نقد و بررسی
نقد Captain Nova | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، با دغدغهای برای آینده «کاپیتان نوا» داستانی علمیتخیلی و خانوادگی است که از تصویری آشنا آغاز میشود: جهانی در آینده نزدیک بر اثر فاجعهای زیستمحیطی به مرز نابودی رسیده و تنها راه نجات، بازگشت به گذشته و جلوگیری از رخدادی سرنوشتساز است. نوا، خلبانی از سال ۲۰۵۰، مأمور میشود به زمانی پیشتر سفر کند؛ اما این عبور فقط او را میان دو دوره جابهجا نمیکند، بلکه بدنش را نیز به دوران نوجوانی بازمیگرداند.
او حالا باید خطری بزرگ را توضیح دهد، در حالی که ظاهرش سبب میشود دیگران حرفش را جدی نگیرند. این تناقض، بهترین ایدهی فیلم است: کسی که دانش و تجربهی یک بزرگسال را دارد، ناگهان در جایگاهی قرار میگیرد که جامعه معمولاً به نوجوانان میدهد؛ جایگاهِ بیاعتباری و نادیدهگرفتهشدن. «کاپیتان نوا» از این موقعیت هم برای پیشبرد ماجراجویی استفاده میکند و هم برای طرح پرسشی ساده اما معنادار: وقتی هشداردهندهای جوان به نظر میرسد، آیا محتوای سخنش را میشنویم یا پیشاپیش او را کنار میگذاریم؟
سفر در زمان؛ موتور رواییِ سرراست فیلم از قواعد پیچیده و شاخهشاخهی سفر در زمان فاصله میگیرد. بهجای آنکه مخاطب را گرفتار توضیحهای نظری یا بازیهای زمانی کند، هدف نوا را روشن نگه میدارد: یافتن مسئول طرحی خطرناک و جلوگیری از پیامدهای زیستمحیطی آن. همین سادگی، فیلم را برای تماشای خانوادگی قابلدسترس میکند و اجازه میدهد مخاطب بیدرنگ وارد ماجرا شود.
با این حال، سرراستی همیشه به معنای انسجام نیست. هرچه نقشهی نوا روشنتر میشود، پرسشهایی هم دربارهی چگونگی اجرای آن شکل میگیرد؛ پرسشهایی که فیلم یا پاسخ کافی برایشان ندارد یا با سرعت از کنارشان میگذرد. قواعد سفر و اثرات آن گاه بیش از آنکه بخشی منظم از جهان داستان باشند، ابزارهایی برای رساندن شخصیتها به صحنهی بعدی به نظر میرسند.
« او حالا باید خطری بزرگ را توضیح دهد، در حالی که ظاهرش سبب میشود دیگران حرفش را جدی نگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، روایتی است که در سطح کلی آسانفهم میماند، اما در جزئیات نمیتواند همیشه منطق خودش را حفظ کند. نوا؛ بزرگسالی محبوس در چهرهی نوجوان مرکز ثقل فیلم، دوگانگی شخصیت نواست. او از آیندهای ویران آمده و با تجربهای سنگینتر از آنچه از ظاهرش انتظار میرود، میکوشد اطرافیان را متقاعد کند.
این وضعیت میتوانست بستری غنی برای پرداخت تضاد میان بلوغ درونی و ظاهر نوجوانانه باشد. فیلم گاهی از ظرفیت آن بهره میگیرد؛ بهویژه وقتی نوا ناچار است برای جلب اعتماد، با بیاعتنایی دیگران کنار بیاید و همزمان تصمیمهایی بگیرد که مسئولیت پیامدهایشان را بر دوش او میگذارد. با این همه، نوا بیش از آنکه شخصیتی با لایههای فراوان باشد، اغلب کارکردی روایی دارد: او حامل هشدار، راهنمای مخاطب و محرک ماجراست.
فیلم کمتر درنگ میکند تا تجربهی زندگی در آیندهی ویران را از زاویهی عاطفی و شخصی او بکاود. همین کمبود توضیح میدهد چرا بخشی از جذابیت ایده در حد امکان باقی میماند و به کاوشی ژرفتر در هویت، حافظه یا تنهایی تبدیل نمیشود. با وجود این، ناهماهنگی میان سن و تجربهی نوا همچنان یکی از عناصر بهیادماندنی فیلم است.
ناس و همراهیای که مسیر را انسانیتر میکند حضور ناس، داستان را از مأموریتی صرفاً فردی بیرون میآورد. او نه متخصص سفر در زمان است و نه از ابتدا در موقعیتی قرار دارد که بتواند همهی خطرها را درک کند؛ اما در عمل به نوا کمک میکند و میان او و دنیای عادیِ گذشته پیوندی میسازد. رابطهی این دو، به فیلم گرمایی میبخشد که در بخشهایی از روایتِ خشکتر آن کمرنگ میشود.
« نتیجه، روایتی است که در سطح کلی آسانفهم میماند، اما در جزئیات نمیتواند همیشه منطق خودش را حفظ کند. »
شخصیتها و اجرا
همراهی ناس همچنین به فیلم امکان میدهد اعتماد را نه فقط بهعنوان مفهومی اخلاقی، بلکه بهعنوان نیرویی عملی نشان دهد. برای نوا، که بار مأموریتی بزرگ را به دوش میکشد، پذیرش کمک دیگری به اندازهی داشتن نقشه اهمیت دارد. با این حال، رابطهی آنها نیز همیشه فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکند.
