نقد و بررسی
نقد کش (Ca$h) (Ca$h) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: بازیای بر لبهٔ اعتماد «Ca$h» ساختهٔ اریک بسْنار، فیلمی جنایی و سرقتمحور است که از همان آغاز، تماشاگر را به جهانی میبرد که در آن اعتماد کالایی کمیاب و فریب ابزار اصلی معامله است. داستان با فقدان و میل به جبران آغاز میشود؛ اما بهجای آنکه مسیر انتقام را مستقیم و ساده دنبال کند، شخصیتها را وارد شبکهای از نقشهها و مناسبات متغیر میسازد.
فیلم در پی آن نیست که سرقت را صرفاً به نمایش عملیاتی دقیق فروبکاهد؛ جذابیتش بیشتر از پرسشی میآید که مدام در ذهن تماشاگر میکارد: در این بازی چه کسی واقعاً مهرهها را میچیند؟ اثر در سال ۲۰۰۸ ساخته شده و بازیگرانی چون ژان دوژاردن، ژان رنو، والریا گولینو و آلیس تاگلیونی در آن حضور دارند.
حضور این گروه، از همان ابتدا وعدهٔ برخورد چند منش و چند نوع هوش را میدهد؛ وعدهای که فیلم، با فراز و فرود، هم از آن بهره میبرد و هم گاهی زیر بار پیچیدگیاش گرفتار میشود. روایت: سرگرمیِ تعقیب نقشهها ساختار داستانی «Ca$h» بر تغییر موازنهها بنا شده است. شخصیتها نه همیشه آن چیزی هستند که در نخستین مواجهه به نظر میرسند و نه انگیزههایشان یکبار برای همیشه روشن میماند.
همین بیثباتی، تماشاگر را به مشارکت در روایت دعوت میکند: باید نشانهها را کنار هم گذاشت، گفتهها را سنجید و احتمال داد که پشت هر توافق، توافق دیگری پنهان باشد. این روش برای فیلمی در قلمرو سرقت و کلاهبرداری مناسب است. هرچه نقشهها بیشتر در هم تنیده میشوند، امکان پیشبینی مسیر قصه کمتر میشود و حس بازیگوشی افزایش مییابد.
« روایت: سرگرمیِ تعقیب نقشهها ساختار داستانی «Ca$h» بر تغییر موازنهها بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، پیچوخم بهخودیخود معادل پیچیدگیِ سنجیده نیست. در بخشهایی، فراوانی اطلاعات و جابهجاییهای روایی چنان فشرده میشود که بهجای آنکه کنجکاوی را تیزتر کند، فهم روابط را دشوار میسازد. تماشاگر گاهی ناچار است همزمان از چند خط داستانی سر درآورد، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای هضم هرکدام داشته باشد.
شخصیتها و بازیها: جذابیتِ بیتکلف ژان دوژاردن در نقش کش، تکیهگاه اصلی فیلم است. او شخصیت را با خونسردی، اعتمادبهنفس و رگهای از شوخطبعی پیش میبرد، بیآنکه او را به قهرمانی بینقص تبدیل کند. کش از آن نوع شخصیتهایی است که جذابیتش تا اندازهای به ابهام رفتارش وابسته است؛ تماشاگر به او نزدیک میشود، اما بهسادگی نمیتواند همهٔ محاسباتش را بخواند.
دوژاردن در حفظ این فاصله مهارت دارد و حضورش به فیلم نیرویی سبکبال میبخشد. ژان رنو نیز با وقاری آشنا و متین، به جهان خلافکارانهٔ فیلم وزن میدهد. در کنار او، والریا گولینو نقشی را بازی میکند که حضورش تعادل میان گروه را برهم میزند و به روابط، نوعی تنش مراقبانه میافزاید. آلیس تاگلیونی نیز در ترکیب شخصیتهایی قرار میگیرد که هم جذابیت اجتماعی دارند و هم بهراحتی در قالبی ساده و قابلپیشبینی جا نمیشوند.
در مجموع، بازیها بیشتر بر شیمی جمعی و لذت حضور بازیگران تکیه دارند تا بر دگرگونیهای عمیق روانشناختی. این انتخاب برای یک سرگرمی پرتحرک کارآمد است، هرچند گاهی نمیگذارد شخصیتها از نقشهای کارکردی خود فراتر بروند. لحن و ریتم: میان تعلیق و شوخطبعی «Ca$h» میخواهد هم فیلمی پرتعلیق باشد و هم تفریحی سبک و خوشریتم.
« بااینحال، پیچوخم بهخودیخود معادل پیچیدگیِ سنجیده نیست. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از صحنهها با همین دوگانگی جان میگیرند: خطر در پسزمینه حاضر است، اما فیلم نمیخواهد فضای خود را بیش از حد تیره کند. نتیجه، اثری است که بیشتر به بازیِ ذهنی و جذابیت نقشهها تکیه دارد تا به خشونت یا اضطراب سنگین. این رویکرد، تماشای فیلم را آسان و پرجنبوجوش میکند؛ بااینحال، انتظار کمدی پررنگ و پیوسته را نیز برآورده نمیسازد.
شوخی و سبکی در فضای اثر حضور دارند، اما همیشه به خندهٔ آشکار تبدیل نمیشوند. ریتم فیلم در مجموع جمعوجور است و قصه را در مسیر حرکت نگه میدارد. قطعهای سریع و تنوع موقعیتها به آن حس چالاکی میدهند؛ اما سرعت، گاهی فرصت مکث و استقرار عاطفی را محدود میکند. بعضی روابط یا انگیزهها پیش از آنکه عمق بگیرند، دوباره در خدمت چرخش بعدی داستان قرار میگیرند.
