نقد و بررسی
نقد نمیتوانم تو را از سرم بیرون کنم (Can't Get You Out of My Head) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان تاریخ و رؤیا «Can't Get You Out of My Head» را نمیتوان مستندی تاریخی به معنای متعارف دانست؛ آدام کرتیس نه یک خط زمانی منظم میسازد و نه میکوشد همهٔ رخدادها را در چارچوب علّیِ قطعی توضیح دهد. این مجموعهٔ ششقسمتی بیشتر جستاری تصویری دربارهٔ تجربهٔ زیستن در جهان معاصر است: جهانی که در آن احساسات شخصی، آرمانهای سیاسی، فناوری و سازوکارهای قدرت پیوسته بر یکدیگر اثر میگذارند.
زیرعنوان اثر، «تاریخی عاطفی از جهان مدرن»، وعدهٔ رویکردی را میدهد که بهجای تمرکز صرف بر نهادها و رهبران، سراغ امیدها، ترسها و ناکامیهای آدمهایی میرود که در دل تاریخ زندگی میکنند. البته این وعده همیشه به یک اندازه تحقق نمییابد؛ گاه احساسات شخصیتها حقیقتاً مرکز توجهاند و گاه در خدمت نظریهای کلان دربارهٔ «قدرت» قرار میگیرند.
معماری روایی و شیوهٔ پیوند دادن تاریخ روایت کرتیس از کنار هم نشاندن داستانهایی شکل میگیرد که در نگاه نخست چندان همخانواده به نظر نمیرسند: نظریههای توطئه، تاریخ چین، سیاست غرب، هوش مصنوعی، امپراتوری و شکلهای گوناگون فردگرایی. مجموعه از تکههای آرشیوی، روایت راوی و رفتوآمد میان شخصیتها و دورههای مختلف استفاده میکند.
پیوند میان این قطعات همیشه رابطهٔ مستقیم علت و معلولی نیست؛ بیشتر نوعی همنشینی فکری است که مخاطب را دعوت میکند شباهتها را ببیند و ارتباطها را خودش دنبال کند. این روش در بهترین لحظات، تاریخ را از حالت فهرستی از وقایع بیرون میآورد و نشان میدهد چگونه اندیشهها و احساسات یک دوره میتوانند در دورهای دیگر بازتاب پیدا کنند.
« مجموعه از تکههای آرشیوی، روایت راوی و رفتوآمد میان شخصیتها و دورههای مختلف استفاده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نسبت به شماری از آثار پیشین کرتیس، اینجا خط روایی روشنتر و قابلپیگیریتر است. شش قسمت، هرکدام با موضوع و مسیر ویژهٔ خود، فضای بیشتری برای بسط مطالب فراهم میکنند و در عین حال به یک دغدغهٔ مرکزی بازمیگردند: مردم چگونه خود را در برابر نیروهایی تجربه میکنند که بزرگتر از توان فردیشان به نظر میرسند؟
بااینحال، گستردگی موضوعها همچنان خطر پراکندگی را به همراه دارد. مجموعه گاهی بهسرعت از یک زندگی یا رخداد به نمونهای دیگر میپرد؛ چنان سریع که ارتباط میان آنها بیش از آنکه اثبات شود، به شهود و لحن مسلط فیلم وابسته میماند. قدرت، فرد و شکست آرمانها یکی از مهمترین پرسشهای مجموعه، نسبت میان فردگرایی و دگرگونی سیاسی است.
آیا تأکید بر آزادی شخصی و خودبیانگری میتواند به تغییر اجتماعی بینجامد، یا سرانجام درون همان نظمی جذب میشود که میخواست دگرگونش کند؟ کرتیس به تجربههای سیاسی و فرهنگی مختلف بازمیگردد تا نشان دهد اشتیاق فردی، هرقدر پرشور، لزوماً نیرویی برای تغییر ساختارها نیست. از این منظر، اثر بهجای آنکه شکست آرمانها را فقط حاصل نیت بد یا سرکوب بیرونی بداند، به محدودیتهای درونی جنبشها و دشواریِ پیوند میان فرد و جمع نیز توجه میکند.
این نگاه، نقطهٔ قوت و ضعف همزمان مجموعه است. قوت آن در پرهیز از پاسخهای ساده است: آرمانخواهی بهخودیخود تضمین نمیکند که نتیجهٔ مطلوب حاصل شود، و زبان شورشی نیز ممکن است بهتدریج به بخشی از فرهنگ مسلط بدل شود. ضعف آن در این است که «نظام قدرت» گاهی به توضیحی همهکاره تبدیل میشود؛ مفهومی فراگیر که میتواند شکستهای بسیار متفاوت را در خود جای دهد، بیآنکه همیشه تفاوت میان آنها را روشن کند.