بعضی تغییرها در همکاریشان سریع رخ میدهد و برخی موقعیتها چنان طراحی شدهاند که شخصیتها ناچار شوند به مقصد بعدی برسند، نه آنکه از دل تعاملشان بهطور طبیعی شکل بگیرند. ربات کوچک و لحن خانوادگی ربات همراه نوا یکی از دوستداشتنیترین اجزای فیلم است. حضورش به جهان داستان رنگی بازیگوشانه میدهد و در میان خطرها، تعقیبها و بحثهای مربوط به آینده، لحظاتی سبکتر میآفریند.
طراحی و رفتار او برای مخاطب کودک جذابیت فوری دارد و به فیلم کمک میکند از جدیت صرف فاصله بگیرد. اما شوخیهای ربات همیشه به نتیجه نمیرسند. بخشی از طنز او بر این بنا شده که از شوخیکردن یا فهم موقعیتهای انسانی ناتوان است؛ تکرار این ویژگی گاهی بامزه است، اما گاهی نیز ریتم صحنه را متوقف میکند.
بهجای آنکه هر بار شوخی تازهای از دل شخصیت یا موقعیت بیرون بیاید، بعضی لحظهها بر همان ایدهی آشنا تکیه میکنند. بنابراین ربات هم امتیازی روشن برای فیلم است و هم نمونهای از نوسان لحن آن: دلنشین، اما نه همیشه خندهآور. فاجعهی زیستمحیطی؛ مضمون روشن، پرداخت کمعمق دغدغهی محیطزیستی فیلم آشکار و قابلفهم است.
« برای نوا، که بار مأموریتی بزرگ را به دوش میکشد، پذیرش کمک دیگری به اندازهی داشتن نقشه اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیندهای که نوا از آن میآید، نتیجهی تصمیمهایی در زمان حال است؛ و ماجرای او تأکید میکند که پیامدهای بحران ممکن است دیرتر از تصمیمهای سازندهی آن آشکار شوند. برای یک فیلم خانوادگی، این چارچوب راهی مؤثر برای پیوند دادن ماجراجویی با موضوعی واقعی و جدی است. با این حال، فیلم بیشتر به برجستهکردن خطر و ضرورت اقدام بسنده میکند تا بررسی پیچیدگی مسئله.
علت بحران و راه جلوگیری از آن به شکلی ساده و مستقیم به مخاطب عرضه میشوند. این انتخاب برای قصهای سریع و مناسب نوجوانان قابلدرک است، اما در نتیجه، مسئلهی زیستمحیطی گاهی به مانعی داستانی تبدیل میشود که باید از سر راه قهرمان کنار برود، نه موضوعی که ابعاد اجتماعی و سیاسیاش واقعاً کاویده شود.
پیام فیلم صادقانه است، ولی بیان آن چندان ظریف یا تازه نیست. ریتم، فضا و منطق جزئیات «کاپیتان نوا» با وجود داشتن عناصر ماجراجویانه، ریتمی آرامتر از آن دارد که طرح پرتحرکش وعده میدهد. برخی صحنهها فرصت مییابند تا فضا بسازند، اما این مکثها همیشه به تعلیق یا عمق عاطفی منتهی نمیشوند.
در نتیجه، فیلم در قسمتهایی کمتحرک و خشک به نظر میرسد؛ خصوصاً وقتی گفتوگوها باید اطلاعات لازم را منتقل کنند، اما انرژی کافی برای زنده نگهداشتن صحنه ندارند. مسئلهی مهمتر، لغزشهای منطقی و جزئیات بیتوضیح است. وقتی فیلم از مخاطب میخواهد قواعد یک سفر زمانی و دگرگونی جسمانی را بپذیرد، باید دستکم در محدودهی منطق داخلی خودش ثبات داشته باشد.
« برای یک فیلم خانوادگی، این چارچوب راهی مؤثر برای پیوند دادن ماجراجویی با موضوعی واقعی و جدی است. »
قوتها و کاستیها
جزئیاتی مانند تغییر اندازهی لباس نوا یا برخی جابهجاییها و تصمیمهای ناگهانی، ممکن است بهتنهایی کوچک باشند، اما در کنار هم اعتماد مخاطب را سست میکنند. این ایرادها برای کودکی که سرگرم تعقیب ماجراست شاید چندان مهم نباشند؛ تماشاگر بزرگسال، اما بهسادگی از کنارشان نمیگذرد. جمعبندی «کاپیتان نوا» فیلمی خانوادگی و خوشنیتی است که ایدهای جذاب را در قالب ماجرایی ساده و قابلفهم پیش میبرد.
سفر خلبانی از آینده به گذشته، بازگشت ناخواستهی او به بدن نوجوانی و همراهی ناس، پایهای مناسب برای داستانی دربارهی اعتماد، مسئولیت و شنیدهشدن فراهم میکنند. ربات کوچک نیز به فیلم جذابیتی صمیمانه میافزاید و مضمون محیطزیستی آن میتواند گفتوگویی پس از تماشا به راه بیندازد. اما فیلمنامه در ساختن قواعدی محکم برای جهان خود موفقیت کامل ندارد.
پیشبینیپذیری، راهحلهای کماقناع، ریتم کند و شوخیهایی که گاه تکراری میشوند، مانع از آناند که فیلم از یک سرگرمی دلپذیر فراتر برود. بهترین راه برای تماشای آن، پذیرش این است که قرار نیست با اثری پیچیده یا کاملاً منضبط روبهرو باشیم: فیلم بیشتر در لحظههای کوچکِ همراهی و در ایدهی سادهی جدیگرفتن هشدارهای نسل جوان کامیاب است تا در ساختن یک ماجرای علمیتخیلی بینقص.
« اما فیلمنامه در ساختن قواعدی محکم برای جهان خود موفقیت کامل ندارد. »
ثبت دیدگاه