نقد و بررسی
نقد Carmilla | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی گوتیکِ یک افسانه «کارمیلا» ساختهٔ امیلی هریس، برداشتی آزاد از داستان گوتیکِ شریدان لو فانو است؛ اثری که بهجای تکیه بر وحشت پرشتاب و نمایش آشکار موجودات فراطبیعی، فضای بسته و مناسبات انسانی را به کانون روایت میآورد. فیلم در انگلستان روستاییِ اواخر سدهٔ هجدهم میگذرد و لارا، دختری نوجوان، را در خانهای دورافتاده دنبال میکند؛ خانهای که در آن پدر و آموزگار سختگیرش، خانم فونتن، مرزهای زندگی او را تعیین کردهاند.
ورود کارمیلا، دختری غریبه که پس از حادثهای به خانه پناه میآورد، این نظم خاموش را برهم میزند و میل، ترس و بدگمانی را به سطح میآورد. هریس قصه را نه همچون معمایی برای حلکردن، بلکه همچون حالتی از ناآرامی میسازد. پرسش اصلی تنها این نیست که کارمیلا کیست یا چه چیزی در پیرامون او رخ میدهد؛ مهمتر آن است که لارا در حضور او چه چیزی را دربارهٔ خود کشف میکند.
از همین رو، فیلم همزمان قصهای دربارهٔ دلبستگی، بلوغ و نیروی هراسانگیزِ ناشناخته است. خانهای که به جهان بدل میشود بخش بزرگی از اثر در خانه و اطراف آن میگذرد؛ فضایی که زیبایی اشرافیاش با نوعی خفگی همراه است. اتاقها و راهروها فقط پسزمینه نیستند، بلکه شکل بیرونی انزوای لارا را به خود میگیرند.
پنجرهها رو به جهانی باز میشوند که دسترسی به آن دشوار است، و باغ و جنگل، هرچند وسوسهانگیز، امنیتی به دست نمیدهند. این محدودیت مکانی به فیلم تمرکز میبخشد، اما در عین حال ریتم را به حرکتهای کوچک و تغییرات تدریجی وابسته میکند. نورپردازی شمعی و سایههای سنگین، خانه را از واقعگرایی صرف بیرون میبرند و به قلمرو تردید نزدیک میکنند.
« هریس قصه را نه همچون معمایی برای حلکردن، بلکه همچون حالتی از ناآرامی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی روز نیز بهندرت روشنایی مطمئنی فراهم میآورد؛ تاریکی در این فیلم فقط نبود نور نیست، بلکه حسی است که در زندگی روزمره رسوخ کرده است. دوربین با مکث بر اشیا، چهرهها و جزئیات طبیعت، فضایی میسازد که در آن زیبایی و زوال پیوسته به یکدیگر نزدیک میشوند. تصویر و صدا؛ ساختنِ وهم یکی از دستاوردهای مهم فیلم، هماهنگی میان تصویر و عناصر طبیعی است.
گلها، حشرات و دیگر نشانههای زیستی، در کنار تحول فضای داستان قرار میگیرند و بیآنکه معنایی قطعی تحمیل کنند، ذهن تماشاگر را به سوی چرخهٔ زندگی، فساد و مرگ میبرند. این جزئیات گاه از گفتوگوها رساترند: جهان بیرون ظاهراً آرام است، اما در لایههای پنهانش چیزی در حال تغییر است. صدا نیز در ایجاد تعلیق نقشی مؤثر دارد.
سکوتهای طولانی، صداهای خانه و جنبشهای مبهم بیرون، اضطرابی میآفرینند که از موسیقی پرحجم یا شوکهای ناگهانی بینیاز است. بااینحال، این شیوه همواره به یک اندازه کار نمیکند. گاه تأکید بر مکث و انتظار چنان زیاد میشود که صحنه بهجای انباشتن تنش، درجا میزند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که چگونه سکوت میتواند تهدیدآمیز باشد، اما همیشه نمیتواند این تهدید را به پیشروی دراماتیک تبدیل کند.
لارا و کارمیلا؛ میل در برابر انضباط مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ لارا و کارمیلاست؛ رابطهای که با کنجکاوی آغاز میشود و بهتدریج از دوستی معمول فراتر میرود. لارا در محیطی پرورش یافته که برای رفتار، بدن و حتی شیوهٔ شناخت جهان او قاعده تعیین میکند. کارمیلا، در مقابل، حضوری پیشبینیناپذیر دارد.
« تصویر و صدا؛ ساختنِ وهم یکی از دستاوردهای مهم فیلم، هماهنگی میان تصویر و عناصر طبیعی است. »
شخصیتها و اجرا
او به لارا امکان میدهد میل و احساساتش را نه صرفاً بهعنوان تخلف، بلکه بهعنوان بخشی از وجود خویش تجربه کند. فیلم این پیوند را با لطافتی سنجیده تصویر میکند و از تبدیل آن به شور عاطفی پرزرقوبرق پرهیز دارد. نگاهها، مکثها و نزدیکیهای کوتاه اهمیت بیشتری از توضیحهای صریح پیدا میکنند.
این انتخاب با جهان خفقانآور اثر سازگار است: در جایی که بیان آزادانه دشوار است، خودِ توجهکردن به دیگری به کنشی معنادار بدل میشود. دریم لینگناو در نقش کارمیلا، جذابیتی دوپهلو میآفریند؛ او میتواند صمیمی و آسیبپذیر به نظر برسد، اما همواره چیزی در رفتارش از دسترس کامل بیرون میماند.
