نقد و بررسی
نقد Captain Nemo and the Underwater City | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دریچهای خیالانگیز به اعماق «کاپیتان نمو و شهر زیرآبی» ماجراجویی علمیتخیلی بریتانیاییِ سال ۱۹۶۹، به کارگردانی جیمز هیل، از همان آغاز بر وعدهای ساده و جذاب بنا میشود: جهان آشنای سطح زمین را پشت سر بگذاریم و همراه گروهی از بازماندگان کشتیشکسته، پا به شهری بگذاریم که در ژرفای اقیانوس پنهان شده است.
کاپیتان نمو و خدمهٔ زیردریایی ناتیلوس، نجاتیافتگان را به این پناهگاه میبرند؛ اما نجات، بهایی سنگین دارد: تازهواردان باید بپذیرند که دیگر اجازهٔ بازگشت به زندگی پیشین خود را ندارند. این مقدمه، هم زمینهٔ یک ماجرای پرکشش را فراهم میکند و هم پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: آیا امنیت و آرمانشهری که به بهای سلب آزادی به دست آمده، واقعاً پناهگاه است؟
فیلم ظرفیت آن را دارد که از دل این پرسش، تعلیقی پرتنش بسازد؛ بااینحال، گاه بیش از آنکه به کاوشی عمیق در معنای آزادی و اقتدار بدل شود، در حد ماجرایی خانوادگی و خوشمنظره باقی میماند. فیلم بر اساس شخصیت و فضای جهان ژول ورن شکل گرفته، اما راه خود را به سوی ماجرایی مستقل باز میکند.
شهر، ستارهٔ اصلی فیلم بزرگترین دارایی فیلم نه پیچیدگی قصه، بلکه جهانی است که در اعماق دریا میسازد. شهر زیرآبی با معماری فانتزی، سازههای خیالپردازانه و جلوههای بصری رنگین، قرار نیست تصویری واقعگرایانه از زیستگاهی دریایی باشد؛ قرار است تماشاگر را به رؤیایی قدیمی دعوت کند. طراحی آن بیش از آنکه بر جزئیات فنی تکیه کند، بر حس شگفتی و بازیگوشی استوار است؛ همان کیفیتی که فضای فیلم را از یک ماجرای صرفاً نجات و فرار فراتر میبرد.
« فیلم بر اساس شخصیت و فضای جهان ژول ورن شکل گرفته، اما راه خود را به سوی ماجرایی مستقل باز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لباسهای رنگارنگ، پوششهای غواصی آراسته و دکورهای چشمنواز، حتی در لحظاتی که روایت از حرکت میافتد، قاب را زنده نگه میدارند. فیلم در ساختن منظرهای که تماشاگر بخواهد در آن پرسه بزند، موفقتر است تا در پیش بردن پیوستهٔ داستان. شهر در عین آنکه پناهگاهی خیالی مینماید، با دروازههای بسته و قواعد سختگیرانهاش صورتی از زندان نیز پیدا میکند.
همین تضاد میان زیبایی محیط و محدودیت ساکنان، یکی از ایدههای تصویری مؤثر فیلم است. نمو؛ اقتدار در جامهٔ آرمانخواهی نمو در این روایت صرفاً راهنمایی مرموز برای گردش در اعماق نیست. او فرمانروای جامعهای است که نظم و امنیتش را با تصمیمی یکسویه حفظ میکند: کسانی که وارد شهر شدهاند، حق انتخاب دربارهٔ بازگشت را از دست میدهند.
در نتیجه، چهرهٔ او میان نجاتدهنده و حاکمی سختگیر معلق میماند. شهرش میتواند پناهگاهی در برابر خشونت جهان بیرون باشد، اما آرمانگرایی او زمانی نگرانکننده میشود که به اجبار دیگران وابسته است. رابرت رایان نمو را با وقاری سنگین و نوعی اندوه درونی بازی میکند. این برداشت، قهرمانی پرتحرک و پرشور نمیسازد؛ بیشتر بر مردی تکیه دارد که از جهان سطحی دلزده است و به منطق خود اطمینان دارد.
