نقد و بررسی
نقد هیچچیز حس نمیکنم (Can't Feel Nothing) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از نور سرد صفحه تا خاموشی عاطفی «Can't Feel Nothing» با تصویری ساده اما گویا آغاز میشود: مردی در تخت، روشنایی آبیوسفید تلفن بر چهرهاش افتاده و انگشتش بیوقفه از تصویری به تصویری دیگر میلغزد؛ حیوانات بامزه، خشمهای روزمره و فجایع دوردست در یک جریان بیوقفه کنار هم قرار میگیرند.
مسئله فقط آن نیست که او چه میبیند، بلکه این است که دیگر چه چیزی را واقعاً احساس میکند. این تصویر، هم نقطه عزیمت فیلم است و هم استعاره مرکزی آن: شبکهای که لحظهای ما را به هیجان میآورد و لحظهای بعد، با انبوه محرکهای تازه، اثر همان هیجان را میزداید. دیوید بورنستین از این پرسش راهی سفری میان کشورها و محیطهای رسانهای متفاوت میشود؛ سفری برای دیدن اینکه چه کسانی خشم، ترس، میل، محبت یا بیتفاوتی ما را شکل میدهند و چگونه از این حالات بهره میبرند.
مستند در کنار وجه هشداردهندهاش، طنزی تیره و نگاه انسانی دارد و میکوشد پدیدهای بزرگ را از خلال آدمهایی ملموس روایت کند. آدمها بهجای نظریهها یکی از انتخابهای مؤثر فیلم این است که بحث را در سطح مفاهیم کلی نگه نمیدارد. بهجای آنکه صرفاً درباره الگوریتمها، اقتصاد توجه یا فرسودگی دیجیتال سخن بگوید، سراغ کسانی میرود که در بخشهای گوناگون این چرخه حضور دارند: ترولی آمریکایی، چهرهای خسته از صنعت تأثیرگذاران آسیایی، تولیدکنندگان خبر جعلی در اروپای شرقی و تبلیغاتچیان دولتی روسیه.
در این میان، چهرههای کمتر آشکار و سازوکارهای برانگیختن احساسات نیز وارد قاب میشوند؛ گویی فیلم میخواهد نشان دهد عاطفه در جهان آنلاین نه فقط تجربهای شخصی، بلکه چیزی قابل جذب، جهتدهی و مصرف شده است. این تمرکز بر افراد، به مستند انرژی روایی میدهد. هر شخصیت دریچهای است به بخشی از دستگاه بزرگتر و مخاطب بهجای مواجهه با نموداری انتزاعی، با رفتارها و تناقضهای انسانی روبهرو میشود.
« مسئله فقط آن نیست که او چه میبیند، بلکه این است که دیگر چه چیزی را واقعاً احساس میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی همین تناقضها از هر توضیح مستقیمی گویاترند: کسی ممکن است از سازوکارهای رسانهای سود ببرد، اما همزمان درون همان سازوکار فرسوده شود؛ یا محتوایی تولید کند که پیامدهایش را بهخوبی میشناسد، بیآنکه از آن فاصله بگیرد. فیلم در ثبت این وضعیتها موفق است، زیرا بهجای ساختن چهرههایی یکسره شرور یا قربانی، اجازه میدهد ابهام و ناراحتی در تصویر باقی بماند.
رابطهای یکطرفه، اما واقعی از نکات قابلتوجه مستند، توجه آن به پیوندهای یکطرفه میان مخاطب و چهرههای آنلاین است. تماشاگر ممکن است احساس کند کسی را که هر روز میبیند میشناسد، حال آنکه رابطهای متقابل در کار نیست. در سوی دیگر صفحه، فردی با مجموعهای از مخاطبان روبهروست که هرکدام تصور نزدیکی و آشنایی دارند.
این نزدیکیِ نمایشی، صرفاً حقهای تبلیغاتی نیست؛ میتواند برای بیننده تجربهای عاطفی و واقعی باشد، حتی اگر طرف مقابل او را نشناسد. فیلم این رابطه را نه با تحقیر مخاطب، بلکه با مشاهده سازوکارهایش بررسی میکند. جاذبه، توجه و صمیمیت در فضای آنلاین به چیزهایی بدل میشوند که میتوان آنها را طراحی و عرضه کرد.
در نتیجه، پرسش مهم فقط این نیست که آیا آنچه میبینیم واقعی است یا ساختگی؛ بلکه این است که چه نیازی در ما باعث میشود چنین پیوندی را بپذیریم و چه چیزی را در برابر آن واگذار کنیم. این بخش از فیلم، بهویژه برای کسانی که تجربه دنبالکردن چهرههای اینترنتی را دارند، از ملموسترین لایههای آن است.
« تماشاگر ممکن است احساس کند کسی را که هر روز میبیند میشناسد، حال آنکه رابطهای متقابل در کار نیست. »
شخصیتها و اجرا
طنز در میان انبوه خبرهای تلخ موضوع فیلم سنگین است، اما لحن آن یکسره تیره و خطابهای نمیماند. لحظههای عجیب و گاه مضحک، میان بحثهای تلخ مکث ایجاد میکنند و اجازه نمیدهند تماشاگر در یک رشته پیوسته از هشدارها غرق شود. این طنز نه تزئینی است و نه راهی برای کماهمیت جلوهدادن مسئله؛ بیشتر از برخورد نامتعارف آدمها و موقعیتها برمیآید.
گاهی فاصله میان ادعاهای بزرگ درباره نفوذ رسانهای و رفتارهای روزمره شخصیتها خودبهخود کمیک میشود. همین جابهجایی لحن، به فیلم حس زندهتری میدهد. فضای مستند از شکل سخنرانی آموزشی فاصله میگیرد و تماشاگر را به مشاهده دعوت میکند، نه صرفاً به تأیید یک نتیجه ازپیشتعیینشده. بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه کارآمد نیستند.
بعضی لحظههای زننده یا تلخ چنان برجستهاند که ممکن است توجه را از بحث اصلی منحرف کنند یا برای گروهی از مخاطبان آزاردهنده باشند. آنها بخشی از بیپروایی فیلماند، اما حضورشان الزاماً برای همه به معنای تجربهای خوشایند نیست. فرم و ریتم: سفری پرشخصیت، با مجال محدود ساختار فیلم بر رفتوآمد میان شخصیتها و محیطهای متفاوت استوار است.
این تنوع، مقیاس جهانی مسئله را نشان میدهد: سازوکارهای تحریک عاطفی به یک کشور یا یک نوع محتوا محدود نیستند. درعینحال، هر بخش فرصت محدودی برای بسط پیدا میکند. تماشاگر با آدمها و موقعیتهای جالبی روبهرو میشود، اما گاه پیش از آنکه بتواند رابطه میان تجربه فردی و ساختارهای اقتصادی، سیاسی یا فناورانه را کاملاً دنبال کند، فیلم به موضوع بعدی میرود.
« طنز در میان انبوه خبرهای تلخ موضوع فیلم سنگین است، اما لحن آن یکسره تیره و خطابهای نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت از دشواری خود سوژه هم میآید. اینترنت موضوعی گسترده و پیوسته در حال دگرگونی است؛ مستندی با چند شخصیت نمیتواند تمام ابعاد آن را روشن کند. بااینهمه، میشد برخی خطوط روایی را عمیقتر گرفت و پیامدهای تجربه شخصیتها را با مکث بیشتری پی گرفت. فیلم در طرح پرسشها دستودلباز است، اما پاسخها و تحلیلهایش همیشه به همان اندازه گسترده نیستند.
از این رو، بعضی بخشها بیشتر حکم نمونههایی گیرا را دارند تا پژوهشی کامل درباره زمینه و سازوکارهایشان. آشنایی ایدهها، تازگیِ مواجهه مستند برای مخاطبی که پیشتر درباره اعتیاد به تلفن همراه، اخبار جعلی، دستکاری عاطفی یا اقتصاد توجه اندیشیده، احتمالاً کمتر از نظر ایدههای کلی غافلگیرکننده است.
