نقد و بررسی
نقد کفرناحوم (Capernaum) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای کودکی در حاشیه «کفرناحوم» ساختهٔ Nadine Labaki، بیش از آنکه فقط روایت رنج یک کودک باشد، کوششی است برای نشاندادن جهانی که در آن کودکی بهجای آنکه فرصتی برای رشد و کشف باشد، به تمرینی زودرس برای بقا بدل میشود. فیلم از همان آغاز، قهرمانش را نه در امنیت خانه و مدرسه، بلکه در دل آشفتگی شهری مینشاند؛ جایی که خیابان هم پناهگاه است و هم تهدید، و هر روز با مسئلهای فوری و دشوار آغاز میشود.
زین، پسربچهای دوازدهساله با هوش خیابانی و زبانی تند، از دل همین وضعیت سخن میگوید: او فقط قربانی نیست، بلکه کسی است که میکوشد برای تجربهٔ خود نام و معنایی پیدا کند. قاب اصلی داستان، شکایت زین از والدینش است؛ تصمیمی که در ظاهر عجیب و حتی ناممکن به نظر میرسد، اما به فیلم امکان میدهد پرسشی اخلاقی را در مرکز روایت بگذارد: اگر کودکی زندگیاش را نه انتخاب کرده و نه از مراقبت و حمایت برخوردار بوده، چگونه میتواند صدای اعتراض خود را به گوش بزرگسالان برساند؟
فیلم این پرسش را به بیانیهای ساده فرو نمیکاهد. زین هم خشمگین است، هم بازیگوش، هم زیرک و هم در لحظاتی آشکارا درمانده؛ چندگانگیای که او را از یک نماد صرف فراتر میبرد. روایت و کشش دراماتیک ساختار فیلم بر رفتوبرگشت میان دادگاه و خاطرات زین استوار است. این قاب روایی به گذشتهٔ او شکل یک شهادت میدهد: آنچه روی پرده میبینیم صرفاً رشتهای از مصیبتها نیست، بلکه شرحی است که زین برای اثبات ادعای خود پیش میکشد.
دادگاه به این ترتیب به مکانی برای شنیدهشدن بدل میشود، هرچند فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که شنیدن با جبرانکردن یکی نیست. روایت بهسرعت وارد موقعیتهای تازه میشود و هر مرحله، بُعد دیگری از بیپناهی را آشکار میکند. در مرکز آن، پیوند زین با یک زن مهاجر و فرزند خردسالش نیز قرار میگیرد؛ رابطهای که از مراقبت و نیاز متقابل شکل میگیرد و به شخصیت زین امکان میدهد چیزی جز خشم و گریز را تجربه کند.
« فیلم این پرسش را به بیانیهای ساده فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این بخشها، از کشش ماجراجویانهٔ قصه بهره میگیرد، اما ماجراها را از زمینهٔ اجتماعیشان جدا نمیکند: خطرها تصادفی نیستند، بلکه از نظمی نابرابر برمیخیزند که فرصت امنبودن را از شخصیتها گرفته است. این حرکت پیوسته، فیلم را تماشایی و درگیرکننده میکند، اما نقطهٔ قوتش گاه به محدودیتش بدل میشود.
مصیبتها با فاصلهای کم از پی یکدیگر میآیند و مجال چندانی برای سکون، تأمل یا تجربهٔ زندگی روزمره باقی نمیگذارند. ازاینرو، برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند فیلم بیش از آنکه رنج را بکاود، پیوسته بر شدت آن میافزاید. زین؛ حضوری فراتر از نقش بخش مهمی از نیروی فیلم از بازی Zain Al Rafeea میآید.
حضور او طبیعی و بیتکلف است؛ نگاه محتاط، واکنشهای سریع و شیوهٔ حرفزدنش، شخصیتی را میسازند که سالها بیش از سنش زندگی کرده است. بازی زین نه بر نمایش آشکار احساسات، بلکه بر مهار آنها تکیه دارد. در بسیاری از لحظات، آنچه در چهرهاش میخوانیم از آنچه به زبان میآورد رساتر است؛ گویی آموخته که برای دوامآوردن، نباید همهٔ ترس و اندوهش را آشکار کند.
