نقد و بررسی
نقد جنایت بیدقت (Careless Crime) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در مقام صحنه «جنایت بیدقت» ساختهٔ شهرام مکری، بیش از آنکه بازسازی مستقیم یک واقعهٔ تاریخی باشد، تأملی سینمایی دربارهٔ چگونگی بازگشت گذشته به اکنون است. نقطهٔ عزیمت فیلم، آتشسوزی سینما رکس آبادان در روزهای انقلاب است؛ فاجعهای که صدها تماشاگر را در سالن گرفتار کرد. مکری اما به بازگویی خطی ماجرا بسنده نمیکند.
او حادثه را همچون سایهای بر زمان حال میگستراند و داستان گروهی را دنبال میکند که قصد دارند جنایتی مشابه را در سینمایی دیگر تکرار کنند. موازی با این خط، فیلمی درون فیلم به نمایش درمیآید: سربازانی در چشماندازی بیابانی که با موشکی منفجرنشده روبهرو میشوند. این چندلایگی، راه ورود به جهان اثر را دشوار میکند، اما از همان ابتدا پرسشی اساسی میسازد: آیا تاریخ رویدادی پایانیافته است، یا الگویی که در صورت فراموشی و بیمبالاتی، دوباره صورت میبندد؟
فیلم پاسخ را به شکل گزارهای روشن عرضه نمیکند؛ در عوض، مخاطب را وامیدارد میان صحنهها، زمانها و تصویرهای تکرارشونده رابطه برقرار کند. معماری روایت و بازی با زمان روایت غیرخطی فیلم صرفاً آرایشی برای غافلگیرکردن تماشاگر نیست؛ خودِ زمان در اینجا به یکی از موضوعات اصلی بدل میشود.
بخشهایی از داستان چنان به هم نزدیک یا در هم تنیدهاند که گاه تشخیص پیوند دقیقشان آسان نیست. رویدادها نه در مسیری مستقیم از علت به معلول حرکت میکنند، بلکه با تکرارها، پژواکها و جابهجاییها به یکدیگر پاسخ میدهند. همین شیوه، حس مواجهه با گذشته را تقویت میکند: گذشته نه پشت سر شخصیتها، بلکه درون اکنون آنها حضور دارد.
« مکری اما به بازگویی خطی ماجرا بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار، کنجکاوی برمیانگیزد و تماشاگر را به جستوجوی نشانهها میکشاند. هر تصویر ممکن است معنایی فراتر از لحظهٔ خود داشته باشد و هر تکرار، تفاوتی کوچک را آشکار کند. بااینحال، پیچیدگی روایت همیشه به کشف لذتبخش منتهی نمیشود. برخی جابهجاییها آنقدر فشردهاند که مسیر دنبالکردن داستان را دشوار میکنند.
مخاطبی که انتظار دارد فیلم بهتدریج همهٔ اجزا را در نظمی روشن کنار هم بگذارد، ممکن است با ابهامی روبهرو شود که نه همواره ثمربخش است و نه همیشه آسانپذیر. سینما درون سینما یکی از هوشمندانهترین وجوه فیلم، پیوند دادن حادثهٔ بیرونی با فیلمی است که درون داستان نمایش داده میشود. روایت سربازان و موشکِ بهجامانده از جنگ، در نگاه نخست خطی جداگانه به نظر میرسد؛ اما بهتدریج با نگرانی مرکزی اثر، یعنی خطرِ رهاشده و مهارنشده، همنوا میشود.
موشک منفجرنشده تصویری از تهدیدی است که از گذشته باقی مانده و کسی مسئولیت رسیدگی به آن را بهدرستی برعهده نمیگیرد. این تصویر، با تاریخ آتشسوزی و تصمیمهای روزمرهٔ شخصیتها نسبت پیدا میکند، بیآنکه فیلم معنای خود را به یک تمثیل ساده فروبکاهد. در این میان، خودِ سینما نیز موضوع تأمل است.
پردهٔ نقرهای میتواند واقعیت را بازنمایی کند، آن را دگرگون سازد یا تجربهای تازه از آن بسازد. تماشاگرانِ داخل فیلم به تماشای روایتی دیگر نشستهاند؛ تماشاگر بیرونی نیز همزمان چند سطح از تصویر و داستان را میبیند. حاصل، پرسشی دربارهٔ مرز میان واقعه و بازنمایی است: وقتی تاریخ از خلال تصویرها و روایتهای متناقض به ما میرسد، چه چیزی را حقیقت مینامیم؟
« این ساختار، کنجکاوی برمیانگیزد و تماشاگر را به جستوجوی نشانهها میکشاند. »
شخصیتها و اجرا
مکری این پرسش را باز میگذارد و از پاسخ قطعی پرهیز میکند. بیمبالاتیهای کوچک و فاجعهٔ بزرگ عنوان فیلم، راهی مهم برای فهم جهان آن میگشاید. «بیدقتی» در اینجا فقط اشتباه فردی یا سهلانگاری عملی نیست؛ نوعی عادت جمعی است. شخصیتها با مسائل کوچک روزمره دستوپنجه نرم میکنند، سرگرم کارهای معمولاند و گاه در برابر هشدارها یا مسئولیتهای ساده بیاعتنا میمانند.
در کنار این لحظههای عادی، تصمیمهایی دیده میشود که ظرفیت بهخطرانداختن دیگران را دارند. فیلم از تقابل همین روزمرگی با فاجعه نیرو میگیرد: گاهی خطر نه با نشانهای پرطنین، بلکه از دل مجموعهای از بیتوجهیهای ظاهراً کماهمیت سر برمیآورد. نگاه اجتماعی اثر در همین نقطه شکل میگیرد.
مکری جامعهای را تصویر میکند که در آن آدمها ممکن است بیش از آنکه به پیامد رفتار خود برای دیگران بیندیشند، درگیر منفعت یا گرفتاری شخصی باشند. این مضمون مستقیم و خطابهوار بیان نمیشود؛ در برخوردها، مکثها و گفتوگوهای ظاهراً عادی رسوب میکند. تأثیر آن نیز تدریجی است: مخاطب پیش از آنکه حادثهای رخ دهد، احساس میکند وضعیت موجود از درون ناپایدار است.
تعلیق آرام و فضای نامتعارف «جنایت بیدقت» بهجای تکیه بر ضرباهنگ تند یا هیجان آشکار، تعلیقی آرام و پیوسته میسازد. بسیاری از صحنهها در ظاهر کمحادثهاند، اما انتظارِ وقوع خطر در آنها جریان دارد. این فاصله میان آرامش ظاهری و تهدید نهفته، به فیلم کیفیتی ناآرام میدهد. حتی موقعیتهای روزمره نیز بهسبب دانستنِ آنچه ممکن است تکرار شود، معنایی مضاعف پیدا میکنند.
« مکری این پرسش را باز میگذارد و از پاسخ قطعی پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صداگذاری در پدیدآوردن این فضا نقشی اساسی دارد. صداها و بافت صوتی فیلم همیشه برای همراهی نرم و نامحسوس با تصویر طراحی نشدهاند؛ گاه غریب، تیز یا عمداً ناهماهنگ به گوش میرسند. نتیجه، جهانی است که اندکی از واقعیت فاصله گرفته و در مرز میان کابوس و روزمرگی ایستاده است. این انتخاب میتواند برای برخی تماشاگران اثرگذار و ماندگار باشد، اما برای برخی دیگر پسزننده به نظر برسد.
فیلم بیش از آنکه بخواهد آسایش شنیداری فراهم کند، میکوشد حواس مخاطب را در وضعیتی نامطمئن نگه دارد. بازیها و شخصیتهای پراکنده شخصیتهای فیلم در یک الگوی قهرمانمحور جای نمیگیرند. داستان میان چند چهره و موقعیت حرکت میکند و از همینرو، تماشاگر فرصت ندارد همیشه به یک شخصیت واحد تکیه کند.
