نقد و بررسی
نقد Caliber 9 | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که راه خروج ندارد «کالیبر ۹» ساختهٔ فرناندو دی لئو، از همان آغاز، جنایت را نه حادثهای بیرون از نظم اجتماعی، بلکه بخشی از سازوکار روزمرهٔ شهر نشان میدهد. فیلم با ماجرای گمشدن مبلغی کلان در میلان آغاز میشود؛ زخمی که سه سال بعد، با آزادی اوگو پیاتزا از زندان، دوباره سر باز میکند.
اوگو نه قهرمانی آرمانی است و نه تبهکاری پرهیاهو؛ مردی کمحرف و خویشتندار است که میکوشد گذشته را پشت سر بگذارد، اما اطرافیانش حاضر نیستند این امکان را به او بدهند. گروه خلافکاران و پلیس، هر یک به دلیلی متفاوت، او را حلقهٔ گمشدهٔ ماجرای پول میدانند و زیر فشار میگذارند. دی لئو از این موقعیت ساده، معمایی جنایی میسازد که نیروی اصلیاش در پاسخدادن به پرسش «پول کجاست؟» خلاصه نمیشود.
پرسش مهمتر این است که آیا کسی که زمانی در جهان تبهکاران زیسته، میتواند از قواعد آن جهان بیرون برود؟ فیلم از ابتدا فضای بدگمانی و تهدید را برقرار میکند و تا پایان، مخاطب را در میان روایتهای متعارض، وفاداریهای شکننده و نیتهای پنهان نگه میدارد؛ بیآنکه لازم باشد پیچشهای داستانیاش را افشا کند.
میلان؛ شهری میان زرقوبرق و تباهی عنوان اصلی فیلم، «میلان، کالیبر ۹»، بر پیوند اثر با شهر تأکید میکند. میلانِ دی لئو، شهر مد و تجارت نیست؛ شبکهای از خیابانها، فضاهای داخلی و محلهای دیدار است که در آن پول و خشونت بهآسانی از دستی به دست دیگر میروند. شهر نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی شکلدهنده است: معماری مدرن، گذرهای شهری و فضاهای سرد، تصویری از نظمی میسازند که ظاهر آراستهاش با مناسبات بیرحمانهٔ زیر پوستش در تضاد است.
« گروه خلافکاران و پلیس، هر یک به دلیلی متفاوت، او را حلقهٔ گمشدهٔ ماجرای پول میدانند و زیر فشار میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این معنا، از خودِ میلان برای ساختن تعلیق بهره میبرد؛ هر مکان میتواند محل معامله، مراقبت یا تهدید باشد. این نگاه شهری به اثر حالوهوایی نزدیک به نوآر میدهد، اما فیلم صرفاً در بازآفرینی نشانههای ژانر متوقف نمیماند. خیابانها و ساختمانها حس واقعگرایی زمختی دارند و شهر، با همهٔ زندگی جاریاش، در برابر فرد بیاعتنا مینماید.
اوگو در این فضا آزاد نیست، حتی وقتی در زندان به سر نمیبرد؛ گذشته و نگاه دیگران همچون حصاری نامرئی او را احاطه کردهاند. از همین رو، «کالیبر ۹» بیش از آنکه دربارهٔ گریز از یک مکان باشد، دربارهٔ ناتوانی از گریز از جایگاه اجتماعی و گذشتهٔ شخصی است. روایت جنایی و معماری تعلیق ساختار داستان بر سوءظن متقابل استوار است.
گانگسترها میخواهند حقیقت را با فشار و خشونت بیرون بکشند؛ پلیس نیز، بهجای آنکه صرفاً در سوی مقابل آنان قرار گیرد، میکوشد اوگو را به ابزار خود بدل کند. تقابل قانون و جرم در فیلم مرزی تمیز و اخلاقی ندارد. هر دو دستگاه، با شیوهها و اهداف متفاوت، اوگو را محاصره میکنند و از او میخواهند روایتی را بپذیرد که به سودشان است.
این وضعیت، کشمکش را از یک تعقیبوگریز معمولی فراتر میبرد و آن را به بازی قدرت بدل میکند. دی لئو اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و به تماشاگر اجازه نمیدهد زودتر از شخصیتها به قطعیت برسد. در نتیجه، مکثها و سکوتها نیز بخشی از معما میشوند. این روش در بخشهایی بسیار مؤثر است؛ هر رویارویی میتواند معنای صحنههای پیشین را تغییر دهد و هر شخصیت ممکن است چیزی را پنهان کند.
« خیابانها و ساختمانها حس واقعگرایی زمختی دارند و شهر، با همهٔ زندگی جاریاش، در برابر فرد بیاعتنا مینماید. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، روایت گاه ناهموار میشود. برخی خطهای فرعی و گفتوگوهای مربوط به پلیس از جریان اصلی فاصله میگیرند و ریتمی متفاوت به فیلم میدهند. این پراکندگی همیشه به غنای معنایی نمیانجامد و بعضی مضمونها مجال پرداخت کامل پیدا نمیکنند. با وجود این، نیروی تعلیق و انسجام کلی معما معمولاً تماشاگر را در مسیر نگه میدارد.
اوگو و روکو؛ سکوت در برابر انفجار نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم، تقابل اوگو و روکو است. اوگو، با بازی گاستونه موشین، شخصیتی مهارشده و دشوارخوان است. او احساساتش را به نمایش نمیگذارد و واکنشهایش غالباً در سکوت، نگاه یا حرکتی کوچک خلاصه میشود. این خویشتنداری، تماشاگر را وادار میکند که رفتار او را بخواند و دربارهٔ انگیزههایش داوری کند.
بازی موشین بهجای تأکید بر قهرمانی، نوعی فرسودگی و احتیاط را منتقل میکند؛ مردی که میداند هر کلمه میتواند بهانهای برای فشار بیشتر شود. در سوی دیگر، روکو، با بازی ماریو آدورف، نیرویی بیقرار و نمایشی است. او خشونت را نه فقط وسیله، بلکه بخشی از هویت خود میداند؛ حضورش هر صحنه را ناپایدار میکند و از این نظر، در برابر سکون اوگو قرار میگیرد.
آدورف به نقش انرژی و تهدید میبخشد، اما این انتخاب گاهی به اغراق نزدیک میشود. روکو در بعضی لحظهها چنان افراطی رفتار میکند که از انسانی باورپذیر به چهرهای کاریکاتوری میل میکند. بااینحال، همین اغراق میتواند بخشی از منطق دنیای فیلم باشد: خشونت در این جهان بهقدری عادی شده که گویی باید هر بار از حد پیشین فراتر برود تا همچنان اثرگذار بماند.
« برخی خطهای فرعی و گفتوگوهای مربوط به پلیس از جریان اصلی فاصله میگیرند و ریتمی متفاوت به فیلم میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران و شخصیتهای پیرامونی بازیگران اصلی، وزن زیادی از تنش فیلم را بر دوش میکشند. موشین با کمگویی و کنترل، مرکز ثقل داستان را حفظ میکند؛ آدورف با نوسانهای خشن و پیشبینیناپذیر، هر نوع آسودگی را از میان میبرد؛ و باربارا بوشت در نقش نلی، حضوری دارد که اهمیتش بهتدریج از ظاهر اولیهٔ شخصیت فراتر میرود.
این سه اجرا، سه شیوهٔ متفاوت برای بقا در جهان فیلم را نمایندگی میکنند: پنهانکاری، اعمال خشونت و استفاده از جذابیت یا هوش در میدان قدرت. شخصیتهای پلیس نیز صرفاً ابزار پیشبردن ماجرا نیستند. اختلاف دیدگاه میان مأموران، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ قانون، اقتدار و فساد را فراهم میکند.
با این حال، همین گفتوگوها گاهی بیش از اندازه از مسیر درام فاصله میگیرند و بهجای آنکه معنا را از دل کنشها بیرون بکشند، آن را مستقیم بیان میکنند. برخی شخصیتهای فرعی نیز تنها به اندازهای پرداخت میشوند که کارکردی در شبکهٔ سوءظن داشته باشند. بنابراین، فیلم در ساختن چهرههای اصلی موفقتر از بسط یکسان همهٔ آدمهای پیرامون آنهاست.
میزانسن، تدوین و موسیقی یکی از امتیازهای اثر، توانایی دی لئو در حفظ تنش بدون تکیهٔ دائمی بر صحنههای پرتحرک است. نماها و موقعیتها اغلب با حسی از انتظار شکل میگیرند: شخصیتها در فضایی محدود روبهروی هم قرار میگیرند، حرف میزنند یا از گفتن حقیقت طفره میروند، و تماشاگر در انتظار لحظهای است که تعادل به هم بخورد.