بااینحال، فیلم او را تنها در مقام کودک رنجدیده نگه نمیدارد. شیطنت، طعنه و چابکی ذهنیاش لحظههایی از سبکی میآفریند که از تلخی کلی اثر نمیکاهد، اما شخصیت را زندهتر میکند. همین جابهجایی میان شوخی و آسیبپذیری است که بازی او را باورپذیر میسازد: زین میتواند همزمان هم تماشاگر را بخنداند و هم از سنگینی وضع خود متأثر کند.
« این حرکت پیوسته، فیلم را تماشایی و درگیرکننده میکند، اما نقطهٔ قوتش گاه به محدودیتش بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر خردسال نقش یونس نیز حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد. جذابیت او صرفاً در شیرینی چهره یا رفتار کودکانهاش نیست؛ اهمیتش در این است که رابطهٔ مراقبتی میان او و زین، دریچهای به وجه لطیفتر شخصیت پسر میگشاید. زین در کنار او گاه رفتاری نشان میدهد که از خشونت محیط فراتر میرود؛ نه چون از آن رها شده، بلکه چون هنوز توان مراقبتکردن و دلبستگی را از دست نداده است.
واقعگرایی و نگاه کارگردان Nadine Labaki برای ساختن جهان فیلم به اجرایی پرزرقوبرق متوسل نمیشود. دوربین به بدنها و چهرهها نزدیک میماند و فضای زندگی شخصیتها را ملموس میکند؛ شلوغی، تنگنا و بیثباتی محیط، بخشی از تجربهٔ روزانهٔ آنهاست، نه پسزمینهای تزئینی. این نزدیکی، حس مشاهدهگری مستندگونهای پدید میآورد، بیآنکه فیلم از داستانگویی کلاسیک دست بکشد.
انتخاب بازیگران کمتجربه یا غیرحرفهای نیز در این حس واقعگرایی نقش دارد. واکنشها اغلب خام و بیپیرایه به نظر میرسند و به فیلم اجازه میدهند از فاصلهٔ امن یک درام صیقلی دور بماند. در عین حال، واقعگرایی «کفرناحوم» به معنای بیطرفی نیست. انتخاب زاویهٔ دید، تأکید بر چهرهٔ زین و سازماندهی رخدادها، همگی ما را به موضعی اخلاقی فرامیخوانند: نباید رنج این شخصیتها را امری طبیعی یا اجتنابناپذیر تلقی کرد.
موسیقی و تدوین نیز در حفظ ضرباهنگ سهم دارند. فیلم میان لحظههای پرتنش و صحنههای کوتاهترِ صمیمیت حرکت میکند و گاه از موسیقی برای برجستهکردن تأثر عاطفی بهره میگیرد. این انتخاب برای بسیاری از تماشاگران مؤثر است، اما در بعضی بخشها احساسات را بیش از اندازه هدایت میکند؛ گویی فیلم به ما میگوید دقیقاً چه اندازه باید اندوهگین شویم.
« بازیگر خردسال نقش یونس نیز حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین گرایش، در کنار تراکم حوادث تلخ، میتواند حس دستکاری عاطفی ایجاد کند. خانواده، مسئولیت و ساختار اجتماعی عنوان فیلم یادآور آشفتگی است و جهان آن نیز از آشفتگی فردی فراتر میرود. خانوادهٔ زین در نگاه نخست کانون بحران به نظر میرسد، اما فیلم مسئولیت را فقط بر دوش چند فرد نمیگذارد.
فقر، بیثباتی و نبود حمایت مؤثر، زندگی شخصیتها را به وضعیتی بدل کرده که تصمیمهای روزمره نیز پیامدهای سنگین دارند. فیلم از این راه میکوشد پرسش دربارهٔ مسئولیت والدین را به پرسشی گستردهتر دربارهٔ جامعه و نهادهایی پیوند بزند که باید از کودکان محافظت کنند. بااینهمه، نگاه اثر پیچیدگی را کاملاً کنار نمیگذارد.