هانا ری نیز لارا را با ترکیبی از ناپختگی، لجاجت و حساسیت بازی میکند و تحول درونی او را بیشتر از راه واکنشهای کوچک نشان میدهد. بازیها و شخصیتهای پیرامونی جسیکا رین در نقش خانم فونتن از نقاط قوت فیلم است. او شخصیت را به آموزگاری یکبعدی و صرفاً سنگدل فرو نمیکاهد؛ سختگیریاش هم نشانی از قدرت دارد و هم از ترس و تجربهای که بهسادگی بیان نمیشود.
حضور او در کنار لارا و کارمیلا، مثل نیرویی است که میکوشد نظم خانه را حفظ کند، اما خود نیز درگیر شکافهای همان نظم است. توبیاس منزیس نیز با حضوری محدود اما نافذ، بر فضای مراقبت و بدگمانی میافزاید. در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. خدمتکار سیاهپوست خانه حضوری حاشیهای دارد و گذشته، خواستهها یا جایگاه اجتماعیاش بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد.
« او به لارا امکان میدهد میل و احساساتش را نه صرفاً بهعنوان تخلف، بلکه بهعنوان بخشی از وجود خویش تجربه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی مهم است، زیرا فیلم در پرداخت زنان و مناسبات قدرت بلندپروازی دارد، اما دامنهٔ همدلی و توجهش را به همهٔ شخصیتها به یک اندازه گسترش نمیدهد. نتیجه آن است که بعضی حضورها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. وحشتِ مهارشده و ریتمِ کند «کارمیلا» از عناصر خونآشامی و فراطبیعی بهره میگیرد، اما آنها را عمداً در حاشیهٔ قاب نگه میدارد.
ترس بیشتر از ابهام میان باور و واقعیت میآید: آیا نشانهها حاصل نیرویی بیرونیاند یا از اضطرابها و داوریهای آدمهای خانه شکل میگیرند؟ این تعلیق به مضمون فیلم خدمت میکند؛ زیرا ناشناخته در اینجا فقط موجودی مخفی نیست، بلکه هر میلی است که جامعه نمیتواند نامگذاری یا مهار کند. بااینحال، این خویشتنداری گاهی به بهای کاهش گیرایی ژانری تمام میشود.
تماشاگرانی که انتظار وحشت پررنگ، خطر پیوسته یا گسترش اسطورهٔ خونآشامی را دارند، ممکن است از کمرنگی این عناصر ناامید شوند. ریتم نیز کند است و بعضی صحنهها بیش از نیاز در فضای انتظار میمانند. این کندی در بخشهایی با حالوهوای تأملی اثر تناسب دارد، اما در بخشهای دیگر مانع میشود که کشمکشها نیروی کافی پیدا کنند.
فیلم بیشتر به رسوبکردن احساسات اعتماد دارد تا به تصاعد آشکار حادثه؛ انتخابی که میتواند برای برخی تماشاگران دلنشین و برای برخی فرساینده باشد. سرکوب و تنهایی در زیر لایهٔ رازآلود داستان، «کارمیلا» دربارهٔ سازوکارهایی است که احساسات و هویت زنان را محدود میکنند. انضباط خانگی، آموزش، داوری اخلاقی و نگاه مردسالارانه، همگی در تعیین آنچه برای لارا مجاز شمرده میشود نقش دارند.
« نتیجه آن است که بعضی حضورها بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. »
قوتها و کاستیها
فیلم این ایدهها را اغلب با تصویر و رفتار منتقل میکند، نه با خطابه؛ ازاینرو، مضمون اجتماعیاش در دل فضای گوتیک جای میگیرد و به آن معنایی فراتر از رمزگشایی از راز کارمیلا میدهد. با این همه، گاه نمادپردازی آنقدر روشن میشود که ظرافتی را که پیشتر ساخته بود کاهش میدهد. برخی نشانهها بهسرعت به معنایی مشخص پیوند میخورند و مجال چندانی برای برداشتهای متفاوت باقی نمیگذارند.
اما قوت اثر در این است که سرکوب را صرفاً موضوعی تاریخی نمیبیند. تنهایی لارا و هراس او از خواستههای خودش، تجربههایی عاطفیاند که میتوانند برای مخاطب امروز نیز قابل لمس باشند. جمعبندی «کارمیلا» بازآفرینی آرام و تصویرمحوری از یک روایت گوتیک است؛ فیلمی که بیش از آنکه به ترساندن تماشاگر بیندیشد، میکوشد او را در فضای انزوا، میل و تردید نگه دارد.
نورپردازی شمعی، طراحی شنیداری سنجیده و بازیهای اصلی، بهویژه بازی دریم لینگناو و هانا ری، به آن هویتی متمایز میبخشند. در برابر، ریتم کند، مهار بیش از اندازهٔ عناصر فراطبیعی و پرداخت ناکافی بعضی شخصیتهای فرعی از نیروی آن میکاهند. اثر در بهترین لحظاتش، رابطهٔ لارا و کارمیلا را نه صرفاً بهعنوان عشقی ممنوع یا معمایی هراسانگیز، بلکه بهمنزلهٔ مواجههٔ دختری با بخشهای ناشناختهٔ خویش میبیند.
این نگاه، فیلم را از یک قصهٔ خونآشامی معمول جدا میکند و به آن طنین تأملبرانگیزی میدهد؛ طنینِ جهانی که در آن، گاه آنچه بیش از همه هراسانگیز است خودِ میل نیست، بلکه کوششی است که برای خاموشکردنش به کار میرود.
« با این همه، گاه نمادپردازی آنقدر روشن میشود که ظرافتی را که پیشتر ساخته بود کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه