نقد و بررسی
نقد مرا دیوانه خطاب کن: پنج فیلم (Call Me Crazy: A Five Film) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پنج روایت از یک تجربه انسانی «Call Me Crazy: A Five Film» فیلمی تلویزیونی و اپیزودیک است که پنج روایت کوتاه را کنار هم مینشاند تا به تجربه زیستن با بیماریهای روانی بپردازد. فیلم بهجای آنکه یک قهرمان واحد یا خط داستانی پیوسته بسازد، سراغ آدمهایی میرود که هر یک با وضعیت متفاوتی روبهرو هستند: اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، افسردگی یا اختلال استرس پس از سانحه.
سه بخش از این پنج روایت بهطور مستقیم به یکدیگر پیوند دارند و همین ارتباط، به مجموعه اندکی از پیوستگی خانوادگی و عاطفی میدهد. در باقی بخشها، تغییر شخصیتها و موقعیتها یادآور این است که رنج روانی تجربهای یکسان و قابلتقلیل به یک الگوی واحد نیست. انتخاب قالب چندبخشی، هم نقطه قوت فیلم است و هم محدودیت آن.
این ساختار اجازه میدهد طی زمانی کوتاه، طیفی از بحرانها، واکنشهای خانوادگی و مسیرهای درمانی دیده شوند؛ اما فرصت چندانی برای ماندن طولانی در جهان درونی هر شخصیت باقی نمیگذارد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بخواهد تصویری جامع از بیماری روانی ارائه دهد، میکوشد دریچهای انسانی به چند تجربه متفاوت بگشاید.
« انتخاب قالب چندبخشی، هم نقطه قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوسی؛ بیماری در برابر هویت نخستین روایت، درباره لوسی، دانشجوی حقوقی است که با اسکیزوفرنی دستوپنجه نرم میکند. اهمیت این بخش در آن است که شخصیت را فقط از دریچه تشخیص پزشکی تعریف نمیکند. لوسی پیش از آنکه بیمار باشد، جوانی است با آرزوها، تواناییها و تصویری از آینده؛ از همین رو، مواجهه او با بیماری صرفاً مسئله کنترل نشانهها نیست، بلکه به پرسش دشوارتری میرسد: چگونه میتوان هویت شخصی را حفظ کرد، وقتی بخشی از زندگی روزمره زیر سایه ترس و بیاعتمادی قرار گرفته است؟
بریتنی اسنو نقش لوسی را با ظرافتی قابلتوجه پیش میبرد. بازی او بهجای تکیه بر نمایشهای پرهیاهو، بر تغییرات کوچک در رفتار و نگاه شخصیت تکیه دارد؛ انتخابی که به باورپذیری تجربه او کمک میکند. حضور دکتر نانس، با بازی اکتاویا اسپنسر، نیز به روایت وجهی حمایتی میدهد. رابطه درمانی در این بخش نه همچون راهحلی فوری، بلکه بهعنوان فرایندی تدریجی تصویر میشود؛ فرایندی که در آن اعتماد، پذیرش و همراهی اهمیت دارند.
تنوع روایتها و پیوندهای خانوادگی بخشهای دیگر فیلم، دامنه نگاه آن را گسترش میدهند. روایت گریس از تأثیر اختلال دوقطبی مادر بر زندگی دختر نوجوان میگوید؛ در اینجا بیماری نه فقط تجربه فرد مبتلا، بلکه عاملی است که روابط خانوادگی را شکل میدهد و گاه بار عاطفی آن بر دوش نزدیکان نیز میافتد.
« لوسی؛ بیماری در برابر هویت نخستین روایت، درباره لوسی، دانشجوی حقوقی است که با اسکیزوفرنی دستوپنجه نرم میکند. »
شخصیتها و اجرا
داستان آلیسون، که با خانواده و خواهرش لوسی پیوند دارد، سویهای دیگر از همین مسئله را نشان میدهد: بیماری یک عضو خانواده میتواند بر فرصتها، توجه و احساس دیدهشدن دیگران اثر بگذارد. فیلم در این بخشها یادآوری میکند که همدلی با فرد بیمار نباید به نادیدهگرفتن نیازهای اطرافیان بینجامد.
روایت ادی، کمدینی گرفتار افسردگی، از تضاد میان چهره عمومی و رنج خصوصی بهره میگیرد. شادمانیای که از یک اجرا انتظار میرود، در برابر انزوای شخصی او قرار میگیرد و فاصله میان خنداندن دیگران و توانایی مراقبت از خویش را آشکار میکند. داستان مگی، سرباز بازگشته از جنگ که با اختلال استرس پس از سانحه و پیامدهای تجربهای آسیبزا روبهرو است، نیز نشان میدهد که بازگشت به خانه الزاماً به معنای پایان بحران نیست.
این تنوع موضوعی، فیلم را از محدودشدن به یک تعریف ساده از بیماری روانی نجات میدهد. بازیگری؛ نیروی اصلی اثر یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم، گروه بازیگران آن است. حضور بازیگرانی چون بریتنی اسنو، سارا هایلند، جنیفر هادسن و ملیسا لئو به روایتها وزن عاطفی میبخشد، بیآنکه اثر را به نمایش صرف ستارگان بدل کند.
