نقد و بررسی
نقد کارناوال (Carnaval) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کارناوالی پرزرقوبرق، روایتی کمجان فیلم برزیلی «Carnaval» ساختهٔ Leandro Neri، کمدیای دربارهٔ چهار دوست است که پس از جدایی نینا از دوستپسرش، راهی سالوادور میشوند تا تعطیلاتی پرهیاهو را در جشن کارناوال بگذرانند. نینا که بهعنوان اینفلوئنسر به دیدهشدن و افزایش دنبالکنندگانش دل بسته، در سفر میان جاذبهٔ شهرت مجازی و پیوند با دوستانش گرفتار میشود.
فیلم از همان ابتدا دو قلمرو را روبهروی هم میگذارد: زندگیای که برای ثبت و نمایش در شبکههای اجتماعی شکل میگیرد، و تجربهای که فقط با حضور واقعی در کنار دیگران معنا پیدا میکند. اما این تقابل، با آنکه ظرفیت دراماتیک روشنی دارد، کمتر از آنچه باید به کاوش بدل میشود و بیشتر به مسیری آشنا برای رسیدن به نتیجهای پیشبینیپذیر شباهت دارد.
قصه برای کمدیِ رفاقتی و سفرمحور طراحی شده است؛ بنابراین قرار نیست پیچیدگی روانشناختی یا تعلیق پررنگی در مرکز فیلم باشد. مسئله آن است که حتی در چارچوبی سبک و تفریحی، روایت باید شخصیتها را به اندازهای زنده کند که تماشاگر به سرنوشت و انتخابهایشان اهمیت بدهد. «کارناوال» گاه در ساخت این ارتباط موفق است، اما بارها به جای رشد تدریجی روابط، به موقعیتهای آماده و نتیجهگیریهای ازپیشمعلوم تکیه میکند.
فیلم در سال ۲۰۲۱ منتشر شد و فضای جشنهای سالوادور را به محور بصری و روایی خود بدل میکند؛ این بستر پرتحرک، از بهترین داراییهای اثر است، هرچند بهتنهایی نمیتواند ضعفهای فیلمنامه را جبران کند. نینا و کشمکش میان دیدهشدن و زیستن نینا شخصیتی است که تناقض درونیاش میتوانست نقطهٔ قوت اصلی فیلم باشد: او از یک سو به دوستی و همراهی نیاز دارد، و از سوی دیگر ارزش خود را بیش از اندازه با واکنش مخاطبان مجازی میسنجد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جدایی عاطفی، سفر و فرصت حضور در محیطی پر از تصویرهای چشمگیر، همگی میتوانند او را به بازنگری در اولویتهایش سوق دهند. بااینحال، فیلم این تحول را بیشتر بهصورت حرکت از یک نگرش نادرست به نتیجهای درست عرضه میکند تا تجربهای پیچیده و باورپذیر. نینا گاهی به جای آنکه از تصمیمها و تناقضهایش برایمان شخصیت بسازد، وسیلهای میشود تا پیام فیلم دربارهٔ شبکههای اجتماعی بیان شود.
مشکل در خودِ پیام نیست؛ وابستگی به پسندها و دنبالکنندگان میتواند مانع حضور در لحظه و توجه به آدمهای نزدیک شود. دشواری آنجاست که فیلم این ایده را چندان از سطح شعار فراتر نمیبرد. جهان مجازی در بیشتر لحظات نیرویی آشکارا سطحی و فریبنده است، در حالی که دوستی واقعی تقریباً از پیش در جایگاه پاسخ نهایی قرار دارد.
ازاینرو، مخاطب کمتر مجال مییابد بفهمد چرا شهرت برای نینا چنین جذاب است، چه خلأیی را پر میکند و چه چیزی تغییر او را به انتخابی درونی و نه صرفاً نتیجهٔ فشار داستان تبدیل میسازد. وقتی دگرگونی شخصیتی باید ناگهان به مقصد برسد، باورپذیریاش نیز آسیب میبیند. رفاقت دخترانه؛ گرمایی که فیلم را سرپا نگه میدارد در میان عناصر اثر، دوستی چهار زن از صمیمانهترین و دلنشینترین بخشهاست.
تفاوت خلقوخوها، شوخیها و اصطکاکهای کوچک میان آنها به فیلم لحظاتی میبخشد که از کلیشهٔ «تعطیلات پرماجرا» فراتر میروند. رابطهٔ گروه در بهترین صحنهها نه از راه سخنرانی دربارهٔ وفاداری، بلکه از طریق رفتارهای روزمره و واکنشهای دوستانه حس میشود: تکهپرانی، دلخوری، همراهی و تلاش برای نزدیکماندن، حتی وقتی خواستههای فردی با خواستهٔ جمع ناسازگار میشود.
« دشواری آنجاست که فیلم این ایده را چندان از سطح شعار فراتر نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
همین لحظهها سبب میشوند تأکید فیلم بر رفاقت، دستکم از نظر عاطفی، بیریشه به نظر نرسد. بااینهمه، شخصیتهای گروه به یک اندازه پرداخت نمیشوند و برخی از تفاوتهایشان بیشتر در حد برچسب باقی میماند. یکی خجالتی است، دیگری پرشور، و دیگری با علایق متفاوت معرفی میشود، اما معرفیِ تیپ شخصیتی الزاماً به معنای شکلگیری شخصیتی چندوجهی نیست.
گاه واکنشهای اغراقآمیز جای ظرافت را میگیرند و لحظههایی که باید از نزدیکی و شناخت میان دوستان نیرو بگیرند، به اجرای نمایشی بدل میشوند. با وجود این کاستی، فیلم در صحنههایی که جمع دوستانه را جدی میگیرد، از نیرویی انسانی بهره میبرد که روایتِ نینا بهتنهایی ندارد. بخشی از جذابیت تماشا نیز از همین همراهی جمعی سرچشمه میگیرد.
سالوادور و نمایش کارناوال کارناوال در فیلم فقط پسزمینه نیست؛ قرار است شکل ظاهری و ریتم تجربهٔ شخصیتها را تعیین کند. رنگ، لباس، آرایش و ازدحام جشن، قابهایی سرزنده میسازند و به فیلم حسی از رهایی و حرکت میدهند. شهر در این لحظات از یک مقصد گردشگری صرف فراتر میرود و به مکانی بدل میشود که امکان گمشدن در جمع، دیدهشدن و تجربهٔ لذتِ بیواسطه را همزمان پیش میگذارد.
این جنبهٔ بصری در کنار شوخیهای دوستانه، همان چیزی است که «کارناوال» را برای تماشای تفریحی مناسب میکند؛ فیلم در بهترین لحظاتش میفهمد که جشن باید در تصویر حس شود، نه آنکه فقط دربارهاش حرف بزنند. اما فیلم همیشه برای تماشاگر فرصت مکث فراهم نمیکند. رنگ و حرکت گاه چنان پیدرپی روی هم مینشینند که فضا بیش از آنکه به تجربهای ملموس بدل شود، به مجموعهای از لحظههای چشمگیر تبدیل میشود.
« همین لحظهها سبب میشوند تأکید فیلم بر رفاقت، دستکم از نظر عاطفی، بیریشه به نظر نرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، سالوادور و کارناوال بیشتر به تصویرهایی برای مصرف سریع شبیه میشوند تا محیطی که حضور شخصیتها در آن معنای تازهای پیدا کند. این مسئله با موضوع فیلم نیز پیوند دارد: اثری که دربارهٔ زیستن در برابر ثبتکردن حرف میزند، خود باید میان نمایش پرزرقوبرق و تجربهٔ انسانی تعادل برقرار کند.
هرجا زیبایی بصری از ارتباط شخصیتها جدا میافتد، این تعادل از دست میرود. کمدی، بازیها و دیالوگها شوخیهای میان دوستان در چند صحنه بهخوبی کار میکنند، بهویژه زمانی که از تفاوت شخصیتها و آشنایی دیرینهشان برمیخیزند. این لحظهها لحن فیلم را سبک میکنند و به رابطهها جان میدهند.
بااینحال، کمدی در بخشهایی بیش از اندازه به اغراق در واکنشها و رفتارهای نمایشی وابسته است. بازیها گاهی چنان پررنگ و تأکیدی میشوند که به جای طبیعیکردن موقعیت، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکنند. در برخی صحنهها میتوان ردّ یک شوخی یا موقعیت بامزه را دید، اما اجرای آن مجال نمیدهد خنده بهسادگی شکل بگیرد.