بنابراین فیلم در کشاندن مخاطب به جلو موفقتر است تا در ایجاد لحظههایی که پس از پایان تماشا در ذهن باقی بمانند. سبک بصری و موسیقی: آراستگیِ حسابشده جهان تصویری فیلم با فضاهای شیک و آراسته، از اقامتگاههای مجلل تا مناظر ساحلی، با مضمون فریب و نمایش اجتماعی هماهنگ است. ظاهر مرتب شخصیتها و محیطها بخشی از بازی است: در چنین جهانی، ظاهر موجه میتواند پوششی برای نیتهای نامطمئن باشد.
کارگردانی نیز از ابزارهایی چون قاببندیهای متحرک، تصویرهای چندپاره و نماهای آهسته استفاده میکند تا ضرباهنگی امروزی و نمایشی بسازد. این تمهیدها به فیلم انرژی میدهند، هرچند گاهی بیش از آنکه معنای تازهای به صحنه بیفزایند، بر جلوهٔ آن تأکید میکنند. موسیقی و طراحی صدا نیز در خدمت همین فضای سرگرمکننده قرار میگیرند، اما اثرگذاریشان یکدست نیست.
« نتیجه، اثری است که بیشتر به بازیِ ذهنی و جذابیت نقشهها تکیه دارد تا به خشونت یا اضطراب سنگین. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی گذارها و لحظههای پرتحرک با ضرباهنگ موسیقی جان میگیرند؛ در مقابل، اگر انتظار داشته باشیم موسیقی بهتنهایی تعلیق یا طنزی ماندگار بسازد، فیلم همیشه چنین انتظاری را پاسخ نمیدهد. سبک بصری و شنیداری «Ca$h» بیش از آنکه امضایی کاملاً تازه داشته باشد، بر آراستگی و حرکت تکیه میکند.
تجربهٔ تماشا: زیرنویس و انبوه اطلاعات یکی از دشواریهای عملی تماشای فیلم، چندزبانهبودن فضای آن و نیاز احتمالی به دنبالکردن زیرنویس است. گفتوگوهای فرانسوی و انگلیسی، همراه با سرعت روایت و تراکم اطلاعات، میتوانند توجه مخاطب را میان خواندن و پیگیری تصویر تقسیم کنند. برای تماشاگرانی که زیرنویسخواندن را خستهکننده مییابند، همین عامل ممکن است لذت فیلم را بهطور محسوسی کاهش دهد.
مسئله فقط زبان نیست؛ وقتی داستان نیز مدام سرنخها و جابهجاییهای تازه عرضه میکند، از دستدادن حتی بخشی از گفتوگوها میتواند فهم رابطهها را دشوارتر کند. این ویژگی الزاماً نقصی در فیلمسازی نیست، اما بر نحوهٔ دریافت اثر تأثیر میگذارد. «Ca$h» برای تماشای پراکنده یا حواسپرت مناسب نیست؛ بهتر است مخاطب فرصت داشته باشد نشانهها و گفتوگوها را دنبال کند.
در عین حال، فیلم چنان متکی به معما و غافلگیری است که بعضی تماشاگران ممکن است بیش از آنکه از فضای سرقتیاش لذت ببرند، مشغول مرتبکردن اطلاعات شوند. قوتها و کاستیها: سرگرمیِ خوشساخت، نه بینقص مهمترین امتیاز فیلم، تواناییاش در حفظ کنجکاوی است. تماشاگر معمولاً احساس نمیکند مسیر قصه کاملاً روشن شده و همین، او را به حدسزدن و بازنگری در برداشتهایش وامیدارد.
« سبک بصری و شنیداری «Ca$h» بیش از آنکه امضایی کاملاً تازه داشته باشد، بر آراستگی و حرکت تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
گروه بازیگران نیز به این بازی جان میبخشند؛ دوژاردن با چابکی و جذابیتش مرکز ثقل اثر است و بازیگران دیگر به آن رنگ و تنوع میدهند. افزون بر این، فیلم از زمان خود بهاندازهٔ کافی استفاده میکند و حالوهوای سرقتی را بدون کشدادن مفرط روایت به پیش میبرد. در سوی دیگر، پیچیدگی گاهی به آشفتگی نزدیک میشود.
فیلم چنان شیفتهٔ چرخش و فریب است که ممکن است پیوند عاطفی با شخصیتها و انسجام بعضی شاخههای داستانی را در اولویت دوم بگذارد. همچنین لحن کمدی و تعلیقی همیشه به تعادل نمیرسد: گاهی فیلم میخواهد سبک و شوخ باشد، اما فضای جدیتر ماجرا مانع از آن میشود که طنزش کاملاً شکوفا شود. حاصل، اثری سرگرمکننده و خوشپوش است که در اجرای نیرومند ایدهٔ سرقت از فیلمی ماندگارتر بازمیماند.
جمعبندی «Ca$h» برای دوستداران فیلمهای سرقتی، تجربهای خوشریتم و بازیگوشانه فراهم میکند؛ اثری که با شخصیتهای کاریزماتیک، نقشههای تودرتو و فضای آراسته، تماشاگر را به حدسزدن و دنبالکردن بازی دعوت میکند، بیآنکه پایان یا چرخش اصلی را در این نقد آشکار کنیم. قوتش در سرگرمکردن و زنده نگهداشتن شک است، نه در پرداخت روانشناختی ژرف یا انسجام بیلغزش.
اگر تماشاگر با زیرنویس و روایت پرپیچوخم همراه شود، فیلم میتواند انتخابی دلپذیر برای یک تماشای تفریحی باشد؛ اما احتمالاً اثری نیست که همهٔ لحظههایش پس از پایان در خاطر بماند.
« در سوی دیگر، پیچیدگی گاهی به آشفتگی نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه