهای قرار میدهد که در آن، عادتهای مشترک و فاصلهٔ عاطفیشان همزمان آشکار میشود. رابطهٔ پدر و پسر، نه با مهرورزی آسان، بلکه از خلال خشم، سرزنش و ناتوانی در گفتن حرف اصلی شکل میگیرد. آیوز به بابای بزرگ خشونتی زمخت و حضوری پرقدرت میبخشد، اما پشت آن صلابت، ترس و شکنندگی نیز به چشم میآید.
بهترین لحظات فیلم در همین برخوردها پدید میآیند: هنگامی که اختلاف نسلها به مسئلهای دربارهٔ شیوهٔ زیستن و تحملکردن بدل میشود. بریک نمیخواهد به زبان پدرش حرف بزند و بابای بزرگ نیز نمیتواند بهآسانی از زبان دفاعی و خشن خود بیرون بیاید. تنش میان آنها از جنس مجادلهٔ صرف نیست؛ هر دو میکوشند راهی برای نزدیکشدن پیدا کنند، اما ابزارهایی که در اختیار دارند بیشتر جدایی میآفریند.
این خط داستانی، بهواسطهٔ بازیهای قدرتمند و گفتوگوهای پرکشش، یکی از ماندگارترین لایههای اثر است. خانواده؛ نمایش ثروت و رقابت در کنار بحران زناشویی و کشمکش پدر و پسر، فیلم خانوادهای را تصویر میکند که مناسباتش زیر سایهٔ ثروت و ارث شکل گرفته است. رقابت بر سر جایگاه، محبت و آیندهٔ مادی، در رفتار اعضای خانواده رسوخ کرده و حتی لحظات ظاهراً صمیمی را مشکوک میسازد.
« از همین رو، سرخوردگیاش روشن و اثرگذار است، ولی برخی چرخشهای رابطهاش با بریک ممکن است شتابزده به نظر برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور فرزندان و زوجهای دیگر، دامنهٔ فشار را گسترش میدهد و نشان میدهد که در این خانه، هرکس میکوشد سهمی از توجه یا امنیت برای خود نگه دارد. با این حال، فیلم در پرداخت این فضای خانوادگی گاهی بیش از اندازه به تکرار بازمیگردد. تکرار خطاب «بابای بزرگ» و امتداد برخی گفتوگوها، بهجای آنکه هر بار اطلاعات یا لایهٔ تازهای بیفزاید، از حرکت روایت میکاهد.
مکث و تکرار در یک درام گفتوگومحور میتواند حس فشار بسازد، اما اگر بیش از حد شود، شدت عاطفی صحنه را تحلیل میبرد. فیلم در بهترین لحظهها، میان انباشت کلام و معنای ناگفته تعادل برقرار میکند؛ در لحظههای کمجانتر، در کلام خود گرفتار میشود. آنچه اقتباس ناگفته میگذارد فاصلهٔ فیلم با نمایشنامه، فقط تفاوتی در میزان وفاداری نیست؛ به معنای دگرگونی در مرکز ثقل اخلاقی و عاطفی روایت نیز هست.
فیلم بهناچار بخشی از صراحت و جسارت متن را به زیرمتن منتقل میکند. همین پنهانکاری، گاه به اثر جذابیتی دوگانه میدهد: مخاطب باید میان مکثها و واکنشها معنایی را دریابد که شخصیتها نمیتوانند آشکارا بر زبان بیاورند. اما این روش همیشه موفق نیست. در برخی لحظهها، ایجاز به ابهام سازنده تبدیل میشود؛ در برخی دیگر، حذف جزئیات مهم باعث میشود انگیزهها کمرمقتر و کشمکشها سادهتر از آنچه میتوانستند باشند به نظر برسند.
این محدودیت بهویژه در فهم اندوه بریک و معنای رابطهاش با اسکیپر اثر میگذارد. فیلم برای نشاندادن سرکوب و ناتوانی او از مواجهه با احساساتش نشانههایی فراهم میکند، اما امکان نمییابد آن تجربه را با تمام پیچیدگیاش بگشاید. پیامد آن، تناقضی جالب اما ناتمام است: آنچه ناگفته میماند، بر رفتار بریک سایه میاندازد، ولی چون زمینهٔ کافی نمییابد، گاه بیش از آنکه رازآلود باشد، ناقص به نظر میرسد.
« با این حال، فیلم در پرداخت این فضای خانوادگی گاهی بیش از اندازه به تکرار بازمیگردد. »
قوتها و کاستیها
بازیها، فضا و ریتم بازیهای اصلی، نیرویی هستند که فیلم را از ایستایی احتمالی نجات میدهند. نیومن با خویشتنداری، رنج بریک را در زیر ظاهر فرسودهاش پنهان میکند؛ تیلور مگی را با حضوری پرحرارت و مقاوم به صحنه میآورد؛ و آیوز، با صدایی نافذ و جسارتی بیپرده، هر ورود بابای بزرگ را به رویدادی نمایشی بدل میسازد.
در کنار آنها، بازیگران نقشهای مکمل نیز فضای خانوادگی را از حالت پسزمینهٔ تزئینی بیرون میآورند و به آن وزن اجتماعی میدهند. ریچارد بروکس در کارگردانی، بهجای تکیهٔ مداوم بر حرکت و حادثه، از فضاهای بسته و گفتوگوهای رودررو برای ساختن تنش بهره میگیرد. این انتخاب با حالوهوای نمایشنامه سازگار است و به فیلم نوعی فشردگی میبخشد.
اما همان فشردگی گاهی به کندی نزدیک میشود؛ بهخصوص وقتی گفتوگوها مضمونهای پیشتر مطرحشده را بار دیگر بازمیگردانند. فیلم بیش از آنکه از تغییرات بیرونی نیرو بگیرد، بر تغییر تدریجی حالت شخصیتها بنا شده است؛ بنابراین تماشاگر باید به ظرافت بازیها و لحن صحنهها توجه کند. جمعبندی «گربه روی شیروانی داغ» درامی پرقدرت دربارهٔ اندوه، انکار و میل به شنیدهشدن است؛ فیلمی که بازیهای نیومن، تیلور و آیوز به آن حرارتی ماندگار میبخشند و رابطهٔ پدر و پسر را به یکی از کانونهای عاطفیاش بدل میکنند.
با این حال، اقتباس در پرداخت بخشی از رابطهٔ بریک و اسکیپر محتاطتر از آن است که پیچیدگی روانی داستان را به تمامی حفظ کند؛ گفتوگوهای کشدار نیز گاه از شتاب و تمرکز اثر میکاهند. پایانبندیِ عاطفیاش ممکن است برای برخی شتابزده جلوه کند، اما قوت بازیها و نیروی پرسشهایی که فیلم دربارهٔ صداقت و سرکوب پیش میکشد، آن را از یک ملودرام خانوادگی معمولی فراتر میبرد.
« بازیها، فضا و ریتم بازیهای اصلی، نیرویی هستند که فیلم را از ایستایی احتمالی نجات میدهند. »



ثبت دیدگاه