هشدار درباره انباشت محتوا و فرسودگی احساسات، دیگر حرفی کاملاً تازه نیست. «Can't Feel Nothing» نیز در بسیاری از لحظات به تصویری آشنا بازمیگردد: صفحهای که ما را نگه میدارد، محتواهایی که برای برانگیختن واکنش ساخته شدهاند و مخاطبی که میان واکنش شدید و بیحسی نوسان میکند. اما ارزش فیلم فقط در تازگی نظریههایش نیست.
اهمیتش در کنار هم گذاشتن نمونههایی ناهمگون و در حضور یافتن با کسانی است که معمولاً در روایتهای مرتب و پاکیزه از فرهنگ دیجیتال به حاشیه میروند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً تلفن همراه را مقصر بداند یا کاربران را سرزنش کند؛ توجه را به شبکهای از انگیزهها، حرفهها و ساختارها معطوف میکند.
« این محدودیت از دشواری خود سوژه هم میآید. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، اگرچه همواره به عمق مطلوب نمیرسد، مانع از آن میشود که مسئله به توصیهای ساده درباره کمتر وقتگذراندن در اینترنت تقلیل یابد. آیا راهی برای بازگشت هست؟ پرسش امیدوارکننده فیلم این است که آیا میتوان از وضعیت بیحسی فاصله گرفت. پاسخ آن نه نسخهای فوری است و نه وعدهای آسان.
مستند میکوشد امکان تغییر را در سطح رفتار فردی و مسئولیت جمعی تصور کند، اما راهحلهایش به اندازه تصاویر و شخصیتهایش پررنگ و ماندگار نمیشوند. این نابرابری تا حدی طبیعی است: نشاندادن پیچیدگی مسئله آسانتر از ارائه راهکاری است که از پس آن برآید. بااینحال، وقتی فیلم از تشخیص آسیب به جستوجوی درمان حرکت میکند، انتظار میرود برخی پیشنهادها یا مسیرهای تغییر را با جزئیات بیشتری بپروراند.
شاید حاصل اصلی همان وقفهای باشد که فیلم در جریان عادت روزانه ایجاد میکند. پس از مواجهه با این آدمها، تماشاگر ممکن است از خود بپرسد چه چیزی را دنبال میکند، چرا آن را دنبال میکند و واکنشهایش تا چه اندازه محصول انتخاب خودش است. این پرسشها سادهاند، اما سادگیشان از اهمیت آنها نمیکاهد.
مستند بهجای آنکه مسئله را تمامشده اعلام کند، نگاه را دوباره متوجه تجربه روزمره ما در برابر صفحه میسازد. جمعبندی «Can't Feel Nothing» مستندی پرتحرک و انسانی درباره اقتصاد احساسات در فضای دیجیتال است؛ اثری که با تکیه بر شخصیتهای گوناگون، طنز تیره و موقعیتهای گاه تکاندهنده، میکوشد بیحسی عاطفی را از یک مفهوم انتزاعی به تجربهای قابل مشاهده تبدیل کند.
« پرسش امیدوارکننده فیلم این است که آیا میتوان از وضعیت بیحسی فاصله گرفت. »
جمعبندی
قدرتش در مشاهده آدمها و نشاندادن پیوندهای یکطرفه آنلاین است؛ محدودیتش در آنکه بعضی ایدهها آشنا میمانند و برخی شخصیتها و موضوعها مجال کافی برای گسترش نمییابند. صحنههای زننده نیز ممکن است برای بعضی تماشاگران دشوار باشند، هرچند در کلیت فیلم به پرهیز از تصویری اتوکشیده و بیخطر کمک میکنند.
این اثر بیش از آنکه پاسخی نهایی عرضه کند، دعوتی است به مکث و بازنگری در رابطهمان با محتوایی که هر روز از برابر چشممان میگذرد. فیلمی بینقص یا انقلابی در تحلیل رسانه نیست، اما در کنار هم نشاندن تجربههای انسانیِ متناقض، به تماشاگر یادآوری میکند که پشت هر واکنش آنلاین، فردی، سازوکاری و الگویی از توجه قرار دارد.
ثبت دیدگاه