نقد و بررسی
نقد Caligula | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
امپراتوریِ آینهها «کالیگولا» بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ منضبطی از روزگار روم باستان باشد، نمایشی اغراقآمیز از قدرتی است که هر مرزی را میبلعد. داستان، با مرگ تیبریوس و بهقدرترسیدن کالیگولا آغاز میشود؛ اما آنچه در مرکز توجه قرار میگیرد، نه شرحی پیوسته از رخدادهای سیاسی، بلکه دگرگونی تدریجیِ فضای امپراتوری است: از دربارِ آکنده از سوءظن تا جهانی که در آن میل، خشونت و فرمانروایی به یکدیگر گره میخورند.
فیلم از همان ابتدا وعدهی یک درام تاریخیِ متعارف نمیدهد؛ تماشاگر را به قلمرویی میبرد که واقعیت و کابوس، تشریفات و هراس، و شکوه و ابتذال در هم میآمیزند. همین انتخاب، هم سرچشمهی نیروی فیلم است و هم سبب اصلیِ دشواریاش. «کالیگولا» میخواهد امپراتوری را نه فقط بهعنوان دستگاهی سیاسی، بلکه همچون صحنهای عظیم برای نمایشِ تباهی به تصویر بکشد.
در چنین تصویری، قصر تنها محل وقوع حوادث نیست؛ خود به هیولایی پرزرقوبرق بدل میشود که شخصیتها را در فضای تنگ و خفقانآور خود محصور میکند. بازی مالکوم مکداول؛ سیمای قدرتِ بیمهار مالکوم مکداول در نقش کالیگولا، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیتی را میسازد که همزمان میتواند کودکانه، جذاب، هراسآور و پیشبینیناپذیر باشد.
در اجرای او، جنون صرفاً مجموعهای از رفتارهای عجیب نیست؛ نوعی منطق درونی دارد که با هر بار آشکارشدن، جهان پیرامون را نامطمئنتر میکند. کالیگولای مکداول ممکن است در یک لحظه با خونسردی فرمان براند و لحظهای بعد چنان از کنترل خارج شود که هیچکس، حتی نزدیکترین اطرافیانش، نتواند حد و مرز رفتارش را حدس بزند.
« همین انتخاب، هم سرچشمهی نیروی فیلم است و هم سبب اصلیِ دشواریاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت این بازی در آن است که هنرپیشه شخصیت را به یک نشانهی ساده از شرارت فرو نمیکاهد. در چهره و صدای او، گاهی نوعی سرخوشیِ کودکانه دیده میشود؛ اما همین سرخوشی در فضای دربار به تهدید بدل میشود، زیرا هر هوس شخصی میتواند به فرمانی سیاسی تبدیل شود. مکداول میان این دو کیفیت فاصله نمیگذارد: بازی او نشان میدهد که در دستگاه استبداد، سبکسریِ حاکم نیز میتواند پیامدهایی هولناک داشته باشد.
بازیگران باتجربهای چون پیتر اوتول و جان گیلگود نیز به جهان فیلم وزنی کلاسیک میدهند. حضورشان یادآور این است که با اثری روبهرو هستیم که سودای حماسهی تاریخی داشته؛ هرچند آشفتگی کلیِ فیلم مجال نمیدهد همهی بازیها به یک اندازه در خدمت روایتی منسجم قرار گیرند. با این همه، تقابل چهرهی مکداول با وقار و خویشتنداریِ بازیگران دیگر، از معدود پیوندهای نمایشیِ مؤثر فیلم است.
شکوه بصری و کابوسِ دکورها طراحی صحنه و لباس از برجستهترین جنبههای «کالیگولا» است. فیلم روم را باستانشناسانه و واقعگرا بازسازی نمیکند؛ آن را به فضایی خیالپردازانه، غریب و گاه عامدانه نامأنوس بدل میسازد. تالارها، راهروها، تزئینات و پوششها چنان پرزرقوبرقاند که گویی بهجای بازنمایی یک تمدن، در حال ساختن تصویری ذهنی از ثروتِ بیحد و مرز هستند.
این اغراق بصری با مضمون فیلم همخوان است: هرچه قدرت بیشتر میشود، نمایش آن نیز به شکلی بیمارگونه فزونی میگیرد. با این حال، زیبایی دکورها همیشه به غنای درام نمیانجامد. گاه شکوه صحنهها چنان بر فیلم مسلط میشود که شخصیتها در دل آن کوچک و کماثر به نظر میرسند. فضا بیش از آنکه به شناخت روان آدمها کمک کند، بر وضعیت کلیِ تباهی تأکید میگذارد.