چنین انتخابی به شخصیت رنگ انسانی میدهد، اما در برخی لحظات از نیروی دراماتیک او میکاهد. در سوی مقابل، چاک کانرز در نقش سناتور رابرت فریزر نمایندهٔ مخالفت با تصمیم نموست؛ تقابل این دو، بستر اصلی بحث فیلم دربارهٔ آزادی، مسئولیت و معنای جامعهای آرمانی را فراهم میکند. روایت؛ کشمکشی روشن، اما نه همیشه پرتوان ساختار داستان روشن و سرراست است: نجات، ورود به شهری ناشناخته، آگاهی از ممنوعیت خروج و شکلگیری نقشههایی برای رهایی.
« فیلم در ساختن منظرهای که تماشاگر بخواهد در آن پرسه بزند، موفقتر است تا در پیش بردن پیوستهٔ داستان. »
شخصیتها و اجرا
این خط روایی بهسادگی مخاطب را در موقعیت شخصیتهای تازهوارد قرار میدهد. شهر همزمان جذاب و تهدیدکننده است؛ هرچه زیبایی آن آشکارتر میشود، پرسش از حق انتخاب نیز جدیتر به نظر میرسد. فیلم برای مخاطب خانوادگی قابلفهم میماند و از توضیحات پیچیده یا گرهافکنیهای دشوار دوری میکند.
بااینحال، روایت به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش نیروی پیشبرنده ندارد. بعضی رخدادها چنان کش میآیند که کشمکش اصلی برای مدتی به حاشیه میرود؛ در بخشهایی نیز فیلم به جای افزایش فشار، بر موقعیت موجود مکث میکند. نتیجه، نوسانی محسوس میان لحظات ماجراجویانه و دورههایی کمتحرک است. فیلم هرگاه از تضاد میان خواست نمو و ارادهٔ مسافران نیرو میگیرد، جان تازهای مییابد؛ اما فاصلهگرفتن از این تضاد، گاه آن را به منظرهگردی در جهان خود محدود میکند.
ریتم و میزانسن؛ زیبایی در برابر سکون کندی ریتم را باید در پیوند با شیوهٔ جهانسازی فیلم دید. جیمز هیل علاقه دارد فضا و دکور را مجالِ خودنمایی بدهد و همین مکثها بخشی از لذت تماشای یک ماجرای قدیمی را میسازند. تماشاگر امروز ممکن است در این تأملها کمبود حرکت ببیند، درحالیکه بینندهای همدل با سینمای خانوادگی آن دوره، آنها را فرصتی برای غرقشدن در فضای خیالی اثر بداند.
اما این توجیه همیشه کافی نیست: هر مکثی به کشف تازه یا افزایش تعلیق منتهی نمیشود. برخی صحنهها چنان طولانی میمانند که حس میشود فیلم برای لحظهای از حرکت بازایستاده است. این سکون، بهویژه هنگامی آسیبزننده میشود که داستان نیاز دارد خطرِ ماندن در شهر را ملموس کند. بااینهمه، وقتی قاب بر شهر، زیردریایی و لباسهای پرجزئیات تمرکز میکند، کندی روایت گاهی به فرصتی برای تماشا بدل میشود.
« این خط روایی بهسادگی مخاطب را در موقعیت شخصیتهای تازهوارد قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای صحنهای و کار با مدلها نیز در چارچوب امکانات سینمای آن زمان، به ایجاد حس ماجراجویی کمک میکنند، هرچند فیلم در پی واقعنمایی بینقص نیست. بازیگران و شخصیتهای پیرامونی بازی رایان، همانطور که گفته شد، بر خویشتنداری و سنگینی بنا شده است؛ انتخابی که با چهرهٔ متفکر و اقتدارگرای نمو تناسب دارد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که از قهرمان ماجراجویی انتظار حضوری پرشور دارند، چندان گیرایی نداشته باشد.
