نقد و بررسی
نقد جنایات جنگی (Casualties of War) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ فروپاشی وجدان «Casualties of War» ساختهٔ برایان دی پالما، فیلمی جنگی است که خشونت را نه بهمنزلهٔ منظرهای پرهیجان، بلکه همچون نیرویی فرساینده و اخلاقستیز به تصویر میکشد. داستان در جنگ ویتنام میگذرد و از چشم مکس اریکسون، سربازی جوان در میان گروهی باتجربهتر، پیش میرود.
هنگامی که افراد دسته دست به ربودن زنی روستایی میزنند، اریکسون درمییابد مخالفت اخلاقیاش او را در برابر نهفقط یک فرد، بلکه در برابر جمعی مسلح و همپیمان قرار داده است. فیلم از همانجا پرسشی تلخ را پیش میکشد: در محیطی که خشونت به قاعده بدل شده، وجدان فردی تا کجا توان ایستادگی دارد؟
اثر از رویدادی واقعی الهام گرفته است؛ اما نیروی اصلیاش در بازسازی صرفِ یک واقعه نیست، بلکه در بررسی سازوکارهایی است که به افراد اجازه میدهند مسئولیت اعمال خود را انکار کنند یا به جمع بسپارند. فیلم، بدون آنکه خشونت را به نمایش قهرمانانهای بدل کند، نشان میدهد چگونه فضای جنگ میتواند مرز میان اطاعت، همدستی و مقاومت را مخدوش سازد.
جنگ بهمثابه زمینهٔ اخلاقی در بسیاری از فیلمهای جنگی، نبرد بیرونی و خطر مرگ مرکز توجه است؛ در اینجا اما میدان جنگ به بستری برای آزمودن اخلاق بدل میشود. سربازان در وضعیتی قرار دارند که فشار جمع، سلسلهمراتب نظامی و عادت به خشونت، تصمیمهای فردی را دشوارتر میکند. پرسش فیلم تنها این نیست که چه کسی دست به عمل میزند؛ مهمتر آن است که چگونه دیگران با سکوت، همراهی یا ناتوانی خود در شکلگیری آن وضعیت سهم پیدا میکنند.
« داستان در جنگ ویتنام میگذرد و از چشم مکس اریکسون، سربازی جوان در میان گروهی باتجربهتر، پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد، اثر را از روایتهایی که جنگ را به تقابل سادهٔ قهرمان و دشمن فرو میکاهند، دور میکند. تهدید اصلی در بخشهایی از فیلم از سوی همان کسانی میآید که اریکسون باید در کنارشان خدمت کند. چنین وارونگیای، احساس امنیت و همبستگی نظامی را از پایه میلرزاند و تماشاگر را وامیدارد به معنای «ما» در دل یک گروه مسلح فکر کند.
تنهایی اریکسون در میان همرزمان مکس اریکسون نقش محوری فیلم را با نوعی آسیبپذیری باورپذیر پیش میبرد. او قهرمانی شکستناپذیر نیست و فیلم نیز مقاومتش را به کنشی بیهزینه یا باشکوه تبدیل نمیکند. آنچه او را از دیگران متمایز میسازد، نه برتری جسمانی یا مهارت ویژه، بلکه امتناع از پذیرفتن رفتاری است که وجدانش آن را تحملناپذیر میداند.
همین امتناع، بهای سنگینی دارد: اریکسون در جمع خودیها به بیگانهای بدل میشود که نمیتواند مطمئن باشد مخالفتش چه پیامدی خواهد داشت. مایکل جی. فاکس در نقشی دور از تصویر آشنای کمدیاش، این تضاد را مؤثر میسازد. بازی او بر اغراق و قهرماننمایی متکی نیست؛ در عوض، ترس، درماندگی و پافشاری شخصیت را در کنار هم نگه میدارد.
اریکسون نه همیشه میداند چه باید بکند و نه میتواند وضعیت را بهتنهایی مهار کند. همین محدودیت، انتخابهایش را انسانیتر و تنهاییاش را ملموستر میکند. قدرت تهدیدآمیز شان پن در سوی دیگر، شان پن در نقش گروهبان مسرو شخصیتی میآفریند که جذابیت نظامی و خشونت را در خود جمع کرده است. مسرو صرفاً چهرهای شرور و یکبعدی نیست: اقتدارش در گروه از تجربه و توان فرماندهی میآید، اما همین اقتدار به ابزاری برای تحمیل اراده بدل میشود.
« این رویکرد، اثر را از روایتهایی که جنگ را به تقابل سادهٔ قهرمان و دشمن فرو میکاهند، دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
پن با حضوری فشرده و خشن نشان میدهد چگونه کسی میتواند در لحظهای شایستگی و جسارت داشته باشد و در لحظهای دیگر، نیروی خود را برای سلب کرامت دیگری به کار گیرد. تقابل بازی او با فاکس، یکی از سرچشمههای اصلی تنش فیلم است. اریکسون از درون با آنچه میبیند درگیر است؛ مسرو، برعکس، میکوشد خواست خود را به تصمیمی پذیرفتنی برای دیگران تبدیل کند.