« فیلم در این بخشها یادآوری میکند که همدلی با فرد بیمار نباید به نادیدهگرفتن نیازهای اطرافیان بینجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها معمولاً بر لحظههای روزمره و واکنشهای انسانی استوارند: مکثی در گفتوگو، ناتوانی در توضیح یک احساس، یا تنشی که در سکوت میان اعضای خانواده شکل میگیرد. چنین جزئیاتی کمک میکنند بحران روانی به مفهومی انتزاعی محدود نماند. البته کوتاهی هر بخش فرصت نمیدهد همه بازیگران به عمق یکسانی برسند.
برخی شخصیتها بیشتر نقش کارکردی در مسیر عاطفی داستان دارند و کمتر مجال مییابند مستقل از مسئله مرکزی خود شناخته شوند. بااینحال، بازیگران اصلی غالباً از اغراق فاصله میگیرند؛ موضوعی که بهویژه در پرداخت بیماریهای روانی اهمیت دارد، زیرا نمایش اغراقآمیز میتواند ناخواسته شخصیت را به مجموعهای از نشانهها تقلیل دهد.
لحن و شیوه روایت فیلم در مجموع لحنی همدلانه و دسترسپذیر دارد. هدفش ایجاد فاصله میان مخاطب و شخصیتها نیست؛ میخواهد بیننده را به موقعیتهایی نزدیک کند که معمولاً با سکوت، سوءبرداشت یا انگ اجتماعی همراهاند. پیوندهای میان چند داستان، در کنار فضای عاطفی مشترک، به اثر نوعی وحدت میبخشد؛ وحدتی که نه از یک پیرنگ واحد، بلکه از تکرار پرسشهایی درباره خانواده، حمایت و امکان ادامه زندگی پدید میآید.
« چنین جزئیاتی کمک میکنند بحران روانی به مفهومی انتزاعی محدود نماند. »
قوتها و کاستیها
این لحن گاه به سادهسازی نزدیک میشود. فیلم برای آنکه در زمان محدود خود به نقطهای روشن و قابلفهم برسد، بعضی فرایندهای پیچیده را فشرده میکند. مخاطب بیشتر با لحظههای تعیینکننده و پیام عاطفی هر روایت روبهرو است تا با جزئیات طولانی و متناقض زندگی روزمره. ازاینرو، اثر را بهتر است دعوتی به توجه و گفتوگو دانست، نه تصویری کامل یا آموزشی از ماهیت بیماریهای روانی و درمان آنها.
دستاوردها و محدودیتها دستاورد اصلی «Call Me Crazy: A Five Film» در کنار هم قراردادن تجربههایی متفاوت و حفظ نگاه انسانی به شخصیتهاست. فیلم با تمرکز بر روابط خانوادگی و اثر بیماری بر زندگی روزانه، از این تصور فاصله میگیرد که رنج روانی فقط درون فرد و جدا از محیط او رخ میدهد. همچنین نشان میدهد که حمایت، درمان و شنیدهشدن میتوانند بخشی از مسیر باشند، هرچند راهحلهایی فوری و تضمینشده نیستند.
محدودیت بنیادی اثر، همان فشردگی قالب آن است. پنج داستان در زمانی کوتاه باید معرفی شوند، بحران بسازند و به نقطهای عاطفی برسند؛ نتیجه آن است که برخی لایههای شخصیتپردازی و پیچیدگیهای بالینی ناگزیر کنار میمانند. تفاوتهای فردی میان تجربههای بیماری نیز گاهی زیر چتر پیام کلی فیلم درباره همدلی قرار میگیرد.
« فیلم برای آنکه در زمان محدود خود به نقطهای روشن و قابلفهم برسد، بعضی فرایندهای پیچیده را فشرده میکند. »
جمعبندی
بنابراین، اثر در ایجاد توجه و برانگیختن احساس موفقتر است تا در کاوش عمیق و چندوجهی هر موضوع. جمعبندی «Call Me Crazy: A Five Film» اثری صمیمی و تأملبرانگیز است که از راه پنج روایت کوتاه، میکوشد انگ و فاصلهگذاری پیرامون بیماریهای روانی را کاهش دهد. بازیهای باورپذیر، پیوندهای خانوادگی و توجه به اثر بیماری بر اطرافیان، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند؛ در مقابل، محدودیت زمان گاه مانع شکلگیری تصویری عمیق و پیچیده از شخصیتها و وضعیتهای آنان میشود.
با وجود این کاستی، فیلم در هدف اصلی خود ــ دعوت مخاطب به دیدن انسانها فراتر از تشخیص و شنیدن تجربههایی که اغلب نادیده گرفته میشوند ــ اثری ارزشمند و اثرگذار باقی میماند.
« بنابراین، اثر در ایجاد توجه و برانگیختن احساس موفقتر است تا در کاوش عمیق و چندوجهی هر موضوع. »



ثبت دیدگاه