کانرز نیز نیروی مقابله را فراهم میکند، هرچند رابطهٔ او و نمو بیش از آنکه به گفتوگویی پیچیده و چندلایه تبدیل شود، اغلب در قالب رویارویی دو دیدگاه باقی میماند. شخصیتهای فرعی رنگ و تنوعی به فضای نسبتاً جدی فیلم میدهند. برادران بث، بارنابی و سْوالو، با رگهای از طمع و شوخطبعی، در برابر جدیت جهان نمو قرار میگیرند.
در عین حال، حضور هلنا، ملا و دیگر ساکنان شهر، نشان میدهد که این جامعه فقط یک پایگاه فنی نیست؛ زندگی روزمره، عاطفه و پیوندهای انسانی نیز در آن جریان دارد. با وجود این، فیلم همیشه به شخصیتهای فرعی فرصت نمیدهد از نقشهای کارکردی خود فراتر بروند و به چهرههایی کاملاً بهیادماندنی بدل شوند.
میراث ماجراجویی کلاسیک فیلم در دل سنتی از داستانهای دریایی و خیالپردازی علمی قرار میگیرد که در آن اختراع، سفر به ناشناخته و برخورد با جهانی پنهان، خود منبع اصلی شگفتیاند. «کاپیتان نمو و شهر زیرآبی» بیش از آنکه بخواهد تصویری سختگیرانه از آینده یا فناوری ارائه دهد، به ماجرایی سرگرمکننده و فرار از روزمرگی وفادار است.
« شخصیتهای فرعی رنگ و تنوعی به فضای نسبتاً جدی فیلم میدهند. »
قوتها و کاستیها
رنگها، دکورها و طراحی شهر، بخشی از این لذتاند؛ لذتی که ممکن است برای مخاطب امروز نه در سرعت روایت، بلکه در سادگی و صمیمیت جهان ساختهشده نهفته باشد. همین سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. اثر بیپرده به ماجراجویی قدیمی خود تکیه میکند و نمیکوشد همهچیز را با پیچیدگی روانشناختی یا ضرباهنگ پرشتاب معاصر جایگزین کند.
اما گاه این رویکرد به کمرمقی داستان میانجامد. اگر تماشاگر از ابتدا بداند که با اثری متکی بر فضا و حالوهوا روبهروست، احتمالاً آسانتر با مکثهایش کنار میآید؛ اگر انتظار روایتی پرحادثه و پیوسته داشته باشد، احتمال دارد کشآمدن بخشهایی از فیلم را نقصی جدی بیابد. جمعبندی «کاپیتان نمو و شهر زیرآبی» فیلمی است که در تصویرسازی و حالوهوای ماجراجویانهاش بیش از روایت و ریتم خود میدرخشد.
شهر زیرآبی، لباسهای رنگارنگ و دکورهای دیدنی، جهانی خیالانگیز میسازند که حتی در لحظات کمتحرک نیز تماشایی میماند. در پس این ظاهر، پرسشی اخلاقی دربارهٔ آزادی و اقتدار حضور دارد، اما فیلم آن را همیشه با نیروی کافی دنبال نمیکند و گاه به قصهای ساده و کمشتاب بازمیگردد. برای دوستداران ماجراجوییهای کلاسیک و سینمای خیالپردازانهٔ خانوادگی، اثر میتواند تجربهای دلنشین و نوستالژیک باشد؛ بهویژه اگر جذابیت بصری و فضای قدیمی را مهمتر از تعلیق پیوسته بدانند.
اما تماشاگرانی که داستانی پرکشش و ریتمی تند میخواهند، احتمالاً با بخشهای کشدار و بعضاً کمجان آن دشواری خواهند داشت. فیلم در نهایت بیش از آنکه با گرهگشاییهای روایی در خاطر بماند، با تصویری از شهری رؤیایی در ژرفای دریا و حس ماجراجویی ساده و صمیمانهاش ماندگار میشود.
« همین سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
ثبت دیدگاه