« نسبت به شماری از آثار پیشین کرتیس، اینجا خط روایی روشنتر و قابلپیگیریتر است. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظههایی، تحلیل بهجای آنکه پیچیدگی سیاست را باز کند، آن را در یک روایت کلان و تکرارشونده خلاصه میکند. آدمها در سایهٔ نظریه کرتیس برای ملموس کردن بحثهایش سراغ چهرههایی میرود که مسیرهای زندگیشان از حاشیهها، شکستها و تقابل با هنجارهای مسلط عبور کرده است؛ از جمله جیانگ چینگ، مایکل اکس، آفنی شاکور و جولیا گرانت.
انتخاب این شخصیتها به مجموعه امکان میدهد تاریخ را از دریچهٔ کسانی ببیند که معمولاً در روایتهای رسمی جای کمتری دارند. بهجای آنکه فقط از دولتها، رهبران و تصمیمهای بزرگ سخن بگوید، دوربین به زندگیهایی نزدیک میشود که سیاست در آنها تجربهای شخصی و گاه دردناک است. اما شخصیتها همیشه فرصت نمییابند مستقل از استدلال کلی اثر نفس بکشند.
گاهی زندگی فردی آنها به نمونهای برای توضیح یک نظریه بدل میشود؛ نظریهای که از پیش مسیر تفسیر را تعیین کرده است. این خطر در آثاری که از مونتاژ و روایت فشرده استفاده میکنند اجتنابناپذیر نیست، اما در اینجا محسوس است: مخاطب ممکن است همزمان جذب سرگذشت آدمها شود و از خود بپرسد آیا آنها واقعاً با تمام پیچیدگیشان دیده شدهاند، یا فقط بخشهایی از زندگیشان انتخاب شده که با نقشهٔ فکری کارگردان جور درمیآید.
تصویر و موسیقی؛ نیرویی که استدلال را حمل میکند از برجستهترین دستاوردهای مجموعه، زبان صوتی و تصویری آن است. تصاویر آرشیوی در کنار موسیقی، نه صرفاً برای بازسازی گذشته، بلکه برای ساختن حالوهوا و برانگیختن تداعی به کار میروند. تدوین میان تصاویر رسمی و روزمره حرکت میکند و به فیلم بافتی میدهد که گاه بیشتر به رؤیا یا خاطره میماند تا گزارش مستند.
« اما شخصیتها همیشه فرصت نمییابند مستقل از استدلال کلی اثر نفس بکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز به تصاویر وزن عاطفی میبخشد؛ لحظهای را تهدیدآمیز، اندوهبار یا شکوهمند میکند، بیآنکه الزاماً به توضیح کلامی بیشتری نیاز باشد. در بررسیهای اثر نیز بر همین تراکم شنیداری و بصری و نقش تکرار تصویر و موسیقی در ایجاد معنا تأکید شده است. این زیباییشناسی صرفاً آرایش سطحی نیست؛ بخش مهمی از شیوهٔ استدلال کرتیس را تشکیل میدهد.
او گاهی بهجای آنکه رابطهٔ میان دو رخداد را با شواهد و توضیح مفصل صورتبندی کند، آنها را از راه مونتاژ و همنشینی به یکدیگر نزدیک میکند. حاصل میتواند بسیار اثرگذار باشد، اما همین قدرت اقناعی گاه از دقت تحلیلی جلو میزند. موسیقی و تصویر، پیوندی را بهلحاظ احساسی قانعکننده میسازند؛ این الزاماً به معنای اثبات تاریخی یا سیاسی آن پیوند نیست.
تماشاگر باید میان نیروی شاعرانهٔ تدوین و استحکام ادعای مستند تمایز بگذارد. ابهام، تکرار و مسئولیت مخاطب ابهام در این اثر هم ابزار است و هم مسئله. از یکسو، مجموعه به مخاطب اجازه میدهد میان قطعات پراکنده مکث کند، به دنبال ارتباطهای پنهان بگردد و دربارهٔ دلالت تصویرها بیندیشد. از سوی دیگر، بعضی گزارهها آنقدر گستردهاند که مشخص نیست دقیقاً دربارهٔ کدام گروه، دوره یا سازوکار سخن میگویند.