« قدرت این بازی در آن است که هنرپیشه شخصیت را به یک نشانهی ساده از شرارت فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
از این جهت، دکورها بیشتر کارکردی نمادین دارند: قصر، تصویر بیرونیِ ذهنی است که هر خواستهای را به نمایش و هر نمایش را به اعمال قدرت بدل میکند. رنگ، بافت و تراکم عناصر بصری، حسی از فراوانیِ آزارنده میآفرینند. فیلم میخواهد تماشاگر را نه فقط با خشونت یا افراط، بلکه با خودِ وفورِ تصویر خسته و محاصره کند.
این راهبرد در بعضی لحظات اثرگذار است؛ در لحظات دیگر، به انباشتِ بیهدفِ جزئیات میانجامد. بدن، خشونت و نمایش افراط «کالیگولا» اثری جنجالی است و این جنجال را نمیتوان از تجربهی تماشای آن جدا کرد. فیلم بدن را به میدان اصلیِ نمایش قدرت، میل و تحقیر تبدیل میکند. خشونت و محتوای جنسی در آن صرفاً حاشیهای بر داستان نیستند؛ بخشی از زبان بصری فیلماند و قرار است نشان دهند که دربار چگونه هر امر انسانی را به صحنهای برای تملک و نمایش بدل میکند.
اما مرز میان نقدِ این جهان و بهرهبرداری از جذابیتِ شوکآور آن، همواره روشن نیست. در بهترین حالت، افراطِ فیلم تماشاگر را با پرسشی اخلاقی روبهرو میکند: آیا تصویری که از تباهی میبینیم واقعاً آن را محکوم میکند، یا خود به نمایشِ همان چیزی میپردازد که مدعی نقد آن است؟ «کالیگولا» پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد.
گاه لحن و میزانسن نشان میدهند که فیلم قصد دارد انحطاط را عریان کند؛ گاه تکرار و برجستهسازیِ صحنههای تکاندهنده باعث میشود این افشاگری به نوعی بهرهبرداری از شوک نزدیک شود. این دوگانگی از نقاط بحثبرانگیز اثر است. برای برخی، بیپروایی فیلم بخشی از جذابیت آن است؛ برای برخی دیگر، افراط آن چنان بر درام سایه میاندازد که تماشای فیلم را دشوار و حتی دفعکننده میکند.
« رنگ، بافت و تراکم عناصر بصری، حسی از فراوانیِ آزارنده میآفرینند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
واکنشهای متضادی که این اثر برمیانگیزد، تصادفی نیست: فیلم عامدانه آسایش تماشاگر را بر هم میزند، اما همیشه روشن نمیکند که این برهمزدن در خدمت چه معنایی است. روایتی که در میان آشوب گم میشود یکی از ضعفهای مهم فیلم، پراکندگی روایت است. داستان با ایدهای روشن آغاز میشود: بهقدرترسیدن کالیگولا و تبدیل حکومت به قلمرو ترس و تباهی.
اما میان این نقطهی شروع و تأثیر نهاییِ وقایع، پیوندهای دراماتیک گاه شل و ناپایدارند. رویدادها پشت سر هم ظاهر میشوند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای شکلگیری یا پیامد یافتن داشته باشند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن سیر دگرگونی شخصیتها، صرفاً شاهد رشتهای از لحظات نامتعارف و تکاندهنده باشد.
این مشکل با کندی ریتم تشدید میشود. فیلم طولانی و سنگین پیش میرود و برخی صحنهها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، بر حس سکون و فرسودگی میافزایند. چنین کندیای میتوانست انتخابی سنجیده باشد؛ مثلاً برای نشاندادن پوسیدگی تدریجیِ یک نظام. اما چون روایت به اندازهی کافی انسجام ندارد، مکثها همیشه به عمق نمیانجامند و گاه بیشتر حوصلهسربر میشوند.
از سوی دیگر، آشفتگی فیلم فقط مسئلهای فنی نیست؛ بخشی از تاریخ ساخت آن نیز در شکل نهاییاش بازتاب یافته است. اثر در مسیر تولید و تدوین با اختلافهای جدی میان عوامل روبهرو شد و نسخههای متفاوتی از آن عرضه شد. این پیشینه به فهم ناهمگونی فیلم کمک میکند، اما جای نقد تجربهی نهایی را نمیگیرد: حتی با آگاهی از آشفتگیِ پشت صحنه، روایت همچنان نیازمند پیوندی محکمتر میان صحنهها و ایدههایش است.