این پراکندگی با جهان فیلم سازگار است: آدمها در شبکهای از تصمیمها و بیتوجهیها قرار دارند و معنای رفتارشان اغلب در نسبت با دیگران روشن میشود. بازیها نیز بهجای تأکید بر نمایشهای پرشور، در خدمت فضای کنترلشده و گاه سرد اثرند. شخصیتها بیشتر با حضور، مکث و واکنشهای کوچک شناخته میشوند تا با توضیح مستقیم انگیزههایشان.
البته این شیوه هزینهای هم دارد. وقتی روایت از شخصیتها فاصله میگیرد و میان چند خط داستانی رفتوآمد میکند، پیوند عاطفی با بعضی از آنها کمرنگ میماند. مخاطبی که برای همراهی با قهرمانان و شناخت تدریجی جهان درونیشان به سینما میآید، ممکن است احساس کند فیلم او را از نزدیکی عاطفی محروم کرده است.
« صداگذاری در پدیدآوردن این فضا نقشی اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
اما این فاصله، بخشی از انتخاب فرمی اثر است: تماشاگر را نه صرفاً به همدلی، بلکه به مشاهده و تفسیر دعوت میکند. دشواریها و محدودیتهای تجربه بلندای زمان فیلم و پیچیدگی ساختمان روایی، تماشای آن را به تجربهای نیازمند تمرکز تبدیل میکند. گاهی تکرارها و جابهجاییهای زمانی بهجای آنکه هر بار لایهای تازه بگشایند، حس سردرگمی را تشدید میکنند.
ابهام میتواند ابزار هنری ثمربخشی باشد، اما زمانی که نشانهها بیش از اندازه پراکنده یا پیوندها بیش از حد پنهان بمانند، بخشی از مخاطبان از مشارکت فعال به خستگی میرسند. این فیلم از تماشاگر میخواهد حواسجمع باشد، جزئیات را نگه دارد و دربارهٔ رابطهٔ آنها بیندیشد؛ در عوض، همیشه تضمین نمیکند که همهٔ این کوششها به روشنشدن کامل تصویر منجر شود.
از سوی دیگر، فضای فرهنگی و ارجاعهای تاریخی اثر ممکن است برای مخاطبی که با زمینهٔ ایرانِ پیش از انقلاب آشنایی کمتری دارد، بخشی از بار معنایی خود را از دست بدهد. بااینهمه، فیلم فقط بر شناخت تاریخی تکیه ندارد. اضطراب ناشی از تکرار خشونت، بیاعتنایی به هشدارها و مسئولیت جمعی، بدون دانستن همهٔ جزئیات نیز قابلدرک است؛ هرچند آشنایی بیشتر با بستر تاریخی، لایههای اثر را غنیتر میکند.
جمعبندی «جنایت بیدقت» فیلمی است که بهجای بازگویی سادهٔ یک فاجعه، دربارهٔ امکان تکرار آن و نقش سینما در بازآفرینی گذشته میاندیشد. روایت غیرخطی، فیلم درون فیلم، تصویر موشکِ باقیمانده و تعلیق آرام، اجزای جهانیاند که در آن هیچ چیز بهسادگی در جای خود قرار نمیگیرد. مکری به تماشاگر اعتماد میکند، اما این اعتماد گاه به بهای پیچیدگی بیش از اندازه تمام میشود: اثر میتواند هم جذبکننده و رازآلود باشد و هم خستهکننده و دشوار.
« اما این فاصله، بخشی از انتخاب فرمی اثر است: تماشاگر را نه صرفاً به همدلی، بلکه به مشاهده و تفسیر دعوت میکند. »
جمعبندی
این دوگانگی نقصی حاشیهای نیست؛ در متن تجربهٔ فیلم حضور دارد. «جنایت بیدقت» سینمایی آسانتماشا یا یکدست نیست، اما انتخابهای جسورانهاش در ذهن میمانند. برای مخاطبی که از روایتهای معماگونه، بازی با زمان و فضاهای ناآرام استقبال میکند، فیلم اثری قابلتأمل است؛ برای تماشاگر خواهان داستانی روان و توضیحدادهشده، احتمالاً تجربهای فرساینده خواهد بود.
« این دوگانگی نقصی حاشیهای نیست؛ در متن تجربهٔ فیلم حضور دارد. »



ثبت دیدگاه