نقدی که به مجموعه وارد شده، همین کمبودِ دقت و تأییدپذیری را برجسته میکند: روایت گاه با ادعاهای بزرگ پیش میرود، بیآنکه دامنهٔ آنها را بهروشنی محدود کند یا برای هر پیوند تاریخی زمینهٔ کافی فراهم آورد. در نتیجه، تماشاگر منفعل نمیتواند باقی بماند. باید از خود بپرسد چه چیزی در اثر مستند شده، چه چیزی تفسیر کارگردان است و کدام بخش بیشتر با لحن و تدوین القا میشود.
« در بررسیهای اثر نیز بر همین تراکم شنیداری و بصری و نقش تکرار تصویر و موسیقی در ایجاد معنا تأکید شده است. »
قوتها و کاستیها
این مطالبه از مخاطب ارزشمند است، اما جای خالیِ توضیح را همیشه جبران نمیکند. برخی مسیرها جذاب آغاز میشوند و بعد بدون پاسخ روشن رها میمانند؛ برخی ایدهها نیز پس از آنکه یکبار با قدرت مطرح شدهاند، دوباره بازمیگردند، بیآنکه معنای تازهای پیدا کنند. همین تکرار ممکن است برای دوستداران جهان فکری کرتیس نشانهٔ انسجام باشد و برای دیگران یادآور محدودیتهای نگاه او.
تجربهٔ تماشا و مخاطب مناسب طول زیاد مجموعه، بخشی از تجربهٔ آن است. هر قسمت مانند قطعهای از یک مقالهٔ تصویری مفصل عمل میکند و تماشای پیاپی آن میتواند هم مسحورکننده باشد و هم فرساینده. این اثر برای کسی مناسب است که از مستندهای آرشیوی، روایتهای غیرخطی و تحلیلهای پرسشبرانگیز لذت میبرد و حاضر است پس از هر بخش دربارهٔ ادعاهای مطرحشده تأمل کند.
در مقابل، مخاطبی که انتظار دارد هر موضوع با توضیحی موجز، شواهدی مرتب و نتیجهای قطعی جمعبندی شود، احتمالاً با پرشهای روایی و بازماندن پرسشها کنار نخواهد آمد. ارزش تماشا در این نیست که مجموعه پاسخ نهایی و بیچونوچرایی به تاریخ معاصر میدهد؛ چنین وعدهای با روش خود اثر نیز سازگار نیست.
ارزش آن بیشتر در ایجاد حسِ ناآرامی فکری است: تماشاگر را وامیدارد نسبت به روایتهای ساده دربارهٔ پیشرفت، آزادی، اعتراض و قدرت محتاطتر شود. البته این احتیاط زمانی ثمربخش است که به بدگمانیِ فراگیر بدل نشود؛ اگر هر کنش و هر آرمانی فقط نقابی برای حفظ قدرت تلقی شود، امکان تمایزگذاری و اندیشیدن سیاسی نیز از میان میرود.
« این مطالبه از مخاطب ارزشمند است، اما جای خالیِ توضیح را همیشه جبران نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Can't Get You Out of My Head» اثری بلندپروازانه و بهیادماندنی است که تاریخ را نه مجموعهای از واقعیتهای بیارتباط، بلکه میدان برخورد احساسات، آرمانها و مناسبات قدرت میبیند. تصویرهای چشمنواز، موسیقی پرقدرت و روایت منسجمتر از برخی آثار پیشین کرتیس، تماشای آن را گیرا میکنند؛ پرداختن به فردگرایی، توطئهاندیشی، امپراتوری و سیاست نیز پرسشهایی جدی پیش میکشد.
در برابر این امتیازها، پیوندهای گاه شتابزده، گزارههای فراگیر و بازگشت مکرر به ایدههایی آشنا قرار دارند. مجموعه در بهترین لحظات، ذهن را به کار میاندازد؛ در ضعیفترین لحظات، چنان به نظریهٔ خود وفادار میماند که واقعیتهای ناهمگون را در قالبی ازپیشآشنا میفشارد. بااینهمه، همین کشمکش میان افسون و تردید است که اثر را پس از پایان تماشا همچنان در ذهن نگه میدارد.
« در برابر این امتیازها، پیوندهای گاه شتابزده، گزارههای فراگیر و بازگشت مکرر به ایدههایی آشنا قرار دارند. »
ثبت دیدگاه