« روایتی که در میان آشوب گم میشود یکی از ضعفهای مهم فیلم، پراکندگی روایت است. »
قوتها و کاستیها
نسخهها و مسئلهی هویت اثر «کالیگولا» فیلمی است که تجربهی تماشایش میتواند با نسخهی مورد مشاهده تغییر کند. نسخههای متفاوت، با حذف یا افزودن بخشهایی، بر میزان انسجام روایی و لحن اثر تأثیر میگذارند. بنابراین هر ارزیابی از فیلم باید این نکته را در نظر داشته باشد که عنوان واحد، همیشه به تجربهای کاملاً یکسان اشاره نمیکند.
برخی نسخهها بر جنبههای روایی تأکید بیشتری دارند و برخی دیگر، افراطهای بصری و محتوایی را برجستهتر میکنند. این وضعیت پرسشی فراتر از تدوین پیش میکشد: وقتی چند دیدگاه متعارض در شکلگیری یک فیلم دخیل بودهاند، مؤلفِ واقعیِ اثر کیست؟ «کالیگولا» از این نظر خود به نمونهای گویا از کشمکش میان فیلمنامه، کارگردانی، تهیهکنندگی و تدوین بدل شده است.
اثر نهایی نه کاملاً یکدست است و نه بهآسانی در قالب یک نیت هنریِ واحد جای میگیرد. همین چندپارگی، هم بخشی از جذابیت تاریخی فیلم است و هم توضیحی برای ضعف ساختاری آن. این پیشینه نباید سبب شود فیلم را صرفاً به یک ماجرای تولیدی تقلیل دهیم. آنچه روی پرده دیده میشود باید بهتنهایی نیز سنجیده شود: تصاویر خیرهکننده، بازی محوریِ مکداول و فضای نامتعارف فیلم همچنان حضوری نیرومند دارند، اما نمیتوانند همهی گسستهای روایت را جبران کنند.
تجربهی تماشاگر؛ میان جذب و پسزدن تماشاگر «کالیگولا» ممکن است همزمان به فیلم جذب شود و از آن فاصله بگیرد. این تناقض از ماهیت خود اثر میآید: شکوه دیداری و بازی مرکزی، چشم را به پرده میدوزند، اما تکرار افراط و ضعف پیوندهای روایی میتوانند حس خستگی یا دلزدگی پدید آورند. فیلم برای تماشایی آسوده یا سرگرمی تاریخیِ معمول ساخته نشده است؛ بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با قصهای منظم همراه کند، او را در فضایی آشفته و بیقرار نگه میدارد.
« نسخهها و مسئلهی هویت اثر «کالیگولا» فیلمی است که تجربهی تماشایش میتواند با نسخهی مورد مشاهده تغییر کند. »
جمعبندی
در همین حال، لحظاتی وجود دارد که فیلم از دل آشوب خود تصویری ماندگار میسازد: نگاه کالیگولا، شکوه سردِ فضاهای دربار، یا تقابل تشریفات امپراتوری با خشونتی که زیر سطح آن پنهان نیست. این لحظات نشان میدهند که در میان شلوغی، هستهای از یک اثر جاهطلبانه وجود دارد؛ هستهای که گاه زیر بار تصمیمهای ناهمگون و نمایشهای افراطی مدفون میشود.
جمعبندی «کالیگولا» فیلمی نامتوازن، جنجالی و دشوارپسند است؛ اثری که همزمان از جذابیت و آشفتگی تغذیه میکند. بازی مالکوم مکداول حضوری قدرتمند و هراسانگیز به کالیگولا میبخشد و طراحی دکور و فضای بصری، امپراتوری را به کابوسی باشکوه تبدیل میکند. اما روایت پراکنده، ریتم کند و اتکای مکرر به شوک، مانع از آن میشوند که این عناصر در قالب درامی کاملاً منسجم کنار هم بنشینند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در کمال رواییاش باشد، در تجربهی نامتعارفی است که پیش مینهد: تماشاگر را به جهانی میبرد
« جمعبندی «کالیگولا» فیلمی نامتوازن، جنجالی و دشوارپسند است؛ اثری که همزمان از جذابیت و آشفتگی تغذیه میکند. »
ثبت دیدگاه