نقد و بررسی
نقد کانیبال هولوکاست (Cannibal Holocaust) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در وحشت سینمایی «Cannibal Holocaust» ساختهٔ Ruggero Deodato، محصول ۱۹۸۰، از آن آثاری است که شهرتش بهاندازهٔ خود فیلم، و شاید بیش از آن، بخشی از تجربهٔ تماشایش شده است. فیلم در قالب روایتی شبهمستند، ماجرای استادی را دنبال میکند که برای یافتن گروهی ناپدیدشده به جنگلهای آمازون میرود و با فیلمهایی بازمیگردد که مستندسازان از سفر خود ضبط کردهاند.
این ساختار، فاصلهٔ میان گزارش واقعیت و نمایش آن را از همان ابتدا مبهم میکند: دوربین فقط ثبتکننده نیست؛ میتواند واقعیت را انتخاب کند، تغییر دهد و حتی به صحنهای برای تولید خشونت بدل شود. «Cannibal Holocaust» همزمان اثری مهم در سینمای بهرهکشی ایتالیایی و تجربهای دشوار برای تماشاگر است؛ فیلمی که ارزش بحثبرانگیزش را نمیتوان از تناقضهای اخلاقی و زیباشناختیاش جدا کرد.
روایت و بازی با حقیقت یکی از مهمترین تمهیدهای فیلم، کنار هم گذاشتن دو شیوهٔ روایت است: بخشهایی که با قواعد داستانگویی متعارف پیش میروند و فیلمهای درونداستانی گروه مستندساز. این جابهجایی، تماشاگر را وادار میکند مدام دربارهٔ جایگاه تصویر پرسش کند: چه کسی پشت دوربین ایستاده، چه چیزی را نشان میدهد و چه چیزی را بیرون قاب میگذارد؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه فیلم به مواد تصویری گروه نزدیکتر میشود، حس مشاهدهٔ بیواسطه پررنگتر میگردد؛ اما همین حس، قابل اعتماد نیست. فیلم از واقعنمایی برای برانگیختن واکنش استفاده میکند و در عین حال نشان میدهد تصویرِ بهظاهر مستند نیز میتواند ساختهوپرداخته و دستکاریشده باشد. این شیوهٔ روایت به فیلم نیرویی خاص میبخشد، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
تعلیق و کنجکاوی، گاهی زیر فشار شوکهای پیدرپی قرار میگیرند و فرصت اندیشیدن به پرسشهای فیلم را محدود میکنند. مخاطب ممکن است بیش از آنکه درگیر پیشروی روایت شود، در برابر آنچه میبیند موضعی دفاعی بگیرد. دوربین، رسانه و خشونت محور فکری فیلم، نقد رسانهای است که برای جلب مخاطب، رنج و خشونت را به کالایی دیدنی تبدیل میکند.
گروه مستندساز با پیشفرضهایی دربارهٔ مردم بومی وارد جنگل میشود و بهجای آنکه صرفاً ناظر باشد، در شکلدادن به آنچه ثبت میکند نقش پیدا میکند. در اینجا دوربین ابزار خنثی نیست: میل به گرفتن تصویری تکاندهنده، رفتار فیلمسازان را تغییر میدهد و مرز میان ثبت رویداد و ساختن آن را مخدوش میکند.
« این شیوهٔ روایت به فیلم نیرویی خاص میبخشد، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم، با طرح این مسئله، از تماشاگر نیز میپرسد چرا به تصویر خشونت نگاه میکند و چه لذتی، کنجکاوی یا میل به دانستن در این تماشا دخیل است. اما اثر با تناقضی جدی روبهروست: برای نقد بهرهکشی از خشونت، خود به تصاویر خشن و آزاردهنده متوسل میشود. این تناقض میتواند بخشی از تجربهٔ عمدی فیلم باشد؛ گویی مخاطب را در همان چرخهای قرار میدهد که در ظاهر نقدش میکند.
بااینحال، این راهبرد تضمین نمیکند که نقد بهروشنی از نمایش خشونت جدا بماند. برای بسیاری از تماشاگران، شدت تصاویر چنان غالب میشود که ایدههای مربوط به رسانه و مسئولیت اخلاقی در پسِ واکنش جسمانی و انزجار محو میشوند. آمازون و بازنمایی مردم بومی جنگل در فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ محیطی است که احساس بیپناهی و تهدید را تشدید میکند.
فضای متراکم و ناآشنا، همراه با محدودبودن اطلاعاتی که تماشاگر دریافت میکند، حس ورود به قلمرویی بیرون از کنترل را میسازد. بااینحال، همین انتخاب تصویری گاه جنگل و ساکنانش را به قلمرویی رازآلود و هراسانگیز تبدیل میکند؛ تصویری که میتواند کلیشههای دیرپای مربوط به «وحشیبودن» مردم بومی را بازتولید کند.
« اما اثر با تناقضی جدی روبهروست: برای نقد بهرهکشی از خشونت، خود به تصاویر خشن و آزاردهنده متوسل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میکوشد دوگانهٔ سادهٔ «متمدن» و «وحشی» را به چالش بکشد، اما در اجرای این نقد همیشه از همان دوگانه رها نمیشود. مردم بومی اغلب از دریچهٔ ترس و خشونت دیده میشوند و مجال کمتری برای برخورداری از پیچیدگی، تاریخ و فردیت پیدا میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه صرفاً پیشداوری گروه مستندساز را زیر سؤال ببرد، با تصویری یکسویه از قبایل روبهرو شود.
این محدودیت، مسئلهای حاشیهای نیست؛ به قلب ادعای اخلاقی فیلم دربارهٔ بهرهکشی از دیگران مربوط میشود. خشونت و مسئولیت اخلاقی خشونت فیلم تنها در حد جلوههای ساختگی باقی نمیماند و همین نکته بخش مهمی از واکنشهای اخلاقی به آن را شکل داده است. در تولید فیلم، کشتار واقعی حیوانات مقابل دوربین ثبت شد؛ بنابراین ناراحتی تماشاگر از این صحنهها صرفاً واکنش به تصویرپردازی خشن یا ترفندهای سینمایی نیست.
این بخش از فیلم، پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا میتوان نمایش آزار واقعی را با این استدلال توجیه کرد که اثر قصد دارد خشونت رسانهای را نقد کند؟ برای بسیاری، پاسخ منفی است؛ زیرا خودِ تولید به عملی بدل میشود که با پیام انتقادی فیلم در تعارض قرار دارد. خشونت عریان همچنین بر ریتم و دامنهٔ مخاطبان فیلم اثر میگذارد.
« این محدودیت، مسئلهای حاشیهای نیست؛ به قلب ادعای اخلاقی فیلم دربارهٔ بهرهکشی از دیگران مربوط میشود. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که به وحشت روانشناختی یا تعلیق علاقه دارند، ممکن است شدت صحنهها را نه وسیلهای برای طرح اندیشه، بلکه مانعی برای همراهی با اثر بدانند. فیلم آگاهانه از شوک بهره میگیرد، اما تکرار و شدت آن میتواند فرساینده شود. در چنین حالتی، پرسش «فیلم چه میگوید؟» جای خود را به پرسش فوریترِ «آیا میخواهم ادامهاش را ببینم؟» میدهد.
موسیقی و ساخت فضای وهمآلود موسیقی ساختهٔ Riz Ortolani از عناصر برجستهٔ فیلم است. ملودیها و بافت صوتی، در کنار تصاویر جنگل، فضایی میآفرینند که هم اندوهگین است و هم ناآرام؛ گویی زیبایی موسیقی با آنچه روی پرده میگذرد در تضاد قرار میگیرد. این فاصله، به صحنهها کیفیتی غریب میدهد و کمک میکند حالوهوای فیلم فقط بر تصویرهای خشن تکیه نداشته باشد.
موسیقی در لحظههایی که روایت مکث میکند یا محیط را برجسته میسازد، نقش مهمی در تداوم تعلیق دارد و میتواند پس از پایان تماشا نیز در ذهن بماند. اعتبار شنیداری اثر، از معدود جنبههایی است که حتی تماشاگران دلزده از خشونت آن نیز ممکن است تحسین کنند. جمعبندی «Cannibal Holocaust» اثری بحثبرانگیز است که در آن ایده و اجرا پیوسته با یکدیگر درگیرند.
« فیلم آگاهانه از شوک بهره میگیرد، اما تکرار و شدت آن میتواند فرساینده شود. »
جمعبندی
ساختار شبهمستند و نگاه انتقادیاش به رسانه، خشونت و میل به تماشای رنج، زمینهای قابلتأمل برای تحلیل فراهم میکند؛ فضای جنگل و موسیقی نیز به فیلم هویتی ماندگار میبخشند. در مقابل، افراط در نمایش خشونت، کشتار واقعی حیوانات و بازنمایی ناعادلانهٔ مردم بومی، اعتراضهایی اساسی و موجهاند، نه صرفاً نشانهٔ حساسیت بیش از حد مخاطب.
ارزش فیلم را میتوان در تواناییاش برای برانگیختن بحث دید، اما این توانایی به معنای موفقیت بیقیدوشرط آن نیست. گاه اثر در نقد منطق بهرهکشی، خود به همان منطق نزدیک میشود؛ گاه نیز شوک چنان بر تجربه مسلط میشود که مضمون زیر سایهٔ آن میماند. حاصل، فیلمی نابرابر، اثرگذار و دشوار برای تماشا است: اثری که ممکن است بیش از تحسین، انزجار یا خشم برانگیزد، اما همین واکنشها بخشی از پرسشهای اخلاقی و سینمایی آن را پیش روی مخاطب میگذارند.
« ارزش فیلم را میتوان در تواناییاش برای برانگیختن بحث دید، اما این توانایی به معنای موفقیت بیقیدوشرط آن نیست. »
ثبت دیدگاه