نقد و بررسی
نقد Call Girl | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که دو چهره دارد «Call Girl» ساختهٔ Mikael Marcimain، در استکهلمِ اواخر دههٔ هفتاد میگذرد؛ شهری که در یک سوی آن نهادهای رسمی، خانههای نگهداری نوجوانان و وعدههای نظم اجتماعی قرار دارند و در سوی دیگرش باشگاههای شبانه، دیسکوها و خانههایی که درهایشان به روی صاحبان قدرت گشوده است.
فیلم از همان ابتدا این دو جهان را نه بهصورت قلمروهایی جدا، بلکه همچون دو روی یک سازوکار واحد میبیند: سازوکاری که برای آسیبپذیرترین آدمها محدودیت میسازد و برای قدرتمندان راه فرار. داستان آیریس جوان، که همراه سونیا وارد شبکهای بیرحمانه میشود، در کنار پیگیری پلیسی ماجرا پیش میرود؛ روایتی که ریشه در رسوایی سیاسی سوئد در دههٔ هفتاد دارد، اما بیش از آنکه بازسازی صرف یک پرونده باشد، دربارهٔ مناسبات قدرت و مصونیت است.
بازسازی دوره؛ فراتر از نوستالژی یکی از موفقترین جنبههای فیلم، بازآفرینی فضای دههٔ هفتاد است. لباسها، آرایش، وسایل، دکورها و مکانهای عمومی، جهان تاریخی فیلم را با جزئیاتی ملموس میسازند؛ نه آنقدر آراسته که گذشته به تصویری دلفریب و بیخطر بدل شود، و نه آنقدر اغراقآمیز که تماشاگر حضور سازندگان را در هر قاب احساس کند.
این دقت به پوشش و ظاهر، صرفاً تزیینی نیست: لباسها بخشی از هویت و جایگاه اجتماعی شخصیتها را آشکار میکنند و به شکاف میان ظاهر پرزرقوبرق شبانه و خشونت پنهان زیر آن شکل میدهند. فضای بصری فیلم عمداً آغشته به تیرگی است. نورهای رنگی و رفتوآمدهای شبانه، در نگاه نخست میتوانند نوید سرزندگی بدهند، اما در جهان «Call Girl» این شور و درخشش اغلب پردهای بر مناسباتی نابرابرند.
« بازسازی دوره؛ فراتر از نوستالژی یکی از موفقترین جنبههای فیلم، بازآفرینی فضای دههٔ هفتاد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تصویرهای زیبای فیلم بهسادگی به زیباسازی موضوع تلخ آن نمیانجامند؛ برعکس، تضاد میان جذابیت سطح و تباهی درون، بخشی از نیروی انتقادی اثر میشود. فیلم از نوستالژی دههٔ هفتاد بهره میگیرد، اما اجازه نمیدهد نوستالژی بر واقعیت خشن شخصیتها غلبه کند. قدرت، طبقه و بدنهای بیپناه هستهٔ اخلاقی فیلم در فاصلهٔ میان کسانی قرار دارد که میتوانند برای خود قاعده بسازند و کسانی که ناچارند درون قواعد دیگران زندگی کنند.
آیریس از موقعیتی فرودست و بیثبات میآید؛ جهانی که در آن امنیت و انتخاب، امکاناتی تضمینشده نیستند. مسیر او به محیطی میرسد که در ظاهر با پول، تجمل و آزادیِ بیقید پیوند دارد، اما در عمل اختیار را از او میگیرد. فیلم بهجای آنکه این وضعیت را با موعظه توضیح دهد، میکوشد نشان دهد چگونه فقر، بیپناهی و نیاز به پذیرفتهشدن، زمینهٔ بهرهکشی را فراهم میکنند.
در برابر این آسیبپذیری، مردان بانفوذ فیلم فقط مشتریانی پنهان نیستند؛ حضورشان نشانهٔ نظامی است که مرز میان قدرت شخصی و قدرت نهادی را مخدوش میکند. مسئله تنها رفتار افراد نیست، بلکه امکان پناهگرفتن آنان پشت مقام، ارتباطات و مصلحتهای سیاسی است. همینجا عنوان فیلم معنایی فراتر از اشارهٔ مستقیم پیدا میکند: «Call Girl» نه فقط به یک شبکهٔ جنسی، بلکه به جهانی اشاره دارد که در آن بدن و آسیبپذیری دیگران میتوانند در خدمت امتیازهای صاحبان نفوذ قرار گیرند.
دو خط روایی و کشمکش میان تجربه و تحقیق فیلم داستان دو دختر را در کنار ماجرای پلیس پیش میبرد. از یک سو، تماشاگر به تجربهٔ نزدیکتر و ملموستر آیریس و سونیا دسترسی پیدا میکند؛ از سوی دیگر، با روند تحقیق و برخورد نهادهای رسمی با شبکهای روبهرو میشود که مشتریانش به حلقههای قدرت راه دارند.
« فیلم از نوستالژی دههٔ هفتاد بهره میگیرد، اما اجازه نمیدهد نوستالژی بر واقعیت خشن شخصیتها غلبه کند. »
شخصیتها و اجرا
این تقسیم دیدگاه، از نظر مضمونی انتخابی بجاست: آسیب در زندگی روزمرهٔ دختران رخ میدهد، اما معنای سیاسی آن را باید در ساختارهایی جستوجو کرد که قرار است حقیقت را کشف یا پنهان کنند. بااینحال، همین ساختار گاهی به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود. جابهجایی میان دو خط، در بعضی بخشها بهجای آنکه تنش را افزایش دهد، تمرکز را پراکنده میکند.
داستان دختران بهتنهایی ظرفیت عاطفی و دراماتیک فراوانی دارد؛ خط پلیسی نیز میتواند بهعنوان تریلری سیاسی بهخوبی عمل کند. اما پیوند میان این دو همیشه به اندازهٔ کافی روان نیست و گاه فیلم از یک مسیر بیرون میرود، بیآنکه مسیر دیگر بتواند فوراً نیروی ازدسترفته را جبران کند. نتیجه، روایتی است که با وجود جذابیت کلی، در مقاطعی از حرکت میایستد.
بازیها و شخصیتپردازی Sofia Karemyr در نقش آیریس، مرکز عاطفی فیلم را شکل میدهد. بازی او از نمایش بیرونیِ صرف فاصله میگیرد و تلاش میکند همزمان سرکشی، سردرگمی و نیاز به تعلق را در شخصیتی جوان و آسیبپذیر کنار هم نگه دارد. آیریس نه تصویری یکبعدی از قربانی است و نه شخصیتی که انتخابهایش بتوانند از زمینهٔ اجتماعی جدا شوند.
تماشاگر ممکن است همیشه با تصمیمهای او همراه نباشد، اما فیلم میکوشد بفهماند این تصمیمها در خلأ رخ نمیدهند. Josefin Asplund نیز در نقش سونیا حضوری مؤثر دارد و رابطهٔ دو دختر، به روایت گرمایی انسانی میبخشد که در فضای سرد و سیاسی اثر ضروری است. Pernilla August در نقش داگمار، وجه دیگری از این جهان را نمایندگی میکند: شخصیتی که در سازوکار بهرهکشی جایگاهی فعال دارد و همین امر رابطهاش با قدرت را پیچیده میکند.
« بااینحال، همین ساختار گاهی به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خط پلیسی نیز با بازی Simon J. Berger نیرویی متضاد به داستان میدهد؛ اما فیلم آگاهانه از قهرمانسازی ساده پرهیز میکند و نشان میدهد که تحقیق، در برخورد با نفوذ سیاسی، الزاماً به حقیقتی روشن و بیهزینه نمیرسد. ریتم، تدوین و نفس روایت «Call Girl» فیلمی بلندپروازانه و مفصل است و گاهی برای ساختن جهان خود به مکثهای طولانی تکیه میکند.
بخشی از این کندی آگاهانه است: اثر میخواهد تماشاگر را در فضای فرساینده و مخدوشی قرار دهد که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند. تهدید در اینجا همیشه با تعقیبوگریز یا حادثهٔ ناگهانی پدیدار نمیشود؛ گاهی از تکرار روزمره، انتظار و سکوت میآید. اما این راهبرد همیشه به نتیجه نمیرسد. برخی صحنهها بیش از آنکه ابهام یا اضطراب را عمیقتر کنند، روایت را معطل نگه میدارند.
تدوین نیز در پیوندزدن خط دختران با خط پلیسی گاه موفق و گاه ناپایدار است. در بهترین لحظهها، رفتوبرگشت میان این دو جهان نشان میدهد چگونه تجربهٔ خصوصی به موضوعی عمومی و سیاسی بدل میشود. در لحظههای کماثرتر، این جابهجاییها ضرباهنگ را میشکنند و از تمرکز عاطفی میکاهند. فیلم میتوانست با حذف یا فشردهسازی برخی بخشها، تأثیر خود را بیشتر کند؛ زیرا مصالح اصلی داستان آنقدر نیرومندند که نیازی به تکرار طولانیِ همان حسوحال ندارند.
جزئیات حسی و موسیقی جزئیات حسی در «Call Girl» دو نقش دارند: هم دورهٔ تاریخی را زنده میکنند و هم بر ناخوشایندی فضای آن میافزایند. موسیقی و مکانهای شبانه، سطح پرجنبوجوش شهر را میسازند، اما در پس این ظاهر پرتحرک، اضطرابی مداوم جریان دارد. حضور موسیقی عامهپسند آن دوره، از جمله قطعاتی که یادآور فرهنگ پاپ دههٔ هفتادند، به فیلم بافتی مشخص میدهد؛ هرچند انتخاب و جایگذاری موسیقی ممکن است برای بعضی تماشاگران نامتعارف یا ناهموار جلوه کند.
« برخی صحنهها بیش از آنکه ابهام یا اضطراب را عمیقتر کنند، روایت را معطل نگه میدارند. »
قوتها و کاستیها
سیگارکشیدن مکرر شخصیتها نیز از همان جزئیاتی است که هم میتواند به بازسازی دوره کمک کند و هم بر اثرش سایه بیندازد. تکرار آن در بعضی صحنهها چنان پررنگ میشود که بهجای افزودن معنا یا شخصیتپردازی، توجه را از درام میگیرد. این ایراد کوچکتر از مشکلات ریتم و تمرکز است، اما نمونهای گویاست از خط باریکی که فیلم گاه میان جزئیات باورپذیر و تأکید بیش از اندازه بر آنها طی میکند.
جمعبندی «Call Girl» اثری تیره و درگیرکننده دربارهٔ پیوند میان بهرهکشی، نابرابری اجتماعی و مصونیت سیاسی است. بازسازی دقیق دههٔ هفتاد، فضای بصری گیرایی میآفریند و بازیهای مرکزی، بهویژه در روایت آیریس و سونیا، اجازه میدهند مسئلهٔ قدرت از سطح یک پروندهٔ سیاسی فراتر برود و به تجربهٔ آدمهایی نزدیک شود که کمترین امکان دفاع از خود را دارند.
در مقابل، طولانیشدن روایت و ناهماهنگی گاهبهگاه میان خط داستانی دختران و تحقیق پلیسی، از انسجام و ضرباهنگ فیلم میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن جهانی دوگانه ــ پرزرقوبرق و هولناک، رسمی و فاسد، آزادنما و سرکوبگر ــ موفق است. ارزش اصلی آن در ارائهٔ پاسخهای ساده نیست؛ در نشاندادن این است که چگونه ساختارهای قدرت میتوانند آسیب را پنهان کنند و چگونه هزینهٔ سکوت و بیعدالتی معمولاً بر دوش کسانی میافتد که از آغاز کمترین قدرت را داشتهاند.
« تکرار آن در بعضی صحنهها چنان پررنگ میشود که بهجای افزودن معنا یا شخصیتپردازی، توجه را از درام میگیرد. »
ثبت دیدگاه