نقد و بررسی
نقد کاراندیرو (Carandiru) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهان «Carandiru» بهکارگردانی Héctor Babenco، بیش از آنکه صرفاً بازسازی رویدادی هولناک باشد، کوششی است برای دیدن زندان از درون؛ نه از منظر پروندهها و آمار، بلکه از خلال آدمهایی که در آن زندگی میکنند. پزشکی که برای اجرای برنامهای پیشگیرانه دربارهٔ ایدز به زندان میآید، به نقطهٔ اتصال روایت بدل میشود: معاینهها و گفتوگوهایش راهی میگشایند به سوی زندگی زندانیان و داستانهایی که پشت چهرههای خاموش و خشن پنهان ماندهاند.
فیلم بر پایهٔ کتابی غیرداستانی از Drauzio Varella ساخته شده است. کاراندیرو در فیلم فقط مکانی برای حبس نیست؛ جامعهای فشرده و ناگزیر است که مناسبات قدرت، قواعد نانوشته، دوستیها و رقابتهای خود را ساخته است. ازدحام، فرسودگی و کمبودها پسزمینهای تزئینی نیستند، بلکه بر رفتار و انتخاب آدمها اثر میگذارند.
دوربین تماشاگر را به این جهان نزدیک میکند، بیآنکه ادعا کند همهچیز را میفهمد یا با یک توضیح ساده میتوان پیچیدگی آن را حل کرد. روایتی چندپاره با یک مرکز ثقل فیلم بهجای پیروی از یک قهرمان و یک خط داستانی، میان چندین زندانی و سرگذشت متفاوت حرکت میکند. عشق، اعتیاد، خشونت، خانواده و تلاش برای حفظ شأن انسانی، هر یک در بخشی از روایت مجال بروز پیدا میکنند.
پزشک بیشتر شنونده و ناظر است تا قهرمانی که بخواهد سرنوشت دیگران را تغییر دهد؛ همین محدودیت، جایگاه او را باورپذیر میکند. حضورش دریچهای است برای ورود مخاطب به زندان، نه کلیدی جادویی برای گشودن همهٔ قفلهای آن. این ساختار چندصدایی گاه به سود فیلم عمل میکند و گاه آن را سنگین میسازد.
« فیلم بر پایهٔ کتابی غیرداستانی از Drauzio Varella ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها فراواناند و قصهها با سرعتی نهچندان یکسان از راه میرسند. در آغاز، ممکن است نامها و نسبتها در ذهن تماشاگر بهسادگی جا نیفتند؛ برخی چهرهها پیش از آنکه پیوندی عمیق با مخاطب بسازند، جای خود را به داستان دیگری میدهند. با این همه، کثرت آدمها با منطق محیط سازگار است: زندان نه صحنهٔ نمایش یک فرد، بلکه محل تلاقی زندگیهای بسیار است.
انساننگاری، نه تبرئه مهمترین انتخاب اخلاقی فیلم آن است که زندانیان را به جرایمشان فرو نمیکاهد، اما آنان را نیز بیگناهانی بینقص تصویر نمیکند. بسیاری از شخصیتها خطا کردهاند، به دیگران آسیب زدهاند یا در چرخهای از خشونت گرفتارند؛ بااینحال، فیلم برایشان گذشته، میل، ترس، حسادت و نیاز به محبت قائل میشود.
انساندیدن آنان به معنای پاککردن مسئولیتشان نیست. اثر از مخاطب نمیخواهد جرم را نادیده بگیرد؛ از او میخواهد فرد محکوم را با خودِ جرم یکی نگیرد. پزشک در این میان، واسطهای برای شنیدن روایتهای متعارض است. زندانیان از خود و گذشتهشان میگویند، اما فیلم این گفتهها را حکم قطعی یا حقیقتی یکدست عرضه نمیکند.
همین فاصله، به روایت ظرافت میبخشد: آدمها ممکن است خود را در داستانی موجه ببینند و همزمان واقعیتِ رفتارشان چیزی پیچیدهتر باشد. حاصل، تصویری است که بهجای صدور حکم، تماشاگر را با دشواری داوری روبهرو میسازد. بازیهای گروهی و چهرههای ماندگار بازی گروهی از نقاط قوت اصلی فیلم است.
« شخصیتها فراواناند و قصهها با سرعتی نهچندان یکسان از راه میرسند. »
شخصیتها و اجرا
نقشها چنان در میان جمع پخش شدهاند که زندان به صحنهای برای ستارهنمایی چند بازیگر محدود نمیشود. هرچند برخی شخصیتها مجال بیشتری برای ماندن در ذهن پیدا میکنند، کلیت گروه حسی از زندگی جاری و پیوسته میسازد. بازیگران در نمایش خشونت، آسیبپذیری و شوخطبعی روزمره اغراق نمیکنند؛ آدمها نه نمادهایی تکبعدی، بلکه ساکنان جهانی ملموس به نظر میرسند.
Rodrigo Santoro در نقش Lady Di از جمله چهرههایی است که حضورش بهسادگی از خاطر نمیرود. شخصیت او و دیگر زندانیان، تنوع هویتها و شیوههای بقا را به بخشی طبیعی از بافت داستان تبدیل میکنند، نه موضوعی جداافتاده برای جلب توجه. در کنار او، بازیهای دیگر نیز به فیلم کمک میکنند تا جمعیت زندان را به انبوهی بیچهره تقلیل ندهد.
این حس جمعی، بهویژه در لحظههایی که قصهها به هم میرسند، اثر عاطفی مهمی دارد. میزانسن، دوربین و فضای خشن فضاسازی «Carandiru» بهجای تکیه بر جلوههای نمایشی، از تراکم محیط و حضور بدنها نیرو میگیرد. راهروها، سلولها و فضاهای مشترک، حس محصوربودن را به تماشاگر منتقل میکنند؛ زندان همچون ساختمانی فرسوده است که زندگی در آن نه متوقف، بلکه به شکلی فشرده و ناهموار ادامه یافته.
فیلم در خودِ زندان نیز فیلمبرداری شده است؛ این پیوند مکانی میتواند به حس واقعگرایی آن بیفزاید، هرچند ارزش اثر فقط به محل فیلمبرداری خلاصه نمیشود. دوربین در این محیط صرفاً ثبتکنندهٔ خشونت نیست. توجهش به جزئیات روزمره ــ مناسک کوچک، روابط میان زندانیان، کارهای تکراری و لحظههای آرامش ــ سبب میشود فضا از یک تصویر کلیشهای از جهنم زندان فراتر رود.
« نقشها چنان در میان جمع پخش شدهاند که زندان به صحنهای برای ستارهنمایی چند بازیگر محدود نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین انتخاب، خشونت را تکاندهندهتر میکند: تماشاگر پیش از مواجهه با فاجعه، مدتی در جهان عادیشدهٔ زندانیان زندگی کرده است. در عین حال، بیپردهبودن خشونت برای همه مناسب نیست و گاه شدت تصویرها میتواند فرصت تأمل را زیر فشار بگذارد. تغییر لحن و ریتم فیلم میان تلخی، طنز تلخ، صمیمیت و خشونت رفتوآمد میکند.
این نوسان در نگاه نخست ممکن است ناهماهنگ جلوه کند، اما بخشی از واقعیت موردنظر فیلم را بازتاب میدهد: زندگی حتی در محیطی هولناک نیز فقط رنج نیست و آدمها برای تابآوردن، شوخی میکنند، رابطه میسازند و به آیینهای روزانه پناه میبرند. بااینحال، اتصال این حالوهواها همیشه نرم و یکدست نیست.
گاهی تغییر ناگهانی از موقعیتی سبکتر به لحظهای سنگین، بیش از آنکه تضادی سنجیده بسازد، گسستی محسوس ایجاد میکند. ریتم روایت نیز از همین کثرت اثر میپذیرد. تعدد قصهها دامنهٔ جهان فیلم را گسترش میدهد، اما بعضی شاخهها فرصت کافی برای عمقگرفتن ندارند. اگر تماشاگر در شروع، انتظار یک روایت خطی و متمرکز داشته باشد، احتمالاً با پراکندگی آن کنار نخواهد آمد.
اما با پذیرفتن اینکه فیلم در حال ترسیم یک جمع است، این پراکندگی معنایی پیدا میکند: هر داستان قطعهای از تصویری بزرگتر است، هرچند همهٔ قطعهها به یک اندازه صیقل نخوردهاند. تاریخ، خشونت و سایهٔ فاجعه از همان ابتدا، سایهٔ رویدادی تاریخی بر زندگی روزمرهٔ زندان گسترده است. فیلم با ساختن پیوند عاطفی میان تماشاگر و زندانیان، اهمیت این سایه را بهتدریج محسوس میکند؛ فاجعه دیگر خبری دور یا عددی در گزارشها نیست، بلکه تهدیدی است که بر فراز آدمهایی با رابطهها، خاطرهها و امیدهای کوچک آویزان مانده است.
« در عین حال، بیپردهبودن خشونت برای همه مناسب نیست و گاه شدت تصویرها میتواند فرصت تأمل را زیر فشار بگذارد. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت اثر از این ساختار برای رویارویی با خشونت نهادی و پرسش از معنای نظم و قانون بهره میگیرد. قدرت بخش پایانی از آنجا میآید که فیلم پیشتر برای زندانیان چهره و صدایی ساخته است. بااینحال، تأکید بر شوک و تصاویر خشن ممکن است برای برخی مخاطبان طاقتفرسا باشد و حتی از پیچیدگی اجتماعی موضوع بکاهد.
اثر در بهترین لحظههایش، مخاطب را به پرسشی دشوار میرساند: وقتی نهادی که باید امنیت و قانون را نمایندگی کند به خشونت متوسل میشود، مرز میان نظم و بیرحمی کجا قرار میگیرد؟ این پرسش را فیلم حل نمیکند؛ آن را با سنگینیاش باقی میگذارد. جمعبندی «Carandiru» در اصل فیلمی دربارهٔ زندانیان بهعنوان انسان است؛ دربارهٔ زندگیهایی که در حصار زندان به پایان نمیرسند، بلکه در شرایطی دشوار شکل عوض میکنند و ادامه مییابند.
روایت چندلایه، بازیهای گروهی، فضاسازی متراکم و توجه به شخصیتهای گوناگون، آن را به اثری پرقدرت و بهیادماندنی بدل میکند. در سوی دیگر، شمار زیاد شخصیتها، نابرابری در پرداخت قصهها، تغییرهای گاه ناهموار لحن و خشونت بیپرده، تماشای آن را دشوار میسازند. این دشواری اما بخشی از کارکرد فیلم است.
Babenco تماشاگر را به تماشای رنجی دعوت نمیکند که بتوان آن را از دور مصرف کرد و کنار گذاشت؛ او میکوشد آدمهای پشت دیوارها را از زیر سایهٔ حکم، جرم و آمار بیرون بیاورد. «Carandiru» همیشه در انسجام روایی بینقص نیست، اما در انسانکردن جهانی که بهآسانی به فراموشی سپرده میشود، نیرویی چشمگیر دارد.
« قدرت بخش پایانی از آنجا میآید که فیلم پیشتر برای زندانیان چهره و صدایی ساخته است. »



ثبت دیدگاه