« بازیگران و شخصیتهای پیرامونی بازیگران اصلی، وزن زیادی از تنش فیلم را بر دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
وقتی خشونت از راه میرسد، ناگهانی و خشن است؛ درست به همین دلیل، سکونهای پیش از آن اهمیت پیدا میکنند. تدوین، در بیشتر بخشها، ریتمی چابک دارد و میان تعقیب معما، رویاروییها و صحنههای خیابانی رفتوآمد میکند. موسیقی ساختهٔ لوئیس انریکس باکالوف و اجرای گروه اوسّانا، انرژی پرشتابی به فیلم میدهد و تضادی مؤثر با چهرهٔ سرد و گرفتهٔ اوگو میسازد.
موسیقی صرفاً تزئین صحنه نیست؛ گاه مثل ضربانی بیرونی، فشار انباشتهشده را به سطح میآورد. البته این شتاب صوتی و تدوینی نمیتواند همهٔ ناهمواریهای روایت را پنهان کند، اما به فیلم نیروی حرکتی میبخشد که آن را از یک معمای ایستا دور نگه میدارد. خشونت، اخلاق و جهانبینی فیلم خشونت در «کالیبر ۹» قرار نیست تماشاگر را به ستایش سادهٔ قدرت دعوت کند.
بااینحال، شیوهٔ نمایش آن گاه چنان صریح و بیپرده است که میتواند به شوک یا نمایش افراطی نزدیک شود. نکتهٔ مهمتر آن است که خشونت در این جهان، فقط رفتار فردی آدمهای شرور نیست؛ روشی برای ادارهٔ مناسبات است. گانگسترها از آن برای کنترل و بازخواست استفاده میکنند، و سازوکار رسمی نیز از شکلهای دیگری از فشار و اقتدار بهره میبرد.
فیلم در این تقابل، تصویری تلخ از جهانی ارائه میدهد که در آن فرد کمقدرت میان نهادهای رقیب گرفتار است. با این حال، اثر همیشه در پرداخت ایدههایش به یک اندازه دقیق نیست. نقد نظم اجتماعی و مناسبات قدرت گاه در زیر سطح داستانی پرکشش میماند و گاه، بهویژه در گفتوگوهای پلیس، مستقیمتر از آنچه لازم است بیان میشود.
« وقتی خشونت از راه میرسد، ناگهانی و خشن است؛ درست به همین دلیل، سکونهای پیش از آن اهمیت پیدا میکنند. »
جمعبندی
همین نوسان میان قصهگویی ژانری و تأمل اجتماعی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم منشأ برخی ناهمواریهایش. «کالیبر ۹» بیش از آنکه رسالهای منسجم دربارهٔ سیاست یا اخلاق باشد، تجربهای تلخ و پرتنش از زندگی در جهانی است که اعتماد در آن تقریباً ناممکن شده است. دوبله و تجربهٔ تماشا در ارزیابی فیلم باید به تفاوت میان نسخهها نیز توجه داشت.
دوبلهٔ انگلیسی، بنا بر تجربهٔ بسیاری از تماشاگران، از کیفیتی پایینتر برخوردار است و میتواند از طبیعیبودن دیالوگها بکاهد. بخشی از اثرگذاری شخصیتها در مکث، لحن و ظرافت اجرا نهفته است؛ وقتی صداگذاری نامتناسب باشد، این ظرافتها کمرنگ میشوند و بعضی گفتوگوها تصنعی به گوش میرسند.
برای دریافت کاملتر بازیها و فضای زبانی فیلم، نسخهٔ ایتالیایی با زیرنویس انتخاب مناسبتری است. جمعبندی «کالیبر ۹» اثری مهم در سنت جنایی ایتالیایی است که با تکیه بر معمایی پرکشش، فضای تیرهٔ میلان، بازیهای نیرومند و موسیقی پرانرژی، جهانی بیاعتماد و خشن میسازد. فیلم در خلق تعلیق و تقابل میان اوگو و روکو موفق است و از شهر بهعنوان بخشی فعال از درام بهره میگیرد.
در برابر این قوتها، روایت گاه پراکنده میشود، برخی مضمونها کامل نمیشوند و روکو در لحظاتی از مرز واقعگرایی عبور میکند. این کاستیها از ارزش تجربه نمیکاهند، اما مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه متوازن باشد. حاصل، نوآری تلخ و پرتحرک است که خشونت را نه راهحل، بلکه نشانهٔ جهانی میبیند که در آن گذشته همچنان حکم
« همین نوسان میان قصهگویی ژانری و تأمل اجتماعی، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم منشأ برخی ناهمواریهایش. »
ثبت دیدگاه