دیالوگها نیز به همین دوگانگی دچارند. آنجا که حرفها از دل رفاقت و کلکل بیرون میآیند، گرما و ریتم مناسبی دارند؛ اما در صحنههای توضیحی، شخصیتها گاهی بیش از آنکه با یکدیگر گفتوگو کنند، مضمون فیلم را برای تماشاگر بازگو میکنند. چنین لحظههایی پیام را روشن میسازد، ولی در عوض از طبیعیبودن رابطهها میکاهد.
« هرجا زیبایی بصری از ارتباط شخصیتها جدا میافتد، این تعادل از دست میرود. »
قوتها و کاستیها
نتیجهگیریهای ناگهانی نیز به این احساس دامن میزنند: فیلم برای رسیدن به جمعبندی عاطفی مطلوبش، بعضی تغییرها را فشرده میکند و به جای آنکه آنها را در رفتار و زمان بپروراند، با چند گفتوگو و واکنش به انجام میرساند. ریتم و ساختار روایی کندی و کشدارشدن روایت از ضعفهای اصلی فیلم است.
انتظار میرود یک کمدی دربارهٔ سفر و جشن، حتی در لحظات آرامتر، با تنوع موقعیتها یا رشد رابطهها مخاطب را همراه نگه دارد؛ اما «کارناوال» گاهی صحنهها را طولانی میکند بیآنکه در هرکدام اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا کشمکش اصلی به دست دهد. از سوی دیگر، بعضی اتفاقها چنان سریع پشت سر هم میآیند که اثر میان دو حالت نامتوازن میماند: درام در بخشهایی کش میآید، اما تحولهای مهم به اندازهٔ کافی فرصت شکلگیری نمییابند.
پیشبینیپذیری نیز ساختار فیلم را محدود میکند. از همان آغاز روشن است که نینا باید میان توجه مجازی و پیوندهای واقعی یکی را دوباره ارزیابی کند؛ مسئله فقط دانستن مقصد نیست، بلکه چگونگی رسیدن به آن است. متأسفانه فیلم کمتر از مسیرهای غیرمنتظره یا تصمیمهای دشوار بهره میگیرد و در بسیاری از لحظات، تماشاگر میتواند حدس بزند هر گره به کدام نتیجه ختم خواهد شد.
این آشنایی بهخودیخود ایراد قطعی نیست؛ قصههای ساده هم میتوانند با شخصیتپردازی دقیق یا اجرای خلاقانه جذاب شوند. در اینجا اما سادگی طرح، ضعف پرداخت و ریتم ناهماهنگ را برجستهتر میکند. جمعبندی «Carnaval» فیلمی است که بهترین داشتههایش را در فضای رنگارنگ کارناوال، حس تعطیلات و لحظههای گرم میان دوستان پیدا میکند.
« ریتم و ساختار روایی کندی و کشدارشدن روایت از ضعفهای اصلی فیلم است. »
جمعبندی
شوخیهای جمعی گاه سرگرمکنندهاند و ایدهٔ ارزش دوستی در برابر شهرت مجازی، هرچند آشنا، برای مخاطبی که به کمدیهای سبک و رفاقتی علاقه دارد، میتواند جذاب باشد. در سوی دیگر، روایت کشدار و قابلحدس، بازیها و دیالوگهای گاه مصنوعی، و تغییرهایی که با شتاب به نتیجه میرسند، مانع میشوند فیلم از سرگرمی گذرا فراتر رود.
حاصل، اثری نهچندان یکدست است: تصویری پرجنبوجوش از سفری دوستانه که در سطح بصری و عاطفی گاهی دلنشین میشود، اما در ساخت داستان و شخصیتها به عمق لازم نمیرسد. اگر تماشاگر بهدنبال تجربهای سبک برای همراهی با فضای جشن و کلکلهای دوستانه باشد، فیلم لحظاتی خوشایند فراهم میکند؛ اما اگر انتظار کمدیای تیزبینانه دربارهٔ فرهنگ اینفلوئنسری یا درامی دقیق دربارهٔ تحول نینا داشته باشد، احتمالاً فاصلهٔ میان ایدهٔ فیلم و اجرای آن را آشکار خواهد یافت.



ثبت دیدگاه