اختلاف این دو تنها نزاع میان دو خلقوخو نیست، بلکه برخورد دو منطق است: یکی بر مسئولیت فردی تکیه دارد و دیگری از قدرت گروه و فرماندهی برای عادیسازی خشونت بهره میگیرد. بازی پن چنان برنده است که فشار روانی حضور او را حتی در سکوتها نیز میتوان احساس کرد. شیوهٔ روایت و کارگردانی برایان دی پالما روایت را حول موقعیتی اخلاقی میسازد که بهتدریج فضا را تنگتر میکند.
بهجای آنکه هر صحنه صرفاً حادثهای تازه به داستان اضافه کند، بسیاری از لحظات برای تشدید حس محاصره و دشوارترشدن انتخاب به کار میروند. این شیوه، تماشاگر را به جایگاهی نزدیک به اریکسون میبرد: دانستنِ اینکه کاری نادرست در حال وقوع است، بیآنکه لزوماً راهی روشن برای متوقفکردنش در دست باشد.
فیلم در بعضی لحظات به قراردادهای آشنای سینمای جنگی تکیه میکند؛ از جمله تقابلهای پرتنش و چهرهپردازیهایی که گاهی میتوانند معنای اخلاقی موقعیت را بیش از اندازه آشکار کنند. بااینحال، مؤثرترین بخشهای اثر زمانی شکل میگیرند که بهجای توضیحدادن، اجازه میدهد رفتار شخصیتها و واکنشهایشان بار معنایی صحنه را بر دوش بکشند.
« تقابل بازی او با فاکس، یکی از سرچشمههای اصلی تنش فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت در این لحظات از داوری مستقیم فاصله میگیرد، اما بیطرف نمیماند: تماشاگر را با عواقب انسانی تصمیمها روبهرو میکند. صدا، تصویر و فضای سنگین فضای دیداری و صوتی فیلم با مضمون آن هماهنگ است. موسیقی انیو موریکونه در خدمت ساختن هیجانِ سادهٔ میدان نبرد نیست؛ بیشتر به ماندگاری اندوه و تنش کمک میکند.
حضور جنگ در تصویر نیز تنها از راه انفجار و درگیری احساس نمیشود؛ انتظار، سکوت و نگاههای نگران نیز بخشی از فشار دائمی محیطاند. این انتخابها به فیلم اجازه میدهند خشونت را از لحظهٔ وقوع فراتر ببرند و آن را به حالوهوایی پایدار بدل کنند. سنگینی اثر از همینجا ناشی میشود: تماشاگر با فیلمی روبهرو نیست که برای سرگرمی، خشونت را بیدرنگ به هیجان یا پیروزی تبدیل کند.
موقعیت مرکزی داستان، بهسبب موضوع آزار و نابرابری قدرت، آزارنده است و فیلم نیز چندان در پی سبککردن تجربه نیست. این دشواری، نقطهقوتی برای رویکرد جدی اثر است، اما میتواند آن را برای برخی مخاطبان فرساینده کند. محدودیتها و ناهمواریها «Casualties of War» در همهٔ بخشها به یک اندازه ظریف نیست.
گاه روایت برای رساندن پیام اخلاقی خود به نشانهها و الگوهای شناختهشدهٔ درام جنگی متوسل میشود؛ در نتیجه، برخی موقعیتها از پیش قابلانتظار به نظر میرسند. همچنین، تمرکز شدید بر کشمکش اریکسون و مسرو مجال چندانی برای پرداخت گستردهتر دیگر شخصیتها باقی نمیگذارد. بعضی از آنان بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند، در جایگاههای اخلاقی مشخصی قرار میگیرند.
« صدا، تصویر و فضای سنگین فضای دیداری و صوتی فیلم با مضمون آن هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
این محدودیتها ممکن است فیلم را در کنار آثار جنگی گستردهتر یا پیچیدهتر، کممایهتر جلوه دهند؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشیم تصویری فراگیر از جنگ ویتنام، سیاست آن یا تجربهٔ مردم محلی ارائه کند. فیلم بیشتر بر یک آزمون اخلاقی محدود و مشخص متمرکز است تا بر ترسیم همهجانبهٔ جنگ. این تمرکز به انسجامش کمک میکند، اما دامنهٔ تحلیل را نیز محدود نگه میدارد.
جمعبندی «Casualties of War» فیلمی تلخ و دشوار دربارهٔ خشونت، همدستی و تنهایی اخلاقی است. نیروی آن بیش از آنکه در تازگی همهٔ شگردهای روایی باشد، از تقابل اثرگذار مایکل جی. فاکس و شان پن و از پافشاری بر پرسشی ناراحتکننده سرچشمه میگیرد: وقتی یک گروه، رفتار نادرست را به امری عادی تبدیل میکند، فرد برای حفظ وجدانش چه چیزی را به خطر میاندازد؟
فیلم گاهی به الگوهای آشنای ژانر متکی میشود و فضای سنگینش آسانتماشا نیست، اما در بهترین لحظههایش خشونت را نه حادثهای دور، بلکه آزمونی انسانی و اخلاقی نشان میدهد؛ آزمونی که تماشاگر را پس از پایان تجربه نیز به فکر وامیدارد.
« فیلم بیشتر بر یک آزمون اخلاقی محدود و مشخص متمرکز است تا بر ترسیم همهجانبهٔ جنگ. »
ثبت دیدگاه