والدین زین در جهان فیلم عاملانی بیمسئولیتاند، اما روایت نشان میدهد که آنها نیز در چرخهای از محرومیت و درماندگی گرفتارند. این نکته رفتارشان را توجیه نمیکند؛ بلکه مانع از آن میشود که مسئله به تقابل سادهٔ «بزرگسال بد» و «کودک خوب» فروکاسته شود. پرسش تلخ فیلم این است که وقتی جامعه از مراقبت دست میکشد، خانواده تا چه اندازه میتواند بهتنهایی بار آن را تحمل کند؟
فیلم همچنین توجه را به کودکانی جلب میکند که نه امکان انتخاب شرایط زندگی خود را دارند و نه قدرت کافی برای تغییر آن. آنان در جهانی بزرگسالانه گرفتارند، اما صدایشان غالباً جدی گرفته نمیشود. شکایت زین در این معنا فقط اقدامی شخصی نیست؛ تلاشی است برای تبدیل تجربهٔ خاموششده به زبانی عمومی و قابل شنیدن.
« همین گرایش، در کنار تراکم حوادث تلخ، میتواند حس دستکاری عاطفی ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
تلخیِ انباشته و محدودیتهای اثر بیپردهبودن فیلم میتواند نیروی آن باشد، اما «کفرناحوم» گاه در مرز میان شهادت و انباشت مصیبت حرکت میکند. پیدرپیآمدن موقعیتهای دشوار، فشار عاطفی را بالا میبرد و تماشاگر را درگیر نگه میدارد، ولی در بخشهایی ممکن است فرصت واکنش را از او بگیرد. وقتی اندوه تقریباً به حالت دائمی روایت بدل شود، هر حادثهٔ تازه بهجای آنکه لایهای تازه بیفزاید، ممکن است به تکرار همان ضربهٔ قبلی بینجامد.
این مسئله برای تماشاگرانی که به روایتهای اجتماعی کمصدا و چندپهلو علاقهمندند، محسوستر خواهد بود. فیلم عموماً ابهام اخلاقی را کنار میزند و موضع خود را با صراحت اعلام میکند. چنین صراحتی با موضوع و زاویهٔ دید اثر تناسب دارد، اما گاهی از ظرافت فاصله میگیرد؛ بهویژه هنگامی که تأکید بر اثرگذاری عاطفی بر پیچیدگی موقعیتها پیشی میگیرد.
بنابراین، واکنشهای متفاوت به فیلم قابل فهماند: یک نفر ممکن است آن را تجربهای تکاندهنده و فراموشنشدنی بداند و دیگری در برابر تراکم تلخی و طولانیشدن بعضی بخشها احساس فرسودگی کند. جمعبندی «کفرناحوم» در بهترین لحظاتش فیلمی دربارهٔ کودکی است که بهجای دریافت حمایت، ناچار شده جهان را با هوشی تلخ و زبانی تیز بخواند.
بازی طبیعی و نیرومند Zain Al Rafeea، حضور دوستداشتنی کودک خردسال و فضاسازی ملموس Nadine Labaki، نیروی انسانی اثر را شکل میدهند. فیلم از مخاطب میخواهد زین را نه نشانهای دور از زندگی، بلکه انسانی با خواستهها، خشم و شوخطبعی خاص خودش ببیند. اثر در شیوهٔ عرضهٔ رنج گاه افراط میکند و تلخیِ انباشته ممکن است خستهکننده شود، اما این کاستی از اهمیت پرسش مرکزیاش نمیکاهد: چه کسی مسئول زندگی کودکی است که هیچ سهمی در انتخاب شرایط تولد و رشد خود نداشته است؟
« این مسئله برای تماشاگرانی که به روایتهای اجتماعی کمصدا و چندپهلو علاقهمندند، محسوستر خواهد بود. »
جمعبندی
«کفرناحوم» پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ در عوض، با چهرهٔ زین این پرسش را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد.
« کفرناحوم» پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ در عوض، با چهرهٔ زین این پرسش را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد. »
ثبت دیدگاه